چشمِ کورِ بیداد

سروده مهمیر(محمود میرزایی) چشمِ کورِ بیداد افسرده، از چشم ناپویا، می‌چکد آخرین چکه‌های اشک امید به امید یک‌دم شادی، دمی آرامش، شکفتن لبخندی از هوای تلخ و کبود نمی‌تراود جز بوی سکوت سرسام‌آور، جز نگاه تحقیر، جز نیشخند و زهرخندی تا دورترین توانِ نگاه توری گسترده به پهن‌ترین بی‌کرانگی توری از تَرَک‌های گِل‌ بدرود گفته…

بیشتر بخوانید

در سرزمین وارونه

سروده دکتر علی سرکوهی نه قلمِ شاعری سرنوشت مرا نگاشت، نه فریاد فیلسوفی طلسم این شب را شکست. در سرزمینی وارونه، فرزانگی کفشی‌ست کهنه، در ویترین‌های براقِ نادانی. در دیار من، برخی مردمان با چشمانی دوخته بر تاریکی و دهانی آکنده از آوازهای پوچ ترانه‌هایی می‌خوانند که مغز را از گوش‌ها بیرون می‌تکانند. چه جشنی‌ست،…

بیشتر بخوانید

«سبز است دوباره!»

سروده هیلا صدیقی «از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست انگار که این قوم غضب، هموطنم نیست اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند با پرچم بی‌رنگ بر این خانه نشستند پا از قدم مردم این شهر گرفتند رأی و نفس و حق، همه با قهر گرفتند شعری که سرودیم، به…

بیشتر بخوانید

گرگ درون

سروده فریدون مشیری گفت دانایى که گرگى خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر لاجرم جارى است پیکارى بزرگروز و شب مابین این انسان و گرگ زور بازو چاره این گرگ نیستصاحب اندیشه داند چاره چیست اى بسا انسان رنجور و پریشسخت پیچیده گلوى گرگ خویش اى بسا زورآفرین مردِ دلیرمانده در چنگال گرگ خود…

بیشتر بخوانید

الهه

سروده محمد پارسی چاقو فقط ابزار بود؛قاتل واقعی،سال‌هاست در سایه نشستهو با عددها می‌کُشد؛با نرخ تورم،با قیمت دلار،با وعده نان و فردا… الهه را فقر کُشت،نه فقر بی‌گناه؛فقرِ ساخته‌شده،تحمیل‌شده،محاسبه‌شده،فقرِ حاصل از بی‌کفایتی،و بی‌وجدانی و … الهه نام یک دختر نیستنامِ یک ملت است؛ملتی که زیر فشار زندگینفس‌نفس می‌زندو بعضی‌ وقتهادر همین نفس آخر،قبل از اینکه…

بیشتر بخوانید

دل از تو کندم، ولی ندانم

سروده نادر نادرپور کهن دیارا ، دیار یارا ! دل از توکندم ، ولی ندانمکه گر گریزم ، کجا گریزم ، وگر بمانم ، کجا بمانمنه پای رفتن ، نه تاب ماندن ، چگونه گویم ، درخت خشکمعجب نباشد ، اگر تبرزن ، طمع ببندد در استخوانمدرین جهنم ، گل بهشتی ، چگونه روید ،…

بیشتر بخوانید

از شعرهاى شمالى

سروده علی میرفطروس ۱ مى آيد با پاى پينه از ميانۀ شاليزار با بازوانى شعله ور از كار با دست هائى که در حريق تطاول و تاول مى سوزد مى آيد بيل بلندش بر دوش و با لبى خاموش بذرِ زمزمه اى را بر جاده هاى قريه مى افشانَد ۲ مى آيد اندوهوار و پريشان…

بیشتر بخوانید

آزادی

سروده فرخی یزدی آن زمان که بنهادم سر به پای آزادیدست خود ز جان شستم از برای آزادی تا مگر به دست آرم دامن وصالش رامی‌دوم به پای سر در قفای آزادی با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی بازحمله می‌کند دایم بر بنای آزادی در محیط طوفان‌زای، ماهرانه در جنگ استناخدای استبداد با خدای آزادی شیخ…

بیشتر بخوانید

در بابِ در!

سروده شروین سلیمانی «خدا گر ز حکمت ببندد دریز رحمت گشاید درِ دیگری» همین بیتِ سعدی نشان می‌دهدندارد خدا ایدهٔ بهتری وگرنه نمی‌بست از اول دریکه بعداً گشاید درِ دیگری چه فرقی برای تو دارد خدادَرِ اینوری یا درِ آنوری؟ ببین پُشتِ هر در که تو بسته‌ایدلِ خسته‌ای، لالهٔ پرپری در این سرزمین که دری…

بیشتر بخوانید

روزی

سروده احمد شاملو روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کردو مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفتروزی که کمترین سرود‌، بوسه استو هر انسانبرای هر انسانبرادری استروزی که دیگر درهای خانه‌شان را نمی‌بندندقفلافسانه‌ایی ستو قلببرای زندگی بس استروزی که معنای هر سخن دوست داشتن استتا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردیروزی که آهنگ…

بیشتر بخوانید