لابیگری، پول و مشروعیت سیاسی؛ چرا حمایت واشنگتن و پاریس قدرت در تهران را تضمین نمی‌کند؟

کیانوش توکلی

از شبکه سیاستمداران حامی مجاهدین خلق تا مسئله نفوذ پادشاهی‌خواهان در غرب
لابیگری سیاسی تا کجا می‌تواند سرنوشت یک جریان مخالف جمهوری اسلامی را تغییر دهد؟ آیا حضور سیاستمداران آمریکایی و اروپایی در گردهمایی‌های سازمان مجاهدین خلق نشانه قدرت سیاسی این سازمان است؟ و چرا برخی جریان‌های اپوزیسیون، با وجود فعالیت گسترده در خیابان‌های اروپا و آمریکا، در جلب توجه رسانه‌های جریان اصلی با دشواری روبه‌رو هستند؟
این پرسش‌ها ما را به یک مسئله بنیادی‌تر می‌رساند: تفاوت میان دسترسی به مراکز قدرت، تأثیرگذاری بر سیاست خارجی و برخورداری از مشروعیت سیاسی در جامعه ایران.
۱. لابیگری؛ هنر تأثیرگذاری یا خرید حمایت سیاسی؟
لابیگری بخشی از سازوکار سیاست در کشورهای دموکراتیک است. شرکت‌های بزرگ، اتحادیه‌های کارگری، سازمان‌های حقوق بشری، گروه‌های سیاسی و دولت‌های خارجی همگی می‌کوشند بر تصمیم‌های سیاستمداران تأثیر بگذارند. این کار ممکن است از طریق ارائه گزارش‌های کارشناسی، ملاقات با نمایندگان پارلمان، برگزاری نشست‌های سیاسی، کارزارهای رسانه‌ای یا تأمین هزینه فعالیت‌های قانونی انجام شود.
بنابراین، ملاقات با یک نماینده پارلمان یا وزیر، حتی در یک جلسه خصوصی، به‌خودی‌خود نه عملی غیرقانونی است و نه نشانه فساد سیاسی. در بسیاری از نظام‌های سیاسی، چنین ارتباطاتی بخشی عادی از فعالیت گروه‌های ذی‌نفع است.
اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که مرز میان لابیگری، تأمین مالی فعالیت سیاسی و خرید حمایت یک سیاستمدار مبهم می‌شود.
برای مثال، درباره فعالیت‌های سازمان مجاهدین خلق در آمریکا، طی سال‌های گذشته گزارش‌هایی منتشر شده است که به پرداخت مبالغ قابل‌توجه به برخی مقام‌های سابق آمریکایی برای حضور در گردهمایی‌های این سازمان اشاره دارند. گزارش تحقیقی پروپابلیکا در سال ۲۰۱۱، از جمله، به تأیید دریافت ۱۶۰ هزار دلار توسط دفتر فرماندار سابق پنسیلوانیا، اد رندل، برای حضور در هفت گردهمایی و کنفرانس حامی مجاهدین اشاره کرد. همان گزارش از حق‌الزحمه‌هایی در حدود ۲۰ هزار دلار برای برخی سخنرانان نیز سخن می‌گفت.
این گزارش تاریخی به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که همه حمایت‌های سیاسی از مجاهدین خریداری شده‌اند یا همه پرداخت‌ها غیرقانونی بوده‌اند. اما نمونه‌ای مستند از پیوند میان منابع مالی و حضور چهره‌های سیاسی در کارزارهای این سازمان به شمار می‌رود.
در اینجا باید پرسید: وقتی یک سیاستمدار سابق در برابر دریافت حق‌الزحمه در گردهمایی یک سازمان سخنرانی می‌کند، دقیقاً چه چیزی به آن سازمان می‌فروشد؟ اعتبار نام خود را؟ دسترسی رسانه‌ای را؟ امکان ارتباط با محافل سیاسی را؟ یا واقعاً از برنامه سیاسی آن سازمان حمایت می‌کند؟
پاسخ در همه موارد یکسان نیست. گاهی یک سیاستمدار واقعاً به اهداف یک گروه باور دارد؛ گاهی نیز انگیزه مالی یا حرفه‌ای در تصمیم او نقش دارد. تشخیص این موارد به اسناد و شواهد مشخص نیازمند است.
اما یک نتیجه روشن است: خرید دسترسی به سیاستمداران با خرید اعتماد جامعه تفاوت دارد.
