فروپاشی «روژاوا»؛ آمریکا و اسرائیل علیه فدرالیسم قومی

تینا قاضی‌مراد

تحولات شگرف سال ۲۰۲۶ در سوریه، که به دلیل هم‌زمانی با انقلاب «شیروخورشید» و جنایت ۱۸ و ۱۹ دی در رسانه‌های فارسی انعکاس چندانی نداشت، خط بطلانی بر یکی از جاه‌طلبانه‌ترین پروژه‌های شبه‌دولتی در خاورمیانه کشید. اداره خودمختار نیروهای کرد در شمال و شرق سوریه (معروف به روژاوا)، که برای یک دهه به‌عنوان یک بازیگر قدرتمند دوفاکتو شناخته می‌شد، در نهایت ناچار به تسلیم و ادغام کامل در دولت مرکزی دمشق شد. بررسی ریشه‌های این فروپاشی، پرده از اشتباهات محاسباتی رهبران نیروهای کرد، دگرگونی استراتژیک سیاست‌های آمریکا و اسرائیل و البته ریشه‌های تاریخی و فکری این جنبش برمی‌دارد.

۱. رویای ده‌ساله: کنترل بر قلب اقتصادی سوریه (۲۰۱۶–۲۰۲۶)

از سال ۲۰۱۶ و در پی خلا قدرت ناشی از جنگ داخلی و نبرد با داعش، نیروهای کرد سوریه با حمایت لجستیکی و هوایی ائتلاف بین‌المللی به رهبری آمریکا، کنترل نزدیک به ۲۵ درصد از خاک سوریه را به دست گرفتند.

این قلمرو که عمدتا در شرق فرات قرار داشت، حیاتی‌ترین شریان‌های اقتصادی سوریه را در خود جای داده بود:

● بزرگ‌ترین میدان‌های نفت و گاز (مانند میدان العمر)

● سد فرات (سد طبقه)، به‌عنوان قلب تپنده تولید برق‌آبی و تامین آب آشامیدنی و کشاورزی کشور

● مهم‌ترین زمین‌های کشاورزی سوریه در شرق فرات

این تمرکز منابع، به نیروهای کرد اهرم فشار بی‌سابقه‌ای در برابر دمشق بخشیده بود.

۲. سقوط اسد و قمار فدرالیسم: اصرار بر استقلال

با سرنگونی ناگهانی رژیم «بشار اسد» در دسامبر ۲۰۲۴ و روی کار آمدن دولت به رهبری «احمد الشرع»، رهبران نیروهای کرد این تحول را فرصتی طلایی برای تثبیت همیشگی قدرت خود پنداشتند. آن‌ها با تکیه بر تسلیحات خود و حضور نیروهای آمریکایی، در پی استقلال یا دست‌کم یک نظام فدرالی رسمی و حفظ ارتش مستقل خود بر آمدند. از همین رو، از تن دادن به توافق و ادغام در دولت جدید دمشق سرباز زدند. این پافشاری بر خودمختاری مطلق، آغازگر یک رویارویی استراتژیک بزرگ شد.

۳. دکترین آمریکا: «یک سوریه، یک ارتش»

پاسخ ایالات متحده به این زیاده‌خواهی سیاسی، شوک بزرگی برای نیروهای کرد بود. «تام باراک»، نماینده ویژه آمریکا در امور سوریه، صراحتا با ایده فدرالیسم قومی مخالفت کرد و ترجیع‌بند سیاست جدید واشنگتن را اعلام کرد: «یک کشور، یک ملت، یک ارتش.»

باراک با تاکید بر اینکه ماموریت آمریکا سرکوب داعش بوده است، نه حمایت از شبه‌نظامی‌گری دائمی، اعلام کرد که مدل‌های فدرال در خاورمیانه پیش‌تر شکست خورده‌اند. این موضع‌گیری باراک، مشروعیت سیاسی پروژه «روژاوا» را نزد حامی اصلی آن از بین برد.

۴. عملیات برق‌آسای ژانویه ۲۰۲۶ و شوک امتناع متحدان از کمک

امتناع نیروهای کرد از توافق اولیه، به دمشق بهانه لازم را داد. در ژانویه ۲۰۲۶ (دی ۱۴۰۴)، ارتش سوریه عملیاتی برق‌آسا را در شمال کشور آغاز کرد. ارتش دمشق لایه‌های دفاعی نیروهای کرد را شکاند، مناطق عرب‌نشین رقه و دیرالزور را تصرف کرد و کنترل سد فرات را پس گرفت.

