من، دزدی نمیکنم، رشوه نیز نمیگیرم. در نتیجه، زیردستان من نیز نباید دزدی کنند یا رشوه بگیرند

از زنده یاد «امیر کبیر» نقل است که گفته بود: «من، دزدی نمیکنم، رشوه نیز نمیگیرم. در نتیجه، زیردستان من نیز نباید دزدی کنند یا رشوه بگیرند». در ضرب المثلهای ایرانی نیز داریم که: «پیش نماز که بگوزد، پس نماز باید بریند!». همینطور صدها ضرب المثل و حکایتهای جورواجور در تاریخ ادبیات کلاسیک ایرانی که حول و حوش همین موضوع میچرخند. هیچ کشوری بر روی کره زمین را نمیتوان پیدا کرد که به اندازه ایران، برای مردمش کتابهایی در باره اخلاقیات تحریر شده و هزاران حکایتهای هشداری و تربیتی و غیره و ذالک آفریده باشند و میلیاردها میلیارد ساعت، روضه خوانیهای منبری در باره اخلاقیات و تبلیغات اخلاقی برای مردمش شبانه روز گفته و تذکّر داده شده و همچنان برای آنها در هر کوی و برزنی به روال سابق با ایجاد و استفاده از انواع و اقسام متدها در حال وعظ اخلاقیات باشند.

برغم اینهمه قرنهای قرن، دروس اخلاقیات، چه از لحاظ شفاهی، چه از لحاظ تحریری، چه از لحاظ انواع و اقسام گشتهای ارشادی، هیچ ملّتی را بر روی کره زمین نمیتوانی پیدا کنی که به اندازه مردم ایران، بی اخلاق ترین مردم روی کره زمین باشند!. احتمالا این حرف بند یقه خیلیها را تنگ خواهد کرد و سفت و سخت به تریج قبایشان برخواهد خورد. امّا حقیقت، هر چقدر نیز تلخ تلخ باشد، باید شهامت شنیدنش را داشت.

آن فرزانه ژرفاندیشی که بیش از هزار سال پیش، کتاب «شاهنامه» را سرود بر خلاف کژفهمیهای قرن به قرن و رایج، هرگز «عجم را با پارسی سرایی» زنده نکرد؛ زیرا ایران، هیچگاه پارسی نبود که با سرودن اشعار پارسی بخواهد زنده بودن خودش را تضمین کرده باشد. اصلا آن کسی که وعده صلّه داد و مشوّق فردوسی بود، سلطان محمود غزنوی ترک زبان بود که لام تا کام، فارسی نمیفهمید. فردوسی با سرودن شاهنامه، رستاخیز زایش جاودانه ملّت ایران را در هر خاکستر شدنی که محصول حماقتها و بلاهتها و خونریزیها و کشمکشها و نابسامانیها و امثالهم است، تضمین کرد. شاهنامه، هیچ ربطی به سلاطین و شاهان و حاکمان و مقتدران ندارد و قصه سرایی در باره پادشاهان نیست؛ زیرا «شاه»، نام «سیمرغ است» و در اصل«سیمرغنامه» است و نامه سیمرغ، امریه نیست؛ بلکه آهنگ و سرود و خنیاگری و رامشگری و شور و حال و رقص و آواز است برای انگیزاندن انسان به رستن و بالیدن از تخمه گوهر وجودی خودش و راستمنش شدن. انسان ایرانی، سرو است و سرو، راستقامت است و هرگز خم نمیشود؛ زیرا آنکه خم میشود، کرامت و شرافتی ندارد.
آنچه در ایران، بیش از هزار و چهارصد سال است به نام اخلاقیات، موعظه میشود، ضدّ اخلاقیات است؛ زیرا اخلاقی که موعظه ای باشد، هرگز اصالت ندارد و بی محتواست و هیچگونه فونکسیون اجتماعی نیز ندارد؛ زیرا اصیل نیست. در سراسر شاهنامه، هیچ صحبتی از اخلاقیات و حقیقت نیست؛ بلکه فقط راستکرداری و راستمنشی و جستجوی راستی. منش فردی را فقط میتوان زایاند و پدیدار کرد؛ آنهم در آزمونهای زندگی؛ نه در مکتبها و اکابر و حوزه ها و مدارسی که تدریس اخلاقیات میکنند. اینکه اسلامیّت به شدّت به اخلاقیات موعظه ای آمیخته است، همه اش به این بازمیگردد که اسلامیّت، هرگز محصول جستجوی راستی نبوده و نیست؛ بلکه عقیده ای آکبندیسست که چفت و بست آن بر آمریّتهای اخلاقی استوار است به همین دلیل نیز در تضاد با هویّت اصیل ایرانیان است که «منش فردی» را محصول کنکاویها و هماوردیهای فردی با مجهولات زندگی و کشف و پرورش راستی و راستمنشی میدانند. تضاد شدید اخلاقیات اسلامی با «منش راستجویی ایرانی» تا امروز باعث شده است که جامعه ایرانی به بدترین فرم ممکن، گرفتار و اسیر و محکوم اخلاقیات تظاهری و ریایی شده باشد؛ زیرا هیچ ایرانی، اصالت خودش را نمیزیید؛ بلکه به چیزی تظاهر و وانمود میکند که هیچ سنخیّتی با هویّت فرهنگی و تاریخی اش ندارد.
شاهنامه، کتابی انگیزشی است که فرزانه طوس همچون مشعلی و آتشکده ای فروزان فرار راه ملّت ایران آفرید و آن را از خود به یادگار گذاشت و یادگاری به معنای یادآوری نیست؛ بلکه به معنای انگیخته شدن به «خویشکاری» خود است.
تا زمانی که ایرانی جماعت نفهمد و در نیابد که «شاهنامه» برای چه سروده شد و رمز و راز دوام آن در چیست و پیام کلیدی آن؛ یعنی چه، مطمئن باش ای ابوالفضل عزیز که وضعیّت اخلاقیات در جامعه ایرانی، کما فی السّابق، مملوّ از کثیفترین فرمهای چندش آور برقرار خواهد ماند ؛ زیرا به عقیده و مذهب و مرام و مسلک و دین و ایدئولوژی و رفتار قشر ها و طبقات و رده هاو مقامهای اجتماعی و مناصب تحصیلی و اداری و امثالهم گرایشهای متنوّع اجتماعی به شدّت آمیخته و سرشته شده است.
آن فرزانه ای که «شاهنامه» را سرود، سرایشش برای زنده کردن زبان پارسی نبود؛ بلکه انگیزاندن ملّت به پیدا کردن خودش و رفتن راه خودش بود. ما ردّپای خود را در «شاهنامه» باید جستجو کنیم؛ زیرا نامه ایست که تک تک ایرانیان را میتواند به خویشکاریهای خود بیانگیزاند تا تخمه راستی و راستمنشی و راستقامتی و سرو زیستی خود را بدون هیچ امریّه هایی بجویند و فرابالانند و باهمستانی را بیافرینند که در خور کرامت و شرافت انسان ایرانی باشد؛ اگر ایرانی، ایرانی اصیل باشد و به راستی بخواهد که همچون سرو آزاده، راستقامت بایستد و هرگز به رکوع و سجود و عبود در برابر کریه منظرترین خالق خونریز و کثیفی به نام الله، سر فرو نیاورد و تسلیم و ذلیل و خوار متولیّانش نشود.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
برگرفته از ایران گلوبال

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این نوشته، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمی‌کند.