امیر طاهری
یکی از نتایج احتمالی جنگ جاری آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی در ایران میتواند پایان نظامی باشد که در سالهای پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده را در نقش حامی بیش از ۵۰ کشور قرار داد. جنگ جاری علیه ایران که ممکن است با یک توافق ترک مخاصمه متوقف شود، بیآنکه پایان یابد، نشان داد که آمریکاییها دیگر حاضر نیستند برای حفظ امنیت دیگران، در این مورد خاص اسرائیل، بمیرند.
این عدم آمادگی برای جان دادن در راه دیگران را جیدی ونس، معاون رئیسجمهوری آمریکا، دونالد ترامپ، در سخنرانی جنجالی خود در کنفرانس امنیتی مونیخ زیر نورافکن قرار داد. خود پرزیدنت ترامپ همین موضعگیری را بارها با تهدید به خروج آمریکا از پیمان آتلانتیک شمالی تاکید کرده است. در جنجالی که پیرامون گرینلند برپا شد، ترامپ حتی تهدید کرد که ممکن است آن بخش از خاک یک همپیمان آمریکا، یعنی دانمارک، را با حمله نظامی تصرف کند.
بدین سان انتظار بعضی ایرانیان از ترامپ که ایران را از فرقه خمینیه پس بگیرد و به چهرههای موردعلاقهشان تحویل دهد، از آغاز چیزی جز یک رویای کودکانه نبود.
اما آیا ایالات متحده و نهتنها مدیران کنونی آن، بهراستی در پی رها کردن نقش تاریخی خود در دفاع از آزادی و امنیت متفقان خود در سراسر جهان است؟ آیا ژاپن و کره جنوبی که در نیمقرن گذشته ایالات متحده را ضامن امنیت و استقلال خود دیدهاند، میبایستی نگران باشند؟ آیا آمریکا سرانجام تایوان را رها کرد؟ آیا بهزودی شاهد فروپاشی پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) خواهیم بود؟
پاسخ به هیچیک از این پرسشها را نمیتوان در یک آری یا یک نه جستوجو کرد. با این حال تردید نیست که دولت پرزیدنت ترامپ خواهد کوشید تا امکان خروج آمریکا از ناتو را در مرکز بحث نگاه دارد.
بر اساس گزارشهای گوناگون، این امکان همین امروز (جمعه) در اجلاس ویژه مدیران برنامهریزی ناتو در بروکسل مطرح خواهد شد. نماینده ویژه آمریکا در ناتو، الکساندر ولزگری، قرار است برنامهای را برای کاهش حضور فیزیکی نیروها و تجهیزات آمریکایی در اروپا عرضه کند.
البته خروج آمریکا از ناتو با یک «توییت» ترامپ عملی شدنی نیست. تصمیم نهایی دراینباره با سنای آمریکا خواهد بود که در حال حاضر تقریبا یکدست، خواستار ادامه حضور آمریکا در ناتو است. تز خروج از ناتو حتی در میان ترامپگرایان افراطی، جنبش ماگا (MAGA)، هواداران چندانی ندارد. لابی نیرومند صنایع نظامی آمریکا نیز بهشدت مخالف انحلال ناتو است، زیرا کشورهای عضو آن پیمان بزرگترین خریداران تجهیزات نظامی آمریکایی هستند. از دست دادن آن بازار سبب افزایش سریع هزینههای تولید تجهیزات در آمریکا خواهد بود و سرانجام هزینه دفاعی خود ایالات متحده را به سطحی تحملناپذیر خواهد رساند.
شاید به این سبب است که تهدیدات اخیر ترامپ برای دوری از ناتو هنوز از سطح هارتوپورت دیپلماتیک فراتر نرفته است. ماه گذشته ترامپ اعلام کرد که پنج هزار سرباز آمریکایی را از آلمان خارج خواهد کرد تا خشم خود را در برابر خودداری همپیمانان ناتو از شرکت در جنگ علیه ایران، نشان بدهد. این خروج دراماتیک در برابر دوربینهای تلویزیونی صورت گرفت و خشم رئیسجمهوری را نشان داد، اما سربازانی که از آلمان خارج شدند، در محل ماموریت جدیدی در لهستان، یک عضو دیگر ناتو، مستقر گردیدند.
در حالی که ترامپ از مخالفت همپیمانان اروپایی آمریکا با جنگ جاری علیه ایران دلگیر است، اعضای اروپایی ناتو از خودداری ترامپ از ادامه کمکهای آمریکا به اوکراین در جنگ با روسیه خشمگیناند. البته اوکراین عضو ناتو نیست و حتی در مرحله داوطلب قانونی عضویت هم قرار ندارد. با این حال تردید نیست که جنگ جاری در اوکراین بخشی از برنامه فرابردی ولادیمیر پوتین، رئیسجمهوری روسیه، برای فروپاشی ناتو و احتمالا حتی اتحادیه اروپا به شمار میرود. پوتین بارها گفته است که روسیه در اوکراین در واقع در حال جنگ با پیمان آتلانتیک شمالی است.
