سارا باقری
با اینکه نزدیک به هزار سال از روزگار حکیم عمر خیام میگذرد، او از معدود چهرههای تاریخ است که فارسیزبانان امروز نهتنها کلامش را بیهیچ واسطهای میفهمند، که عمیقا با افکار، دغدغهها و تنهایی فلسفی او همذاتپنداری میکنند. این پیوند ناگسستنی و قابلیت درکپذیری او، مستقیما به پیشینه او در مقام یک دانشمند خردگرا و پرسشگر بازمیگردد؛ به ذهن نظاممندی که ابتدا با متر و معیار ریاضیات و نجوم به جهان نگریست، اما وقتی با همان نگاه عاری از توهم به مرزهای ناپایداری زندگی رسید، صلبترین قطعیتها را به چالش کشید. ۲۸ اردیبهشت، روز بزرگداشت «همهچیزدانی» است که حیرت و پرسشگری علمی را در فشردهترین قالب شعر فارسی جاودانه کرد.
چون نیست حقیقت و یقین اندر دست نتوان به گمان و شک همه عمر نشست
هان تا ننهیم جام می از کف دست در بیخبری مرد چه هشیار و چه مست
خیام در روزگار سلجوقیان
غیاثالدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری در سده پنجم هجری در نیشابور زاده شد؛ شهری که در آن روزگار یکی از مراکز مهم علمی، ادبی و فرهنگی خراسان بود. نیشابور در کنار مرو، بلخ، بخارا، سمرقند و اصفهان، بخشی از شبکه بزرگ دانش و فرهنگ در جهان ایرانی و اسلامی به شمار میآمد.
درباره جزئیات زندگی خیام، مانند بسیاری از چهرههای آن دوره، اطلاعات قطعی و فراوانی در دست نیست، اما روشن است که او در محیطی رشد کرد که علوم عقلی، ریاضیات، فلسفه، پزشکی، نجوم و ادبیات در آن رونق داشت. خیام در نیشابور آموزش دید و سپس در شهرهای مهمی مانند سمرقند، بخارا، ری، مرو و اصفهان در مراکز علمی و محافل حکومتی رفت و آمد داشت.
دوره زندگی او با به قدرت رسیدن سلجوقیان همزمان بود؛ دورهای که از یک سو کشمکشهای سیاسی و مذهبی فراوان داشت و از سوی دیگر، بهویژه در زمان ملکشاه سلجوقی و وزیر قدرتمند او خواجه نظامالملک، زمینههای فعالیت علمی و تاسیس مراکز آموزشی و پژوهشی فراهم شد. خیام در همین فضا به یکی از چهرههای برجسته علمی روزگار خود بدل شد.
خیام دانشمند همهچیزدان؛ ذهنی نظاممند و پیشرو
هرگز دل من ز علم محروم نشد کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هفتادودو سال فکر کردم شب و روز معلومم شد که هیچ معلوم نشد
پیش از آنکه خیام در جهان با رباعیاتش شناخته شود، در روزگار خود بهعنوان ریاضیدان و دانشمند شهرت داشت. یکی از مهمترین آثار علمی او رسالهای در جبر و مقابله است که در آن به بررسی و طبقهبندی معادلات، بهویژه معادلات درجه سوم، میپردازد.
خیام در تاریخ علم در دسته «همهچیزدانها» مانند ارشمیدس، داوینچی، ابن خلدون، خوارزمی، گالیله و شیخ بهایی قرار میگیرد که اصطلاحا «علامه حکیم و بحرالعلوم» هم نامیده میشدند؛ افرادی که نه صرفا بر یک رشته تخصصی، که بر تمام یا اغلب حوزههای گوناگون علم در زمان خود مسلط بودند.
خوارزمی در میان بحرالعلومها یکی از نامداران علم ریاضی در جهان و پدر علم جبر بود که سه قرن بعد از او، خیام آن را بسط داد. جبر در ریاضیات جایی است که نمادها در محاسبات جای اعداد را میگیرند. در زمان خیام ریاضیات هنوز به شکل نمادگذاری امروزی نوشته نمیشد. او برای حل برخی معادلات درجه سوم از روشهای هندسی و مقاطع مخروطی استفاده کرد، یعنی برای فهم و حل مسئله جبری، به سراغ هندسه رفت.
خیام ستارهشناس؛ رصد آسمان و اصلاح تقویم
یکی از مهمترین وجوه زندگی خیام نقش او در ستارهشناسی و اصلاح تقویم است. در دوره ملکشاه سلجوقی، گروهی از دانشمندان برای اصلاح گاهشماری و تنظیم دقیقتر سال خورشیدی گرد هم آمدند که خیام یکی از مهمترین چهرههای این گروه بود.
