دانیال عمری
بحث “قحطی” در ایران بار دیگر به فضای عمومی راه پیدا کرده است. مقامهای دولتی و برخی فعالان صنفی مدعیاند کشور حتی در صورت ادامه جنگ، با کمبود گسترده مواد غذایی روبهرو نمیشود. در مقابل، شماری از کارشناسان هشدار میدهند که اگر قحطی فقط به معنای نبود فیزیکی غذا در انبارها و فروشگاهها تعریف شود، بخش مهمی از بحران معیشتی امروز ایران نادیده میماند.
نقطه آغاز بحثها، اظهارات حسین مصطفیزاده، عضو هیئترئیسه اتاق اصناف ایران بود. او ادعا کرد حتی در صورت وقوع جنگی سختتر، کشور با “کسری و قحطی کالا” مواجه نخواهد شد و حدود ۲ میلیون واحد صنفی برای توزیع کالا آمادهاند.
پس از او، غلامرضا نوری قزلجه، وزیر جهاد کشاورزی، نیز در پاسخ به پرسشی درباره احتمال قحطی در شرایط جنگی گفت پیشبینیهای لازم انجام شده و چنین مشکلی رخ نخواهد داد.
بیشتر بخوانید: بحران غذا در ایران؛ خطر قحطی و “شورش گرسنگان”
اما این اطمیناندهیها نگرانی را کاهش نداد. استفاده پیدرپی مقامها از واژههایی مانند “قحطی” و “گرسنگی”، حتی برای رد آن، باعث شد افکار عمومی بیش از پیش نسبت به امنیت غذایی حساس شود.
این حساسیت زمانی بیشتر شد که محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، در گفتوگویی در بغداد گفت اگر مردم گرسنه باشند، توان نظامی هم برای حفظ کشور کافی نیست. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، بخشی از این سخنان را در شبکه تروث سوشال بازنشر کرد و نوشت رئیس مجلس ایران گفته است “ما گرسنه هستیم”.
پیشتر مسعود پزشکیان نیز گفته بود دشمنان تصور میکردند میتوانند ایران را با ناامنی و فشار به سمت قحطی، غارت و فروپاشی اجتماعی ببرند. او در سخنی دیگر گفته بود اگر اصلاح ارزی انجام نمیشد، کشور در چند ماه گذشته با قحطی روبهرو میشد.
به این ترتیب، حتی تکذیب “قحطی” هم خود به بخشی از نگرانی درباره “قحطی” تبدیل شده است.
وقتی غذا هست، اما سفرهها کوچک میشوند
در برخی فروشگاهها، کمبودهای مقطعی یا خالی شدن بعضی قفسهها دیده میشود. اما مسئله اصلی فقط این نیست که کالا در بازار وجود دارد یا نه. پرسش مهمتر این است که مردم تا چه اندازه میتوانند همان کالا را بخرند.
آرزو کریمی، روزنامهنگار اقتصادی ساکن لندن، در گفتوگو با دویچهوله میگوید: «تاکید مقامها بر اینکه “قحطی وجود ندارد” بیش از آنکه تصویر کامل وضعیت باشد، نوعی بازی با تعریفهاست.» به گفته او، اگر “قحطی” فقط به معنای نبود غذا در انبارها و فروشگاهها باشد، شاید بتوان گفت ایران هنوز در آن مرحله نیست. اما اگر معیار، دسترسی واقعی خانوارها به غذای کافی و قابل قبول باشد، تصویر فرق میکند.
از نگاه کریمی، وضعیت فعلی از برخی جنبهها به “قحطیهای کلاسیک” شباهت پیدا کرده است، چون بخش بزرگی از جامعه دیگر به سبد غذایی پایه دسترسی مطمئن ندارد. تفاوت در این است که بحران به شکل برابر میان همه پخش نشده است. گروهی کوچک هنوز میتواند غذای مناسب تهیه کند، اما بسیاری از خانوادهها برای تامین حداقلها زیر فشارند.
او میگوید رد کردن خطر قحطی زمانی معنا دارد که دو شرط همزمان برقرار باشد: تولید داخلی یا واردات پایدار، و توان خرید مردم. به گفته کریمی، هر دو شرط زیر فشار جنگ، تحریم، بحران ارزی و محدودیتهای مالی آسیب دیدهاند.
در همین نقطه، بحث “قحطی” از مسئله انبار و شبکه توزیع فراتر میرود و به فقر غذایی میرسد. ممکن است غذا در بازار باشد، اما برای میلیونها نفر عملا دستنیافتنی شود.
