فراز و فرود فقه شیعه در ایران

مهرداد خردمند پارسی
پیشگفتار
بارها یاد آور شده ایم که در 1400 سال گذشته اجداد ما برای نگهداری از زبان و فرهنگ و بازگرداندن استقلال ایران بسیار مبارزه و کوشش کرده و صحنه مبارزه را هرگز ترک ننموده اند وگرنه ما نیز سرگذشتی مانند مردم مصر می‎داشتیم. ایران و ایرانیت بدون باستان‎گرایی و نوگرایی هرگز احیاء نمی شود. با در نگر داشتن مرزهای ایرانیت که از حدود نقشه ایران امروز فراتر می رود، “ایرانیت” توانایی آن را دارد تا با مردمسالاری و نوگرایی سبب پیشرفت و شکوفایی تمام اقوام تاریخی ایرانی شود. برداشت ما از گذشته فرهنگی ایران این چنین است: کزیشان جهان یکسر آباد بود// بدانگه که اندر جهان داد بود. امروزه دست یابی به آبادانی و دادگری بدونه خردمندی و شخص گرایی و خارج کردن فقه اسلامی و قوم گرایی از صحنه سیاسی، شدنی نیست.
اروپا و مسیحیت زدگی
پیش از ایران، روم با پذیرش مسیحیت برای جنگ با ایران اسیر فقه مسیحیت و زیان های آن گشت. کانستنتین برای پیدا کردن گوشت دم توپ در جنگ با ایران دین مسیحیت را پذیرفت و رسمی نمود و به مسیحیان آزادی داد. پس از فروپاشی روم، کلیسا قدرت را بدست گرفت و زندگانی مردم دور محور کلیسا قرار گرفت. کلیسا و پوپ ها با تغییر قوانین ارث و ازدواج و آموزش مذهبی بسیار ثروتمند و زمینخوار گشتند. آیین های سپند زیارت و جنگ های صلیبی همه مهم ترین مناسک های زندگی، از تولد تا مرگ را برای شخص مسیحی معین می نموند. بسیاری از مردم ایمان خود را با رفتن به زیارت یا جنگیدن در جنگ های صلیبی(مانند جهاد اسلامی) ابراز می داشتند. هنر، معماری، آموزش و گذراندن تعطیلات همه تحت تاثیر و امر و نهی کلیسا بود. راهب، راهبه و راهبه های سائل در سده های میانه، دستور سنت بندیکت را برای جامعه خود گزینش و با آن تبلیغ مسیحیت را گسترش دادند. فرقه‌های مذهبی دیگری نیز از جمله گروه‌هایی از رهبان، مانند فرانسیسکن‌ها، و راهبه‌هایی به نام زنان تهیدست(Poor Clares) برای گسترش مسیحیت مشغول کار شدند. بر خلاف اسلام دستگاه کلیسا کارهای مهمی نیز برای مردم مانند فراهم کردن کتاب و آموزش انجام میداد و کشف همین گنجینه فرهنگی بدست نخبگان عاملی در نوزایی گشت.
در اروپا برای آزادی مردم و اجتماع باید قدرت کلیسا کم می‎شد و مردم به ویژه نخبگان وقتی پیدا می کردند تا به چیزهای دیگری بیندیشند و دانشی بغیر از باور کلیسا برای بهبود زندگانی در این دنیا پیدا کنند. مبارزه از درون و بیرون آغاز گشت. توماس آکویناس (1225-1274) تحت تاثیر معتزله از راه آموزش های پور سینا قرار گرفت و خرد را وارد حوزه باور مسیحیت نمود. او هیچ تعارضی بین ایمان و خرد نمی دید چون باور داشت که هر دو موهبتی از جانب خداوند هستند. او معتقد بود که خرد به مردم کمک می کند تا حقایق مهمی در مورد آفرینش خدا کشف کنند، و ایمان در این میان حقایق خود را در مورد خدا آشکار می کند. سپس مارتین لوتر آموزش های کلیسا را از درون و هنری هشتم قدرت کلیسا را از برون به چالش کشیدند و راه برای گسترش اندیشه های نوزایی و آموزش های غیر دینی باز گشت و فقه مسیحی تا اندازه ای از زندگانی روزمره پس رانده شد و با پیشرفت شهریگری و آموزش، توده ها توانستند نفسی غیر دینی بکشند و جامعه برای پیشرفت آماده گشت و پیشرفت کم کم با هزینه راه پیدا نمود…
فقه سنی در ایران
جامعه ایران نیز پس از شکست از تازیان جامعه فقه زده با مرجعیت اسلامی گردید و اخلاق و نظام پادشاهی ایرانی پیش از اسلام به خلافت با آموزش های اسلامی دگرگون شد. این تجربه 1400 ساله بسیار روشن نمود که هر زمان که ایران نظام پادشاهی نداشت دچار آشوب، ناامنی و شاه شهری می گشت و فقه اسلامی عاملی مهمی در ایجاد این نابسامانی بوده است.
