سقوط در پیرانه سری

احمد پناهنده

چندی پیش مطلبی نوشته بودم که ادامه اش به دلیل شرایط پیش آمده به تعویق افتاد.
مطلب هم این بود که از امیر طاهری خواسته بودم که به ما بگویند وقتی که سردبیر روزنامه کیهان بودند، چرا موسسه کیهان، کرکه لُنه* حزب توده شده بود که هیچ حتا معاونش رحمان هاتفی با اسم مستعار حیدر مهرگان از سران حزب توده و افرادی مثل نوشابه امیری و هوشنگ اسدی و علی خدایی و عسکر آهنین و خسرو گلسرخی و و و حول محور او سازماندهی شده بودند؟
به ما بگویند چرا همزمان با انتقاد از محمدرضاشاه و به قول خودشان با چشم فرو بستنِ عمدی بر کارهای ایرانسازشان و عمده کردن کاستی ها که وجود خارجی هم نداشته است، اذهان ملت ایران را تیره و تار کردند و خاک در چشم آنها پاشیدند؟
به ما بگویند که آیا مسئولیت سردبیر در موسسه کیهان فقط نوشتن سرمقاله و یا پرکردن صفحات روزنامه با انشاهای دیگر بوده است یا نه در کنار آن باید تحرکات زیردستان خودشان را هم با چشم باز نگاه و کنترل می کرد که مبادا سمت و سوی تعریف شده در موسسه کیهان را تخریب کنند و یا از آن برای منحرف و تیره کردن اذهان مردم نسبت به اداره کشور قلم فرسایی نمایند؟
به ما بگویند آیا نمی دانسته است که عسکر آهنین وابسته به حزب توده است و بعد از آزادی از زندان در تابستان سال پنجاه و دو مستقیمن در روزنامه کیهان مقاله نویسی کرد و بعدن رابط انشعابیون چریکهای فدایی و شما بخوانید توده ای های جوان به حیدر مهرگان یا رحمان هاتفی بوده است؟
به ما بگویند که آیا شنیده بود که نشریه نویدِ حزب توده با رهبری رحمان هاتفی و مهدی پرتوی توسط تشکیلات حزب توده و گروه منشعب چریکهای فدایی در تهران و شهر های بزرگ ایران پخش می شد؟
اگر آری
چرا این عمل ضد مصالح و منافع ملی و امنیتِ ملت ایران و حتا ضد مصالح و امنیتِ موسسه کیهان که آقای مصباح زاده به شما اعتماد کرده بود به سازمان امنیت کشور و آقای مصباح زاده گزارش نکردید؟
اگر نه، پس شما آنجا چکاره بودید که چنین پست مهمی را در موسسه کیهان اشغال کرده بودید که زیر چشم شما حزب توده از طریق رحمان هاتفی و دیگر توده ای ها، نشریه نوید را چاپ و پخش می کردند؟
آیا شما مطلع شده بودید که رحمان هاتفی از طریق عسکر آهنین برای منشعبین چریکهای فدایی که همگی توده ای شده بودند خانه ای در خیابان ساسان (کلهر کنونی) آماده کرده بود و عسکر آهنین مستاجر اصلی آن خانه بود؟
آیا خبر پیدا کردید که رحمان هاتفی یک کارتن کتابِ چه باید کردِ لنین را از طریق عسکر آهنین به منشعبین رسانده بود و چندین دیدار هم با منشعبین در آن خانه داشت؟
آیا به گوشتان نرسیده بود که رحمان هاتفی وقتی عسکر آهنین را عضو سازمان نوید حزب توده کرد، از او خواست که از کشور خارج شود.
دلیلش را هم اینچنین به عسکر گفته بود که الان تو هم نویدی هستی و هم رابط حزب با منشعبین، بنابراین خطرناک است در ایران بمانی و ممکن است شناسایی و دستگیر شوی.