واردات غذا زیر فشار جنگ و تحریم
نشانههای فشار بر بازار غذا فقط از داخل ایران دیده نمیشود. رویترز در گزارشی نوشته است صادرات هند به ایران در نیمه نخست سال ۲۰۲۶ در حوزههایی مانند برنج، چای و برخی کالاهای مجاز ادامه داشته، اما صادرکنندگان با دشواریهای بیشتری روبهرو شدهاند.
یکی از مشکلات مهم، اختلال در مسیرهای مالی و تجاری از طریق امارات است؛ مسیری که برای پرداخت پول، انتقال کالا، حملونقل، بیمه و واسطهگری تجاری اهمیت زیادی داشت. اگر این مسیر سختتر، کندتر یا گرانتر شود، حتی واردات کالاهای مجاز نیز با هزینه بالاتر و سرعت کمتر انجام خواهد شد.
برای ایران، این فشار در زمانی افزایش یافته که بازار داخلی از پیش با تورم، کاهش قدرت خرید و نگرانیهای جنگی روبهروست. بنابراین حتی اگر واردات غذا کاملا متوقف نشود، افزایش هزینه انتقال و پرداخت میتواند خود را در قیمت نهایی کالاهای اساسی نشان دهد.
حسن منصور، اقتصاددان، به دویچهوله میگوید: «قحطی همیشه با خالی شدن قفسهها آغاز نمیشود.» به گفته او، شکل دیگری از قحطی زمانی رخ میدهد که قیمت غذا از توان خرید بخش بزرگی از مردم عبور کند.
منصور برای توضیح این وضعیت به قحطی بزرگ بنگال در سال ۱۹۵۳ اشاره میکند؛ بحرانی که میلیونها نفر را کشت، در حالی که تحلیلهای بعدی نشان داد مشکل فقط فقدان غذا نبود. ناتوانی فقرا در خرید غذا نقش تعیینکننده داشت. آمارتیا سن، اقتصاددان هندیتبار، بعدها نشان داد در چنین وضعیتهایی نیاز فقرا چون پشتوانه مالی ندارد، در بازار به تقاضای موثر تبدیل نمیشود. قیمتها بر پایه قدرت خرید گروههای برخوردار شکل میگیرد و نیاز محرومان از محاسبه بازار کنار میماند.
منصور میگوید ایران از نظر ساختار اجتماعی همانند بنگال نیست، اما از منظر شکاف میان برخورداران و محرومان، شباهتهایی وجود دارد. به گفته او، در ایران نظام “خودی و غیرخودی” و دسترسی نابرابر به منابع میتواند باعث شود بخشی از جامعه همچنان به کالا دسترسی داشته باشد، در حالی که اکثریت با سفرهای کوچکتر و ناامنتر زندگی کند.
نگرانی از گرسنگی پیش از قحطی
دولت میکوشد به مردم اطمینان دهد که ذخایر کالا و شبکه توزیع اجازه شکلگیری کمبود گسترده را نمیدهد. مشکل اما این است که اعتماد عمومی به چنین وعدههایی کاهش یافته است. مردم تجربه تورم، جهش نرخ ارز، بحران دارو، کمبودهای مقطعی و فشار دائمی بر معیشت را پشت سر گذاشتهاند. به همین دلیل، فقط به گفتههای رسمی نگاه نمیکنند و قیمت روزانه، وضعیت قفسه فروشگاهها و قدرت خرید خود را معیار قرار میدهند.
در چنین فضایی، واژه “قحطی” حتی پیش از وقوع کمبود گسترده، بار روانی پیدا میکند. وقتی رئیس دولت میگوید اگر یک سیاست ارزی اجرا نمیشد کشور با قحطی روبهرو میشد، یا وقتی رئیس مجلس گرسنگی مردم را به دوام کشور مرتبط میداند، جامعه این سخنان را فقط یک هشدار اقتصادی نمیشنود. آن را نشانهای از عمق بحران میبیند.
بنابراین پرسش اصلی این نیست که آیا ایران همین امروز با “قحطی کلاسیک” روبهروست یا خیر. پاسخ به این پرسش، دستکم در حال حاضر، میتواند منفی باشد. پرسش مهمتر این است که آیا امنیت غذایی مردم در حال فرسایش است؟ پاسخ به این پرسش بسیار نگرانکنندهتر است.
اگر غذا در بازار باشد، اما بخش بزرگی از مردم نتوانند آن را بخرند، اگر مسیرهای واردات هر روز گرانتر و دشوارتر شود، اگر تورم سریعتر از درآمدها حرکت کند و اگر جنگ و تحریمزنجیره تامین را بیشتر تحت فشار بگذارد، خطر فقط قحطی به معنای سنتی آن نیست. خطر، عادی شدن گرسنگی است.
برگرفته از دویچه وله
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این نوشته، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمیکند.