۲. تجربه مجاهدین خلق؛ شبکه خارجی در برابر پایگاه اجتماعی
سازمان مجاهدین خلق از جمله جریان‌های اپوزیسیون ایران است که طی دهه‌های گذشته برای ایجاد ارتباط با سیاستمداران غربی و معرفی خود به‌عنوان جایگزینی برای جمهوری اسلامی تلاش کرده است.
این سازمان توانسته است در میان شماری از سیاستمداران سابق آمریکایی و اروپایی حامیانی به دست آورد، گردهمایی‌های پرهزینه برگزار کند و از طریق ارتباطات سیاسی، نام خود را در محافل تصمیم‌گیری مطرح سازد.
اما آیا این موفقیت‌ها به معنای برخورداری از حمایت گسترده مردم ایران است؟
گزارش پژوهشی سرویس تحقیقات کنگره آمریکا درباره مجاهدین خلق، ضمن اشاره به ادعاهای این سازمان درباره شبکه‌های داخل ایران، خاطرنشان می‌کند که اطلاعات قابل اتکایی درباره میزان فعالیت و حمایت اجتماعی آن در داخل کشور در دسترس نیست و نظرسنجی‌های محدود موجود نیز حاکی از آن‌اند که این سازمان احتمالاً از حمایت گسترده عمومی برخوردار نیست. همان گزارش به نگرانی‌ها و انتقادهای مطرح‌شده درباره سابقه و ساختار سازمان نیز اشاره می‌کند.
این ارزیابی را نباید به معنای آن دانست که هیچ‌کس در ایران از مجاهدین حمایت نمی‌کند یا میزان حمایت عمومی را می‌توان با قطعیت تعیین کرد. در شرایط سرکوب سیاسی و نبود امکان نظرسنجی آزاد و نماینده، اندازه‌گیری دقیق پایگاه اجتماعی جریان‌های مخالف دشوار است.
بااین‌حال، یک مسئله تاریخی و سیاسی همچنان پابرجاست: سابقه یک سازمان، تصمیم‌های گذشته آن، روابط خارجی‌اش و تصویری که بخش‌های مختلف جامعه از آن دارند، بر شانس کسب مشروعیت سیاسی‌اش تأثیر می‌گذارد.
مجاهدین خلق ممکن است بتوانند از طریق ارتباطات خارجی، حمایت شماری از سیاستمداران را به دست آورند؛ اما این حمایت‌ها به‌خودی‌خود اختلافات تاریخی با مخالفان سازمان را از میان نمی‌برد، خاطره عملکرد گذشته را تغییر نمی‌دهد و اعتماد عمومی ایجاد نمی‌کند.
اگر سازمانی بخواهد در آینده ایران نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کند، ناگزیر است به پرسش‌هایی فراتر از تعداد حامیان خارجی خود پاسخ دهد: چه میزان از جامعه آن را می‌پذیرد؟ برنامه آن برای انتقال قدرت چیست؟ چه تضمینی برای آزادی مخالفان، انتخابات رقابتی و گردش قدرت ارائه می‌کند؟ و چگونه می‌خواهد اعتماد کسانی را جلب کند که با گذشته یا ساختار سیاسی آن مخالف‌اند؟
این پرسش‌ها با برگزاری گردهمایی در پاریس یا دعوت از چند سیاستمدار آمریکایی پاسخ داده نمی‌شوند.
۳. آیا ضعف لابیگری علت کم‌توجهی رسانه‌های غربی به پادشاهی‌خواهان است؟
در سال‌های اخیر، بخشی از پادشاهی‌خواهان ایرانی فعالیت‌های خیابانی و رسانه‌ای خود را در اروپا و آمریکا گسترش داده‌اند. این جریان با برگزاری تجمعات، استفاده از شبکه‌های اجتماعی و تأکید بر نمادهایی چون پرچم شیر و خورشید، کوشیده است خود را به‌عنوان یکی از نیروهای مهم مخالف جمهوری اسلامی معرفی کند.
بااین‌حال، در میان برخی هواداران این جریان این انتقاد مطرح است که رسانه‌های جریان اصلی غربی به‌اندازه کافی به تجمعات آنان توجه نمی‌کنند.
اما آیا این مسئله را باید صرفاً به ضعف لابیگری نسبت داد؟
پاسخ منفی است. لابیگری تنها یکی از عوامل تأثیرگذار بر رابطه یک جریان سیاسی با رسانه‌هاست. رسانه‌های حرفه‌ای معمولاً بر اساس عواملی مانند اهمیت خبری رویداد، شمار شرکت‌کنندگان، پیامدهای سیاسی، تازگی موضوع، اعتبار منابع و ارزش خبری برای مخاطبان تصمیم می‌گیرند که چه چیزی را پوشش دهند.