فتح ایران در زمان ابوبکر آغاز شد و با کشته شدن یزدگرد سیوم به پایان رسید، ولی استقامت از بین نرفت. تازیان نیز درگیری جنگ های داخلی بودند و سرانجام عبدالملک مروان با شکست ابن زبیر، دویمین خلافت اموی را بنیاد نمود و اسلام جا افتاد و رسمی گشت. او را پس از عبدالله بن زبیر، خلیفه‎ی رسمی مسلمانان می شناسند. او دیوان اداری را به عربی برای آموزش زبان قرآنی برگرداند و دیوانسالاری را سرو سامان داد. همین سیاست عربی کردن سبب شد که خیلی از نوشته ها به همت نخبگان ایرانی به عربی یا زبان قرآنی برگردانده شود تا برای آیندگان نگهداری گردد. عبدالملک توانست امنیت را دوباره به سرزمینهای اسلامی باز گرداند. و از این اصل سیاسی و فقهی استفاده کرد: ” الضرورات تبیح المحظورات”(ضرورت ها اجازه ممنوعیت ها را می دهد) یعنی وقتی شخصی با اضطرار و ضرورت روبرو شود، محظورات برای او جایز می شود، وچه بسا عبدالملک برای دفع زیان و جلوگیری از هم پاشیدگی خلافت اسلامی از این برداشت استفاده کرد و از کاربرد خشونت روی گردان نبود( بی مناسب نیست یادآور شویم که پرویز ثابتی باور داشت که شاه باید از این سیاست پیروی می کرد).
با مروان خلافت موروثی گشت و پس از او بیعت با خلیفه امری صوری و تشریفاتی شد. مردم و در پیشاپیش آن‌ها امیران، بزرگان و دانشوران حاضر می‎شدند و طی مراسمی فرمانبرداری خود را اعلام می‌کردند. در این مراسم، سوگندهای شدیدی مبنی بر مطلقه بودن همسران و آزاد شدن کنیزان آنان یاد می‌کردند تا نتوانند نقض بیعت کنند(رایانه)! به گفته دیگر با خواری فرمانبرداری را برای ماندگاری و امکان نفس کشیدن پذیرفتند. توده ها وضع بدتری پیدا کردند. اگر نخبگان می دانستند که فقه دستاویزی برای فرمانبرداری است، ولی توده ها با مژده رستگاری در جهان دیگر رنج و ستم را تحمل می کردند و هر از چند گاه آن ستم حکومت اسلامی به حداکثر می رسید و قیام های گوناگون بر ضد ستمگران بدست عیاران و آزادیخواهان پدید می‎آمد. چون این نهضت ها دستگاه مرجعیت و پشتیبان گسترده در سطح کشوری و دستگاه خبر پراکنی و اداری مانند خلیفه نداشتند، با شکست روبرو می شدند و یا از بد حادثه مردم با موج دیگری از حمله ترک، مغول و تاتار روبرو می گشتند و ویرانی دو چندان می‎شد.
شیعه زدگی ایران
از سال سی‌ام فراری(ه.ق.) که سال مرگ یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی است تا سال 1357 در درون حدود جغرافیای ایران بیش از یکصد و پنجاه خاندان به استقلال یا نیمه استقلال پادشاهی کرده‌اند و از میان ایشان تنها خاندان‌های سلجوقیان، ایلخانان، تیموریان، صفویان، افشاریان، قاجاریان و پهلوی ها را می‌توان گفت که بر سراسر ایران حکمرانی نموده اند، و جمهوری اسلامی پس از قادسیه دویم با مذهب شیعه علوی با کمک بیگانگان ایران را اشغال نموده و مشغول به چپاول می باشد.
پس از ویرانی های زیاد با سلجوقیان تا اندازه ای امپراتوریی به اندازه گسترش ساسانیان پدید آمد که پس از فروپاشی آن و از خاکستر حکومت های شاه- شهری(ملوک الطوایفی) سرانجام ایران صفوی و عثمانی سر برآوردند. پیش از صفویه فقه چیره بر ایران فقه سنی – حنفی یا شافعی بود.
