چرا چپ قادر به حمایت از شاهزاده رضا پهلوی نیست ؟

ابوالفضل محققی

ازخود سوال می کنم ؟ از کسی که زمانی بعنوان چپ
با تمام وجود با حکومت زمان شاه مبارزه می کردم . چرا نشد که منصفانه به تغیرات وسیعی که در کشور صورت می گرفت نگاهی واقع بین داشته باشم ؟
چرا نتوانستم در مورد تحولات وچشم اندازهای امید بخشی که می توانست ایران را در زمره کشور های پیشرفته جهان قرار دهد بدرستی فکر کنم ؟
امروز وقتی بگذشته خود رجوع می کنم می بینم ، ما جوانانی که ادعای ساختن جامعه ای سوسیالیستی که گویا بهشت موعود هست را از طریق مبارزه مسلحانه داشتیم !تنها بخاطر نبود آزادی های سیاسی نبود که این بدترین ونادرست ترین شکل مبارزه یعنی مبارزه مسلحانه را انتخاب کرده بودیم . مبارزه مسلحانه ریشه درتفکری داشت که قادر به هماهنگ شدن با ریتم تحولات جاری در کشورنبود.هراسان از فرو ریختن تمام باورهائی بود که اورا در کنارغرب ودور شدن از فانتزی بهشت سوسیالیستی قرار میداد.
بخشی ازنسل جدیدی که می خواستیم به اقتضای سن خود سری بین سرها در آوریم. بهشت موعودی بسازیم که سوسیالیسم نام داشت وقبل از ما حزب توده منادی آن بود.
حزب توده را نفی می کردیم! اما همان پوستین کهنه وشپش زده بیاد گار مانده از اورا که اساس آن مبارزه با شاه ،مبارزه با غرب و تجدد آغاز شده در کشوربود و نهایتش رسیدن به اردوگاه سوسیالیسم را بر دوش انداختیم وبا خشن ترین شکل به مبارزه با شاه وتمام مظاهر غربی پرداختیم! بی آن که دلیل واقعی آنرا بدانیم! مخالفت می کردیم ، با تجدد و تجددخواهان!تجدد در فرهنگ سیاسی ما کلمه مذمومی بود که مترادف سقوط ارزشهائی اخلاقی ،فرهنگی ،اقتصادی واجتماعی ایران به دامن غرب شمرده می شد. غربی که نماد آن امپریالیسم امریکا بود .
متاسفانه درست مانند یک مذهبی دو آتشه آزادی های موجود در تجدد را بی بند باری می دانستیم ورواج آن در بین جوانان ایرانی را معادل سقوط اخلاقی تلقی می کردیم .نگاهی که حجاب وعفاف امروزجمهوری اسلامی را در بطن خود داشت !
با ادعای چپ مستقل کاتولیک تر از پاپ بی آن که بدانیم ! تنها الگوی ما سوسیالیسم جهانی بود بی آنکه از کم وکیف آن با خبر باشیم . با هزاران بند در چنگال یک ایدلوژی که اساس آن مبارزه با سرمایه داری که معادل وابستگی به امپریالیسم امریکا تلقی می شد گرفتار آمده بودیم . هر سرمایه داررانیروی وابسته به امپریالیسم می دانستیم ، مانند فاتح یزدی ترورش می کردیم که گویا خون کارگران را می مکد ! هر فرد تحصیل کرده مصدر کاری مهم در دولت را لیبرال یا سکولار لقب می دادیم که در خدمت به شاه وکار گذار غرب بود و مخالف نظام سوسیالیستی! یعنی دشمن طبقاتی طبقه کارگر ودهقان .
بدون آنکه کوچکترین چالشی با تفکرات آنها ،عملکردشان بعنوان مدیران برجسته ونقششان دریک دوره از شکوفائی کشورداشته باشیم .آن ها نمایندگان سرمایه داری بودند و ما نماینده خود خوانده طبقه کارگر.
عقب ماندگی فکری طبقه کارگر را نمی دید یم ! نگاه سنتی و مذهبی آنها را که از طریق تعلق به بخش سنتی جامعه و تعلق خاطرشان به مذهب در درونشان جاری بود بدیده تحسین می نگریستیم . از این طریق بی آنکه بدانیم مبلغ تفکرفردی مانند خمینی بودیم که از زاویه ای کاملا ارتجاعی با حکومت شاه مبارزه می کرد.
با همان نگاه به امریکا واسرائیل می نگریستیم که او می نگریست . فرزندان ماجراجو و نا خلف حزب توده بودیم که نفی او می کردیم ! اما در نهایت دست دردست او در جاده مبارزه با امپریالیسم ره می سپردیم .
مبارزه ما با شاه با تمام ادعا های ما نشئات گرفته از تفکر ایدئولوژیکی بود که ازحزب توده به ارث برده بودیم . که در کسوت احزاب برادر مبارزه با حکومت های طرفدار غرب مهم ترین وظیفه آنها بود.
هیچ یک از خدمات صورت گرفته در دوران پهلوی را نمی دیدیم .دانشجویان سرخوشی که بهترین سرویس و امکانات را در اختیارمان نهاده بودند که استفاده کنیم و در ساختمان ایران آینده بکار گیریم . اما نگاه تک‌بعدی، چپ سودا زده ای چون ما مانع از تحلیل واقعیتها می شد . حکومت پهلوی را تنها دریک وجه یعنی دیکتاتوری می دیدیم. .نگاه خشگ ایدئولوژی مانع از دیدن تحولات مثبتی می شد که در جهت مدرنیزاسیون، نهادسازی، احقاق حقوق زنان، توسعهٔ شهری وگسترش امر سرمایه گذاری های بنیادی در کشورصورت می گرفت .
