ایران فردا: آزادی پیش از آنکه یک نظام باشد، فرهنگی است که باید آگاهانه در خود و جامعه بسازیم

محمود اشکانیان

ایران در یکی از حساس‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر خود قرار گرفته است. جامعه‌ای که نزدیک به نیم قرن سرکوب، تبعیض، بحران و مهاجرت را تجربه کرده، امروز با جنگ، مذاکرات و امید به تغییر سیاسی روبه‌روست. پرسش فقط این نیست که جمهوری اسلامی چه زمانی و چگونه پایان خواهد یافت؛ بلکه این است که چه ایرانی می‌خواهیم پس از آن بسازیم. از نگاه من به‌عنوان روان‌پزشک، گذار ایران فقط تغییر حکومت نیست؛ باید توان روانی جامعه را حفظ کنیم، برای دوران گذار چشم‌انداز داشته باشیم و از امروز فرهنگی را تمرین کنیم که آزادی را حفظ کند.

سال‌های اخیر برای بسیاری از ایرانیان با انتظار اعتراض، جنگ یا آتش‌بس، مذاکره و تغییر سیاسی همراه بوده است. هر تحول می‌تواند موجی از امید ایجاد کند و با تغییر شرایط، آن را به سرخوردگی بدل سازد. تکرار این چرخه از نظر روانی فرساینده است و می‌تواند با اضطراب، اختلال خواب، خستگی و احساس درماندگی همراه شود؛ تجربه‌ای که ایرانیان داخل و خارج کشور با آن روبه‌رو هستند.

به همین دلیل باید امید را از پیش‌بینی جدا کنیم. اگر امید را به «این هفته»، «این حمله» یا «این مذاکره» گره بزنیم، روان ما نیز با هر تحول سیاسی بالا و پایین می‌رود. امید بالغ به زمان وابسته نیست؛ به جهت وابسته است. ممکن است زمان تغییر را ندانیم، اما می‌توانیم بدانیم برای چه ایرانی تلاش می‌کنیم: «نمی‌دانم چه زمانی، اما می‌دانم برای چه چیزی ایستاده‌ام.»

اما جامعه نمی‌تواند فقط امیدوار بماند؛ برای حرکت به آینده به آلترناتیو و چشم‌انداز گذار نیاز دارد. رهبری چنین آلترناتیوی را می‌توان با سه معیار سنجید: شناخته‌شدگی و پایگاه اجتماعی، توان هماهنگ‌کردن نیروهای متفاوت حول اصول مشترک و برخورداری از برنامه‌ای عملی برای مدیریت دوران گذار. رضا پهلوی از چهره‌های شناخته‌شده اپوزیسیون است و حضور نام و نماد او در بخشی از اعتراضات داخل و تجمعات خارج از کشور از پایگاه حمایتی قابل توجهی حکایت دارد، هرچند اندازه دقیق آن را نمی‌توان صرفاً از تظاهرات نتیجه گرفت. او همکاری سیاسی را حول چهار اصل ــ تمامیت ارضی ایران، جدایی دین از حکومت، آزادی و برابری شهروندان، و حق مردم برای تعیین شکل حکومت آینده از طریق فرایندی دموکراتیک ــ تعریف کرده است؛ اصولی که امکان همکاری جمهوری‌خواه، پادشاهی‌خواه و دیگر جریان‌های معتقد به آنها را بدون الزام به یکسان‌شدن فراهم می‌کند. در حوزه مدیریت دوران پس از جمهوری اسلامی نیز «پروژه شکوفایی ایران» و «کتابچه دوران اضطرار» برای ماه‌های نخست گذار، از جمله درباره ساختار سیاسی و حقوقی، امنیت، اقتصاد و خدمات اساسی، برنامه‌هایی ارائه کرده‌اند و کمیته‌ای برای تدوین چارچوب عدالت انتقالی شکل گرفته است. وجود چنین برنامه‌هایی تضمین موفقیت آنها نیست، اما امکان بررسی و نقد طرحی مشخص برای دوران گذار را فراهم می‌کند.