مهم‌تر از آن، این تصور که رسانه‌های غربی به‌طور کلی حاضر به پوشش فعالیت‌های پادشاهی‌خواهان نیستند، با شواهد موجود سازگار نیست. برای نمونه، یورونیوز در ۷ مارس ۲۰۲۶ گزارشی از تجمعات طرفداران پادشاهی و دیگر مخالفان جمهوری اسلامی در شهرهای اروپایی منتشر کرد و به حضور پرچم‌های شیر و خورشید، آمریکا و اسرائیل در برخی تجمعات پاریس اشاره داشت.
بنابراین، مسئله را باید دقیق‌تر صورت‌بندی کرد: آیا پوشش رسانه‌ای این تجمعات متناسب با اندازه، اهمیت و ادعای نمایندگی آن‌هاست؟ آیا رسانه‌ها به همه گرایش‌های اپوزیسیون فرصت مشابهی می‌دهند؟ و آیا پیام سیاسی این تجمعات برای مخاطب اروپایی جذاب، قابل فهم و دارای اهمیت خبری است؟
برای پاسخ قطعی باید نمونه‌های رسانه‌ای، تعداد تجمعات، اندازه تقریبی آن‌ها و میزان پوشش در رسانه‌های مختلف را مقایسه کرد. بدون چنین بررسی‌ای، نسبت‌دادن کم‌توجهی رسانه‌ها به ضعف لابیگری یا مخالفت سیاسی تحریریه‌ها بیشتر یک فرضیه است تا نتیجه‌ای اثبات‌شده.
در عین حال، نباید یک نکته را فراموش کرد: رسانه‌های غربی لزوماً وظیفه ندارند هر جریان سیاسی را به همان اندازه‌ای که خودش برای اهمیتش قائل است، بازتاب دهند. حضور خیابانی، حتی اگر گسترده باشد، به‌خودی‌خود جایگاه یک جریان را در کل جامعه ایران یا افکار عمومی کشور میزبان تعیین نمی‌کند.
۴. مسئله اسرائیل و ترامپ؛ هزینه‌های یک هم‌پیمانی نمادین
یکی از عوامل مهم در ارزیابی تصویر پادشاهی‌خواهان در غرب، نوع ارتباط نمادین و سیاسی بخشی از این جریان با اسرائیل و دونالد ترامپ است.
باید میان مواضع رسمی رضا پهلوی، رفتار گروه‌های مختلف پادشاهی‌خواه و دیدگاه تک‌تک شرکت‌کنندگان در تجمعات تفاوت گذاشت. همه هواداران پادشاهی یک موضع واحد ندارند و نمایش یک پرچم نیز به‌تنهایی بیانگر تمام دیدگاه‌های یک جریان نیست.
بااین‌حال، پیوند نمادین بخشی از این جنبش با اسرائیل، به‌ویژه پس از آغاز جنگ غزه، به موضوعی قابل توجه در تحلیل سیاسی تبدیل شده است. در مارس ۲۰۲۴، الجزیره در گزارشی تحلیلی به نزدیک‌شدن بخشی از پادشاهی‌خواهان ایرانی به اسرائیل و حضور آنان در تجمعات حامی اسرائیل پرداخت.
از سوی دیگر، داده‌های نظرسنجی YouGov در ژوئن ۲۰۲۵ نشان می‌داد که نگاه عمومی به اسرائیل در شش کشور اروپایی مورد بررسی، از جمله دانمارک، فرانسه و آلمان، به‌شدت منفی شده بود. در همان بررسی، تنها حدود ۱۳ تا ۲۱ درصد از پاسخ‌دهندگان در هر کشور دیدگاه مثبتی نسبت به اسرائیل داشتند، درحالی‌که ۶۳ تا ۷۰ درصد دیدگاهی منفی ابراز کرده بودند.
این ارقام به‌خودی‌خود ثابت نمی‌کنند که حمایت از اسرائیل علت کم‌توجهی رسانه‌ها به پادشاهی‌خواهان است. همچنین نمی‌توان از آن‌ها نتیجه گرفت که همه اروپایی‌ها با اسرائیل یا تمام سیاست‌های دولت آمریکا مخالف‌اند.
اما این داده‌ها یک نکته مهم را روشن می‌کنند: پیامی که در میان بخشی از ایرانیان تبعیدی به‌عنوان نشانه همبستگی با دشمن جمهوری اسلامی تلقی می‌شود، ممکن است برای بخشی از مخاطبان اروپایی معنای دیگری داشته باشد.
