تاریخچه

سروده علی کریمی میان توطئه میان معرکه میان عربده میان هتک حرمت انسان در موسم زایش لعنت بود که گاه بیگاه به دار وسر وراه به خاکساری برد. آن قوم که خواستار عزت و آزادی بود میان جشن بستن کتاب شکستن قلم و شیون مهتاب بود که آسمان گم کرده راه چشم صبح هر شب…

بیشتر بخوانید

در سفر با بهمن‌ها…

سروده سعید عبداللهی(س. ع. نسیم) پندار خوشم بود که فردا خوش باد آنک برسد موسم بیداری و داد می‌رفت امید آزادی ما تا به فلک افسوس که شیخ آمد و بر باد بداد…! گمگشته‌ی محبوب من ای آزادی! ای غايب و محجوب من ای آزادی! هر جا كه نظر كنم شقايق با توست ای عاشق…

بیشتر بخوانید

گلی از شاخسارِ پرگُلِ ایرانزمین را پرپر کردند

سروده احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی ) به مناسبت سومین سالگشت قتل حکومتی مهسا، ژینا امینی و راستی به چه گناهی پرپر می شوند و چرا باید پرپر شوند؟ در یک کلام، پاسخ می دهم به گناه زیبایی آزادی رهایی شادابی رعنایی شیدایی رسوایی عاشقی و عشق عشق به چه؟ عشق به آزادی عشق…

بیشتر بخوانید

ما باید «ما» شویم

سروده علی محمد برنوشیان دست‌هایت را می جویم، تا جویباری بسازیم که به دریا ریزد، «ارغوان» را سیراب کند، بیداری در دشت‌ها جوانه زند، و گیتی سراسر سبز شود. چشمهایت را می خواهم، برای آن که، نگاهت در نگاهم جاری شود، و راه به مقصد رسد، و زیبایی، جلوه ای جاودانی گردد. در قلبت آشیانه…

بیشتر بخوانید

چشمِ کورِ بیداد

سروده مهمیر(محمود میرزایی) چشمِ کورِ بیداد افسرده، از چشم ناپویا، می‌چکد آخرین چکه‌های اشک امید به امید یک‌دم شادی، دمی آرامش، شکفتن لبخندی از هوای تلخ و کبود نمی‌تراود جز بوی سکوت سرسام‌آور، جز نگاه تحقیر، جز نیشخند و زهرخندی تا دورترین توانِ نگاه توری گسترده به پهن‌ترین بی‌کرانگی توری از تَرَک‌های گِل‌ بدرود گفته…

بیشتر بخوانید

در سرزمین وارونه

سروده دکتر علی سرکوهی نه قلمِ شاعری سرنوشت مرا نگاشت، نه فریاد فیلسوفی طلسم این شب را شکست. در سرزمینی وارونه، فرزانگی کفشی‌ست کهنه، در ویترین‌های براقِ نادانی. در دیار من، برخی مردمان با چشمانی دوخته بر تاریکی و دهانی آکنده از آوازهای پوچ ترانه‌هایی می‌خوانند که مغز را از گوش‌ها بیرون می‌تکانند. چه جشنی‌ست،…

بیشتر بخوانید

«سبز است دوباره!»

سروده هیلا صدیقی «از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست انگار که این قوم غضب، هموطنم نیست اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند با پرچم بی‌رنگ بر این خانه نشستند پا از قدم مردم این شهر گرفتند رأی و نفس و حق، همه با قهر گرفتند شعری که سرودیم، به…

بیشتر بخوانید

گرگ درون

سروده فریدون مشیری گفت دانایى که گرگى خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر لاجرم جارى است پیکارى بزرگروز و شب مابین این انسان و گرگ زور بازو چاره این گرگ نیستصاحب اندیشه داند چاره چیست اى بسا انسان رنجور و پریشسخت پیچیده گلوى گرگ خویش اى بسا زورآفرین مردِ دلیرمانده در چنگال گرگ خود…

بیشتر بخوانید

الهه

سروده محمد پارسی چاقو فقط ابزار بود؛قاتل واقعی،سال‌هاست در سایه نشستهو با عددها می‌کُشد؛با نرخ تورم،با قیمت دلار،با وعده نان و فردا… الهه را فقر کُشت،نه فقر بی‌گناه؛فقرِ ساخته‌شده،تحمیل‌شده،محاسبه‌شده،فقرِ حاصل از بی‌کفایتی،و بی‌وجدانی و … الهه نام یک دختر نیستنامِ یک ملت است؛ملتی که زیر فشار زندگینفس‌نفس می‌زندو بعضی‌ وقتهادر همین نفس آخر،قبل از اینکه…

بیشتر بخوانید

دل از تو کندم، ولی ندانم

سروده نادر نادرپور کهن دیارا ، دیار یارا ! دل از توکندم ، ولی ندانمکه گر گریزم ، کجا گریزم ، وگر بمانم ، کجا بمانمنه پای رفتن ، نه تاب ماندن ، چگونه گویم ، درخت خشکمعجب نباشد ، اگر تبرزن ، طمع ببندد در استخوانمدرین جهنم ، گل بهشتی ، چگونه روید ،…

بیشتر بخوانید