خواب یک محکوم به مرگ شبی قبل از اعدام

سروده مسعود آذر

یکشب از چشم تو پنهون
چشمم از یاد  تو گریون
رفته رفته  تن خسته بی تو  در خواب کشیدم
خواب یک  کلبه ی چوبی  لب جوی  آب  دیدم
….
همه اطراف من و کلبه  گل و چشمه فراوون
مست آواز  پر شاپرکان سینه گلگون
پیچکی سپیده دامن  سر سقف کلبه سایه بون کشیده
روی ساقک رز آبی
سرانگشتان بیدی آرمیده
……
پای کلبه  رد عطر تن خوش بوی تو لونه کرده بود
و بهارون توی  این لونه  جوونه کرده بود
……
همه جا یاد تو بودم
همه جا روی تن خیس اقاقی
شکل ناز تو سرودم
تو نبودی که نیاز  دست خورشید و
تمنای گل سرخ و  ببینی
تو نبودی که در آغوش من و کلبه بشینی
تو ….نبودی  که  ببینی …
……
چون سحرگاه شد از کلبه
برون آمدم انگشت لب جوی گرفتم
به چنین راه  چنین جوی و چنین آب
چنان خوی گرفتم …
من و جوی آب رفتیم و درین راه بجز
سوسن یاس و چمن و
عطربنفشه و طلوع رنگ و وارنگ قناریان
ز هر سو  نه دگر هیچ ندیدیم و
سرانجام به دروازه ی یک شهر  رسیدیم
……
شهری از پوست تن مخمل مهتاب
کوچه هاش مرمری و خیابوناش بستر آفتاب
آدماش شکل فرشته
که میگفتن شهر ما شهر بهشته
…..
دستم از جوی رها کردم و خوشحال
نشونی ازتو از باد گرفتم
و درین شهر بهشتی  خونه تو  یاد گرفتم
آدمای شهر شادی
لباشون پیوند خنده خورده بود
آقا دیوه توی این شهر بهشتی مرده بود…
….
شاد و فرخنده دل و رقص کنان
تا ته این شهر دویدم
تا سرانجام به خونه ای که باد از تو نشون داشت رسیدم
در  زدم … در نگشودی
ای دریغا که درین خونه نبودی
گفتم اکنون که ترا یافته ام
پشت در خونه ی تو جای بگیرم
یا ببینم تو رو یا بی تو درین شهر بمیرم…
…..
در همین حس و همین حال و تن خسته ازین راه
نشستم که زنم تکیه به دیوار
که ناگاه …
به ضرب لگد از خواب  پریدم
وبه خود آمدم و باز چنین معرکه دیدم…
من و یاران همه در بند نشستیم و
همه از همگان سخت گسستیم و
همه منتظر فاجعه هستیم….
….
نازنین …. گر خبر از من نشنیدی
خواب این کلبه که من دیدم اگر تو نیز دیدی
خوبه از پیش بدونی
که در کلبه رو وقت رفتنم باز گذاشتم
و تو ایوونش برای تو گذاشتم هرچی داشتم…

در کلبه رو به روی دگران باز بذار و
واسه آزادی رویا
پر  پرواز بذار
منکه نیستم که نیاز دست خورشید و
تمنای گل سرخ و ببینم
منکه نیستم که در آغوش تو و کلبه بشینم
تو که هستی خواب این کلبه ی رویا شده کن باز
گاهگاهی نازنین یاد من گمشده کن .
تا ببینی شاید اونچه من درین کلبه ندیدم
وقتی اونشب تن خسته
بی تودر خواب کشیدم …..
……
آذر


دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این نوشته،  نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمی‌کند.