برای یک شهروند اروپایی که از عملکرد نظامی اسرائیل در غزه انتقاد دارد، نمایش پرچم اسرائیل در یک تجمع ایرانی ممکن است پرسش‌هایی درباره اولویت‌های سیاسی برگزارکنندگان ایجاد کند. اگر در همان تجمع، تصاویر ترامپ نیز برجسته باشند، ممکن است این برداشت تقویت شود که جریان برگزارکننده، تغییر حکومت ایران را بیش از هر چیز از مسیر حمایت سیاسی یا مداخله خارجی دنبال می‌کند.
این برداشت لزوماً با اهداف اعلام‌شده همه شرکت‌کنندگان یکسان نیست؛ اما در سیاست، نحوه دریافت پیام نیز اهمیت دارد.
اگر یک جریان سیاسی می‌خواهد مخاطبان گسترده‌تری در اروپا پیدا کند، باید بتواند توضیح دهد که چرا و تا کجا از سیاست‌های دولت‌های خارجی حمایت می‌کند و چگونه میان همکاری بین‌المللی و وابستگی سیاسی تفاوت می‌گذارد.
مخالفت با جمهوری اسلامی لزوماً به معنای تأیید تمام سیاست‌های اسرائیل یا آمریکا نیست. به همان ترتیب، انتقاد از سیاست‌های این دولت‌ها نیز به معنای حمایت از جمهوری اسلامی نخواهد بود.
اپوزیسیون ایران زمانی می‌تواند از مرزهای اردوگاه خود فراتر رود که این استقلال سیاسی را در عمل و در برنامه خود نشان دهد.
۵. رسانه‌ها، افکار عمومی و مسئله مشروعیت
در بحث درباره لابیگری، گاهی این تصور وجود دارد که اگر یک جریان سیاسی بتواند با شمار کافی از نمایندگان پارلمان، وزیران سابق یا چهره‌های بانفوذ ارتباط برقرار کند، به‌تدریج به نیرویی تبدیل خواهد شد که دیگران ناچار به پذیرش آن هستند.
این تصور تنها بخشی از واقعیت را در نظر می‌گیرد.
در سیاست خارجی، یک سازمان می‌تواند از طریق لابیگری توجه دولت‌ها را به خود جلب کند، در تدوین مواضع یا تحریم‌ها تأثیر بگذارد، به نشست‌های رسمی دسترسی پیدا کند یا حتی در شرایط بحرانی به یکی از طرف‌های مورد مشورت تبدیل شود. این‌ها دستاوردهای بالقوه و واقعی لابیگری‌اند.
اما مشروعیت سیاسی موضوع دیگری است. مشروعیت به این پرسش مربوط می‌شود که مردم تا چه اندازه حق یک جریان برای مشارکت در قدرت و نمایندگی جامعه را می‌پذیرند.
یک سازمان ممکن است در خارج از کشور شبکه‌ای نیرومند داشته باشد، اما در داخل ایران نتواند حمایت گسترده‌ای جلب کند. برعکس، یک جریان ممکن است در میان بخشی از جامعه محبوبیت داشته باشد، اما فاقد ارتباطات مؤثر در مراکز تصمیم‌گیری بین‌المللی باشد.
از این رو، ارزیابی اپوزیسیون ایران به شاخص‌های متعددی نیاز دارد: میزان حمایت اجتماعی، توان سازمان‌دهی، برنامه سیاسی، اعتبار تاریخی، استقلال از دولت‌های خارجی، ظرفیت ائتلاف‌سازی و پایبندی به قواعد دموکراتیک.
هیچ‌یک از این شاخص‌ها را نمی‌توان با تعداد سخنرانان یک گردهمایی، تعداد پرچم‌های حاضر در خیابان یا شمار ملاقات‌های سیاسی جایگزین کرد.
۶. مسئله نهایی؛ چه کسی حق دارد از جانب مردم ایران سخن بگوید؟
شاید بنیادی‌ترین پرسش درباره همه جریان‌های اپوزیسیون این باشد که چه کسی به آن‌ها حق نمایندگی مردم ایران را داده است.
مجاهدین خلق می‌توانند به سابقه سازمانی، شبکه‌های سیاسی خارجی و برنامه اعلام‌شده خود استناد کنند. پادشاهی‌خواهان نیز می‌توانند از نمادهای ملی، تجمعات خارج از کشور و حمایت بخشی از ایرانیان سخن بگویند. دیگر جریان‌های جمهوری‌خواه، چپ، لیبرال، ملی‌گرا و قومی نیز مطالبات و پایگاه‌های خاص خود را دارند.
