سروده الف-ایران
بخواندی ورد باران و فتاد آتش به کوهستانها
ز بی ابی ترک دارد، لبان خشک بستانها
از آن روزی که بنشستی، چو جغد شوم بر ایران
بخشکاندی گلستانها و افزودی به گورستانها
زدی آتش تو ای دژخیم، به جنگلهای هیرکانی
که خاکستر بجا ماند، ازین میراث دورانها
گمانم زوزه شیطان، دمد از ورد بارانت
که آذر شعله میبارد، بجای وصل بارانها
و یا آتش ز آهی است، ز قلب مادری غمناک
که دلبندش بیاویزی، چو یل ها در خیابانها
و یا آذر ز گیسوییست، که جلادت بیفروزد
به عذر حرمت دینت، به بازار و دبستانها
ز هشیاری دانایان، شده مسجد از آن خالی
که عاقل در نمییابد، سخن در جمع نادانها
اگر دانش نمیجویی، نبینی قطره ای باران
دعا گویان اگر آیند ، هزاران در بیابانها
نوامبر ۲۰۲۵
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این نوشته، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمیکند.