آیا شنیده بودی که عسکر آهنین وقتی وارد آلمان غربی شد با تلفنی که رحمان هاتفی به او داده بود به کیانوری با نام مستعار شاهمرادیان در آلمان شرقی وصل می شود و همزمان رحمان هاتفی به ظاهر از طرف کیهان اما به یقین از طرف شما به لندن می رود و بعد سر از آلمان شرقی در می آورد و با کیانوری و عسکر آهنین سه نفره در مورد پیوستنِ منشعبین چریکهای فدایی به حزب توده صحبت می کنند؟
آیا خبر پیدا کرده بودی که رحمان هاتفی با علی خدایی و مهدی پرتوی به بهانه رفتن از طریق شما و روزنامه کیهان به لندن، بعد به آلمان شرقی هم می روند و با کیانوری در مورد شعار سرنگونی نظام پادشاهی صحبت و برنامه ریزی و بعد سازماندهی می کنند؟
نگویید نه
زیرا یک سردبیر باید بداند وقتی که زیر دستش به ظاهر در قامت یک ماموریت از طرف کیهان و به یقین از طرف شما به لندن می رود، چرا سر از آلمان شرقی در می آورد؟
آیا به عنوان سردبیر نباید تشخیص و حساسیت نشان می دادید خبرهایی که در کیهان با ظاهر عوامفریبانه در تعریف و تمجید از پادشاه ایران، اما در باطن تخریب پادشاه و عملکرد ایرانسازانه اش درج می شد، شاخک هایتان تکان می خورد که زیر پوست شما حادثه ای در حال وقوع است؟
حتمن می پرسید چه خبری؟
پاسخ می دهم خوب و با دقت این سند را بخوانید.
عسکر. آهنین می گوید،
“او وقتی در کیهان مقالات آزاد می نوشت به عنوان روزنامه نویس در بخش اخبار شهرستان ها در روزنامه اطلاعات استخدام شده بود و همزمان با رحمان هاتفی در کیهان دیدار و همکاری داشت.
او می گوید مسئولان روزنامه اطلاعات تصمیم داشتند به مناسبت سفر شهبانو فرح پهلوی به شمال یک ویژه نامه رنگی در بیاورند که نماینده روزنامه در آنجا به دست او بدهد.
با اینکه من مسئول شمال و غرب بودم، حاضر نشدم این کار را بکنم.
رحمان هاتفی وقتی شنید به من گفت تو دیالکتیک خبر را در نظر نمی گیری، تو می توانی بنویسی شاهنشاه آریامهر، تاجدار و پدر ملت ایران و هر چیز دیگر، تا در کنارش بنویسی که اینقدر میلیون هزینه کرد تا فلان کاخ را برای پذیرایی از میهمانان خارجی بسازد. خوب، ملتی که خانه ندارد و بی خانمان است، این خبر را که بخواند هرچه دشنام است نثار تو و شاهت می کند.
پس دیالکتیک خبر را دست کم نگیر. او خبر نویسی را به من یاد داد.”(۱)
با این نقل قول از عسکر آهنین باید گفت خبرها و تیترهایی که روی کاکل مقالات و خبرها زده می شد همگی در تشویش اذهان عمومی و بدبین کردن مردم به خدمات محمدرضا شاه بود و دیدیم وقتی شما زمستان سال پنجاه و شش سردبیری روزنامه را به رحمان هاتفی سپردید و خود به لندن رفتید، چه اتفاقات مرگباری افتاد که هنوز هم از شاهکار شما در همدستی با رحمان هاتفی و در خوشبینانه ترین شکلی در اثر غفلت شما و حساس نبودن به دور و برتان و اینکه تشکیلات حزب توده و سازمان نوید در موسسه کیهان لانه کرده است، ملت ایران قامت راست نکرد.
شما باید به همه پرسش هایی که در بالا آمد در کمال صداقت و راستی به ملت ایران و تاریخ پاسخ دهید و نگویید که بی خبر بودید و نفهمیدید که رحمان هاتفی در درون موسسه کیهان تشکیلات حزب توده و سازمان نوید را راه انداخته است.
