فرامرز حیدریان
توجه: مطلب زیر کامنتی است که نویسنده برای این مقاله در ایران گلوبال نوشته اند
اندکی صحبت از بیرون گود؛ ولی ناظر حوادث گود!
هشدار دادن و نگران بودن و عرض کردم و گوشزد دادم و امثالهم به وفور در تاریخ وقایع ایران از زبان هر کسی که تصوّرش را بکنید و نکنید، به طور مکرّر ابراز و ثبت شده است. وقتی هم میگویم تاریخ ایران، منظورم از عصر کهن تا همین امروز و صحبت خود شماست. این بحثی که مطرح میکنم، پاسخ و مقابله با شما نیست؛ بلکه انگیزاندن شما و دیگران به تامّلات عمیق در باره وضعیّت خطیر ایران و آینده فرزندان مردم و فلاکت نسل فعلی و اسیر شده در زیر تیغه گیوتین حکومت فقاهتی است.
1- شما صحبت از «تکثّر» میکنید، امّا هیچ آدرسی نمیدهید. اگر من به جای «تکثّر» شما بیایم و بنویسم «چلو کبابی حاج ابوالقاسم شیپورچی»، آنگاه همه توقّع دارند که محل و آدرس آن را بدانند تا برای چشیدن مزه چلوکبابهای او، سری به آنجا بزنند و شخصا قضاوت کنند؛ نه اینکه من بیایم برای آنکه حرفی را زده و سنگی را در آب دریاچه ای انداخته باشم، آدرس نخود سیاهی بدهم. من به سهم خودم؛ بیش از سی سال آزگار است که با تمام استدلال و منطق و برهان خدشه ناپذیر تا همین الان گفته ام و نوشته ام و فریادها زده ام که ای کسانی که ادّعای «سیاست و دمکراسیخواهی و آزادی و سکولاریته و فلان و بیسار» میکنید، بیایید در عمل اثبات کنید و نشان دهید که ظرفیّت پذیرش و گوشسپاری به صحبتهای انتقادی یکدیگر را دارید و از همدیگر میتوانید بیاموزید و به مخرج مشترک واحدی برسید و فریادرس مردم میهن باشید. ولی تا امروز، یک نفر از اینهمه مدّعیون که هر کدام، خودش را مصدر همه دانی و علّامه دهر و استادترین استادان در رشته «دانش و فلسفه سیاست» میداند و به تمام متفکّران و فیلسوفان جهان با تکبّری خاص، دهن کجی میکنند، تا امروز شهامت آن را نداشته اند که با هماوردهای خود روبرو شوند؛ چه رسد به اینکه بخواهند مثلا مصدر کاری پیش پا افتاده؛ ولو جارو کردن جلوی در حیاط منزل باشه، توانمند باشند. من اسم نمی آورم تا باعث صحبتها و کدورتها نشود و کیانوش عزیز نیز در زحمت نیفتد، ولی در همین سایت ایران گلوبال و ایران امروز با مدعیّون مختلف در این خصوص، بحثها کرده ام و حضرات همه پا به فرار گذاشته اند؛ به جای اینکه پاسخگوی پرسشها باشند.