یکی از نتایج ناخواسته حملات لفظی ترامپ به ناتو آغاز بحثی است گسترده درباره آینده امنیت اروپا. کشورهای اروپایی در دوران پس از جنگ جهانی دوم، توانستند با بهرهگیری از چتر دفاعی آمریکایی، هزینههای مالیــنظامی خود را یکرقمی نگاه دارند. در سالهای پس از پایان جنگ سرد، کشورهای اروپایی با استفاده از آنچه «سود صلح» خوانده شد، بودجه دفاعی خود را زیر ۲ درصد نگه داشتند، در حالی که ایالات متحده بیش از ۴ درصد از تولید ناخالص ملی خود را به هزینههای نظامی اختصاص میداد.
بحث و گفتگو درباره یک چتر دفاعی اروپایی، حتی یک ارتش واحد اروپایی، از دههها پیش جریان داشته است، بیآنکه هرگز به جایی برسد. در پایان بحث درباره هر برنامه دفاع مشترک، این واقعیت تایید میشد که با وجود ناتو، نیازی به یک سیستم دفاعی حامی اروپا نیست.
امروز اما تقریبا همگی اعضای اروپایی ناتو به این نتیجه رسیدهاند که احتمال انحلال پیمان آتلانتیک شمالی را میبایستی جدی گرفت. در این مسیر، سه طرح بزرگ ارائه شده است. نخستین طرح نوسازی و توسعه صنایع نظامی اروپا را دربرمیگیرد. در این زمینه، آلمان که زیربنای صنعتی گستردهای دارد، امیدوار است بیشترین سهم را ببرد. بریتانیا با آنکه عضو اتحادیه اروپا نیست، با همپیمانان اروپایی خود همکاری خواهد کرد. فرانسه که پیشرفتهترین صنعت هواپیماسازی جنگی را در اروپا دارد، امیدوار است که جای سازندگان آمریکایی هواپیماهای جنگی را بگیرد. لهستان برنامهای برای ایجاد بزرگترین ارتش اروپا را به مرحله اجرا گذاشته است. ایتالیا و اسپانیا با آنکه دولتهای کنونیشان در دو جبهه مخالفــ راست و چپــ قرار دارند، در نقش فعالترین مبلغان فکر «پس از ناتو» قرار گرفتهاند. کانادا، عضو غیراروپایی ناتو، نیز با فاصلهگیری از آمریکا، میکوشد تا در یک برنامه دفاعی مشترک، همراه اروپاییان باشد. موضع ترکیه، یک عضو غیراروپایی دیگر ناتو که در عین حال دومین ارتش بزرگ پیمان را پس از آمریکا دارد، هنوز مبهم است. رجب طیب اردوغان، رئیسجمهوری ترکیه، در پی تشکیل یک اتحادیه دفاعی اسلامی در خاورمیانه همراه با مناسبات نزدیک با روسیه و چین است.
احتمال طلاق میان آمریکا و متحدان آن نتایج دیگری نیز داشته است. ژاپن که عضو ناتو نیست، در پی اصلاح قانون اساسی خود است که ساختن سلاحهای کشتار جمعی بهویژه سلاح اتمی و هواپیماهای جنگی را ممنوع میکند. همان قانون به ژاپن اجازه نمیدهد که نیروی نظامی خود را خارج از مرزهای خود و در متنی فراتر از دفاع از خویش، گسیل دارد. آلمان نیز در پی اصلاح قانون اساسی خود است تا بتواند نیروهای نظامی خود را خارج از محدودیت دفاع از خویش، به کار گیرد.
کره جنوبی و تایوان در سطح نیروی نظامی سنتی قدرتهای قابلملاحظهای هستند. هر دو توان اقتصادی و علمی لازم برای ایجاد صنایع نظامی گسترده را دارند. ژاپن، کره جنوبی، تایوان و استرالیاــ که عضو پیمان جداگانهای با آمریکا و زلاند نو استــ میتوانند به یک نظام دفاعی منطقه اقیانوس کبیر و شرق آسیا بیندیشند؛ منطقهای که میتواند اندونزی و فیلیپین را نیز دربرگیرد.
به عبارت دیگر، خروج آمریکا از نظام دفاعیــامنیتی کنونی در سطح بینالمللی الزاما به جنگهای توسعهطلبانه محلی و هرجومرج نخواهد انجامید.