نمی تواتد طفره بروید که در تابستان سال پنجاه و شش ابتدا عسکر آهنین به دستور رحمان هاتفی از ایران خارج می شود تا اطلاعیه پیوستن گروه منشعب از سازمان چریکهای را به دست کیانوری در آلمان شرقی برساند و بعد رحمان هاتفی به دستور شما از طرف کیهان به لندن می رود و بلافاصله همراه علی خدایی و مهدی پرتوی به آلمان شرقی می روند و با کیانوری روی شعار سرنگونی نظام پادشاهی کار می کنند.
نمی توانید طفره بروید و بگویید هیچ از خسرو گلسرخی و مرام و کارکرد سیاسی اش اطلاع نداشتید.
نمی توانید بگویید که عسکر آهنین در سال پنجاه و دو وقتی از زندان آزاد می شود و مستقیما در موسسه کیهان به سراغ رحمان هاتفی می آید تا پیامی از گلسرخی را به رحمان هاتفی برساند، بی اطلاع بودید.
عسکر آهنین می گوید گلسرخی به من گفت اگر از زندان بیرون رفتی پیش رحمان در موسسه کیهان برو و از جانب من به او بگو اگر یکروز از طرف سازمان امنیت به سراغ تو آمدند، بدان که من غیر از همکاری در نشریه کیهان راجع به تو چیزی نگفتم.
راستی این چیز چه بوده است که بین گلسرخی و رحمان هاتفی برقرار بوده است؟
حتمن می گویید نمی دانم
پاسخ می دهم چطور بیخ گوش شما این ارتباط تشکیلاتی برقرار می شود و خسرو گلسرخی در یک گروه ترور دستگیر می شود، اما شما خم به ابرو نمی آورید تا پیگیری کنید این کارمند روزنامه کیهان چرا دستگیر شده است؟
و یا تحقیق کنید رابطه او با رحمان هاتفی از چه سنخ و مقوله ای بوده است؟
به ما پاسخ دهید که آیا شنیده بودید نشریه نوید با ریزنویسی در تهران و شهرهای بزرگ پخش می شد؟
اگر نشنیدید باید گفت حیرتا که خودتان را به عمد به نشنیدن زدید.
اما اگر شنیدید، نباید آنتن گیرنده شما تیز می شد که کارمندان زیر دستتان را دقیق تر کنترل کنید تا مبادا از موسسه کیهان این نشریه سازماندهی و منتشر شود؟
حتمن می پرسید از کجا می دانی که نشریه نوید در موسسه کیهان سازماندهی و پخش می شد؟
پاسخ می دهم نمایند تام و تمام حزب توده، معاون اول شما و مسئول نشریه نوید و افراد حزب توده مثل نوشابه امیری و هوشنگ اسدی و عسکر آهنین و علی خدایی و چند نفر دیگر در موسسه کیهان، رحمان هاتفی بوده است‌.
و شگفتی و حیرت در این است که شما حتا بعد از آن فاجعه ایران برباد-ده در بهمنِ سال پنجاه و هفت تا امروز در رابطه با رحمان هاتفی کلمه ای نگفتید مگر اینکه از او و از اخلاق و توانایی او در روزنامه کیهان به گزاف حرف زدید‌.
شما حتا وقتی شنیدید که در سری اول دستگیر شدگان حزب توده توسط تبهکاران اسلامی رحمان هاتفی به عنوان عضو دفتر سیاسی حزب از دستگیر شدگان بوده است، این پرسش برایتان پیش نیامد که چطور شد او تا حد معاون اول سردبیر در موسسه کیهان نفوذ کرده باشد؟
اگر این پرسش شکل گرفت و برایتان پیس آمد، عکس العمل اولیه شما چه بوده است؟
من که چیزی در این باره ندیدم و نخواندم
اما می توانم از شما پرسش کنم وقتی شنیدید رحمان هاتفی عضو هیئت سیاسی حزب توده بوده است، چرا از خود انتقاد نکردید که چرا نسبت به مسئولیتی که در موسسه کیهان داشتید، نسبت به زیر دستان خود حساس نبودید که هیچ بلکه بسیار و گشاده دستانه سهل انگاری کردید؟
البته به احتمال نزدیک به یقین باور دارم شما از اول هم می دانستید که رحمان هاتفی از کادرهای بالای حزب توده است.
