انقلاب شیر و خورشید؛ ادامه پروژه ناتمام پهلوی

محمود اشکانیان

از مشروطه‌خواهی و تجدد ایرانی تا مدرنیته ذهنی و حاکمیت شهروندان

انقلاب شیر و خورشید را می‌توان در امتداد پروژه‌ای تاریخی و ناتمام فهمید؛ پروژه‌ای که ریشه‌های فکری آن در تجددخواهی اواخر دوران قاجار و انقلاب مشروطه شکل گرفت، در دوران پهلوی به مرحله اجرای گسترده رسید و با ضدانقلاب ۱۳۵۷ و استقرار جمهوری اسلامی، از منظر آرمان‌های مشروطه‌خواهی، دچار گسستی بنیادین شد\.

اما ادامه این پروژه، پس از نزدیک به نیم قرن، نباید به معنای بازگشت صرف به گذشته باشد\. آنچه اهمیت دارد، بازگشت به مسیر تحول و تکامل تاریخی ایران است؛ مسیری که هدف آن گذار از جامعه سنتی و مناسبات اقتدارگرایانه به جامعه‌ای مدرن، قانونمند و مبتنی بر حقوق شهروندی بود\.

در این چارچوب، یکی از مهم‌ترین چالش‌های امروز ایران، تکمیل مدرنیزاسیون ساختاری با مدرنیته سیاسی، فرهنگی و به‌ویژه مدرنیته ذهنی است؛ تحولی که انسان ایرانی را از رعیتِ آقابالاسرخواه به شهروندی مستقل، مسئول و صاحب اختیار در تعیین سرنوشت کشور ارتقا دهد\.

از مشروطه تا پهلویسم؛ شکل‌گیری پروژه مدرنیته ایرانی

اندیشه مدرنیزاسیون ایران یک‌شبه متولد نشد\. ریشه‌های آن را باید در تلاش روشنفکران، رجال سیاسی و اندیشمندان تجددخواه اواخر دوران قاجار جست‌وجو کرد؛ کسانی که ضرورت عبور از حکومت خودکامه، محدود کردن نفوذ روحانیت در امور سیاسی و اجتماعی، استقرار حاکمیت قانون، گسترش آموزش نوین و ایجاد نهادهای مدرن را مطرح کردند\.

انقلاب مشروطه و تدوین قانون اساسی، نخستین تلاش سازمان‌یافته برای تبدیل این اندیشه‌ها به ساختاری سیاسی بود\. هدف، محدود کردن قدرت مطلقه و قرار دادن حکومت در چارچوب قانون و نمایندگی مردم بود\. بااین‌حال، مناقشات پیرامون متمم قانون اساسی، از جمله گنجاندن اصل نظارت فقها بر قوانین، بازتابی از کشمکش میان مشروطه‌خواهی و مشروعه‌خواهی و نشان‌دهنده نفوذ قابل‌توجه روحانیت در ساختار سیاسی و اجتماعی آن دوران بود\.

در ادامه، رجال برجسته‌ای همچون محمدعلی فروغی، علی‌اکبر داور و عبدالحسین تیمورتاش، که در فضای فکری و سیاسی مشروطه پرورش یافته بودند، در نوسازی دولت ایران در دوران پهلوی نقش‌آفرینی کردند\.

این میراث در قالب پروژه‌ای که می‌توان آن را «پهلویسم» نامید، به مرحله اجرای گسترده رسید؛ پروژه‌ای که بر سه رکن بنیادین استوار بود: **قانونمندی اجتماعی، تجدد و ایران‌گرایی\.**

قانونمندی اجتماعی به معنای گذار از مناسبات سنتی و شخصی به ساختارهای حقوقی و اداری منظم بود\. تجدد، توسعه آموزش، دانش، صنعت، زیرساخت‌ها و نهادهای اجتماعی را دنبال می‌کرد\. ایران‌گرایی نیز بر تقویت هویت ملی، همبستگی سرزمینی و پیوند تاریخی و فرهنگی ایرانیان تأکید داشت\.