اما هیچ‌یک از این موارد، به‌تنهایی، مجوز ادعای نمایندگی کل جامعه ایران نیست.
در شرایطی که امکان رقابت آزاد سیاسی در داخل ایران وجود ندارد، سنجش واقعی وزن اجتماعی جریان‌های مخالف دشوار است. بااین‌حال، این دشواری نباید بهانه‌ای برای تبدیل ادعاهای سیاسی به واقعیت‌های قطعی شود.
نه حضور سیاستمداران خارجی در گردهمایی‌های مجاهدین خلق ثابت می‌کند که این سازمان از حمایت گسترده مردم ایران برخوردار است، نه تجمعات پادشاهی‌خواهان در شهرهای غربی به‌تنهایی نشان می‌دهد که اکثریت ایرانیان خواهان بازگشت سلطنت‌اند. اثبات هر یک از این ادعاها به شواهد مستقل و معتبر نیاز دارد.
آینده سیاسی ایران را نمی‌توان صرفاً در اتاق‌های ملاقات واشنگتن، سالن‌های کنفرانس پاریس یا خیابان‌های برلین تعیین کرد. این عرصه‌ها ممکن است در شکل‌گیری تحولات مؤثر باشند، اما جایگزین اراده سیاسی مردم ایران نیستند.
نتیجه‌گیری: لابیگری ابزار قدرت است، نه جانشین مشروعیت
لابیگری نه ذاتاً عملی منفی است و نه به‌خودی‌خود نشانه فساد. این ابزار می‌تواند برای پیشبرد حقوق بشر، جلب توجه به سرکوب سیاسی و تأثیرگذاری بر سیاست‌های دولت‌ها به کار گرفته شود. مشکل زمانی آغاز می‌شود که موفقیت در جلب حمایت خارجی به‌عنوان گواه قطعی محبوبیت داخلی یا حق انحصاری یک سازمان برای اداره آینده کشور معرفی شود.
تجربه مجاهدین خلق نشان می‌دهد که داشتن ارتباطات سیاسی خارجی و دسترسی به چهره‌های بانفوذ، به‌تنهایی پاسخ‌گوی مسئله پایگاه اجتماعی نیست. تجربه فعالیت پادشاهی‌خواهان نیز نشان می‌دهد که تجمع خیابانی، پوشش رسانه‌ای و حمایت نمادین از دولت‌های خارجی سه موضوع متفاوت‌اند که نباید آن‌ها را با یکدیگر اشتباه گرفت.
اگر اپوزیسیون ایران خواهان نقشی واقعی در آینده کشور است، باید فراتر از رقابت برای جلب حمایت دولت‌های خارجی حرکت کند. باید درباره گذشته خود پاسخ‌گو باشد، برنامه‌ای روشن برای آینده ارائه دهد، استقلال سیاسی‌اش را حفظ کند و حق مخالفان خود برای مشارکت در قدرت را به رسمیت بشناسد.
در نهایت، معیار موفقیت یک جریان سیاسی نباید تنها این باشد که چند سیاستمدار غربی در کنارش ایستاده‌اند، چه مقدار پول برای فعالیت‌هایش هزینه شده یا چند رسانه نامش را ذکر کرده‌اند.
معیار مهم‌تر این است که آیا می‌تواند اعتماد مردم را جلب کند و در یک رقابت آزاد و منصفانه، حمایت واقعی آنان را به دست آورد یا نه.
لابیگری ممکن است راه ورود به اتاق‌های قدرت را هموار کند؛ اما کلید مشروعیت سیاسی در دست جامعه است، نه در دست سیاستمداران خارجی.
منابع اصلی برای استناد
– ProPublica — گزارش درباره حق‌الزحمه سخنرانان و گردهمایی‌های حامی مجاهدین خلق؛ برای نمونه‌های تاریخی پرداخت به سیاستمداران سابق.
– Congressional Research Service — گزارش پژوهشی درباره مجاهدین خلق؛ برای بررسی جایگاه سازمان، روابط سیاسی و محدودیت‌های اطلاعات موجود درباره حمایت اجتماعی آن.
– YouGov، ژوئن ۲۰۲۵؛ برای داده‌های افکار عمومی در شش کشور اروپایی.
– Euronews، ۷ مارس ۲۰۲۶؛ نمونه‌ای از پوشش رسانه‌ای تجمعات ایرانیان در اروپا.
– Al Jazeera، ۹ مارس ۲۰۲۴؛ برای تحلیل پیوند بخشی از پادشاهی‌خواهان با اسرائیل.

برگرفته از ایران گلوبال


دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این نوشته،  نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمی‌کند.