امیر دها
از کوزه همان برون تراود که در اوست
گاهی برای شناخت یک سازمان سیاسی، نیازی به مطالعه صدها صفحه اساسنامه، بیانیه و برنامه سیاسی نیست. کافی است ببینیم آن سازمان با منتقدان خود چگونه سخن میگوید و چگونه به پرسشها پاسخ میدهد.
چندی پیش، آقای علیرضا کیانی در یک گفتگوی تلویزیونی مدعی شده بود که زنان در مناسبات تشکیلاتی سازمان مجاهدین خلق از آزادی انتخاب پوشش برخوردار نیستند. در واکنش به این ادعا، سخنگوی مطبوعاتی سازمان مجاهدین متنی منتشر کرد که در آن منتقد با عباراتی نظیر «نجاست»، «چکمهلیس»، «پاچهلیس»، «طفل عقبمانده شاه»، «بیشرف» و «شعبان بیمخ» مورد خطاب قرار گرفته و در پایان نیز با این جمله خاتمه یافته بود:
«وعده ما با بقایا و دنبالچههای ساواک شاه و اطلاعات شیخ در تهران!»
(متن کامل بیانیه مجاهدین را در ذیل این یادداشت ملاحظه میکنید)
خوانندگان میتوانند درباره درستی یا نادرستی ادعای مطرحشده در مورد «انتخابی بودن» پوشش زنان در سازمان مجاهدین بحث کنند. ممکن است برخی با آن موافق باشند و برخی مخالف. اما موضوع این نوشته نه حجاب است و نه حتی صحت یا سقم آن ادعا. آنچه اهمیت دارد، نوع مواجهه با یک پرسش و فرهنگی است که چنین پاسخی از آن سرچشمه میگیرد.
پرسش مطرحشده بسیار ساده بود:
آیا زنان در مناسبات تشکیلاتی مجاهدین حق انتخاب آزادانه پوشش خود را دارند یا خیر؟

این پرسشی است که میتوان به آن پاسخ داد. میتوان آن را رد کرد، برای رد آن سند ارائه کرد، توضیحی روشن داد یا شواهدی در تأیید یا رد آن ارائه نمود. اما در سراسر پاسخ سخنگوی مجاهدین، حتی یک جمله نیز به اصل موضوع اختصاص نیافته است. به جای پاسخ، شاهد حمله به شخصیت منتقد هستیم.
در منطق، این شیوه را «حمله به شخص» مینامند؛ یعنی هنگامی که پاسخی واقعی به یک ادعا وجود ندارد، اعتبار گوینده آن هدف قرار میگیرد. اما مسئله فقط یک مغالطه منطقی نیست.
آنچه بیش از همه جلب توجه میکند، ادبیات بهکاررفته در این متن است. واژههایی نظیر «نجاست»، «بیشرف»، «مزدور»، «چکمهلیس» و «پاچهلیس» صرفاً ناسزا نیستند. این واژگان بخشی از فرآیند انسانزدایی از مخالفان هستند. در چنین ادبیاتی، منتقد دیگر یک شهروند دارای حق اظهار نظر نیست؛ او به موجودی پست، خائن یا فاقد اعتبار اخلاقی تبدیل میشود که اساساً شایسته شنیده شدن نیست.
این دقیقاً نقطه مقابل فرهنگ دموکراتیک است.
در یک فرهنگ دموکراتیک، حتی اگر منتقدی را کاملاً در اشتباه بدانیم، باز هم موظفیم به استدلال او پاسخ دهیم. دموکراسی از جایی آغاز میشود که افراد بتوانند پرسش بپرسند، نقد کنند و پاسخ بشنوند؛ نه آنکه به محض طرح یک انتقاد، زیر بارانی از توهین و برچسب قرار گیرند.
متن مورد بحث از زاویه دیگری نیز قابل توجه است. در این متن جهان به دو اردوگاه مطلق تقسیم میشود: دوستان و دشمنان. در این نگاه، منتقد یا مزدور است، یا ساواکی است، یا عامل استعمار است، یا شاهپرست است. هیچ فضای میانی، هیچ امکان اختلاف نظر مستقل و هیچ احتمال حسن نیتی وجود ندارد.
این دقیقاً همان ذهنیتی است که در بسیاری از سازمانهای ایدئولوژیک مشاهده میشود؛ ذهنیتی که در آن حقیقت تنها در اختیار یک گروه قرار دارد و هر صدای متفاوتی بهطور خودکار در جبهه دشمن تعریف میشود.
اما این شیوه برخورد تنها متوجه منتقدان بیرون از سازمان نیست.
طی دهههای گذشته، بسیاری از اعضای باسابقه، فرماندهان سابق و کادرهای قدیمی مجاهدین که به هر دلیل از سازمان جدا شدهاند یا مناسبات درونی آن را مورد نقد قرار دادهاند، با مجموعهای از برچسبهای مشابه مواجه شدهاند؛ از «بریده» و «خائن» گرفته تا «مزدور»، «عامل وزارت اطلاعات» و «فروختهشده به دشمن».
نکته قابل تأمل آن است که در بسیاری از این موارد، به جای پاسخ مستند به انتقادها، تلاش اصلی بر بیاعتبار کردن منتقدان متمرکز بوده است. در حالی که طی سالیان گذشته صدها گزارش، خاطره، مصاحبه و روایت انتقادی از سوی اعضای سابق سازمان درباره ساختار تشکیلاتی، محدودیتهای درونی، مناسبات ایدئولوژیک، شیوههای کنترل فکری و روابط درونسازمانی منتشر شده است، کمتر میتوان نمونهای یافت که سازمان به شکل مستند، جزئی و قابل راستیآزمایی به این مجموعه انتقادها پاسخ داده باشد.
