عرفان فرد
اسرائیل اطلاعات جدیدی را با واشنگتن به اشتراک گذاشته و هشدار داده است که جمهوری اسلامی در حال دنبال کردن یک توطئه جدید برای ترور دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده است. دیوید پترائوس، مدیر سابق سیا و ژنرال بازنشسته، علناً این هشدار را به عنوان هشداری توصیف کرده است که «باید بسیار جدی گرفته شود». این تحولات، رویدادهای جداگانهای نیستند. آنها جدیدترین شواهد از الگویی هستند که سیاستگذاران آمریکایی دیگر نمیتوانند آن را نادیده بگیرند.
تهران برای دههها، احکام مذهبی، تبلیغات دولتی، عملیات اطلاعاتی و تروریسم نیابتی را در یک دکترین استراتژیک واحد ادغام کرده است. با این حال، علیرغم توطئههای مکرر ترور، تحریک عمومی و فراخوانهای رسمی برای خشونت علیه رهبران آمریکایی، نهادهای آمریکایی اغلب این اقدامات را به عنوان بحرانهای دیپلماتیک تلقی کردهاند، نه اینکه آنها را به عنوان آنچه که نمایانگر آن هستند، یعنی تروریسم اسلامی تحت حمایت دولت، به رسمیت بشناسند.
تا زمانی که ایالات متحده مایل به نامگذاری دقیق تهدید نباشد، نمیتواند آن را شکست دهد.
در بحبوحه مذاکرات فریبکارانه و نمایشی رژیم ایران با ایالات متحده، ۶۶ عضو مجلس خبرگان ایران بیانیهای صادر کردند و دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا و بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل را مهدورالدم اعلام کردند – افرادی که خونشان طبق تفسیر آنها از فقه اسلامی، به طور قانونی قابل ریختن است.
در روزهای نزدیک به تشییع جنازه دولتی دیکتاتور مقتول تهران، علی خامنهای، رژیم این پیام را به طور عمومی تقویت کرد. پوسترهایی که در خیابانها نصب شده بود، خواستار مرگ ترامپ و نتانیاهو بودند، در حالی که مقامات ارشد ایرانی، که در مقابل دوربینهای تلویزیونی صحبت میکردند، بارها درخواست «انتقام» را تکرار کردند و از کشتن هر دو رهبر نام بردند. این پیام به جای اینکه محدود به لفاظیهای مذهبی باقی بماند، به بخشی از روایت عمومی رسمی رژیم تبدیل شد.
آنها اعلام کردند که کشتن هر یک از رهبران برای هر کسی که بتواند به آنها دسترسی پیدا کند، به یک واجب شرعی تبدیل شده است. همزمان، آنها خواستار حذف پرونده هستهای از مذاکرات و توقف هرگونه بازگشایی تنگه هرمز شدند. در قاموس این ایدئولوژی وحشیگری و بربریت، شخصی که مهدورالدم اعلام شود، دیگر از تقدس زندگی برخوردار نیست و ریختن خون او مباح تلقی میشود.
بیانیه اخیر مجلس خبرگان که خواستار ترور ترامپ و نتانیاهو شده است، انزوای منطقهای رو به رشد تهران را درمان نخواهد کرد.
اتکای روزافزون رژیم به تهدیدهای عمومی، لفاظیهای انتقامجویانه و نمایشهای با دقت سازماندهیشده از وحدت انقلابی، چیزی بسیار مهمتر از سرکشی نظامی را آشکار میکند. دولتهایی که به طور فزایندهای ارعاب را جایگزین رضایت عمومی میکنند، اغلب در تلاشند تا بحران عمیق مشروعیت سیاسی را جبران کنند. هرچه تهدیدها بلندتر شوند، بیشتر نشاندهنده ناامنی هستند تا اعتماد.
بنابراین، درخواستهای مکرر عمومی برای ترور ترامپ و نتانیاهو بسیار فراتر از لفاظیهای تحریکآمیز است. آنها نشاندهنده تلاش رسمی برای تبدیل یک حکم مذهبی به یک پیام عمومی و سیاسی هستند که از طریق نهادها، مراسم و تبلیغات دولتی پخش میشود. مهمتر از همه، آنها نشاندهنده تلاشی عمدی برای تولید مشروعیت از طریق ترس، نمایش و بسیج ایدئولوژیک در زمانی هستند که اعتبار داخلی رژیم همچنان در حال فرسایش است.