برگردیم به بحث درباره خروج آمریکا از ناتو. در این تردید نیست که ناتو بدون آمریکا مانند «هملت» بدون شاهزاده خواهد بود. آمریکا خورشید است و اعضای ناتو اقمار آن. با این حال، واقعیت این است که نقش و سهم آمریکا در ناتو در سالهای پس از جنگ سرد بهتدریج محدودتر شده است.
در دوران جنگ سرد، آمریکا تا ۷۰ درصد از هزینههای ناتو را تامین میکرد. این سهم اکنون زیر ۵۰ درصد است که تازه بخشی از آن با توجه به خرید سلاحهای آمریکایی از سوی دیگر اعضای ناتو، عملا تامین میشود. در سالهای جنگ سرد، آمریکا به طور متوسط گاه تا ۳۰۰ هزار سرباز در اروپا داشت. این رقم اکنون زیر ۸۰ هزار تن است. تعداد پایگاههای فعال آمریکا در اروپا نیز بهشدت کاهش یافته است. عملا چند پایگاه در آلمان، بریتانیا، ایتالیا و اسپانیا هنوز کاملا عملیاتیاند.
تعداد هواپیماهای جنگی آمریکا در اروپاــ اختصاصدادهشده به ناتوــ بین ۸۰ تا ۱۰۰ فروند است که در مقایسه با نیروی هوایی فنلاند، یکی از دو عضو جدید ناتو همراه با سوئد، چندان تکاندهنده به نظر نمیآید. آمریکا در حال حاضر دو ناو هواپیمابر، از ۱۱ ناو در آن ردیف، را به ناتو اختصاص داده است. سهم آمریکا در دفاع دریایی از ناتو با قرار دادن ۳۵ کشتی جنگی در مدیترانه، مانش و دریای شمال ادا میشود. آمریکا در عین حال، بزرگترین تامینکننده اطلاعات ماهوارهای به همپیمانان اروپایی است. حضور آمریکا در دو پایگاه دفاع ضدموشکی در لهستان و رومانی نیز نقش مهمی در دفاع از اروپا دارد، اما مهمترین نقش آمریکا در ناتو استقرار ۲۰۰ کلاهک اتمی در بریتانیا و آلمان است که نقش بازدارندگی در برابر حمله اتمی روسیه به اعضای اروپایی ناتو را بازی میکند.
اما حتی اگر فرض کنیم که ایالات متحده از ناتو خارج شده است، باز نمیتوان تصور کرد که اگر کشورهای سرمایهداریــدموکراسی اروپا بار دیگر موردهجوم قدرتی مانند روسیه قرار گیرند، ایالات متحده بیطرف خواهد ماند. در دو جنگ جهانی، آمریکا بیطرف بود و هیچ پیمانی با اروپاییان نداشت، اما سرانجام متوجه شد که اگر قرار باشد قدرتهای استبدادی نقشه جهان را بازسازی کنند، سرانجام امنیت ایالات متحده نیز در خطر خواهد بود.
آمریکا در دوران پرزیدنت ریچارد نیکسون، طرح امنیتی جدیدی را به نام «دکترین نیکسون» مطرح کرد که بر اساس آن، متحدان آمریکا در هر منطقه از جهان مکانیسمهای لازم برای دفاع مشترک در سطح محلی را فراهم میآوردند و نقش ایالات متحده محدود میشد به حمایت سیاسی، اقتصادی، علمی، دیپلماتیک و فقط در آخرین مرحله، نظامی. البته دکترین نیکسون هرگز وارد مرحله اجرایی جدی نشد. مخالفان آن میگفتند این طرح یک نوع کنترل اسمیــ فرانچایز ــ را عرضه میکند که در آن، آمریکا با کمترین سرمایهگذاری، نقش فصلالخطاب را بر عهده میگیرد.
از آنجا که پرزیدنت ترامپ و همکاران او در اینجا و اکنونــ یعنی امروز و فرداییــ زندگی میکنند، نمیتوان تصور کرد که یک طرح فرابردی مانند دکترین نیکسون موردتوجه قرار گیرد. روند تند زندگی سیاسی جهانیــ تغییر و تحول از این برنامه خبری تا برنامه خبری بعدیــ برنامهریزی درازمدت را ناممکن میسازد. به همین سبب شاید بتوان گفت که جنجال بر سر خروج آمریکا از ناتو ممکن است سرانجام از سطح تیترهای خبری جنجالی فراتر نرود. تشکیلات بینالمللی هیولاهای سردی هستند که پیر میشوند، فرتوت میشوند، اما نمیمیرند.
برگرفته از اینیدپندنت فارسی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این نوشته، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمیکند.