2- در باره مسئله پرچم ایران و نمادها، من در پای مقاله آقای آذری، توضیح روشنگر داده ام. میتوانید مطالعه کنید. امّا وقتی که قرار است ما وارد مبارزه ای جدّی بشویم؛ آنهم با خونریزترین گیوتینداران تاریخ بشر، بهانه قرار دادن ابزارهای مبارزه به نظر من، کژفهمی و درک غلط داشتن از اصل مبارزه است. شما وقتی که در تاریکی گرفتار میشوید و فقط یک قوطی کبریت یا فندک ساده در جیب خودتان دارید، نخستین اقدامی که میکنید، یا زیر پیراهنتان را در می آورید یا زیر زیرشلواری خود را و آن را به چوبی یا وسیله ای میبندید و آتش میزنید تا راه را پیدا کنید و حدّاقل خودتان را نجات دهید؛ نه اینکه در تاریکی بمانید تا پوسیده شوید یا فریادرسی از آسمان هفتم به دادتان برسد. «نقش و تمرکز کردن» بر «شاهزاده رضا پهلوی» به معنای انتخاب ایشون به «سلطان صاحبقران شدن» نیست؛ بلکه دقیقا همان نقش «زیرپیراهن» را در تاریکی اضطراری ایفا میکند که مشعل ملّت است برای عبور از ظلمات الهی. این مسئله را شاهزاده سالهای سال است از طریق مصاحبه ها و گفتارها و سخنرانیها وغیره و ذالک در تمام شبکه های اجتماعی و مطبوعات تحریری و اینترنتی مکرّر اندر مکرّر اظهار کرده است. حالا اگر فرض را نیز بر این بگذاریم که اگر حکومت فقاهتی سقوط کرد و مردم، فرصت انتخاب آزاد داشتند و به پادشاهی «شاهزاده رضا پهلوی» رای دادند، نمیتوان نتیجه گرفت که پادشاهی مشارالیه؛ یعنی سلطنت چنگیز خان و هلاکو خان مغول. اینگونه یشداوریها، قصاص قبل از جنایت است.
نه مردم ایران و جهان، مردم نیم قرن پیش هستند، نه شاهزاده رضا پهلوی، یال و کوپال چنگیزی دارد و لباس هلاکو خان مغول را بر تن کرده است. مسئله، درک موقعیّت و امکانهاست. به عبارت و مثال دیگر. شما وقتی که در جایی از سر تصادف و ناگزیری گیر بیفتید، سعی میکنید از امکانهای دم دست خودتان بهترین استفاده ها را برای آزاد شدن از وضعیّت هولناک به کار ببرید. نقش «شاهزاده» دقیقا همین امکان دم دست است. آیا شما در میان آنانی که اتیکت «متکثّر» را بر آنها زده اید، هستند دلیران و رادمنشان و گشوده فکران و چهره های شناخته شده ای که بتوانند در سطح و چهره شناخته شده ای مثل شاهزاده رضا پهلوی باشند، لطفا معرفی کنید آنها را؟. و این همان آدرسیه که میگم. مردم میخواهند بیازمایند قهرمانان ملّی خود را.
3- نقش قدرتمداران کشورهای جهانی و در اینجا «آمریکا» به معنای این نیست که شاهزاده از دست آخوند جماعت به ترامپ شکایت کرده باشد و شخص ترامپ نیز به نام «بز زنگوله پا» بخواهد شاخهایش را تیز تیز کند و به بیت مقام معظّم رهبری» برود و لغزخوانی کند که «منم منم، بز زنگوله پا!. کی خورده شنگول من؟. کی برده منگول من؟. کی میاد به جنگ من؟.» مسئله مناسبات جهانی و بده بستانهای تجاری و غیره و ذالک در دنیای امروز و مدرنیته و پست مدرنیته، بر شالوده همکاریها و همبستگیهایی شکل میگیرد که تامین کننده منافع طرفین معادله میباشد. اینطور نیست که یکی باجگیر باشد و یکی دیگر باج دهنده. از این خبرا در دنیای کنونی نیست. حتّا در گذشته های دور نیز، تمام سلاطین با همدیگر از اینگونه مراودات و معاشرات و همکاریها به سبک و سیاق دوران خودشان داشتند. وقتی که حکومتگرانی در میهن به حدّی بیشرمی و جنایتکاری و خونریزی را به اوج میرسانند که راهی سوای معامله به مثل نیست، دیگر نمیتوان پرسید و شعار داد که چرا انسان به ارگانهای قویمند متوسّل میشود. شما اگر به من، هزار دلار، قرض داده باشید و سپس روزی آن را مطالبه کنید و من از دادن پول