استاندارد دوگانه در ترازوی تاریخ

محسن کردی

استاندارد دوگانه در ترازوی تاریخ؛ چرا جای ظالم و مظلوم عوض شده است؟
مقدمه

در فلسفه سیاسی، همواره یک پرسش اخلاقی بنیادین وجود داشته است: در مسیر تغییرات بزرگ اجتماعی، مسئولیت جان‌های از دست رفته بر عهده کیست؟ نگاهی به تاریخ معاصر نشان می‌دهد که قضاوتی ناعادلانه و «استانداردی دوگانه» در جریان است. در حالی که رهبران بزرگ قرن بیستم بابت هزینه‌های جانی جنبش‌هایشان ستایش می‌شوند، امروز پیکان اتهام در جنبش مدرن ایران، به جای ضارب، به سوی فراخوان‌دهنده نشانه می‌رود. این مقاله به بررسی این تناقض اخلاقی می‌پردازد.

۱. مغالطه حقوقی: مسئولیت «مباشر» در برابر «سبب»
در علم حقوق و اخلاق، مسئولیت هر عمل خشونت‌آمیز مستقیماً متوجه کسی است که «ماشه را می‌چکاند». وقتی رژیمی برای بقای خود به روی شهروند غیرمسلح آتش می‌گشاید، این یک جنایت سازمان‌یافته توسط قدرت حاکم است. متهم کردن رهبر اپوزیسیون به دامن زدن به کشتار، در واقع دادن این پیام خطرناک به دیکتاتورهاست که: «هرچه بیشتر بکشید، مخالفان شما مقصرتر جلوه خواهند کرد.» این منطق، پاداشی به قساوت حاکم و مجازاتی برای حق‌طلبی مظلوم است. ما نمی‌توانیم حق طبیعی اعتراض را به دلیل وحشی‌گری طرف مقابل سلب کنیم؛ چرا که در این صورت، به دیکتاتور «چک سفید امضا» داده‌ایم تا با بالا بردن سطح خشونت، هرگونه مخالفتی را غیراخلاقی جلوه دهد.

۲. درس‌های تاریخ؛ از گاندی تا ماندلا
بسیاری به اشتباه تصور می‌کنند که استقلال هند یا پایان آپارتاید با هزینه‌ای ناچیز به دست آمد. حقیقت تاریخی خونین‌تر از این تصورات است:

مدل گاندی: در واقعه آمریتسار (۱۹۱۹)، صدها نفر به دلیل حضور در تجمع اعتراضی توسط ارتش بریتانیا قتل‌عام شدند. اما تاریخ هرگز گاندی را ملامت نکرد که «چرا مردم را به میدان فرستادی؟»، بلکه بریتانیا را برای این قصابی محکوم کرد. گاندی می‌دانست که «ظلم با سکوت تغذیه می‌شود» و هزینه ماندن زیر یوغ استعمار، از هزینه‌یِ خون‌های ریخته شده سنگین‌تر است.

پارادوکس ۱۹۷۹ و لنینیسم: رهبرانی مانند لنین یا خمینی، آگاهانه توده‌ها را به رویارویی مستقیم با قدرت‌های نظامی فراخواندند. در آن زمان، جان انسان‌ها در پای ایدئولوژی قربانی می‌شد، اما چون این رهبران به قدرت رسیدند، روایت تاریخ را به نفع خود تغییر دادند و هزینه‌ها را «ایثار ضروری» نامیدند.

۳. چرا امروز قضاوت‌ها تغییر کرده است؟
امروز شاهدیم که در قبال شاهزاده رضا پهلوی، معیاری متفاوت به کار گرفته می‌شود. این استاندارد دوگانه ریشه در چند عامل دارد:

جنگ روایت‌ها: رژیم‌های تمام‌تار با پروپاگاندای وسیع سعی می‌کنند مسئولیت اخلاقی جنایات خود را به گردن اپوزیسیون بیندازند تا بین بدنه اجتماعی و رهبری سیاسی شکاف ایجاد کنند.

نجابت سیاسی در برابر خشونت عریان: برخلاف رهبرانی که «تقدیس خشونت» می‌کردند، شاهزاده رضا پهلوی همواره بر حفظ جان مردم تأکید داشته است. اما منتقدان از همین نگاه دموکراتیک علیه او استفاده می‌کنند؛ گویی اگر رهبری به جای گلوله، فراخوان به نافرمانی مدنی بدهد، مسئولیتِ وحشی‌گریِ رژیم بر عهده اوست! این یک تله اخلاقی است که تنها به سود مستبدان تمام می‌شود.

۴. بن‌بستِ اخلاقی «هزینه صفر»
اگر معیارِ مشروعیتِ یک حرکت سیاسی، تضمینِ عدم برخوردِ رژیم باشد، پس هیچ جنبش آزادی‌خواهانه‌ای در تاریخ نباید شکل می‌گرفت. اگر فراخوان به اعتراض در سال ۱۹۱۹ در هند یا سال ۱۹۷۹ در ایران عملی قهرمانانه بود، چرا امروز همان عمل در ایران «بی‌مسئولیتی» تلقی می‌شود؟ این نشان‌دهنده آن است که بسیاری از منتقدان نه بر اساس «اصول اخلاقی»، بلکه بر اساس «گرایش‌های سیاسی» قضاوت می‌کنند.

نتیجه‌گیری

آزادی کالا نیست که بتوان آن را بدون هزینه دریافت کرد. تاریخ ثابت کرده است که دیکتاتورها داوطلبانه قدرت را واگذار نمی‌کنند. نسبت دادن جنایات یک رژیم سرکوبگر به فراخوان‌های یک رهبر اپوزیسیون، نه یک نقد منصفانه، بلکه یک ابزار سیاسی برای تبرئه ساختار سرکوب است. اگر قرار است رهبری را برای خون‌های ریخته شده توسط دژخیم ملامت کنیم، باید تمام مجسمه‌های گاندی و ماندلا را پایین بکشیم. در غیر این صورت، باید بپذیریم که مسئولیت هر قطره خونی که در خیابان‌ها ریخته می‌شود، تنها بر عهده کسانی است که فرمان شلیک را صادر کرده‌اند.

برگرفته از ایران گلوبال


دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این نوشته،  نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمی‌کند.