تفکری که در انقلاب بهمن با وجود شلتاق های به اصطلاح چپ مستقل دو آتشه ومخالف حکومت مذهبی در خدمت به خمینی قرار گرفتیم و در تداوم دست در دست پدر معنوی خود حزب توده نام دمکرات انقلابی به خمینی دادیم . چشم بر بیرون آمدن غول خون آشام جمهوری اسلامی از بطری بستیم .
اجازه دادیم که خشونت سازمان یافته اسلامی برخلاف دوران پهلوی کنترل ایدئولوژیک جامعه را با اجباری کردن حجاب و تداوم آن تا رسیدن به بدن، نوع پوشش،عشق ،هنر،سانسور فرهنگی، کنترل اینترنت، دخالت در روابط عاطفی و جنسی، و نظارت مذهبی بر آموزش،سانسور فرهنگی ،کنترل اینترنت پیش برود .خواهان برچیده شدن ارتش وایجاد ارتش خلقی که همان سپاه باشد بودیم .باحاکم کردن گشت های ارشاد و دادن نقش کنترل کننده به سپاه که خواهان تسلیحش به سلاح سنگین بودیم . حکومت اسلامی از سپاه ، بسیج، دادگاه انقلاب، شبکهٔ مساجد و هیئت‌ها، و نهادهای امنیتی مذهبی ،ماشین سرکوب توده محوری ساخت که در تاریخ ایران کم‌سابقه است .
دریغا که در این ساختن که، بنام توده مستضعف شکل گرفت .چپ با تکیه بر همان تئوری الیانفسکی ساخته” راه رشد غیر سرمایه داری” و رهبرانی که از طریق مبارزه ضد امپریالیستی به اردوگاه سوسیالیسم می رسند جاده صاف کن خطی شد که حزب توده نام خط امام به آن داد .خطی که تا امروز با تمام جنایت های صورت گرفته با وجود تمام سرکوب ها بصورت یک حافظه تاریخی بشکل بسته در ذهن چپ عمل می کند.
وجه ضد امریکائی وضد اسرائیلی جمهوری اسلامی رشته ای است که چپ را با وجود این همه جنایت های صورت گرفته توسط جمهوری اسلامی به جمهوری اسلامی نزدیک می کند .نگاهی که هنوز مانند دهه پنجاه عمل می کند.
امریکا را مترادف امپریالیسم ،اسرائیل را دولت اشغال گر استعماری ،سرمایه داری را دشمن مردم و هر نیروی ضد امریکائی واسرائیلی را مترقی وانقلابی می داند واز همین روست که حمله امریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی را تجاوز و هر اعتراض مردمی و جریان های مترقی مخالف جمهوری اسلامی را فریب وتبلیغات رسانه های غربی و وطن فروشی میداند و شاهزاده رضا پهلوی را “پروژه غرب ”
از این روست که بجای جستجو جهت یافتن راهی برای ایجاد یک ائتلاف بزرگ . هنوز با همان هویت ضد سلطنتی خود به شخص شاهزاده رضا پهلوی نگاه می کندو ایشان را با وجود مواضع بسیار مترقی وانساندوسته دشمن طبقاتی خود می داند . چرا که هویت خود را باضد سلطنت بودن ،ضد امپریالیست بودن تعریف می کند وهرگز هیچ نقدی جدی که تغیر دهنده این هویت باشد از خود نکرده است.
کاری دشوار که برای چپ های ارزشی غیر ممکن است !
چرا که اگر بخواهد به چنین نقدی از خود دست بزند .باید به اشتباه تاریخی خود اعتراف کند! یعنی اسطوره های خودرا کنار بگذارد وقبول کند که تمام تحلیل های گذشته غلط بود. کاری که چپ قادر به انجام آن نیست . چرا که هویت اورا شکل می دهد.هنوز نظریه پردازان آنها نگاهی غیر واقعی به جامعه ایران دارند .آنها هنوز در باور خود مردم را ضد سلطنت ،ضد سرمایه داری ،وضد لیبرالیسم می دانند . حال آنکه جامعه امروز ایران در اکثریت قریب به اتفاق حسرت گذشته خود را می خورند وخواهان برگشت بیک زندگی عادی ،رفاه ،آزادی و آینده مدرن ولیبرال هستند !فارغ از هر نوع ایدولوژی چیزی که در دوران پهلوی برایشان وجود داشت .
این در مخیله چپ ایدولوژی زده نمی گنجد .از شعار “زن ،زندگی ،آزادی ” دفاع می کند ودر همان حال زیر چتر مواضع جمهوری اسلامی در برابر امریکا سینه می زند ورهبران شناخته شده آن از فرخ نگهدار گرفته تا درویش پورها و توده ای ها ی سر موضع سمت اصلی مبارزه را بطرف مبارزه با شخص شاهزاده رضا پهلوی وخطر بازگشت سلطنت منحرف می کنند .
در نتیجه چپ چه سنتی جمع شده در سازمان اکثریت ،چه بقایای حزب توده وچه حزب چپ و چپ های ملبس به جمهوری خواهی که تاریخ و هویتشان را بمبارزه با شاه ،تجدد ، بورژوازی ،غرب زدگی و مبارزه با امپریالیسم گره زده اند در تقابل با هر نیروی خواهان دولت مدرن ومتجدد قرار می گیرند وقت و توان خود را صرف تضعیف شاهزاده رضا پهلوی می کنند! آلترناتیوی که بخش زیادی از مردم به آن دلبسته اند .چپ هرگز قادر نشد ونخواهد شد که یک انتقاد وباز نگری جدی به راه رفته خود بکند . دریغا ،دریغا که از ابر یائسه امید باران نیست!

برگرفته از ایران گلوبال


دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این نوشته،  نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمی‌کند.