س.روزبه
از تنگه هرمز ترامپ تا بمب اتمی جمهوری اسلامی؛ وقتی قدرتها آنچه را هنوز رخ نداده، به تصویر میکشند
گاهی تصویر یک جنگ پیش از خود جنگ ساخته میشود.
دونالد ترامپ در هفتههای اخیر چند تصویر و ویدیوی ساختهشده با هوش مصنوعی درباره ایران منتشر کرده است. در ۳۱ اوت، ویدیویی را در تروت سوشال به اشتراک گذاشت که جزیره خارک را در حال نابودی نشان میداد. در آن زمان یک مقام آمریکایی به رویترز گفت حملهای به خارک انجام نشده است. جیدی ونس، معاون رئیسجمهوری آمریکا، نیز گفت انتشار آن ویدیو «پیامی به ایران» بوده، نه اعلام یک عملیات نظامی.
چند روز بعد، در ۶ سپتامبر، تصاویر دیگری در حساب ترامپ منتشر شد؛ از جمله نقشهای که بر روی آن تنگه هرمز با عبارت «NEW U.S. Territory» مشخص شده بود. تصاویر دیگری نیز صحنههایی از جنگ، انفجار و قدرت نظامی آمریکا را به نمایش میگذاشتند. این پستها در آرشیو American Presidency Project ثبت شدهاند.
تقریبا همزمان، در فضای رسانهای جمهوری اسلامی نیز نمونهای از همین زبان تصویری دیده شد. صابریننیوز ویدیویی را با عنوان «اولین تست گرم اتمی ایران» منتشر کرد و در توضیح آن از واژه «انیمیشن» استفاده شد. این ویدیو آزمایش واقعی یک سلاح هستهای نبود، بلکه تصویرسازی سناریویی بود که انفجار فرضی نخستین بمب هستهای ایران را نشان میداد.
دو سوی یک منازعه، دو روایت متفاوت و یک ابزار مشترک: ساختن تصویری از چیزی که هنوز در جهان واقعی اتفاق نیفتاده است.
پرسش این است: چرا؟
وقتی واقعیت کافی نیست
تبلیغات سیاسی و جنگ روانی سابقهای بسیار طولانی دارند. دولتها در جنگها از پوستر، رادیو، سینما، عکسهای دستکاریشده و فیلمهای تبلیغاتی استفاده کردهاند تا قدرت خود را بزرگتر، دشمن را ضعیفتر و پیروزی را نزدیکتر نشان دهند.
هوش مصنوعی اما امکان دیگری فراهم کرده است.
امروز برای نشان دادن یک پیروزی دیگر لازم نیست ابتدا پیروز شد.
میتوان جزیرهای را پیش از حمله منفجر کرد، کشتیهای دشمن را پیش از غرق شدن به زیر آب فرستاد، مرزهای سیاسی را تغییر داد یا انفجار سلاحی را نشان داد که هنوز استفاده نشده است.
تصویر دیگر فقط ثبت آنچه اتفاق افتاده نیست؛ میتواند نمایش آن چیزی باشد که تولیدکننده میخواهد اتفاق بیفتد، یا دستکم میخواهد دیگران احتمال وقوع آن را جدی بگیرند.
اینجاست که فاصله میان «واقعیت موجود» و «واقعیت مطلوب» کوتاه میشود.
قدرت واقعی یا تصویر قدرت؟
وسوسهانگیز است که چنین تصاویری را «توهم قدرت» یا نمایش آرزوهای دستنیافتنی بنامیم. اما این تعبیر بیش از آنکه توضیح بدهد، درباره وضعیت روانی تولیدکنندگان قضاوت میکند.
پرسش دقیقتر چیز دیگری است:
آیا هوش مصنوعی به سیاستمداران و حکومتها امکان داده تصویری از قدرتی بسازند که هنوز در جهان واقعی در اختیار ندارند؟
در یک تصویر، تنگه هرمز به «قلمرو جدید آمریکا» تبدیل میشود. در تصویر دیگر، ایران مرحله بحث و تهدید هستهای را پشت سر گذاشته و انفجار نخستین بمب خود را نمایش میدهد.