طبیعتاً ممکن است همه این روایتها دقیق یا بینقص نباشند و هر خوانندهای حق دارد درباره اعتبار آنها قضاوت مستقل خود را داشته باشد. اما هنگامی که حجم بزرگی از شهادتها و گزارشهای انتقادی طی چند دهه انباشته میشود، انتظار طبیعی آن است که پاسخ نیز در همان سطح از استدلال، سند و شفافیت ارائه شود، نه آنکه منتقدان صرفاً با برچسبهایی مانند «خائن»، «بریده» یا «مزدور» از صحنه بحث حذف شوند.
اما شاید مهمترین نکته، شباهت حیرتآور این ادبیات با ادبیات رسمی جمهوری اسلامی باشد.
اگر نامها را از متن حذف کنیم، تشخیص گوینده چندان آسان نخواهد بود. همان واژگانی که سالها در روزنامه کیهان شریعتمداری، رسانههای امنیتی و تریبونهای رسمی جمهوری اسلامی علیه مخالفان به کار رفتهاند، اینجا نیز دیده میشوند: مزدور، خائن، وابسته، عامل استعمار، ساواکی، بیشرف و امثال آن.
شباهت فقط در واژگان نیست؛ در شیوه استدلال نیز هست.
در هر دو مورد، به جای پاسخ دادن به پرسش، پرسشگر مورد حمله قرار میگیرد. به جای ارائه دلیل، برچسب زده میشود. به جای اقناع، تحقیر به کار گرفته میشود. به جای گفتوگو، تخریب شخصیت صورت میگیرد.
این شباهت اتفاقی نیست.
بسیاری از جریانهای ایدئولوژیک، حتی اگر دشمن یکدیگر باشند، در نحوه نگاه به قدرت، حقیقت و مخالفت شباهتهای عمیقی پیدا میکنند. آنها ممکن است بر سر نقش پرچم، عنوان رهبر (ولی فقیه یا رهبر عقیدتی) و یا ایدئولوژی (اسلام محمدی یا اسلام انقلابی) با یکدیگر درگیر باشند، اما در روش برخورد با منتقدان، به شکل شگفتآوری مشابه عمل میکنند.
واقعیت این است که دموکراسی را نمیتوان از روی شعارها سنجید.
هر سازمان سیاسی میتواند از آزادی، حقوق بشر، عدالت و حاکمیت مردم سخن بگوید. آزمون واقعی زمانی آغاز میشود که با یک منتقد مواجه شود. اگر پاسخ به یک پرسش ساده، سیلی از توهین، تحقیر، برچسبزنی و تهدید باشد، این پرسش کاملاً مشروع مطرح میشود که چنین جریانی در صورت دستیابی به قدرت، با مخالفان خود چگونه رفتار خواهد کرد؟
مشکل فقط یک متن توهینآمیز نیست. مشکل آن است که این متن نشان میدهد میان بخشی از اپوزیسیون اقتدارگرا و جمهوری اسلامی، فاصلهای بسیار کمتر از آن چیزی وجود دارد که هر دو طرف مایلاند مردم تصور کنند.
شباهت فقط در واژهها نیست؛ در نوع نگاه به مخالف، در شیوه مواجهه با نقد، در تقسیم جامعه به «خودی» و «دشمن» و در تلاش برای بیاعتبار کردن منتقدان نیز دیده میشود. هنگامی که به جای پاسخ دادن به یک پرسش، شخصیت پرسشگر هدف حمله قرار میگیرد، هنگامی که برچسب جای استدلال را میگیرد و هنگامی که توهین ابزار اقناع میشود، ما با الگویی روبهرو هستیم که ایرانیان طی دههها از جمهوری اسلامی تجربه کردهاند.
شاید به همین دلیل است که بسیاری از مردم امروز بیش از آنکه به نامها، پرچمها و شعارها توجه کنند، به فرهنگ سیاسی نیروهای مدعی قدرت نگاه میکنند. زیرا تاریخ بارها نشان داده است که تغییر پرچم، تغییر شعار و حتی تغییر رهبران، لزوماً به معنای تغییر رفتار نیست.
دموکراسی تنها از صندوق رأی آغاز نمیشود؛ از تحمل نقد آغاز میشود. از احترام به مخالف آغاز میشود. از پذیرش حق پرسشگری آغاز میشود.
ضربالمثلی قدیمی میگوید: «از کوزه همان برون تراود که در اوست.»
شاید بتوان گفت اهمیت این متن نیز دقیقاً در همین نکته نهفته است. این نوشته بیش از آنکه درباره یک منتقد سخن بگوید، درباره فرهنگ سیاسی گوینده و سازمانی که او نمایندگی میکند سخن میگوید.
و به همین دلیل است که این متن را نمیتوان صرفاً یک واکنش عصبی یا لغزش زبانی دانست. این نوشته نمونهای کوچک از یک الگوی بزرگتر است؛ الگویی که سالها در برخورد با منتقدان بیرونی و اعضای جداشده تکرار شده و همچنان تکرار میشود.
این است معنای واقعی «مشتی از خروار».
برگرفته از ایران گلوبال
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این نوشته، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمیکند.