در دوران پهلوی، این پروژه جهت‌گیری سکولار پررنگ‌تری نیز یافت؛ از اصلاحات حقوقی و آموزشی تا کاهش نفوذ نهادهای مذهبی در برخی عرصه‌های حکمرانی و گسترش حضور زنان در جامعه\.

بااین‌حال، مدرنیزاسیون در حوزه‌های اجتماعی و مدنی، در مقایسه با توسعه آزادی‌های سیاسی و نهادهای دموکراتیک، با سرعت بیشتری پیش رفت\. فاصله میان تحولات ساختاری و درونی‌شدن ارزش‌های مدنی و فرهنگ مشارکت سیاسی، یکی از آسیب‌پذیری‌های تاریخی پروژه نوسازی ایران بود\.

در چنین بستری، بخش‌هایی از روحانیت که گسترش سکولاریسم و کاهش نفوذ سنتی خود را تهدیدی برای جایگاه اجتماعی و سیاسی خویش می‌دیدند، به مخالفت با روند نوسازی برخاستند\. این تقابل، در کنار عوامل متعدد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، در تحولات منتهی به سال ۱۳۵۷ نقش یافت؛ تحولاتی که سرانجام با همراهی نیروهایی از طیف‌های گوناگون، از جمله جریان‌های چپ، به استقرار جمهوری اسلامی انجامید و از این منظر، مشروعه‌خواهی را در قالبی تازه به قدرت بازگرداند\.

جمهوری‌خواهی رضاخان و معنای واقعی پروژه پهلوی

برای درک ماهیت پروژه پهلوی، یادآوری یک واقعیت تاریخی اهمیت دارد: رضاخان، پیش از آنکه رضاشاه شود، در سال ۱۳۰۳ از طرح برقراری جمهوری در ایران حمایت کرد؛ طرحی که از تجربه جمهوری نوپای ترکیه نیز تأثیر پذیرفته بود\.

این طرح با مخالفت نیروهای مختلف سیاسی و مذهبی، به‌ویژه بخشی از روحانیت، روبه‌رو شد و سرانجام کنار گذاشته شد\. در ادامه، با پایان سلطنت قاجار، نظام پادشاهی در قالب سلسله پهلوی استمرار یافت\.

اگرچه انگیزه‌های رضاخان و همراهانش در طرح جمهوری‌خواهی همچنان موضوع بحث تاریخی است، این تجربه نشان می‌دهد که جمهوری نیز در آغاز شکل‌گیری دولت پهلوی، یکی از گزینه‌های مطرح برای نظام سیاسی ایران بود\.

بنابراین، نمی‌توان تمام میراث پهلوی را به حفظ شکل پادشاهی فروکاست\.

در واقع، مسئله بنیادین تجددخواهی ایران، فراتر از نام و شکل حکومت، عبور از مناسبات سنتی قدرت و ایجاد دولتی مدرن بود\.

انقلاب مشروطه نیز در پی محدود کردن قدرت خودکامه و استقرار حاکمیت قانون بود\. در الگوی تکامل‌یافته پادشاهی پارلمانی، پادشاه جایگاهی نمادین و تشریفاتی دارد و قدرت سیاسی و اجرایی از نهادهای منتخب مردم سرچشمه می‌گیرد\.

البته باید میان این آرمان مشروطه‌خواهانه و عملکرد واقعی حکومت پهلوی، که همواره با چنین الگویی انطباق نداشت، تفاوت گذاشت\.

از این منظر، هواداری از میراث پهلوی الزاماً به معنای هواداری از سلطنت مطلقه نیست\. آنچه دیدگاه‌های مختلف تجددخواهانه را در چارچوب مدرنیته سیاسی به یکدیگر پیوند می‌دهد، نه شکل حکومت، بلکه پذیرش حاکمیت قانون، حقوق شهروندی و محدودیت قدرت است\.

بازگشت به هویت ملی یا بازگشت به گذشته؟

نزدیک به نیم قرن زندگی زیر سلطه جمهوری اسلامی، در بخشی از جامعه ایران اشتیاقی قابل فهم برای بازیابی هویت ملی، تاریخ و شکوه فرهنگی کشور ایجاد کرده است\.

