آنا یعقوبیان
در وضعیت کنونی ایران، کمک خارجی نه یک بحث نظری بلکه یک متغیر روانی فعال در میدان اعتراض است. قطع کامل اینترنت و تلفن، کشتار گسترده و نبود کانال اطلاع رسانی مستقل، فشار روانی و عملی را به بالاترین سطح رسانده است. در چنین شرایطی هر سیگنال بیرونی می تواند مستقیماً بر رفتار خیابانی مردم اثر بگذارد. وعدههای مکرر ترامپ درباره دخالت در صورت کشتار خیابانی دقیقاً در این نقطه اثر گذاشته و به یک عامل امید ساز تبدیل شدهاست.
کمک خارجی در این وضعیت زمانی میتوانست هزینه مبارزه را کاهش دهد که به شکل فوری و ملموس به کاهش سرکوب منجر شود. اقداماتی مانند ایجاد دسترسی ارتباطی، فشار مؤثر دیپلماتیک فوری، یا مداخله بازدارنده مشخص میتوانستند جان انسان ها را حفظ کنند. اما وقتی کمک در حد گفتار باقی میماند و به اقدام عملی تبدیل نمیشود، نقش آن از کاهش هزینه به افزایش ریسک تغییر میکند. مردم با تصور حمایت بیرونی، سطح کنش خود را بالا میبرند اما هزینه واقعی را خودشان میپردازند.
مرز میان استفاده هوشمندانه از وعدههای خارجی و وابستگی روانی در ایران عملاً شکستهاست. بخشی از اپوزیسیون این وعدهها را نه به عنوان احتمال بلکه به عنوان برنامه قطعی معرفی کردهاست. در این روایت، نقش مردم از کنشگر به منتظر تغییر کرده و عاملیت به بیرون منتقل شدهاست. این دقیقاً نقطهای است که وابستگی روانی شکل میگیرد.
همراستایی منافع میان مردم ایران و دولت امریکا در این مقطع واقعی اما ناپایدار است. امریکا با جمهوری اسلامی تضاد منافع دارد اما این تضاد الزاماً به معنای تعهد به هزینهدادن برای سرنگونی حکومت نیست. این همسویی تا جایی ادامه دارد که هزینه انسانی سیاسی و امنیتی آن برای واشنگتن قابل مدیریت باشد. تجربههای مشابه نشان میدهند که این نقطه میتواند ناگهان جابهجا شود.
وعدههای ترامپ در این شرایط بیش از آنکه تعهد اجرایی باشند ابزار فشار سیاسی و پیامرسانی هستند. رئیسجمهور امریکا بهتنهایی اختیار اقدام نظامی یا دستگیری رهبران یک کشور دیگر را ندارد. چنین اقداماتی نیازمند اجماع نهادی، توجیه حقوقی و هزینهپذیری بینالمللی هستند. فاصله میان گفتن دخالت میکنیم و اجرای آن در میدان بسیار بزرگ است، بهویژه وقتی سناریویی مانند ونزوئلا بهطور سادهسازیشده به جامعه فروخته میشود.
بازنمایی این وعدهها به شکل نجات فوری اثر روانی شدیدی بر جامعه گذاشتهاست. در کوتاهمدت امید، شجاعت و گسترش اعتراض را تقویت کردهاست. اما این امید بر یک تصور نادرست بنا شدهاست. اگر اقدام وعدهدادهشده رخ ندهد یا بسیار محدود باشد، ضربه روانی آن به مراتب سنگینتر از نبود امید اولیه خواهد بود. جامعهای که در اوج سرکوب منتظر مداخله خارجی میماند، در صورت ناامیدی دچار فروپاشی اعتماد و خستگی عمیق میشود.
یأس حاصل از این ناهمخوانی میتواند اعتراضات را ناگهان متوقف کند یا به خشونت بیهدف بکشاند. مردم احساس میکنند فریب خوردهاند و جان دادهاند بدون آنکه توازن قوا تغییر کند. این وضعیت سرمایه اجتماعی را میسوزاند و بازسازی آن بسیار دشوار است.
در شرایط فعلی ایران، گفتمان مسئولانه سیاسی باید صریح و واقعگرا باشد. باید گفتهشود که هیچ دولت خارجی قرار نیست به جای مردم ایران حکومت را سرنگون کند. کمک خارجی اگر رخ دهد محدود مشروط و تابع منافع خودشان خواهد بود. امید باید بر استمرار کنش داخلی همبستگی اجتماعی و کاهش انتظار از ناجی بیرونی بنا شود. چنین رویکردی شاید هیجان کمتری ایجاد کند اما از فروپاشی روانی و سیاسی جامعه جلوگیری میکند و هزینه مبارزه را در بلندمدت کاهش میدهد.
برگرفته از ایران گلوبال
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این نوشته، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمیکند.