شما، سرپیچی کنم، شما چکار میکنید آقای سلطانی گرامی؟. اولین کارتان این است که به زبان خوش و منطقی با من از در گفتگو در می آیید. در حالت موفّق نشدن، تهدید میکنید. در حالتی دیگر، خودتان یا یک نفری را وامیدارید که با من صحبت کند یا تحت فشارم میگذارید، در بدترین حالتش، متوسل به دادگاه میشوید و حقّ خودتان را مطالبه میکنید؟. آیا درست میگویم یا نه؟. مردم ایران در فاصله نیم قرن تمام بارها و بارها از راههای مسالمت آمیز به آخوند جماعت تفهیم کردند؛ آنهم با زبان خوش که حضرات، انگار حواستان نیست که وظیفه و تکلیف شما چیست؟. مردم شما را اگر انتخاب کرده اند؛ برای تعلیم و توضیح و تشریح و تلقین و اوامر و شرعیات و اجباریات و دینیات و خونریزی و غارت و تجاوز و چپاول و امتیازدهی به آقازاده ها و امثالهم نیست؛ بلکه برای رتق و فتق کردن معضلات باهمستان است. پاسخ آخوندها به مردم در طول این نیم قرن چه بوده است آقای سلطانی گرامی؟. آیا وقت آن هنوز نرسیده است که مردم ایران برای اخذ حقوق خود به دادگاه متوسل شوند؟. آیا متوسّل شدن مردم ایران به دادگاه و در اینجا درخواست شاهزاده از ترامپ برای فشار آوردن به حکومت فقاهتی، عین همان درخواست شما برای مطالبه هزار دلار قرضی شما از من نیست؟. اگر «بیسوادان آچمز» که شما به نام «متکثّر» نام میبرید، اهل سیاست دانی و میهندوستی و مردمدوستی بودند به جای «رکابداری و متعگی برای حکومت فقاهتی» در کنار شاهزاده می ایستادند و دست در دست همدیگر به خلع و عزل آخوندها همّت میکردند، آیا تصورّ میکنید، ضرورتی داشت که شاهزاده از ترامپ یا دیگران بخواهد که به فریاد مردم ایران برسند؟. نه جدا و وجدانا برای من بگویید که آیا ضرورتی هم داشت؟. اگر ایینهمه «علّامه ها و گلادیاتورهای اهل سیاست»، به اندازه یه زنبور، شهامت و جُربزه میداشتند، تصوّر میکنید که ایران به چنین روزی می افتاد؟.
4- من نمیخواهم بحث را ادامه بدهم. چون اینقدر در این باره نوشته ام و بحث کرده ام که اگر گوش شنوایی وجود داشته باشد، یک جمله از صحبتهای من کفایت میکند تا بتواند همه چیز را بفهمد. اگر هم نه که خروارها خروار قلم فرسودن و هزاران ساعت روضه خوانی به گوش چنان اشخاصی هرگز فرو نخواهد رفت؛ ولو زمزمه عاشقانه باشند.
5- مردم ایران، خلاف بسیاری از تصوّرات غلطی که مدّعیان عرصه سیاست از آنها دارند، در طول تاریخ، بارها و بارها شکستها خورده اند و تنهای تنها رها شده اند. ولی برغم تمام ذلالتها و بدبختیها وقربانیها و خسارتها و ضررهایی که داده اد، همچنان بر این پرنسیپ بسیار «تکان دهنده و خجسته و بی همتا» ایستاده اند که «ستم، نامه عزل شاهان» بود. و از مقاومتهای خود، سرفراز و با صلابتی پر شکوه، پیروزمند بیرون آمده اند. حالا شاه هر کسی که میخواهد باشد، فرقی نمیکند. الله معمّمی به نام خامنه ای باشد یا فرض کنیم سلطان صاحبقرانی به نام ناصرالدیّن شاه تاجدار. این حکومت نباید دوام آورد و باید به هر طریقی که شده است خلع و عزل و ساقط شود. اینان حکومتگران گیوتینی هستند و خاصم ایران و ایرانیان. به همین دلیل، هر گونه حرکتی و مواضعی که از طرف گرایشها و اشخاص و سازمانها و غیره وذالک باعث شود که به دوام این حکومت مددی شود، همه حامیان حکومت، در خونریزی و کشتار مردم و ویرانی ایران، سهیم و مشترک هستند؛ ولو مستقما در هیچ چیزی دخالت نداشته باشند.
شا د زی و دیر زی!
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این نوشته، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمیکند.