در روزهای پایانی ژوئن، ایالات متحده یک کمپین چندلایه علیه جمهوری اسلامی آغاز کرد که پیامرسانی نظامی، اطلاعاتی، روانی و سیاسی را با هم ترکیب میکرد. با این حال، به نظر میرسد هدف استراتژیک واشنگتن بر از بین بردن قابلیتهای عملیاتی و نظامی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) و شاید مهمتر از آن، شکستن ظرفیت ترور و اجبار رژیم در ساختار فرماندهی آن در تهران متمرکز است.
یک هدف حتی گستردهتر میتواند وادار کردن رهبری اصلی رژیم به پذیرش نظم سیاسی جدید در دوران پس از خامنهای باشد، حتی اگر قدرتمندترین چهرههای رژیم – احمد وحیدی، محمدباقر ذوالقدر، محمدباقر قالیباف و غلامحسین محسنی اژهای – در قدرت باقی بمانند.
با این حال، تاکنون پیشرفت محدود بوده است. ایران هنوز کنترل تنگه هرمز را در دست دارد، رژیم علیرغم ترور آیتالله علی خامنهای در ماه فوریه تا حد زیادی بدون تغییر باقی مانده است و هیچ نشانهای معتبری مبنی بر کنار گذاشتن جاهطلبیهای هستهای تهران وجود ندارد.
این رژیم با ایجاد اختلال در ناوبری از طریق تنگه هرمز، خود را به تهدیدی مستقیم برای آزادی تجارت بینالمللی تبدیل کرده است. در نتیجه، عملیات نظامی ایالات متحده برای محافظت از تجارت جهانی، از دیدگاه ترامپ، اکنون ممکن است اهمیت استراتژیک بیشتری نسبت به خود مسئله هستهای پیدا کند.
ایالات متحده و سنتکام تأسیسات راداری، سیستمهای پدافند هوایی و زیرساختهای نظارتی رژیم را هدف قرار دادهاند. این تصادفی نبود. هدف آشکار، کور کردن حسگرهای نظامی رژیم، ایزوله کردن ساختار فرماندهی آن، قطع ارتباطات و تخریب مراکز عملیاتی اصلی آن بود. این کمپین الگوهای استراتژیکی را که قبلاً در عراق، صربستان و لیبی دیده شده بود، تداعی میکند.
در کنار این تحولات، اظهارات ترامپ به ویژه آشکارکننده بود و پیامهای استراتژیک متعددی را منتقل میکرد. پیام او احتمالاً نه تنها متوجه تهران، بلکه متوجه روسیه، چین و سپاه پاسداران نیز بود. ترامپ اعلام کرده است که در صورت تشدید بیشتر درگیری، ایالات متحده به بالا رفتن از نردبان تشدید ادامه خواهد داد.
این حملات متقابل محدود ممکن است کانالهای مذاکره را از بین نبرد یا شبکههای لابیگری بدنامی را که همچنان از جمهوری اسلامی در واشنگتن دفاع میکنند، از بین نبرد. با این حال، واشنگتن به تدریج به این نتیجه میرسد که مذاکره با جمهوری اسلامی شبیه آموزش شطرنج به یک گوریل است. مهم نیست که قوانین چقدر با دقت توضیح داده شوند، بازی هرگز شروع نمیشود زیرا طرف مقابل همان اصولی را که بر اساس آن بازی میشود، رد میکند – تمرینی که هم بیهوده و هم مضحک است.
تا زمانی که واشنگتن اراده سیاسی برای حمله مستقیم به بالاترین مراکز تصمیمگیری رژیم و تغییر اساسی توازن قدرت در داخل ایران را نشان ندهد، این چالش استراتژیک ادامه خواهد یافت.
اگر دولت ترامپ در نهایت به این نتیجه برسد که زیرساختهای حیاتی حکومت باید دستنخورده باقی بمانند و اگر به اسرائیل آزادی عمل کافی برای حذف چهرههای بدنامی مانند رضایی، محسنی اژهای، ذوالقدر، وحیدی و دیگران از صحنه سیاسی داده نشود – و به صحنه خالی پیرامون رهبری برنامهریزیشده مجتبی خامنهای پایان دهد – آنگاه این عملکرد سیاسی شکستخورده و عمیقاً مخرب به سادگی ادامه خواهد یافت.
بهطور فزایندهای آشکار میشود که مهار بحران خاورمیانه بدون سقوط تهران نه امکانپذیر است و نه واقعبینانه.
خاورمیانه نوظهور شاهد ظهور دو قدرت اصلی منطقهای است: عربستان سعودی و اسرائیل. ردپای استراتژیک ترامپ و نتانیاهو بر این معماری جدید منطقهای غیرقابل انکار است.