در فوریه ۲۰۲۶، این پیشروی به اوج خود رسید و ارتش و نیروهای امنیتی دولت مرکزی سوریه به‌طور کامل وارد شهر قامشلی (پایتخت و دژ اصلی نیروهای کرد) شدند. نیروهای کرد در این زمان انتظار کمک نظامی فوری از آمریکا و حتی اسرائیل را داشتند، اما واشنگتن روابط خود را با دولت جدید الشرع تنظیم کرد و اسرائیل نیز از مداخله خودداری کرد تا انزوای کامل ژئوپلیتیکی «روژاوا» رقم بخورد.

۵. شریان پنهان دیرالزور (۲۰۲۵): کریدور قاچاق برای حزب‌الله

با سقوط رژیم اسد در پایان سال ۲۰۲۴ و قطع راه‌های مواصلاتی سنتی، قاچاق پول و تسلیحات از مناطق تحت کنترل نیروهای کرد به شریانی حیاتی برای جمهوری اسلامی و حزب‌الله لبنان تبدیل شد. در این برهه حساس، لایه‌های عمیق فکری و ریشه‌های «فلسطین‌محوری» و ضداسرائیلی پ‌ک‌ک و شاخه سوری آن (YPG)، که در اردوگاه‌های آموزشی دره بقاع در دهه ۱۹۸۰ شکل گرفته بود، بار دیگر احیا شد. این پیشینه ایدئولوژیک، در کنار انگیزه‌های کلان مالی، سبب شد تا فرماندهان محلی نیروهای کرد چشمان خود را بر این ترانزیت جدید منطقه‌ای ببندند و فعالانه با آن همکاری کنند.

در طول سال ۲۰۲۵، مناطق تحت کنترل نیروهای کرد در دیرالزور و شرق سوریه عملا به کریدوری پنهان برای شبکه‌های قاچاق وابسته به جمهوری اسلامی تبدیل شد؛ مسیری استراتژیک که از طریق آن، پول نقد، قطعات پیشرفته پهپاد و تسلیحات هدایت‌شونده از خاک عراق عبور می‌کرد و پس از گذر از پهنه بیابانی تحت نفوذ نیروهای کرد، به دست حزب‌الله لبنان می‌رسید.

۶. ریشه‌های ایدئولوژیک: پ‌ک‌ک، اسد و آرمان فلسطین

برای درک بهتر چرخش‌های بعدی، باید به بستر تاریخی شاخه مسلح نیروهای کرد در سوریه (YPG) نگریست که ریشه در حزب کارگران کردستان (PKK) دارد. در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، «عبدالله اوجالان»، رهبر پ‌ک‌ک، به‌عنوان مهره حافظ اسد در سوریه و دره بقاع لبنان مستقر بود.

با حمایت اسد، که کنترل دره بقاع را در دست داشت، مهم‌ترین مرکز فرماندهی نظامی و اردوگاه‌های آموزشی پ‌ک‌ک، به رهبری عبدالله اوجالان، برای سال‌ها در دره بقاع لبنان مستقر بود.

در آن دوران، پ‌ک‌ک سازمانی با ایدئولوژی مارکسیستی‌ـ‌لنینیستی و چپ‌گرا بود که پیوند ارگانیک عمیقی با سازمان‌های چپ فلسطینی، مانند جبهه خلق به رهبری «جورج حبش»، داشت. نیروهای مسلح پ‌ک‌ک در سال ۱۹۸۲ در جبهه بقاع، دوشادوش نیروهای فلسطینی علیه اسرائیل جنگیدند. این پیشینه، حافظه‌ای سازمانی و به‌شدت ضدامپریالیستی و ضداسرائیلی را در لایه‌های عمیق این جنبش حفظ کرده است.

۷. مواضع اخیر ضدیهودی اوجالان

مواضع ضداسرائیلی اخیر عبدالله اوجالان در آگوست ۲۰۲۶، با ورود به حوزه یهودستیزی ساختاری و نظریه‌های توطئه، صهیونیسم را مانع تشکیل کشور مستقل کرد پس از سقوط امپراتوری عثمانی معرفی کرد. این در حالی است که جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۸ پایان یافت و دولت اسرائیل سه دهه بعد، در سال ۱۹۴۸، تأسیس شد. در آن دوران، جنبش صهیونیسم یک نهاد دولتی یا قدرت حاکم در منطقه نبود که توانایی مهندسی ژئوپلیتیک یا جلوگیری از تشکیل کشور کرد را داشته باشد.

برخلاف فرضیه هم‌پیمانی پنهان، سازمان‌های شبه‌نظامی یهودی در اواخر دوران قیمومیت، درگیر نبردهای مسلحانه شدید با نیروهای بریتانیایی در فلسطین بودند؛ همان بریتانیایی که ساختار مرزهای جدید را تعیین می‌کرد.