بازگشت به نمادهای ایران باستان، پادشاهان تاریخی و میراث تمدنی ایران را می‌توان تا اندازه‌ای واکنشی به سیاست‌های هویت‌ساز ایدئولوژیک جمهوری اسلامی دانست\.

اما در این میان، تمایزی بنیادین نباید فراموش شود:

**بازگشت به هویت تاریخی ایران، به معنای بازگشت به مناسبات سیاسی و اجتماعی گذشته نیست\.**

اگر انقلاب شیر و خورشید ادامه پروژه ناتمام پهلوی است، نقطه بازگشت آن نه سلطنت مطلقه، نه مناسبات رعیت و پادشاه و نه ساختارهای قدرت پیشامدرن، بلکه مسیر تحول تاریخی ایران از مشروطه به سوی دولت مدرن و حاکمیت شهروندان است\.

شیر و خورشید نیز نمادی تاریخی است که پیش از پهلوی در فرهنگ و پرچم ایران حضور داشت و در دوران مشروطه و پهلوی معانی تازه ملی و سیاسی یافت\.

این نماد می‌تواند بیانگر پیوستگی تاریخی، هویت ملی و آرمان‌های تجددخواهانه باشد؛ اما نباید به نشانه انحصار ایران‌دوستی در یک گروه یا تعیین پیشاپیش شکل حکومت تبدیل شود\.

بزرگی ایران آینده را نباید صرفاً در شکوه پادشاهان گذشته جست‌وجو کرد، بلکه باید آن را در آزادی، آگاهی، رفاه و کرامت شهروندان امروز و فردای ایران دید\.

تاریخ ایران، تا پیش از استقرار جمهوری اسلامی، عمدتاً با نظام‌های پادشاهی پیوند خورده بود؛ اما این واقعیت تاریخی به معنای داوری یکسان درباره همه پادشاهان نیست\. بررسی منصفانه تاریخ نشان می‌دهد که ایران در برخی دوره‌ها، زیر فرمانروایی پادشاهانی خردگرا و عدالت‌خواه، شاهد شکوفایی فرهنگی و سیاسی بوده و در دوره‌هایی دیگر، در نتیجه خودکامگی، ناکارآمدی و عوامل گوناگون داخلی و خارجی، افول و بحران را تجربه کرده است\.

انقلاب مشروطه ایران را نیز باید بخشی از روند تحول سیاسی دانست که نمونه‌هایی از آن در کشورهای پادشاهی اروپا شکل گرفته بود؛ روندی که در آن، حفظ پادشاه به‌عنوان نمادی تاریخی و ملی می‌توانست با انتقال قدرت سیاسی به نهادهای منتخب مردم همراه شود\.

این تحول، گذار از حکمرانی فردمحور و مطلق‌گرا به نظامی قانونمند، مردم‌محور و پذیرای تکثر دیدگاه‌ها بود؛ مسیری که می‌توانست به‌تدریج زمینه محدود شدن اقتدار سنتی و مذهبی، تقدس‌زدایی از قدرت و گسترش سکولاریسم را نیز فراهم کند\.

ضدانقلاب ۱۳۵۷؛ گسست در مسیر مشروطه

رویداد ۱۳۵۷ را از منظر پیامد آن برای آرمان‌های مشروطه می‌توان «ضدانقلاب» نامید؛ زیرا نتیجه نهایی آن، استقرار جمهوری اسلامی و برتری اقتدار دینی بر حق انتخاب آزاد شهروندان بود\.

تعارض تاریخی مشروطه‌خواهی و مشروعه‌خواهی در شکلی تازه بازگشت\. به جای محدود شدن قدرت در چارچوب قانون و اراده مردم، قرائتی رسمی از دین بر سیاست و زندگی اجتماعی حاکم شد\.

این بار، مسئله تنها بازگشت نفوذ روحانیت بر تصمیم‌های حکومت نبود؛ بلکه با استقرار نظام ولایت فقیه، اقتدار سیاسی و مذهبی در جایگاه رهبری دینی متمرکز شد؛ جایگاهی که از منظر تمرکز قدرت، می‌توان آن را با برخی ویژگی‌های سلطنت مطلقه مقایسه کرد\.

