روشنگران
وقتی این چند روز عکسها و فیلمهای هالووین ایران رو توی فضای مجازی میبینم، ناخودآگاه یه سوال توی ذهنم میاد: ما ایرانیها واقعاً با خودمون چند چندیم؟!
نقاب، لباسهای عجیب، آرایشهای خاص و جشنهایی که برای برگزاریشون سنگ تموم میذاریم…
برای زادروز کوروش بزرگ استوری میذاریم، در محرم عزاداری میکنیم، نذری میدیم و تعزیه برگزار میکنیم؛ اما یک سوال دارم:
چند نفر از ما برای جوانانی که در همین سرزمین، به دست رژیم جنایتکار جان باختند نذری پختند؟ چند نفر برای خانواده های داغدارشان کاری کردند؟ چند نفر یاد آن جوانانی را که رویای آزادی داشتند با همان شور و حرارت زنده نگه داشتند؟
ما ۴۷ ساله هالوین داریم ..هالووین ما دی ماه بود. هالووین ما هر روز اعدام جوانان ماست. هالووین ما مرگ آرزوهاست. ما برای مرده های تاریخ اشک میریزیم، اما جوان زنده خودمان را فراموش میکنیم
چرا برای مناسبتهای فرهنگی دیگران اینهمه هیجان داریم، اما جشن سده، آیین های کهن ایرانی و بزرگداشت اسطوره های سرزمین خودمان هنوز در حاشیه اند؟
من با شادی مردم، هالووین یا باورهای مذهبی کسی مشکلی ندارم. اعتراض من به یک تناقض است؛ به اینکه گاهی برای مناسبتهای مختلف چنین ظرفیت عظیمی از مشارکت و همدلی داریم، اما برای جوان ایرانی که قربانی سرکوب شده، آن همبستگی و توجه را کمتر میبینیم.
وقتی شاهنشاه رضا شاه دوم از برگزاری باشکوه جشن سده میگوید، چرا نباید این دعوت به یک حرکت گسترده مردمی تبدیل شود؟ چرا خیابانهای ایران نباید در جشنهای ملی خودمان غرق شادی و شکوه باشند؟
ما قرار نیست فرهنگ دیگران را نفی کنیم، اما چرا فرهنگ خودمان را اینقدر کم جدی میگیریم؟
ایران فقط یک جغرافیا نیست بلکه هویت، تاریخ، حافظه و فرزندان ماست.
اگر برای آزادی ایران مبارزه میکنیم، باید برای حفظ هویت ملی و پاسداشت فرزندانش هم بایستیم.
ما ایرانی میخواهیم که تاریخ خودش را بشناسد، اسطوره هایش را پاس بدارد جوانان آزادی خواهش را فراموش نکند و برای زنده نگه داشتن فرهنگش منتظر اجازه هیچکس نماند.
ایران را فقط در کلام دوست نداشته باشیم قاب استوری و هشتگ نکنیم، در عمل هم به آن وفادار بمانیم.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این نوشته، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمیکند.
