منجی ایران

سروده اسماعیل وفا یغمایی جام و ساغر خالی و در آن نشان از باده نیست میکده مسجد شد و در آن به جز سجاده نیست رفت زین میهن خدا وآنکو بنام او نشست غیر دیوی پیر و پفتال و ز کار افتاده نیست روح یزدان بود نامش گفت اهورا با پیام تخم ابلیس است و…

بیشتر بخوانید

جمعه مرگباران…

سروده علیرضا نوری زاده ای سرزمین خسته من باری مباد آنکه صدایت سلاخ دستگاه ولایت باشد بر شانه‌های زخمی تاریخت روزی گران‌تر از همه روزها آوار می‌شود یک لحظه دست‌های تو تا حلقه اسارت یخ می‌زند چندان که می‌توانی دریا شوی یا تا همیشه، بندی رویا شوی در ساحل سلامت آری چه ساده است با…

بیشتر بخوانید

مام میهن

سروده مازیار قویدل بـا تـو گـویـم میهنــم ایـن بـار هـم گـل می‌کنم آسمـانـت را پـل پـرواز سنبـل می‌کنم در سـرِ پیـری جـوان مـی گـردمـی همچـون بهـار کـوچـه بـاغـت را پـر از آواز بلبـل می‌کنم جـاودانـه میهنـم این بـار هـم مـی‌سـازمـت چون درفـش کـاویـان هر جای می‌افرازمت همچـو رستـم می‌کنم دیـو پلیـدی را ز جـای چـون…

بیشتر بخوانید

سوگند

سروده مسعود آذر به یزدان  پاک  جهان آفرین چنین است سوگند ایرانزمین درین آشیان از بد اندیشگان نمانَد نه یاد و نه نام و نشان هم اینان که با اهرمن هم سرند هم آنان که از دیو فرمان برند عربنامه ها آتش افشان کنند وزآن چهر میهن  درخشان کنند به پای درختان این باستان چکانند…

بیشتر بخوانید

ورد باران

سروده الف-ایران بخواندی ورد باران و فتاد آتش به کوهستانها ز بی ابی ترک دارد، لبان خشک بستانها از آن روزی که بنشستی، چو جغد شوم بر ایران بخشکاندی گلستانها و افزودی به گورستانها زدی آتش تو ای دژخیم، به جنگلهای هیرکانی که خاکستر بجا ماند، ازین میراث دورانها گمانم زوزه شیطان، دمد از ورد…

بیشتر بخوانید

وطن

سروده مجتبی کاشانی‌ تو مَپندار که در فِکر تنم نگران سرطان وطنم او که بیمار شود ما همه نیز من که بیمار شوم ، یک بدنم وطنم از تن من خسته‌تر است درک کن درد مرا از سُخنم به تو سوگند که از غُصّه خویش لحظه‌ای پیش تو من دم نزنم من از آن یوسف…

بیشتر بخوانید

ایران

سروده دکتر منوچهر سلیمی اگر سد تیر زهرآگین زنی ای خصم بر جانم اگر با نیشتر، بیرون کشی از کاسه چشمانم اگر درهم نوردی تار و پود و رشته و جانم مرا از مهر ایران نگسلاند عهد و پیمانم اگر مغز مرا در روغنِ سوزان بسوزانی اگر قلب مرا بر سیخ در آتش بگردانی اگر…

بیشتر بخوانید

آزادی میهن

سروده مسعود آذر غمگین مشو کاین زخم دل روزی مداوا میشود رو دل مرنجان کاین تن افتاده بر پا میشود روزی سرانگشت شقایق بوسه بر گل میزند وز سرخی چهر گل این دوران شکوفا میشود چون آشیانت لانه ی ویرانگران شد غم مخور کاین خانه باز آباد و شاد از شانه تا پا میشود در…

بیشتر بخوانید

تصویر وطن

سروده نادر ابراهیمی ای سلامم، ای سرودم ای نگهبان وجودم ای غمم تو، شادی‌ام تو مایه آزادی‌ام تو ای وطن! ای دلیل زنده بودن ای سرودی صادقانه ای دلیل زنده ماندن جان‌پناهی جاودانه ای وطن! هم‌چو رویش در بهاران هم‌چو جان در هر بدن مثل بوی عطر گل‌‍‌ها مثل سبزی چمن ای وطن! مثل راز…

بیشتر بخوانید

تاریخچه

سروده علی کریمی میان توطئه میان معرکه میان عربده میان هتک حرمت انسان در موسم زایش لعنت بود که گاه بیگاه به دار وسر وراه به خاکساری برد. آن قوم که خواستار عزت و آزادی بود میان جشن بستن کتاب شکستن قلم و شیون مهتاب بود که آسمان گم کرده راه چشم صبح هر شب…

بیشتر بخوانید