سپیده صفاریان
در گوشهای از دادگستری های جمهوری اسلامی، هر روز جوانانی را می بینیم که تا چند ماه پیش، در کلاسهای درس و میان خانواده های خود زندگی معمولی داشتهاند. جوانانی ۱۸ تا ۲۰ ساله که بدون انتخاب، بدون آموزش تخصصی و حتی بدون آمادگی روانی، به عنوان سرباز وارد بخشهایی میشوند که با جان انسانها سرو کار دارند. این سربازان وظیفه، نه کارمند رسمیهستند، نه متخصص اجرای قانون؛ اما از آنان خواسته می شود کارهایی انجام دهند که در بسیاری از کشورها حتی کارکنان حرفهای هم اجازه اجرای مستقیم آن را ندارند کارهایی مانند زدن شلاق بر بدن محکومان؛ کشیدن چهارپایه از زیر پای یک انسان؛ فشردن کلید یا اهرمی که باعث سقوط دسته جمعی محکومان به اعدام می شود. اینکارها برای انجام دادن توسط یک سرباز«وظیفه» نیستند؛ انجام اینکارها؛ مصداق درهم شکستن روح یک انسان است.
بیرحمیِ پنهان: سربازی که شریک ناخواسته خشونت حکومتی میشود
بسیاری از این سربازان وظیفه وقتی برای نخستین بار به اتاق اجرای احکام برده میشوند، حتی نمیدانند چه چیزی در انتظارشان است. به آنها گفته نمیشود که قرار است روند شلاق زدن را اجرا کنند یا در پایان دادن به زندگی یک انسان مشارکت داشته باشند. این دخالت اجباری، برای روان یک سرباز جوان ضربهای است که سال ها همراه او می ماند. بسیاری از آنها بعدها میگویند:« خواب می بینم که چهارپایه دوباره زیر پاهایش است» یا «احساس می کنم قاتلش بودم، حتی با وجود اینکه مجبور بودم.»
آنها هرگز این نقش را انتخاب نکردهاند، اما ناگهان تبدیل میشوند به ابزار یک سیستم خشن.
پیامدهای روانشناختی: زخمی که در سکوت میماند
سربازانی که چنین صحنههایی را تجربه میکنند؛ در معرض یکی از شدیدترین انواع تروما قرار میگیرند. طبق اصول روانشناسی آسیب؛ اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)؛ کابوسها و فلشبکهای مکرر؛ احساس شرم و گناه افسردگی و انزوا؛ بیخوابی و تپش قلب ترک تحصیل، ترک کار، یا مشکلات خانوادگی.
اینها فقط احتمال نیست؛ واقعیت روزمره سربازانی است که با چنین تجربههایی ترخیص میشوند؛اما هیچ سازوکاری برای درمان یا حمایت از آنان وجود ندارد. آنها تنها رها میشوند با زخمی که دیده نمیشود؛ اما همیشه خونچکان است.
از نگاه حقوق بشر: نقض آشکار معیارهای بینالمللی
طبق اسناد بینالمللی از جمله: ماده ۵ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی کنوانسیون منع شکنجه (CAT) اصول حداقل استاندارد برای رفتار با زندانیان (قواعد نلسون ماندلا) به دلایل زیراستفاده از سربازان اجباری برای اجرای احکام خشونتبار یا مرگبار ممنوع است.
۱.نقشآفرینی سرباز در مرگ یا شکنجه، مصداق مشارکت اجباری در خشونت است.
۲.سرباز شخص آموزشدیده و حرفهای نیست و به همین دلیل آسیبپذیرترین عنصر محسوب میشود.
۳.تحمیل چنین وظایفی بر یک انسان فاقد اختیار، نقض کرامت انسانی اوست.
در بسیاری از کشورها حتی کارکنان رسمی زندانها نیز بهطور مستقیم در روند اجرای اعدام دخالت ندارند و حضور پزشک، روانشناس و متخصصان الزامآور است؛ اما در جمهوری اسلامی، نه تنها این استانداردها رعایت نمیشود، بلکه سربازان وظیفه نیز مجبور به انجام این اعمال میشوند؛ این اقدامی است که از نظر حقوق بشری، غیرقابل توجیه، غیرقانونی و نقض آشکار کرامت انسانی است.
بُعد اجتماعی: چرا کسی درباره آن حرف نمیزند؟
زیرا این سربازان معمولاً از ترس گزارش، بازداشت یا برچسب «تمرد»، سکوت میکنند؛ خانوادههای آنان نمیدانند که فرزندشان با چه صحنههایی روبهرو شده است؛ از سوی دیگر سیستم، این درد را پنهان میکند چون نشاندهنده چهره واقعی اجرای احکام دستگاه قضای رژیم است. این سکوت، درد را عمیقتر میکند و نسل به نسل ادامه مییابد.
نتیجهگیری:
جوانانی که قربانی دو بارۀ سیستمند یک بار، محکوم قربانی خشونت حکومتی میشود؛ بار دوم، سربازی که مجبور به اجرای حکم میشود.این چرخه، انسانی نیست، اخلاقی نیست، قانونی نیست و هیچ توجیهی ندارد.اگر جامعهای میخواهد سلامت روان داشته باشد، نمیتواند جوانانش را به ابزار اجرای خشونت تبدیل کند.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این نوشته، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمیکند.