در سده 4 ف. ق. گسترش شیعه معلول عوامل گوناگون بود که تشکیل چهار دولت شیعی با فرقه‌های مختلف فاطمیان در مصر، آل بویه در ایران و عراق، دولت حمدانی‌ها در شامات و دولت زیدی‌ها در یمن از جمله آن‌ها است. ولی سنت فرقه شیعه که حاصل اختلاف بین خانواده های حکومتگر تازی بود همچنان به ایران تاثیر گذاشت. پس از حکومت‌های محلی علویان (طبرستان)، اسماعیلیان، آل بویه و سربداران، سرانجام قزلباشها و ترکان صفوی توانستند تشیع را در ایران رسمی کنند.
شمال ایران بخاطر جغرافیا و دشواری برای نفوذ خلفا به آن منطقه، آنجا پناهگاهی برای شیعیان زیدی گشت و چون آنها با خلفا مخالف بودند، ایرانیان به آنها بعنوان “دشمنِ دشمن من، دوست من است” نگاه کرده و با آنها همکاری می کردند و بخشی از مردم مرجعیت امامت آنها را در برابر خلفا بر حق می دانستند. حاکمان شیعه تبار ایران عبارت از علویان طبرستان و دیلمانمان، ماکان کاکی( حسن فیروزان)، اسفارشیرویه، سالاریان، زیاریان، بوییان، کاکویه، اسماعیلیان، سربداران، جلالیان، چلاویان، مرعشیان، کیاییان، تجاسبیان، اسحاقوندان، روزافزون، دیو ساران، و سادات عمادی، بودند. چه بسا که بین این شیعیان دیگر نهضت های ایرانی که شیعه نبودند، درگیری پیش آمد. باری مهمترین آنها حکومت شیعی آل بویه(934-1055) بود که خلیفه مستکفی عباسی را سرنگون کردند و المطیع را جایگزین او نموده و برای 110 سال بر بخشی از ایران و عراق حکومت کردند. ولی اختلافات داخلی و وابستگی به ارتش ترک، رایج نکردن فرهنگ و زبان فارسی با وجود فرمانروایان علم پروری مانند عضدالذوله دیلمی، و به سبب وجود نیآوردن مرجعیت نظام پادشاهی، نتوانستند دوام بیآورند.
از تاثیرات بد حکومت آل بویه، پدید آمدن فقه شیعه و دستگاه آخوند پروری بود. به گونه‌ای که طی حکومت 110 ساله عقاید شیعی به شیوه‌های مختلف رواج پیدا کرد و آخوندهای بزرگ شیعه مانند کلینی، شیخ صدوق، شیخ مفید، با استفاده از تمام امکانات به وجود آمده با قلم و بیان به نشر مذهب تشیع پرداختند. معزالدوله، از رهبران آل‌بویه، مسائل فقهی و حکومتی خود را از ابن جنید اسکافی، ‌از علمای طراز اول شیعه امامیه، دریافت و کشور را براساس دیدگاه‌های فقهی و حکومتی او اداره می‌کرد. صاحب بن عباد، از علمای شیعه امامی، وزیر مؤیدالدوله دیلمی بود و با اختیارات وسیع به امور مسلمانان به خصوص شیعیان رسیدگی می‌کرد. رکن‌الدوله دیلمی، از حاکمان آل بویه با شیخ صدوق مناسبات گرمی داشت! و از شیخ صدوق نقل می کنند که آل بویه شیعه 12 امامی بود. در سال 352 عزاداری آشورا روز تعطیل بود و عید غدیر نیز جشن گرفته می شد. اذان مسجد شیعیان با سنی ها فرق داشت. معز الدوله می خواست حکومت را از بنی عباس بگیرد و به علویان واگذار کند ولی آنها شیعه را مذهب رسمی نکردند. (م. سمیعی ب. 52).
با این وجود شیعیان تا قبل از حمله مغول در بیشتر حکومت‌ها به نسبه تحت فشار بودند. تا در زمان ایلخانان و تیموریان فضای بازتری برای شیعیان و ترویج تشیع به وجود آمد. شیعیان به دربار این حکومت‌ها راه یافتند و از این فرصت برای ترویج تشیع استفاده کردند. تا در زمان ایلخانان سلطان محمد خدا بنده با توصیه های علامه حلی شیعه شد و در زمان تیموریان سکه با نام ائمه ضرب شد. ولی دلیل شیعه شدن الجایتو یا سلطان محمد خدابنده (1282-1316) مانند مسیحی شدن کانستنتین بود و توصیه های علامه حلی ظاهر قضیه بود. الجاتو دین شمنی داشت و توسط مادرش مسیحی شد و سپس شافعی، حنفی، شیعه و در پایان عمر دوباره بخاطر جانشینی اش سنی شد. دلایل شیعه شدن او 1) اختلاف بین علمای شافعی و حنفی سنی بر سر قدرت، 2) نفوذ علما و شخصیت های سیاسی شیعه مذهب در دربار سلطان محمد خدابنده، 3) احداث شهر سلطانیه به عنوان پایتخت نو، فتح گیلان و موقعیت پایتخت نو بین گیلان و عراق عجم که همگی شیعه مذهب بودند. در سال 707 ف. ق. خدابنده اعلام شیعه شدن کرد و تا 711 یا 716 ادامه داشت. به این ترتیب در حدود 9 سال حکومت شیعه اولجایتو برقرار بود.
