ایمان فروتن
در طول سال گذشته، من استدلال کردهام که رئیس جمهور دونالد ترامپ بازی استراتژیک بسیار پیچیدهتری را نسبت به آنچه بسیاری از منتقدانش درک کردهاند، انجام داده است. آنچه برخی به عنوان ناسازگاری رد میکردند، از نظر من، کاربرد عمدی «هنر معامله» در مقیاس ژئوپلیتیکی بود.
آتشبسهای موقت، مذاکرات، دیپلماسی عمومی و واکنشهای نظامی سنجیده لزوماً نشانههای ضعف نبودند. آنها زمان ارزشمندی را خریدند. آنها به تثبیت بازارهای نفت کمک کردند، خطر درگیری منطقهای گستردهتر را در طول جشنهای ۲۵۰ سالگی آمریکا کاهش دادند و زمان بیشتری را برای تضعیف قابلیتهای نظامی جمهوری اسلامی فراهم کردند، در حالی که حمایت بینالمللی را حفظ کردند.
با این حال، امروز معتقدم که محاسبات استراتژیک تغییر کرده است. زمان صبر به پایان رسیده است. زمان اتمام کار اکنون است.
در طول هجده ماه گذشته، اسرائیل، با حمایت قوی آمریکا، اساساً چشمانداز استراتژیک خاورمیانه را تغییر داده است. زیرساختهای هستهای ایران آسیب بیسابقهای دیدهاند، قابلیتهای موشکی و پهپادی به شدت تضعیف شدهاند، رهبران کلیدی نظامی حذف شدهاند و فشار اقتصادی منابع رژیم را به شدت کاهش داده است.
تاریخ به ندرت چنین لحظاتی را دو بار به خود میبیند. انتظار تا پس از انتخابات آتی اسرائیل یا پس از انتخابات میاندورهای آمریکا میتواند به رژیم زمان لازم برای تجدید قوا، بازسازی و تشدید سرکوب را بدهد.
من معتقدم که رئیس جمهور ترامپ و نخست وزیر نتانیاهو اکنون فرصتی بینظیر برای ایجاد شرایطی دارند که تحت آن مردم ایران بتوانند در نهایت کشور خود را با رهبری شاهزاده رضا پهلوی و با حمایت سیاسی مداوم ایالات متحده، اسرائیل و متحدان دموکراتیک آزاد کنند.
هیچ ارتش خارجی نیازی به حکومت بر ایران ندارد. مردم ایران خودشان باید آینده خود را تعیین کنند. اما تاریخ نشان میدهد که رژیمهای اقتدارگرا اغلب تنها پس از آنکه فشار خارجی مداوم فرصتی برای شهروندانشان برای اقدام ایجاد میکند، سقوط میکنند.
صبح پس از سقوط جمهوری اسلامی را تصور کنید. میلیونها ایرانی خیابانهای تهران، شیراز، اصفهان، مشهد، تبریز، اهواز و دهها شهر دیگر را پر کردهاند. جمعیت عکسهایی از رئیس جمهور دونالد ترامپ، نخست وزیر بنیامین نتانیاهو و شاهزاده رضا پهلوی را حمل میکنند. روی پلاکاردها نوشته شده بود: «سپاس، رئیس جمهور ترامپ.» «سپاس، نخست وزیر نتانیاهو.» «سپاس، شاهزاده رضا پهلوی.» جهان نه شاهد پایان جنگ ایران، بلکه شاهد آزادی مردمی از تقریباً نیم قرن دیکتاتوری است.
این تصاویر در سراسر جهان میچرخند. آنها میتوانند به نمادی تعیینکننده از قرن بیست و یکم و پاسخی قدرتمند به منتقدانی تبدیل شوند که استدلال میکردند مقابله با رژیم هرگز تغییر مثبتی ایجاد نخواهد کرد.
برای رئیس جمهور ترامپ، چنین نتیجهای میتواند نشان دهد که استراتژی او به نتایجی رسیده است که دههها سازش و مماشات با جمهوری اسلامی به آن منجر نشده است. برای نخست وزیر نتانیاهو، میتواند سالها هشدار در مورد رژیم تروریستی اسلامی را تأیید کند. برای جمهوریخواهانی که در آستانه انتخابات میاندورهای هستند، میتواند شواهد قانعکنندهای ارائه دهد که سیاست قدرت، نتایج ژئوپلیتیکی تاریخی به بار آورده است. برای اسرائیل و بسیاری از کشورهای عربی، میتواند در را به روی یک نظم منطقهای باثباتتر باز کند.
مهمتر از همه، برای بیش از نود میلیون ایرانی، میتواند آغاز آزادی پس از تقریباً نیم قرن حکومت استبدادی باشد.
لحظاتی در تاریخ وجود دارد که موفقیت نظامی یک دریچه سیاسی باریک ایجاد میکند. اگر رهبران تردید کنند، ممکن است آن دریچه بسته شود. اگر آنها قاطعانه عمل کنند، تاریخ ممکن است آنها را به گونهای دیگر به یاد بیاورد.
رئیس جمهور ترامپ و نخست وزیر نتانیاهو پیش از این تعادل استراتژیک خاورمیانه را تغییر دادهاند. اکنون آنها فرصتی برای تکمیل یکی از مهمترین تحولات ژئوپلیتیکی دوران مدرن دارند.
بزرگترین پیروزی صرفاً با تخریب تأسیسات هستهای یا برنامههای موشکی تضعیفشده سنجیده نمیشود. این پیروزی با میلیونها ایرانی آزاد که با افتخار در خیابانهای خود ایستادهاند و عکسهایی از دونالد ترامپ، بنیامین نتانیاهو و شاهزاده رضا پهلوی را در دست دارند و از آنها برای کمک به ایجاد فرصت برای ایران جهت بازپسگیری آزادی خود تشکر میکنند، سنجیده میشود. به نظر من، به همین دلیل است که کار باید هم اینک تمام شود.