این پروژه به شکلگیری تقویم جلالی انجامید، تقویمی که وجه تسمیه آن بزرگداشت نام جلالالدین ملکشاه سلجوقی بود. تقویم جلالی بر پایه رصد دقیق حرکت خورشید تنظیم شد و از نظر دقت یکی از مهمترین دستاوردهای علمی جهان به شمار میرود.
برای انجام این کار، رصدخانهای نیز با حمایت حکومت سلجوقی ایجاد شد که اغلب از آن با عنوان رصدخانه ملکشاهی یا رصدخانه اصفهان یاد میشود. خیام در این بخش از زندگی خود با زمان نه بهمثابه مضمونی فلسفی، که بهمثابه پدیدهای قابلاندازهگیری و محاسبهپذیر مواجه شد. شاید همین دوگانه، یعنی «زمان محاسبهشده» در علم و «زمانگریزی» در شعر، یکی از جذابترین تناقضهای شخصیت او باشد.
خیام فیلسوف؛ عقل، تردید و پرسش
خیام را باید در سنت فلسفی و عقلگرایانه جهان اسلام نیز دید. او با آثار ابنسینا آشنا بود و در فضایی میاندیشید که فلسفه مشایی (ارسطویی)، کلام، ریاضیات و الهیات با یکدیگر در تعامل و آمیخته با هم بودند.
آنچه از خیام فیلسوف در دست داریم بسیار کمتر از خیام شاعر است، اما همین مقدار نیز نشان میدهد که او ذهنی پرسشگر، دقیق و محتاط داشت. در رباعیات او نیز همین نگاه دیده میشود؛ پرهیز از پاسخهای ساده، تردید به قطعیتهای رسمی و تامل درباره جایگاه انسان در جهانی که رازهایش بهآسانی گشوده نمیشود:
نیکی و بدی که در نهاد بشر است شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل چرخ از تو هزار بار بیچارهتر است
روایت سه یار دبستانی؛ خیام، نظامالملک و حسن صباح
یکی از مشهورترین افسانههایی که پیرامون زندگی خیام شکل گرفته، روایت «سه یار دبستانی» است؛ داستانی که در آن خیام، خواجه نظامالملک و حسن صباح در جوانی همدرس بودند و با یکدیگر پیمان بستند هرکدام به مقام و قدرت رسید دو نفر دیگر را فراموش نکند.
نظامالملک بعدها وزیر قدرتمند سلجوقیان شد، حسن صباح رهبری اسماعیلیان قلعه الموت را به دست گرفت و خیام زندگی علمی و فکری را برگزید. این داستان از نظر ادبی و روایی بسیار جذاب است: قدرت دیوانی، جنبش سیاسیـمذهبی و تامل علمی و فلسفی. با این حال، بیشتر پژوهشگران امروز در دقت تاریخی این روایت تردید دارند. اختلاف سنی، تفاوت منابع و نبود سند قطعی سبب شده داستان سه یار دبستانی بیشتر همچون افسانهای نمادین به نظر آید تا گزارشی دقیق از زندگی خیام، اما تصویری از روزگار خیام به ما میدهد، هرچند جدل با علم و افکار انتقادی مختص به قرن پنجم نبود و همین نوع تفکر در سالهای اخیر سبب شد اشعار و افکار خیام از کتابهای درسی مدارس ایران حذف شوند.
من بی می ناب زیستن نتوانم بی باده کشید بار تن نتوانم
من بنده آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر و من نتوانم
خیام شاعر؛ چهار مصرع برای بزرگترین پرسشها
اگرچه خیام در روزگار خود بیشتر بهعنوان دانشمند شناخته میشد و تنها حلقه نزدیکانش خواننده سرودههای او بودند، اما شهرت جهانی او در دورههای بعد بیش از همه به سبب همین رباعیات بود. انتخاب این قالب نیز جالب توجه است. رباعی یکی از کوتاهترین و فشردهترین قالبهای شعر فارسی است. شاعر در رباعی در چهار مصرع باید اندیشه، تصویرسازی، ضربه پایانی و موسیقی درونی را کامل کند. خیام همین قالب کوتاه را به ظرفی برای بزرگترین پرسشهای بشری بدل کرد.
در رباعیات خیام برخی موضوعات تکرار میشوند، از جمله گذر عمر، مرگ، ناپایداری جهان، بیاعتباری قدرت، محدودیت دانش انسان، نقد ریا، پرسشگری و دعوت به زندگی در «اکنون». در شعر او، انسان در برابر زمان و قطعیت عقیده ایستاده است؛ زمانی که میگذرد، ویران میکند و هیچچیز را ثابت نمیگذارد.