در جهان واقعی، هر کدام از این سناریوها با موانع عظیم نظامی، سیاسی، حقوقی و اقتصادی روبهرو هستند. در جهان مصنوعی اما چند فرمان برای ساختن آنها کافی است.
هوش مصنوعی در اینجا فقط دشمن خیالی را نمیسازد؛ تصویری آرمانی از «خود» نیز تولید میکند: من قدرتمندم، من مسلط هستم، من میتوانم.
وقتی مردم جنگ را پیش از وقوع میبینند
این تصاویر فقط درباره تولیدکنندگانشان نیستند. مهمتر از آنها، میلیونها انسانی هستند که تصاویر را میبینند.
پژوهشهای روانشناسی شناختی نشان دادهاند که تصاویر میتوانند بر توجه، فهم، حافظه و قضاوت انسان اثر بگذارند. حتی تصویری که به خودی خود مدرکی برای یک ادعا نیست، در بعضی شرایط میتواند آن ادعا را برای ذهن قابل تصورتر و پذیرفتنیتر کند.
میان خواندن این جمله که «ممکن است خارک هدف قرار گیرد» و دیدن تصویر خارک در میان آتش و انفجار تفاوت وجود دارد.
اولی یک احتمال است.
دومی همان احتمال را دارای شکل، رنگ، نور، دود و صدا میکند.
میتوان این پدیده را، نه به عنوان یک اصطلاح تثبیتشده علمی بلکه به عنوان مفهومی برای توضیح این وضعیت، «پیشتجربه جنگ» نامید: انسان تصویری از واقعهای را تجربه میکند که هنوز اتفاق نیفتاده است.
و برای تاثیرگذاری تصویر همیشه لازم نیست مخاطب آن را کاملا واقعی تصور کند. گاهی کافی است برای چند ثانیه از خودش بپرسد:
«اگر واقعا چنین شود چه؟»
یک تصویر برای چند مخاطب
چنین تصویری ممکن است همزمان چند کار انجام دهد.
برای مخاطب داخلی، میتواند نمایش قدرت باشد: «ما توان انجام این کار را داریم.»
برای طرف مقابل، میتواند شکل غیررسمی تهدید باشد: «این آیندهای است که ممکن است در انتظار شما باشد.»
و برای افکار عمومی جهان، میتواند سناریویی را وارد چرخه خبر کند. رسانهها درباره آن مینویسند، کارشناسان تحلیلش میکنند و کاربران شبکههای اجتماعی آن را بازنشر میکنند.
نمونه خارک از این جهت جالب است. ونس صریحا گفت ویدیوی ترامپ «پیامی به ایران» بوده است. یعنی تصویر ساختگی، حتی بدون وقوع آن عملیات، میتوانسته حامل یک پیام سیاسی واقعی باشد.
اینجا تناقض جالبی شکل میگیرد:
اگر همه بدانند تصویری مصنوعی است، اما همه درباره سناریوی درون آن صحبت کنند، آیا آن تصویر شکست خورده است؟
یا دقیقا به هدف خود رسیده است؟
جنگ در ذهن مردم
تصاویر جنگ فقط بر محاسبات سیاسی اثر نمیگذارند؛ میتوانند با ترس و اضطراب عمومی نیز ارتباط داشته باشند.
مطالعات مربوط به تصاویر واقعی جنگ، تروریسم و خشونت نشان دادهاند که مواجهه گسترده و مکرر با چنین تصاویری با افزایش نشانههای استرس روانی ارتباط دارد. در مطالعه بزرگی پس از بمبگذاری ماراتن بوستون، افرادی که روزانه شش ساعت یا بیشتر در معرض پوشش رسانهای حادثه قرار داشتند، به طور متوسط علائم استرس حاد بیشتری نشان دادند. پژوهشهای بعدی نیز بر اهمیت نوع تصاویر خشونتآمیزی که مردم میبینند تاکید کردهاند.