در عین حال، آلترناتیو نباید به «منجی» تبدیل شود. ایران به رهبران مسئول نیاز دارد، اما بیش از آن به نهادهایی نیازمند است که قدرت را محدود و پاسخگو کنند. حتی با تغییر حکومت نمی‌توان در یک روز آثار دهه‌ها اقتدارگرایی را از ذهن و رفتار جامعه پاک کرد. اقتدارگرایی فقط در ساختمان‌های دولتی زندگی نمی‌کند؛ می‌تواند وارد زبان و روابط ما شود. وقتی مخالف را خائن می‌نامیم، نقد رهبر محبوبمان را تحمل نمی‌کنیم یا آزادی را فقط برای همفکر خود می‌خواهیم، ممکن است همان فرهنگی را بازتولید کنیم که می‌خواهیم از آن عبور کنیم. تغییر حکومت پایان کار نیست؛ آغاز پروژه دشوارتر بازسازی روان‌شناختی ایران است.

این بازسازی خودبه‌خود اتفاق نمی‌افتد. همان‌گونه که تغییر الگوهای رفتاری فرد به شناخت، تمرین و انضباط نیاز دارد، جامعه نیز برای رهایی از اقتدارگرایی به کار آگاهانه و مستمر نیازمند است. باید پیش از واکنش مکث کنیم، پیش از قضاوت بشنویم و میان نقد اندیشه و تخریب انسان تفاوت بگذاریم. دموکراسی فقط قانون نیست؛ مهارتی روانی و اجتماعی است که باید تمرین شود.

عمیق‌ترین بخش این بازسازی، گذار از فرهنگ «خودی و غیرخودی» به حقوق برابر شهروندی است. در ایران فردا حقوق انسان نباید به مذهب، قومیت، جنسیت، سبک زندگی یا عقیده سیاسی او وابسته باشد. همه ایرانیان باید شهروندان برابر یک کشور باشند و بتوانند بدون انکار حق حضور دیگری رقابت کنند. هویت ملی نیز نباید به معنای یکسان‌سازی باشد: یک کشور، یک شهروندی برابر، یک سرنوشت مشترک و هزاران شیوه برای ایرانی بودن.

این تحول را می‌توان در گذار از «رعیت» به «شهروند» خلاصه کرد. رعیت از قدرت اجازه می‌گیرد؛ شهروند قدرت را پاسخگو می‌کند. در چنین فرهنگی، مخالف سیاسی دشمن نیست، بلکه رقیب است و دموکراسی یعنی آموختن اختلاف بدون حذف یکدیگر. کودکان ما نیز باید بیاموزند اختلاف را حل کنند، هیجان خود را تنظیم کنند، استدلال را از توهین جدا سازند و احتمال اشتباه خود را بپذیرند. بخشی از دموکراسی در قانون اساسی و بخشی در خانواده، مدرسه و رفتار روزمره ساخته می‌شود.

برای امروز به تاب‌آوری روانی، برای دوران تغییر به چشم‌انداز گذار و برای جلوگیری از بازگشت اقتدارگرایی به فرهنگ شهروندی و نهادهای دموکراتیک نیاز داریم. ایران فردا از همین امروز در رفتار ما شکل می‌گیرد؛ هر بار که به جای توهین استدلال می‌کنیم، حق سخن گفتن مخالف را به رسمیت می‌شناسیم و رهبر مورد علاقه خود را قابل نقد می‌دانیم.

من ایران فردا را جامعه‌ای بدون اختلاف نمی‌بینم؛ جامعه‌ای می‌بینم که اختلاف را آموخته است؛ ایرانی که در آن هیچ مذهبی حقیقت رسمی کشور نیست، هیچ فردی صاحب حکومت نیست، هیچ قومیتی صاحب ایران نیست، هیچ رهبر سیاسی بالاتر از قانون نیست و هیچ شهروندی برای برخورداری از حقوق خود مجبور به اثبات وفاداری به یک ایدئولوژی نیست. تغییر حکومت ممکن است در یک روز رخ دهد، اما گذار به جامعه شهروندی فرایندی طولانی است. آزادی زمانی پایدار می‌شود که رابطه ما با قدرت، مخالف، تفاوت و یکدیگر نیز تغییر کند. آزادی پیش از آنکه یک نظام باشد، فرهنگی است که باید با آگاهی، تمرین و انضباط از درون خود آغاز کنیم و در جامعه گسترش دهیم. بازسازی ایران از فردای تغییر آغاز نمی‌شود؛ از امروز آغاز می‌شود.

برگرفته از ایران گلوبال


دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این نوشته،  نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمی‌کند.