می دانستید که از طریق او چند نفر از اعضای حزب توده در موسسه کیهان استخدام شدند و آنجا را به کرکه لُئنه حزب توده تبدیل کرده اند.
اما به عمد چشم فرو بستید تا آنها بتوانند با تیره و تار کردن اذهان مردم ناآگاه، نارضایتی را در مردم زیاد کنند و از این طریق با خبرهای تحریک کننده و بدور از حقیقت از نظر محتوی، زمینه سقوط نظام پادشاهی را فراهم کنند.
زیرا خودتان هم همین را می خواستید و خط دهنده اصلی چنین خبرهایی در کیهان شما بودید وگرنه باید به عنوان سردبیر جلوی این خبرهایِ با محتوی دروغ را می گرفتید و حذف می کردید که هیچ بلکه نویسنده این خبرها را تنبیه و گوش می مالیدید.
اما نکردید زیرا می شود به یقین گفت و نوشت که خط دهنده اصلیِ پخش چنین خبرهایی شما بودید.
چرا؟
برای اینکه خودتان در گفتگویی، گفتید که همیشه به جای اینکه خدمات ایرانساز محمدرضا شاه را در مصاحبه ها با او یا دیگران برجسته کنم، به عمد انگشت بر کاستی هایی می گذاشتم که وجود خارجی نداشت.
بعد در یک انتقاد از خود گفتید به جای برجسته کردن کاستی ها باید خدمات بزرگ اعلحضرت را بیشتر رونمایی می کردم که هیچ باید چکمه ایشان را هم لیس می زدم.
اما این انتقاد شما نوشدارو بعد از مرگ سهراب بود
به معنی دیگر شما با این ترفندِ انتقادی سعی کردید گذشته ناشاد خودتان را شستشو دهید و در طیف مشروطه خواهان خود را علمدار قاتون اساسی مشروطه جا بزنید.
اما چون هنوز از گذشته ناشاد خود بدرستی عبور نکرده اید، نه تنها اینجا و آنجا از موسوی و بعضن جمهوری اسلامی دلجویی کردید و مخالف قرار گرفتن سپاه پاسداران جمهوری اسلامی در لیست تروریستی اروپا شدید و هستید بلکه در ضدیت با شاهزاده رضا پهلوی تا آنجا پیش رفتید که شهرت دادید گارد جاویدان شاهزاده روی سر ما چند هزار دلار جایزه تعیین کرده است و بعد در ادامه این ترفند و مظلوم نمایی وقتی در باره اقبال عمومی ملت ایران از شاهزاده مورد پرسش قرار می گیرید که پرسش کننده می گوید ملت ایران امروز یک صدا فقط نام شاهزاده را صدا می زنند شما می گویید نه اینطور نیست بلکه شعار جاوید شاه ربطی به حمایت از شاهزاده ندارد.
چون مردم نمی گویند جاوید شاهزاده
اما وقتی که پرسش کننده می گوید آیا وقتی که مردم شعار می دهند، پهلوی برمی گرده، دلالت بر حمایت از شاهزاده نیست؟
باز هم در اوج بی پرنسیبی در ضدیت با شاهزاده پاسخ می دهید خیر
ملت نگفته است جاوید شاهزاده
راستش نمی دانم و قضاوت را در این باره به عهده وجدان بیدار مخاطبین می گذارم.
اما می توانم از شما پرسش کنم که آیا خودتان هم به این گفته تان باور دارید؟
و راستی خودتان را چه فرض کردید که مردم به شما نگویند…خودتان هستید؟
احمد پناهنده
—————————-
*در گویش گیلکی و بویژه در شهرستان لنگرود به لانه مرغ می گویند، کرکه لُئنه
و این اصطلاح بیشتر در عرصه سیاسی و تشکیلاتی کاربرد دارد.
۱.منبع این سند از کتاب نگاهی از درون به سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، تاریخچه گروه منشعب از صفحات ۲۸۱ تا ۲۸۴ و صفحات ۶۶۳ – ۶۶۷ همین کتاب به قلم بهمن تقی زاده
برگرفته از ایران گلوبال


دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این نوشته،  نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمی‌کند.