اما نباید از این تحقیقات نتیجهای بگیریم که هنوز ثابت نشده است. بیشتر این مطالعات درباره تصاویر واقعی حوادث خشونتآمیز بودهاند، نه جنگهای ساختهشده با هوش مصنوعی.
در نتیجه هنوز نمیتوان با اطمینان گفت دیدن مکرر جنگهای مصنوعی دقیقا چه تاثیری بر روان جمعی خواهد گذاشت.
ممکن است ترس ایجاد کند.
ممکن است تهدید را عادی کند.
و شاید پس از تکرار فراوان، حتی نوعی بیحسی نسبت به تصاویر جنگ به وجود آورد.
اینها پرسشهایی هستند که هنوز به تحقیق بیشتری نیاز دارند.
خطر بزرگتر: وقتی دیگر چشم هم سند نیست
شاید مهمترین خطر تصاویر سیاسی ساختهشده با هوش مصنوعی این نباشد که مردم همه آنها را باور کنند.
یک مرور نظاممند منتشرشده در سال ۲۰۲۶ که ۲۵ مطالعه تجربی درباره دیپفیکهای سیاسی را بررسی کرده، نشان میدهد این محتواها لزوما از سایر انواع اطلاعات نادرست متقاعدکنندهتر نیستند. اثر مهمتر آنها میتواند ایجاد سردرگمی و فرسایش اعتماد باشد.
پژوهشی بر روی ۲۰۰۵ نفر در بریتانیا نیز به نتیجه مشابهی رسید: مردم در مواجهه با دیپفیک بیشتر دچار عدم اطمینان میشدند تا اینکه الزاما فریب بخورند؛ و همین عدم اطمینان با کاهش اعتماد به اخبار شبکههای اجتماعی ارتباط داشت.
این شاید خطرناکترین مرحله باشد.
تصویر جعلی منتشر میشود: شاید واقعی باشد.
تصویر واقعی منتشر میشود: شاید ساخته هوش مصنوعی باشد.
دولت تکذیب میکند: شاید دروغ میگوید.
دولت تایید میکند: شاید عملیات روانی است.
در این وضعیت فقط حقیقت آسیب نمیبیند؛ اعتماد ما به توانایی تشخیص حقیقت هم آسیب میبیند.
پیروزی پیش از جنگ
تبلیغات جنگی در گذشته معمولا پس از واقعه وارد میدان میشد: نبردی اتفاق میافتاد و دستگاه تبلیغاتی تلاش میکرد آن را بزرگتر، قهرمانانهتر یا متفاوت از واقعیت نشان دهد.
هوش مصنوعی میتواند این ترتیب را وارونه کند.
اکنون میتوان ابتدا تصویر پیروزی را ساخت.
دشمن را شکست داد.
کشتیهایش را غرق کرد.
جزیرهاش را منفجر کرد.
مرزهایش را تغییر داد.
حتی انفجار بمبی را نشان داد که هنوز منفجر نشده است.
به این ترتیب، میدان دیگری در کنار زمین، دریا و آسمان شکل گرفته است: میدان نبرد بر سر تصور انسانها از آینده.
شاید در جنگهای آینده فقط این مهم نباشد که چه کسی در میدان واقعی پیروز میشود؛ این هم مهم باشد که چه کسی زودتر تصویر پیروزی خود را وارد ذهن مردم میکند.
اما سه پرسش باقی میماند:
وقتی رهبران و حکومتها میتوانند آینده مطلوب خود را پیش از وقوع به تصویر بکشند، مرز میان تهدید، تبلیغات و واقعیت کجاست؟
وقتی مردم بارها جنگهایی را ببینند که هنوز رخ ندادهاند، بیشتر خواهند ترسید یا به تدریج نسبت به جنگ بیحس خواهند شد؟
و شاید مهمتر از همه:
اگر روزی تصویری واقعی از جنگی واقعی منتشر شود، مردمی که صدها بار نسخه مصنوعی آن را دیدهاند، چگونه خواهند فهمید این بار آنچه میبینند واقعی است؟
برگرفته از ایران گلوبال
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این نوشته، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمیکند.