از این منظر، انقلاب شیر و خورشید را می‌توان تلاشی برای پایان دادن به حکومت فردمحور مبتنی بر مشروعیت دینی و ازسرگیری مسیر ناتمام مشروطه و تکمیل پروژه تجدد ایران دانست؛ البته نه با تکرار کاستی‌های گذشته، بلکه با تضمین آزادی‌های فردی، سکولاریسم، تکثر سیاسی و پاسخ‌گویی قدرت\.

به بیان دیگر، هدفی که در مواضع اعلام‌شده شاهزاده رضا پهلوی و بخش‌هایی از اپوزیسیون همراه او مطرح می‌شود، صرفاً سکولاریسم به معنای جدایی دین از حکومت نیست، بلکه **سکولاردموکراسی** است؛ نظامی که در آن، هم اقتدار دینی از قدرت سیاسی جدا باشد و هم حکومت بر پایه اراده مردم، حاکمیت قانون و اصول حقوق بشر شکل گیرد\.

مدرنیته ذهنی؛ حلقه گمشده دیروز و امروز

یکی از چالش‌های اساسی نوسازی ایران در دوران پهلوی، فاصله میان سرعت تحولات ساختاری و میزان تحول فرهنگی و ذهنی جامعه بود\.

در حالی که نهادهای مدرن، نظام آموزشی و مناسبات اجتماعی دگرگون می‌شدند، بخش‌هایی از جامعه هنوز فرصت یا آمادگی لازم برای درونی کردن ارزش‌هایی مانند عقلانیت انتقادی، استقلال فردی، مدارا و مفهوم شهروندی را پیدا نکرده بودند\.

البته محدودیت مشارکت سیاسی و آزادی‌های مدنی نیز در تداوم این شکاف نقش داشت\.

امروز، با وجود تفاوت‌های تاریخی، نشانه‌هایی از همان فاصله را می‌توان در رفتار بخشی از اپوزیسیون مشاهده کرد\.

شاهزاده رضا پهلوی بر استقلال فردی، گذار از ذهنیت رعیت‌وار و حق مردم برای تعیین آینده خود تأکید می‌کند\. در این نگرش، انسان ایرانی دیگر رعیتی نیست که سرنوشت خود را به اراده یک «آقابالاسر» واگذار کند؛ بلکه شهروندی مستقل و صاحب حق است که کشور را خانه خود می‌داند\.

این تحول مستلزم نوعی **مدرنیته ذهنی** است؛ یعنی گذار از اطاعت به مسئولیت‌پذیری، از تقدس‌گرایی به تفکر انتقادی و از انتظار برای منجی به مشارکت فعال شهروندان\.

بااین‌حال، به نظر می‌رسد بخشی از کسانی که خود را هوادار شاهزاده معرفی می‌کنند، هنوز این جنبه بنیادین از اندیشه سیاسی او را به‌طور کامل درونی نکرده‌اند\.

آنان ممکن است خواهان تغییر نظام سیاسی باشند، اما همچنان در رفتار خود الگوهای شخصیت‌محوری، مطلق‌اندیشی و عدم تحمل مخالفت را بازتولید کنند\.

بخشی از این گسست را می‌توان پیامد نزدیک به نیم قرن زندگی در نظامی اقتدارگرا دانست که با تحمیل حقیقت رسمی، محدود کردن آزادی اندیشه و تقویت اطاعت، بر فرهنگ سیاسی جامعه اثر گذاشته است\.

بخشی دیگر نیز ممکن است از تلاش‌های هدفمند تبلیغاتی و امنیتی جمهوری اسلامی برای تشدید اختلافات در اپوزیسیون تأثیر پذیرفته باشد\. البته هر رفتار افراطی الزاماً نشانه نفوذ سازمان‌یافته نیست و چنین انتسابی نیازمند شواهد معتبر است\.

آزادی سیاسی و ضرورت بلوغ مدنی

یکی از درس‌های مهم تاریخ معاصر این است که آزادی سیاسی، بدون فرهنگ مدنی و نهادهای حافظ حقوق شهروندی، می‌تواند آسیب‌پذیر باشد\.