قومی متفکرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آنکه بانگ آید روزی کای بیخبران راه نه آن است و نه این
خیام و جهان؛ شهرتی که از ترجمه آغاز شد
خیام در جهان غرب بیش از همه به واسطه ترجمه ادوارد فیتزجرالد، شاعر و مترجم انگلیسی قرن نوزدهم، شناخته شد. فیتزجرالد رباعیات خیام را به انگلیسی ترجمه کرد، اما ترجمه او بیشتر بازآفرینی شاعرانه بود تا ترجمه دقیق و وفادار به متن. همین ترجمه آزاد، خیام را به یکی از مشهورترین شاعران شرق در جهان انگلیسیزبان بدل کرد. رباعیات خیام در اروپا و آمریکا بارها چاپ شد، تصویرگران برای آن نسخههای مصور ساختند، موسیقیدانان و نویسندگان از آن الهام گرفتند و نام خیام وارد فرهنگ عمومی غرب شد.
با این حال، شهرت جهانی تصویری سادهشده از خیام ارائه میداد، گویی او فقط شاعر شراب، لذت و بیاعتنایی به جهان بود. در حالی که در پس رباعیات او اندیشه و تفکری علمی و منطقی قرار داشت که نظم آسمان را محاسبه میکرد و در عین حال میدانست همه رازهای هستی با محاسبه و ریاضیات گشوده نمیشود.
چه کسانی «نگاه خیامی» را ادامه دادند؟
ادامه تفکر خیام را میتوان در چند مسیر دید. در حوزه ادبیات، بسیاری از شاعران رباعیسرا پس از او از افکار و احوالاتش تاثیر گرفتند، اما مهمتر از سرودن رباعی، ادامه نگرش اوست: نگاه به ناپایداری جهان، نقد ریاکاری مذهبی، مرگآگاهی و تردید.
در شعر حافظ نیز میتوان پژواکهایی از این نگرش را دید، هرچند حافظ را نمیتوان در ادامه مسیر خیام به شمار آورد. حافظ جهانبینی مستقل، چندلایه و عرفانیـانتقادی ویژه خود را دارد، اما در برخی مضامین مانند بیاعتباری زهد ظاهری، دریافتن دم و نقد ریا، با خیام همانندیهایی دارد.
مانند شعرای نامدار دیگر، رباعیات بسیاری به خیام نیز منسوب شده است که نمیتوان با قطعیت همه آنها را سروده او به شمار آورد. پژوهشگران بارها کوشیدهاند رباعیات اصیل را از رباعیات منسوب به او تفکیک کنند.
در دوران معاصر، صادق هدایت یکی از مهمترین کسانی بود که به خیام بازگشت. او در «ترانههای خیام» کوشید تصویری از خیام بهعنوان اندیشمندی شکاک، ضدریا و آگاه به پوچی جهان ارائه دهد. خوانش هدایت از خیام تاثیر بسیاری بر فهم ایرانیان از خیام گذاشت، هرچند این خوانش نیز خود تفسیری مدرن است و همه ابعاد خیام تاریخی را دربر نمیگیرد. پس از او در سال ۱۳۲۱ محمدعلی فروغی و قاسم غنی کوشیدند تصحیح دقیقتری از رباعیات ارائه دهند.
در جهان غرب نیز پس از فیتزجرالد، خیام بر شاعران، نویسندگان، تصویرگران و حتی فرهنگعامه تاثیر گذاشت. خیام در نظر بسیاری از خوانندگان غربی نماد نوعی خرد تلخ، لذت آگاهانه و پذیرش ناپایداری جهان شد.
خیام؛ دانشمند یا شاعر؟
عظمت خیام در پیوند دادن علم، ادبیات و فلسفه است. او از یک سو دانشمندی بود که در ریاضیات، نجوم و هندسه استاد بود، از سوی دیگر شاعری بود که در کوتاهترین جملات، عمیقترین تردیدهای بشری را بازگو میکرد. در زندگی علمی او، زمان چیزی بود که میشد آن را با حرکت ستاره و سیاره سنجید، سال را اصلاح و تقویم را دقیقتر کرد. در شعر اما زمان همان نیروی ناپیدایی است که عمر انسان را میبرد و هیچ نشانی باقی نمیگذارد.
او از دل نیشابور برخاست، در رصدخانه و محافل علمی زمان خود کار کرد، معادلات را بررسی کرد، در اصلاح تقویم نقش داشت و در عین حال، در چهار مصرعهای کوتاه، جهان را به پرسش گرفت. خیام نه فقط شاعری شکاک است و نه فقط دانشمندی در حوزه جبر و ستارهشناسی؛ او یکی از بارزترین نمونههای پیوند عقل، تردید، زیبایی و حیرت در فرهنگ ایران است.
چون نیست ز هر چه هست جز باد به دست چون هست به هرچه هست نقصان و شکست
انگار که هرچه هست در عالم نیست پندار که هرچه نیست در عالم هست
برگرفته از ایندیپندنت فارسی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این نوشته، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمیکند.
