ایمان فروتن
اپوزیسیون ایران از مرحلهی برنامهریزی برای «فردای براندازی جمهوری اسلامی» عبور کرده است و اکنون باید برای شتاب بخشیدن به تغییرات دموکراتیک، به ساخت تشکیلات، شبکهسازی و جذب ریزشهای درون حکومت روی آورد.
تفاهمی که اخیراً میان واشنگتن و جمهوری اسلامی ایران اعلام شد، بار دیگر بحث و گفتگوهای فراوانی را در میان مخالفان رژیم اسلامی برانگیخته است. برخی آن را گامی لازم برای جلوگیری از جنگی طولانیتر و عمیقتر در منطقه میدانند؛ در حالی که برخی دیگر نگرانند این توافق، فرصتی برای تنفس اقتصادی و سیاسی به رژیم بدهد.
هر دو نگرانی قابل درک است.
با این حال، فارغ از اینکه این توافق به نتیجه برسد یا شکست بخورد، اپوزیسیون ایران باید با یک واقعیت تلخ روبرو شود: آیندهی ما نمیتواند به تصمیماتی وابسته باشد که در واشنگتن، بروکسل، اورشلیم یا هر پایتخت خارجی دیگری گرفته میشود.
آیندهی ایران در نهایت به دست خود مردم ایران رقم خواهد خورد.
سالها یکی از رایجترین انتقادها به اپوزیسیون یک سوال ساده بود: «فردای سقوط جمهوری اسلامی چه خواهد شد؟»
امروز بالاخره این سوال در حال دریافت پاسخهایی معتبر و اساسی است.
تحت هدایت شاهزاده رضا پهلوی و از طریق تلاشهای «پروژه شکوفایی ایران»، دهها کارشناس ساعتها وقت خود را صرف تدوین چارچوبها و برنامههایی برای گذار دموکراتیک، احیای اقتصادی، اصلاحات نهادی و بازسازی ملی کردهاند. این تلاشها نشان میدهد که مقدمهچینیهای جدی در حال انجام است و یک جایگزین (آلترناتیو) کارآمد بجای جمهوری اسلامی در حال ظهور است.
بنابراین، پرسش پیش روی ما دیگر این نیست که پس از تغییر رژیم چه رخ خواهد داد. اکنون پرسشِ بسیار فوریتری مطرح شده است: چگونه روندِ خودِ تغییر رژیم را شتاب ببخشیم؟
بزرگترین نقطهضعف اپوزیسیون، نداشتن چشمانداز نیست؛ بلکه نبودِ تشکیلات و سازماندهی کافی است.
میلیونها ایرانی با این رژیم مخالفند و میلیونها نفر دیگر نیز از آن ناامید و سرخورده شدهاند. با این حال، تلاشهای اپوزیسیون همچنان میان سازمانها، فعالان، متخصصان، چهرههای رسانهای و گروههای مدنی پراکنده است.
رژیم از این تشتت و پراکندگی سود میبرد.
برای شتاب بخشیدن به این تغییر، اپوزیسیون باید روی پنج اولویت راهبردی تمرکز کند:
نخست، باید هماهنگی میان سازمانهای اپوزیسیون را به شکلی چشمگیر افزایش دهیم و در عین حال به استقلال آنها احترام بگذاریم. هیچ گروه، جنبش یا چهرهی واحدی نمیتواند این مأموریت را بهتنهایی به سرانجام برساند. هدف باید همکاری حول محور اهداف مشترک باشد، نه رقابت برای کسب رهبری.
دوم، باید سرمایهگذاری بسیار بیشتری روی ساخت شبکههای عملیاتی در داخل و خارج از ایران انجام دهیم. تغییر پایدار نیازمند شهروندان سازمانیافته، کانالهای ارتباطی امن و قابل اعتماد، داوطلبان آموزشدیده و توانایی بسیج سریع تودهها در زمان شکلگیری فرصتهاست.
سوم، باید حمایت از ریزشها و نافرمانیها را از درون خودِ بدنه رژیم گسترش دهیم. هر کارمند، افسر نظامی، مقام امنیتی، قاضی، دیپلمات و مأمور دولتی که منافع ملی را بر بقای رژیم ترجیح دهد، این سیستم را از درون تضعیف میکند. گذارهای موفق در طول تاریخ نه تنها به فشار عمومی، بلکه به فرسایش وفاداری کارگزاران رژیم وابسته بودهاند. این اصل توسط شاهزاده رضا پهلوی نیز به عنوان یکی از ستونهای حیاتی گذار دموکراتیک مورد تأکید قرار گرفته است.
چهارم، باید به تقویت شبکههای اطلاعاتی و ارتباطی مستقل ادامه دهیم. سیستمهای توتالیتر و اقتدارگرا از طریق کنترل اطلاعات زنده میمانند. هرچه جریان اطلاعات آزادتر باشد، توانایی رژیم برای مهندسی افکار عمومی و سرکوب معترضان ضعیفتر خواهد شد.
پنجم، ایرانیان خارج از کشور (دیاسپورا) باید از نقش تحلیلگر و ناظر فراتر رفته و به نیرویی محرک و شتابدهنده برای تغییر تبدیل شوند. جامعهی ایرانیان خارج از کشور از تخصص، منابع مالی، شبکههای حرفهای و نفوذ سیاسی فوقالعادهای برخوردار است. این داراییها باید به شکلی سیستماتیک سازماندهی شوند تا از مبارزات آزادیخواهانه پشتیبانی کرده و بستر را برای بازسازی ملی آماده سازند.
شاهزاده رضا پهلوی بارها راهبردی را تبیین کرده است که بر پایهی پنج اصل استوار است: حداکثر فشار بر رژیم، حداکثر حمایت از مردم، حداکثر ریزش در درون سیستم، حداکثر سازماندهی ایرانیان، و آمادگی برای شکوفایی و آبادانی پس از دوران گذار. اپوزیسیون باید به این اصول نه به چشم شعار، بلکه به عنوان یک چارچوب عملیاتی و کاربردی نگاه کند.
تاریخ بهندرت فرصتهای بیپایان در اختیار ما میگذارد.
برههی کنونی میتواند به یکی از سرنوشتسازترین دوران در تاریخ معاصر ایران تبدیل شود. اگر اپوزیسیون همچنان پراکنده بماند، رژیم ممکن است از این بحران نیز جان سالم به در ببرد. اما اگر آمادگی، سازماندهی و هماهنگی راهبردی را با یکدیگر پیوند بزنیم، میتوانیم شانس یک گذار مسالمتآمیز و دموکراتیک را به شدت افزایش دهیم.
پندارهها و زیرساختهای بازسازی ایران از همین امروز در حال پایهریزی است.
اکنون تمام تمرکز ما باید روی نزدیکتر کردن آن آینده باشد.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این نوشته، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمیکند.