جامعه‌ای که در آن تفکر انتقادی، استقلال فردی و مدارا به‌اندازه کافی رشد نکرده باشد، ممکن است حتی از سازوکارهای انتخاباتی برای به قدرت رساندن نیروهایی استفاده کند که پس از دستیابی به قدرت، همان آزادی‌ها را محدود کنند\.

اما از این واقعیت نباید نتیجه گرفت که آزادی سیاسی باید تا زمان رسیدن جامعه به سطحی نامعلوم از بلوغ فرهنگی به تعویق بیفتد\.

مدرنیته مدنی و مدرنیته سیاسی دو فرایند مکمل‌اند\. آموزش، رفاه و آگاهی اجتماعی زمینه مشارکت مسئولانه را تقویت می‌کنند؛ در مقابل، آزادی بیان، انتخابات آزاد و نهادهای مستقل نیز خود به رشد فرهنگ شهروندی کمک می‌کنند\.

ازاین‌رو، تکمیل پروژه ناتمام پهلوی نیازمند پیشبرد هم‌زمان توسعه اجتماعی، نهادسازی دموکراتیک و تحول ذهنیت سیاسی جامعه است\.

سه تناقض در رفتار بخشی از هواداران

**نخست، تفاوت مبارزه با اسلام سیاسی و اسلام‌ستیزی است\.**

مقابله با جمهوری اسلامی به معنای مخالفت با تبدیل دین به ابزار حکومت و تحمیل عقیده بر جامعه است، نه دشمنی با مسلمانان\.

چرا باید نزدیک به دو میلیارد انسان را صرفاً به سبب باور مذهبی در جایگاه دشمن قرار داد؟

چنین رویکردی با برابری حقوق شهروندان ناسازگار است و می‌تواند به دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی امکان دهد مخالفت با حکومت را دشمنی با اسلام معرفی کند\.

نقد دین و ایدئولوژی حق هر فرد است؛ اما تحقیر و تبعیض علیه پیروان یک دین، نقض همان آزادی‌ای است که قرار است از آن دفاع شود\.

**دوم، مسئله تعیین نوع حکومت است\.**

وقتی شاهزاده رضا پهلوی تصمیم نهایی درباره جمهوری یا پادشاهی را به رأی آزاد مردم واگذار می‌کند و خواهان آن است که پیشاپیش «King Reza Pahlavi» خوانده نشود، چرا برخی هواداران با سرپیچی خود از خواست ایشان هم نتیجه را از قبل تعیین‌شده جلوه می‌دهند و هم جایگاه مدیریت ایشان بعنوان رهبر اپوزیسیون را تضعیف میکنند؟

مشروطه‌خواهان حق دارند از پادشاهی دفاع کنند، همان‌گونه که جمهوری‌خواهان حق تبلیغ دیدگاه خود را دارند\.

اما هیچ‌یک حق ندارند انتخاب آینده را از شهروندان سلب کنند\.

مشروعیت دموکراتیک نه از شدت علاقه به یک شخصیت، بلکه از رضایت آزاد مردم سرچشمه می‌گیرد\.

**سوم، تفاوت وفاداری سیاسی با شخصیت‌پرستی است\.**

شعار «جاوید شاه» به‌خودی‌خود نشانه اقتدارگرایی نیست و می‌تواند بیانگر هویت تاریخی یا گرایش مشروطه‌خواهانه باشد\.

سر دادن شعار «جاوید شاه» در تجمعات گسترده اعتراضی، برای بسیاری از شرکت‌کنندگان معنایی فراتر از یک شعار سیاسی دارد و می‌تواند بیانگر بازنگری در داوری تاریخی نسبت به پادشاهی پهلوی باشد؛ به‌ویژه در مقایسه با شعار «مرگ بر شاه» در سال ۱۳۵۷\.

از این منظر، شعار «جاوید شاه» از نظر تاریخی و عاطفی قابل فهم است\. اما مسئله هنگامی آغاز می‌شود که شعار جای استدلال را بگیرد و به رفتاری کلیشه‌ای یا معیاری برای سنجش وفاداری تبدیل شود\.