آلوده شدن دوباره مردم ایران به فقه شیعه با حکومت سربداران(۱۳۳۷–۱۳۸۱ز.) صورت گرفت و صوفیگری و مرید و مرادی نیز وارد این حوزه باور شیعه گشت. آنان با دراویش و مردانی که به دوستی با آل علی مشهور بودند، رابطه برقرار کردند. شعرا را به مدیحه سرایی اهل‌بیت تشویق کردند و با برخی علمای شیعه در خارج از ایران، به خصوص در جبل عامل لبنان که مرکز مهم تشیع بود، باب مکاتبه و مراوده را گشودند و از آنان دعوت کردند جهت هدایت و اجرای شعائر مذهب تشیع به خراسان بیایند. بر اثر همین دعوت‌ها بود که «شهید اول» که شاگرد فخر المحققین پسر علامه حلی بود، کتاب مشهور خود «اللمعه الدمشقیه» را با نام خواجه علی مؤید سربداری تألیف کرد و به خراسان فرستاد تا شیعیان بر طبق فتواهای او عمل کنند. علامه حلی نخستین آخوندی بود که لقب آیت الله گرفت! سربداران نیز شعر و ادبیات را به فساد کشاندند و با صفویه این روند شیعگری و فساد دو چندان شد.
سخن پایانی
در پایان سده نهم هجری، در سرتاسر دنیای فارسی‌زبان از کاشغر، دهلی، سمرقند، و هرات تا شیراز، تبریز، و بورسه اقبال به طریقت‌های صوفی– شیعی با رویکرد براندازی حکومت، در حال افزایش بود. همچنین شیبانیان(1428-1599) در تسنن تعصب می‌ورزیدند که تحمل این وضعیت برای نخبگان هرات که به مدارامنشی و تساهل تیموریان خو کرده بودند، دشواری پیش آورده بود. باری مبارزه در قالب دینی ادامه پیدا کرد.
با آل بویه و سربداران فقه شیعه تنظیم شد و به نوشته درآمد و دستگاه آخوند پروری بنیاد گشت. با سربداران و سپس حکومت سلجوقیان در آناتولی مرید و مردی و صوفیگری پس از سنت مولانا رشد نمود. با روی کار آمدن سلجوقیان تا 528 سال پس از آن از اظهار رسمی تشیع دوبار ممنوع شد(م. سمیعی). سرانجام حکومت صفویه حاصل پیوند باور شیعه از شمال ایران و صوفیگری پرورش یافته از آناتولی گشت. ارتباط اوزون حسن پدربزرگ اسماعیل اول با اروپا و شروع اولین سری جنگ و عداوت با عثمانی توسط او سبب شد که شاه اسماعیل کینه عثمانی در دل بگیرد و جنگ با ازبکان و ترکان عثمانی حکومت صفویه را آبدیده نمود و ایران دوباره احیاء گشت و اسماعیل نماد شاه و مرشد صوفی شیعه گشت. با شاه عباس صوفیگری زیان دید و از حکومت رانده شد و شاه قدرت بیشتری با ارتش شاهسوند با کمک روحانیت شیعه پیدا کرد.
با علاقه سلطان محمد خدابنده به تشیع و همچنین به دست آوردن اطلاعات بیشتر از این آیین، موجب شد آخوندهای شیعه از عراق به ایران فراخوانده شوند و سبب رشد این مذهب را فراهم آورد. سرانجام با محقق کرکی … و مجلسی ها این روند بیشتر گشت و شیعگری به اوج رسید و تولید آخوند در ایران بومی گشت. آنها آرزوی برقرار کردن حکومت شیعه داشتند که با حکومت جمهوری اسلامی به آن آرزو رسیدند و بار دیگر مردم فهمیدند که حکومت دینی توانایی بنیاد حکومت مردمسالار را ندارد و تنها با گذر از فقه شیعه مانند اروپائیان است که می توان به آزادی رسید و موجب پیشرفت شد.

Loading


دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این نوشته، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمی‌کند.

Loading