در سرزمین وارونه
سروده دکتر علی سرکوهی نه قلمِ شاعری سرنوشت مرا نگاشت، نه فریاد فیلسوفی طلسم این شب را شکست. در سرزمینی وارونه، فرزانگی کفشیست کهنه، در ویترینهای براقِ نادانی. در دیار من، برخی مردمان با چشمانی دوخته بر تاریکی و دهانی آکنده از آوازهای پوچ ترانههایی میخوانند که مغز را از گوشها بیرون میتکانند. چه جشنیست،…