همان‌گونه که در ساختار رسمی جمهوری اسلامی انتظار می‌رود بسیاری از نوشته‌ها با «بسمه‌تعالی» آغاز شوند، پایان دادن نمایشی و تکراری هر نوشته با «جاوید شاه» نیز، هنگامی که از انتخاب آزاد فردی به انتظار جمعی تبدیل شود، می‌تواند نشانه بازتولید همان فرهنگ مناسکی و اطاعت‌محور باشد\.

برای رسیدن به تجدد و دموکراسی پایدار، شاید یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌های هر فرد آزادی‌خواه، آغاز تحول از درون خویش باشد؛ **انقلابی در ذهنیت و منش فردی که ما را از رعیتِ وابسته به قدرت، به شهروندی مستقل، آگاه و مسئول تبدیل کند\.**

جنگ روانی و مسئولیت اپوزیسیون

دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی می‌کوشد تصویری افراطی، تمامیت‌خواه و اسلام‌ستیز از مخالفان خود ارائه کند\.

رفتارهایی مانند توهین، تهدید و حمله به دعوت‌کنندگان به مدارا، که گاه با استفاده از هویت‌های جعلی در فضای مجازی صورت می‌گیرد، می‌تواند به چنین تصویرسازی‌هایی کمک کند\.

برخی رفتارها ممکن است آگاهانه در خدمت عملیات تخریبی باشند و برخی دیگر از تعصب گروهی یا میراث فرهنگ اقتدارگرا ناشی شوند\. تمایز میان این موارد نیازمند شواهد است؛ نقد رفتار نباید به اتهام‌زنی بی‌پایه تبدیل شود\.

پاسخ به این وضعیت، حذف افراد یا خاموش کردن صدای مخالف نیست؛ بلکه مرزبندی روشن با تبعیض، تهدید و تقدس‌گرایی و دفاع از گفت‌وگوی آزاد است\.

جنبشی که خود را مدافع حقوق شهروندی می‌داند، باید این اصول را پیش از دستیابی به قدرت، در رفتار روزمره خود نشان دهد\.

سخن پایانی؛ بازگشت به مسیر تکامل، نه بازگشت به گذشته

اگر پهلویسم در قرن گذشته بیش از هر چیز به نوسازی ساختارهای کشور پرداخت، ادامه دموکراتیک آن امروز باید نوسازی رابطه انسان ایرانی با قدرت را نیز در مرکز قرار دهد\.

انقلاب شیر و خورشید، در این خوانش، نه بازگشت به سلطنت مطلقه و نه احیای مناسبات رعیت‌وار گذشته، بلکه ادامه مسیر تاریخی مشروطه‌خواهی و تجدد ایران است\.

نمی‌توان از آزادی دفاع کرد و منتقد را ساکت خواست؛ از حقوق بشر و آزادی دین سخن گفت و مسلمانان را دشمن شمرد؛ از حق انتخاب مردم گفت و نوع حکومت را پیشاپیش تعیین کرد؛ یا از رهایی از ذهنیت رعیت‌وار سخن گفت و رهبر سیاسی را مقدس ساخت\.

**پروژه ناتمام پهلوی زمانی به تکامل می‌رسد که مدرنیزاسیون ساختاری با مدرنیته سیاسی، فرهنگی و ذهنی همراه شود؛ زمانی که انسان ایرانی دیگر در جست‌وجوی آقابالاسر نباشد، بلکه خود را صاحب خانه و مسئول سرنوشت کشور بداند\.**

یکی از دلایلی که می‌توان برای محبوبیت شاهزاده رضا پهلوی در میان بخشی از ایرانیان برشمرد، تأکید او بر حق مردم در انتخاب نوع حکومت و تعیین سرنوشت آینده کشور است\.

در ایران آزاد، کشور ملک هیچ فرد، خاندان یا ایدئولوژی نخواهد بود\. ایران خانه مشترک شهروندانی است که خود درباره آینده آن تصمیم می‌گیرند؛ و رهبران سیاسی، نه صاحبان کشور، بلکه مسئول و پاسخ‌گوی آنان خواهند بود\.

برگرفته از ایران گلوبال


دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این نوشته،  نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمی‌کند.