” بی‌ تو، خانه دیگر خانه نشد “

سروده بهزاد قاسم‌زاده

بی‌تو،
خانه هرگز آن‌ خانه نشد؛
خورشید،
پس از تو،
لایقِ آن پنجرهٔ ویرانه نشد .
و از شانهٔ البرز،
هیبت فرو ریخت؛
تاریخ،
پس از تو،
از شکوهِ خویش بیگانه شد .

ای شاهِ شاهان
ای بلندآوازه تمام فصل‌ها،
ای افقِ گمشدهٔ ایران،
بعد از تو،
حتا آسمان
با خاک هم‌ پیمانه شد !

تاج از سرِ تقدیر افتاد
و تخت،
خاموش؛
آن خانه که مأمن بود،
مأوای غمِ زمانه شد .

ایران،
همان نام است بر جغرافیای جهان،
اما چه دردناک،
که نامش بی‌تو افسانه شد .

تو رفتی
و در سینهٔ این خاک،
داغی ماند
که زخمِ آن،
موروثیِ هر نسل و هر کاشانه شد ..

ای صاحبِ شوکت وطن؛
بی تو
نه مرگ تو را از ما گرفت؛
و نه آسمان
دست از غُریدن برداشت !
اما
من دیدم
که این روزگار
از نبودنِ قامتِ تو
ویرانه شد .!

مردان نمی‌میرند؛
تنها
با رفتنشان،
روزگار می‌میرد .

و بعد از تو،
ایران ماند و حسرتِ عصری
که دیگر بازنگشت؛
و خانه ماند و دری
که تا ابد
به روی آمدنت گشوده ماند …

✍️ بهزاد .. قاسم‌زاده

۲۵۸۵/۰۷/۱۸
۲۰۲۶/۱۰/۱۰
برگرفته از تلگرام روشنگران


دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این نوشته،  نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمی‌کند.