۸. پیوست تحلیلی: خشم برنار آنری لوی و عیان شدن واقع‌گرایی ژئوپلیتیک

واکنش و سرخوردگی شدید چهره‌های فکری و شبه‌سیاسی غربی، نظیر «برنار آنری لِوی» (Bernard-Henri Lévy)، در قبال فرجام «روژاوا»، آینه تمام‌نمای شکست این اشتباه محاسباتی بود. لوی، فیلسوف فرانسوی و از بنیان‌گذاران اصلی سازمان «عدالت برای کردها»، که سابقه‌ای طولانی در حمایت از پروژه‌های فدرالیسم قومی در خاورمیانه – از جمله حمایت از برخی چهره‌ها در جریان خیزش مهسا و ذیل عبارت «زن، زندگی، آزادی» در ایران – دارد، در پی عملیات ژانویه و فوریه ۲۰۲۶، خشم و استیصال خود را علنی کرد.

او با انتشار مواضعی تند در رسانه‌های غربی، عدم مداخله نظامی آمریکا و اسرائیل در برابر پیشروی ارتش دمشق را «یک خیانت تاریخی و سقوط اخلاقی برای غرب» نامید و ادغام نیروهای کرد در ارتش ملی سوریه را یک «تسلیم خفت‌بار» خواند. او با اصرار بر فدرالیسم قومی، تفکر حاکم بر پنتاگون و تل‌آویو را به چالش کشید.

خشم آنری لوی در ابتدای سال ۲۰۲۶ و مواضع بعدی عبدالله اوجالان در اوت همان سال، دو روی یک سکه هستند: لوی، از موضع یک حامی غربی، از اینکه ساختار حاکمیتی آمریکا و اسرائیل حاضر نشدند برای حفظ یک شبه‌دولت قومی، مرزهای رسمی کشورها را تغییر دهند و «رئالیسم سیاسی» را بر پروژه‌های ایدئولوژیک بالکانیزه کردن خاورمیانه ترجیح دادند، دچار سرخوردگی شد.

اوجالان نیز از موضع رهبر فکری جنبش، برای فرار از پاسخگویی بابت این شکست مطلق و فاش شدن شریان‌های قاچاق، به‌جای پذیرش خطای محاسباتی، به تئوری توطئه متوسل شد و صهیونیسم را مقصر ناکامی‌ها معرفی کرد.

این تلاقی نشان داد که دنیای واقعی سیاست و امنیت بین‌الملل بر اساس خواسته‌های نظریه‌پردازان یا نوستالژی‌های چریک‌های قدیمی اداره نمی‌شود، بلکه بر مدار «منافع استراتژیک حاکمیتی» و «حفظ ثبات مرزها» می‌چرخد.

۹. حقیقت ژئوپلیتیک: سیاست آمریکا و اسرائیل تغییر مرزها نیست

تجربه یک دهه بحران در سوریه به‌وضوح نشان داد که سیاست کلان آمریکا و اسرائیل در منطقه بر تغییر خطوط مرزی و بازترسیم نقشه‌ها بر اساس فدرالیسم قومی استوار نیست. اگر چنین اراده‌ای وجود داشت، واشنگتن و تل‌آویو از نیروهای کرد سوریه، که برای حدود ۱۰ سال کنترل نزدیک به ۲۵ درصد از خاک این کشور را در دست داشتند، برای تبدیل این خودگردانی دوفاکتو به یک موجودیت سیاسی مستقل یا فدرال رسمی حمایت می‌کردند. اما در عمل، اولویت حفظ یکپارچگی سرزمینی سوریه و لزوم ادغام نهایی ساختار سیاسی‌ – نظامی نیروهای کرد در دولت مرکزی، بر هرگونه پروژه تجزیه یا تغییر مرزها غلبه کرد.

بر همین اساس و با تکیه بر الگوی سوریه، تصور و ادعای حمایت حاکمیتی و ساختاری آمریکا و اسرائیل از ایجاد یک موجودیت فدرال یا دولت قومی کردی در ایران نیز غیرمنطقی است. اسرائیل، به‌عنوان یک دموکراسی، دارای تکثر سیاسی است و طبیعی است که در فضای رسانه‌ای و حزبی آن، جریان‌ها یا چهره‌هایی از ایده‌های تجزیه‌طلبانه حمایت کنند؛ اما نباید اظهارات این محافل را با سیاست رسمی و استراتژیک دولت اسرائیل یکسان پنداشت. معیاری که در سنجش ژئوپلیتیک اهمیت دارد، «عملکرد حاکمیتی» است؛ دولت اسرائیل در طول یک دهه گذشته هیچ گام رسمی یا دیپلماتیکی برای تغییر مرزهای سوریه به نفع تشکیل یک دولت کردی برنداشت.

بر گرفته از فریدون


دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این نوشته،  نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمی‌کند.