ایران بیمار من….
الف-ایران یا رب ، زچه میهن به چنین روز دچار است هر ابله و بیگانه در آن بر سر کار است افعی که جوانان وطن طعمه آن بود بی سر شد و صد مار دگر زخمی وهار است سهمم ز خزر شد به ضرر قسمت دشمن دریای جنوبم به تب جنگ دچار است اقوام من…
الف-ایران یا رب ، زچه میهن به چنین روز دچار است هر ابله و بیگانه در آن بر سر کار است افعی که جوانان وطن طعمه آن بود بی سر شد و صد مار دگر زخمی وهار است سهمم ز خزر شد به ضرر قسمت دشمن دریای جنوبم به تب جنگ دچار است اقوام من…
سروده شیخ بهایی همه شب نماز خواندن، همه روز روزه رفتن همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن ز مدینه تا به کعبه سر و پا برهنه رفتن دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن به مساجد…
سروده بهزاد قاسمزاده بیتو، خانه هرگز آن خانه نشد؛ خورشید، پس از تو، لایقِ آن پنجرهٔ ویرانه نشد . و از شانهٔ البرز، هیبت فرو ریخت؛ تاریخ، پس از تو، از شکوهِ خویش بیگانه شد . ای شاهِ شاهان ای بلندآوازه تمام فصلها، ای افقِ گمشدهٔ ایران، بعد از تو، حتا آسمان با خاک هم…
سروده مسعود آذر پسر با پدر گفت روزی چنین چه کردید با مرز ایرانزمین یکی دین گرفتید از تازیان سپردید کشور به بیگانگان همه هستی نسل ما باختید به چنگال ضحّاک انداختید به من ازتو زین خاک میراث کو به جز مرگ و خون ارزش و پاس کو همه خانه داریم و بی خانه ایم…
سروده ناشناس در پهندشت سرخ این سامان که هر سو روییده از خون جوانان، باغ لاله ما ماندهایم و کوهی از اندوه و حسرت ما ماندهایم و چشمهای پر پیاله آنان که روز حادثه، بیباک و سرکش سینه سپر کردند پیش تیرباران رفتند تا فردا بماند سبز و آزاد در روزگار تیره و فصل زمستان…
سروده مسعود آذر یکشب از چشم تو پنهون چشمم از یاد تو گریون رفته رفته تن خسته بی تو در خواب کشیدم خواب یک کلبه ی چوبی لب جوی آب دیدم …. همه اطراف من و کلبه گل و چشمه فراوون مست آواز پر شاپرکان سینه گلگون پیچکی سپیده دامن سر سقف کلبه سایه بون…
سروده عاطفه گرگين در چشم هایت نگریستم و فهمیدم جهان نه از اتم ساخته شده است نه از کهکشان جهان از نگاه تو ساخته شده است چه شگفت است نگاه تو در آن حقیقتی است که در لحظه ای کوتاه جهان را از نو می آفریند . … زیبایی یک غروب جنگ حادثه ناگهانی نیست…
سروده مسعود آذر پسر با پدر گفت روزی چنین چه کردید با مرز ایرانزمین یکی دین گرفتید از تازیان سپردید کشور به بیگانگان همه هستی نسل ما باختید به چنگال ضحّاک انداختید به من ازتو زین خاک میراث کو به جز مرگ و خون ارزش و پاس کو همه خانه داریم و بی خانه ایم…
شعر ماندگار از نادر نادر پور ای دوزخی سرشت ! اگر ظلم آسمان میراث سرزمین مرا بر تو عرضه داشت، در زیر آفتاب دل افروز آن دیار دست تو، غیر دانه ی نامردمی نکاشت وقت است تا ز کِشته، ترا باخبر کنم. زان پیشتر که پیک هلاک تو در رسد ، ای ناستوده مرد! زان…
سروده اسماعیل وفا یغمایی جام و ساغر خالی و در آن نشان از باده نیست میکده مسجد شد و در آن به جز سجاده نیست رفت زین میهن خدا وآنکو بنام او نشست غیر دیوی پیر و پفتال و ز کار افتاده نیست روح یزدان بود نامش گفت اهورا با پیام تخم ابلیس است و…
سروده علیرضا نوری زاده ای سرزمین خسته من باری مباد آنکه صدایت سلاخ دستگاه ولایت باشد بر شانههای زخمی تاریخت روزی گرانتر از همه روزها آوار میشود یک لحظه دستهای تو تا حلقه اسارت یخ میزند چندان که میتوانی دریا شوی یا تا همیشه، بندی رویا شوی در ساحل سلامت آری چه ساده است با…
سروده مازیار قویدل بـا تـو گـویـم میهنــم ایـن بـار هـم گـل میکنم آسمـانـت را پـل پـرواز سنبـل میکنم در سـرِ پیـری جـوان مـی گـردمـی همچـون بهـار کـوچـه بـاغـت را پـر از آواز بلبـل میکنم جـاودانـه میهنـم این بـار هـم مـیسـازمـت چون درفـش کـاویـان هر جای میافرازمت همچـو رستـم میکنم دیـو پلیـدی را ز جـای چـون…
سروده مسعود آذر به یزدان پاک جهان آفرین چنین است سوگند ایرانزمین درین آشیان از بد اندیشگان نمانَد نه یاد و نه نام و نشان هم اینان که با اهرمن هم سرند هم آنان که از دیو فرمان برند عربنامه ها آتش افشان کنند وزآن چهر میهن درخشان کنند به پای درختان این باستان چکانند…
سروده الف-ایران بخواندی ورد باران و فتاد آتش به کوهستانها ز بی ابی ترک دارد، لبان خشک بستانها از آن روزی که بنشستی، چو جغد شوم بر ایران بخشکاندی گلستانها و افزودی به گورستانها زدی آتش تو ای دژخیم، به جنگلهای هیرکانی که خاکستر بجا ماند، ازین میراث دورانها گمانم زوزه شیطان، دمد از ورد…