بقایای رژیم ایران همچنان خود را یک قدرت منطقهای تصور میکنند، با این حال معماری تار عنکبوتی خلافت اسلامی شیعه که در تهران ساخته شده است، بهطور پیوسته در حال از هم پاشیدن است.
جمهوری اسلامی از یک بحران اطلاعاتی بیسابقه رنج میبرد که با بیاعتمادی گسترده، پارانویا و ترس از نفوذ عوامل آمریکایی و اسرائیلی مشخص میشود. وضعیت داخلی کشور همچنان آشفته است. بیاعتمادی در سراسر نهادهای دولتی گسترش یافته است، در حالی که بیثباتی سیاسی و امنیتی اکنون در خود رژیم نفوذ کرده است.
زمانی بود که خامنهای فتوایی مبنی بر ترور ترامپ و نتانیاهو صادر کرد. طبق گزارشها، او به دنبال اعزام عوامل تروریستی به ایالات متحده و اسرائیل و همچنین فعال کردن سلولهای خفته وابسته به رژیم تهران در داخل هر دو کشور بود. اما چه اتفاقی برای این تلاش افتاد؟ او در نهایت با سرنوشت تحقیرآمیزی روبرو شد، دقیقاً مانند قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، که در سال ۲۰۲۰ توسط ایالات متحده ترور شد.
سوت پایان برای این رژیم از قبل زده شده است، زیرا هیچ رژیمی نمیتواند به طور نامحدود ترس را جایگزین مشروعیت کند. وقتی تهدیدها به زبان حکومت تبدیل میشوند، دیگر قدرتنمایی نمیکنند و در عوض عمیقترین آسیبپذیری یک دولت را آشکار میکنند: از دست دادن مشروعیت. چه جامعه بینالمللی به پذیرش جمهوری اسلامی ادامه دهد و چه ندهد، نیروهای ساختاری که باعث زوال آن میشوند، باقی خواهند ماند. رژیمها تنها با زور و اجبار دوام نمیآورند.
از قضا، وقتی کسی سعی میکند به افبیآی، وزارت امنیت داخلی ایالات متحده یا حتی سازمان سیا در مورد شبکههای تروریستی مخفی جمهوری اسلامی هشدار دهد، اولین بازجویی اغلب به جای تروریستها، متوجه افشاگر میشود. زمانی که بوروکراسی بازجویی از پیامرسان را تمام میکند، خود تهدید ممکن است از قبل عمل کرده باشد.
در واقع، باید گفت که واشنگتن هنوز دستورالعملهای ملاهای شیعه را مطالعه نکرده است. به نظر میرسد بسیاری در دستگاه سیاسی آمریکا هنوز تمایلی به پذیرش این موضوع ندارند که تروریستهای اسلامگرا نه قابل اعتماد هستند و نه شرکای قابل اعتماد. آنها را نمیتوان به عنوان ابزار سیاست استفاده کرد، زیرا هر نوع تعامل با آنها در نهایت فقط به مشروعیت بخشیدن به آنها کمک میکند.
در همین حال، خود ایران همچنان عمیقاً بیثبات است. این کشور در وضعیت ناآرامی عمیقی قرار دارد و فشار در جامعه ایران همچنان به سمت نقطه جوش در حال افزایش است. برای نسل جوان و آنچه بسیاری از ناظران آن را اکثریت جامعه ایران میدانند، تنها یک جایگزین جدی برای آینده ایران به وضوح پدیدار شده است: ولیعهد رضا پهلوی. با این حال، سفر دشوار از فروپاشی رژیم فعلی تا صندوق رأی تقریباً مطمئناً طولانی، خطرناک و پر از عدم قطعیت خواهد بود. این مسیری است که به طرز غمانگیزی میتواند به خونریزی منجر شود.
گزارشها و گمانهزنیها به طور فزایندهای نشان میدهد که حتی مجتبی خامنهای ممکن است دیگر زنده نباشد، در حالی که به نظر میرسد جناحهای رقیب در تهران در یک مبارزه تلخ قدرت علیه یکدیگر قرار گرفتهاند. ایران در حال ورود به دورهای است که احتمالاً با آشفتگی و بیثباتی عمیق مشخص میشود.
با این حال، تراژدی بزرگتر این است که واشنگتن هنوز عزم واقعی کمی برای دنبال کردن سیاست تغییر رژیم نشان میدهد. تمایل مداوم به پذیرش یا تحمل تروریسم اسلامی، به جای مقابله قاطع با آن، بدون شک به عنوان یکی از شکستهای نابخشودنی تاریخ قرن بیست و یکم باقی خواهد ماند.
ترجمه مقاله منتشر شده در
JNS
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این نوشته، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمیکند.
