وطن
سروده مجتبی کاشانی تو مَپندار که در فِکر تنم نگران سرطان وطنم او که بیمار شود ما همه نیز من که بیمار شوم ، یک بدنم وطنم از تن من خستهتر است درک کن درد مرا از سُخنم به تو سوگند که از غُصّه خویش لحظهای پیش تو من دم نزنم من از آن یوسف…
سروده مجتبی کاشانی تو مَپندار که در فِکر تنم نگران سرطان وطنم او که بیمار شود ما همه نیز من که بیمار شوم ، یک بدنم وطنم از تن من خستهتر است درک کن درد مرا از سُخنم به تو سوگند که از غُصّه خویش لحظهای پیش تو من دم نزنم من از آن یوسف…
سروده دکتر منوچهر سلیمی اگر سد تیر زهرآگین زنی ای خصم بر جانم اگر با نیشتر، بیرون کشی از کاسه چشمانم اگر درهم نوردی تار و پود و رشته و جانم مرا از مهر ایران نگسلاند عهد و پیمانم اگر مغز مرا در روغنِ سوزان بسوزانی اگر قلب مرا بر سیخ در آتش بگردانی اگر…
سروده مسعود آذر غمگین مشو کاین زخم دل روزی مداوا میشود رو دل مرنجان کاین تن افتاده بر پا میشود روزی سرانگشت شقایق بوسه بر گل میزند وز سرخی چهر گل این دوران شکوفا میشود چون آشیانت لانه ی ویرانگران شد غم مخور کاین خانه باز آباد و شاد از شانه تا پا میشود در…
سروده نادر ابراهیمی ای سلامم، ای سرودم ای نگهبان وجودم ای غمم تو، شادیام تو مایه آزادیام تو ای وطن! ای دلیل زنده بودن ای سرودی صادقانه ای دلیل زنده ماندن جانپناهی جاودانه ای وطن! همچو رویش در بهاران همچو جان در هر بدن مثل بوی عطر گلها مثل سبزی چمن ای وطن! مثل راز…
سروده علی کریمی میان توطئه میان معرکه میان عربده میان هتک حرمت انسان در موسم زایش لعنت بود که گاه بیگاه به دار وسر وراه به خاکساری برد. آن قوم که خواستار عزت و آزادی بود میان جشن بستن کتاب شکستن قلم و شیون مهتاب بود که آسمان گم کرده راه چشم صبح هر شب…
سروده سعید عبداللهی(س. ع. نسیم) پندار خوشم بود که فردا خوش باد آنک برسد موسم بیداری و داد میرفت امید آزادی ما تا به فلک افسوس که شیخ آمد و بر باد بداد…! گمگشتهی محبوب من ای آزادی! ای غايب و محجوب من ای آزادی! هر جا كه نظر كنم شقايق با توست ای عاشق…
سروده احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی ) به مناسبت سومین سالگشت قتل حکومتی مهسا، ژینا امینی و راستی به چه گناهی پرپر می شوند و چرا باید پرپر شوند؟ در یک کلام، پاسخ می دهم به گناه زیبایی آزادی رهایی شادابی رعنایی شیدایی رسوایی عاشقی و عشق عشق به چه؟ عشق به آزادی عشق…
سروده علی محمد برنوشیان دستهایت را می جویم، تا جویباری بسازیم که به دریا ریزد، «ارغوان» را سیراب کند، بیداری در دشتها جوانه زند، و گیتی سراسر سبز شود. چشمهایت را می خواهم، برای آن که، نگاهت در نگاهم جاری شود، و راه به مقصد رسد، و زیبایی، جلوه ای جاودانی گردد. در قلبت آشیانه…
سروده مهمیر(محمود میرزایی) چشمِ کورِ بیداد افسرده، از چشم ناپویا، میچکد آخرین چکههای اشک امید به امید یکدم شادی، دمی آرامش، شکفتن لبخندی از هوای تلخ و کبود نمیتراود جز بوی سکوت سرسامآور، جز نگاه تحقیر، جز نیشخند و زهرخندی تا دورترین توانِ نگاه توری گسترده به پهنترین بیکرانگی توری از تَرَکهای گِل بدرود گفته…
سروده دکتر علی سرکوهی نه قلمِ شاعری سرنوشت مرا نگاشت، نه فریاد فیلسوفی طلسم این شب را شکست. در سرزمینی وارونه، فرزانگی کفشیست کهنه، در ویترینهای براقِ نادانی. در دیار من، برخی مردمان با چشمانی دوخته بر تاریکی و دهانی آکنده از آوازهای پوچ ترانههایی میخوانند که مغز را از گوشها بیرون میتکانند. چه جشنیست،…
سروده هیلا صدیقی «از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست انگار که این قوم غضب، هموطنم نیست اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند با پرچم بیرنگ بر این خانه نشستند پا از قدم مردم این شهر گرفتند رأی و نفس و حق، همه با قهر گرفتند شعری که سرودیم، به…
سروده فریدون مشیری گفت دانایى که گرگى خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر لاجرم جارى است پیکارى بزرگروز و شب مابین این انسان و گرگ زور بازو چاره این گرگ نیستصاحب اندیشه داند چاره چیست اى بسا انسان رنجور و پریشسخت پیچیده گلوى گرگ خویش اى بسا زورآفرین مردِ دلیرمانده در چنگال گرگ خود…
سروده محمد پارسی چاقو فقط ابزار بود؛قاتل واقعی،سالهاست در سایه نشستهو با عددها میکُشد؛با نرخ تورم،با قیمت دلار،با وعده نان و فردا… الهه را فقر کُشت،نه فقر بیگناه؛فقرِ ساختهشده،تحمیلشده،محاسبهشده،فقرِ حاصل از بیکفایتی،و بیوجدانی و … الهه نام یک دختر نیستنامِ یک ملت است؛ملتی که زیر فشار زندگینفسنفس میزندو بعضی وقتهادر همین نفس آخر،قبل از اینکه…
سروده نادر نادرپور کهن دیارا ، دیار یارا ! دل از توکندم ، ولی ندانمکه گر گریزم ، کجا گریزم ، وگر بمانم ، کجا بمانمنه پای رفتن ، نه تاب ماندن ، چگونه گویم ، درخت خشکمعجب نباشد ، اگر تبرزن ، طمع ببندد در استخوانمدرین جهنم ، گل بهشتی ، چگونه روید ،…