یاشار استهبان نژاد
نه به جنگ یا آری به بقای جمهوری اسلامی؟
بخش نخست این مقاله، به بررسی مواضع جریانهای کمونیستی و چپ ایران در قبال جنگ اخیر اختصاص داشت؛ جریاناتی که با وجود اختلافات درونی، در بسیاری موارد در چارچوبی تحلیلی مشترک قرار میگرفتند.
در این بخش، دامنه بررسی گستردهتر میشود و به مواضع دیگر جریانهای سیاسی – از جمهوریخواهان تا نیروهای قومی – پرداخته خواهد شد، تا تصویر کاملتری از این بزنگاه سیاسی و نحوه مواجهه نیروهای مختلف با آن ارائه شود.
نه به جنگ یا آری به بقای جمهوری اسلامی؟
جبهه ملی
در میان جریانهای جمهوریخواه، جبهه ملی ایران نیز در واکنش به تحولات اخیر موضعگیری کرده است. این جریان در مقالهای با عنوان «صدای پای فاشیسم میآید» (۱۳) مینویسد: «جبهه ملیها به گواه تاریخ همیشه خواهان استقلال و حفظ منافع ملی ایران بودهاند و این آقای رضا پهلوی است که اکنون برای رسیدن به تاج و تخت، خواهان حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران است… به عبارتی دیگر او وطن ما را به آمریکا و اسرائیل پیشفروش کرده است. آیا وطنفروشی بیش از این قابل تصور است؟»
آنچه در این موضعگیری جلب توجه میکند، نوع صورتبندی مسئله است. در این چارچوب، مسئولیت آغاز جنگ یا تشدید آن، بهطور ضمنی به کنش یک فرد یا جریان سیاسی نسبت داده میشود، در حالی که واقعیتهای ژئوپلتیک منطقه و تصمیمگیریهای قدرتهای درگیر، از منطقها و ملاحظات بسیار پیچیدهتری تبعیت میکند.
از سوی دیگر، در این نوع تحلیل، تمرکز اصلی بر نقد یک جریان سیاسی خاص قرار گرفته، در حالی که اشارهای به زمینههای داخلی بحران – از جمله سرکوبهای اخیر و نارضایتیهای اجتماعی – دیده نمیشود. این در حالی است که در همان دوره، بخشی از جامعه ایران بهصراحت از ناتوانی خود در برابر ساختار سرکوب سخن گفته و حتی در موارد بسیاری از حمایت خارجی استقبال کرده بود.
همچنین قابل توجه است که در این موضعگیریها، راهکار مشخصی برای گذار از وضعیت موجود ارائه نمیشود. در واقع، نقد مداخله خارجی – فارغ از درستی یا نادرستی آن – جایگزین طرح یک مسیر عملی برای مواجهه با ساختار قدرت در داخل کشور شده است.
در نتیجه، این نوع صورتبندی، بیش از آنکه به روشنتر شدن مسیر تغییر کمک کند، به نوعی جابهجایی مسئله میانجامد: از پرسش درباره چگونگی تغییر وضعیت در داخل، به تمرکز بر کنش بازیگران بیرونی یا مخالفان سیاسی. این نوع تحلیل، در عمل میتواند به نادیده گرفتن نقش ساختار قدرت در شکلگیری بحرانهای داخلی منجر شود.
اتحاد جمهوریخواهان
در میان جریانهای جمهوریخواه، هیأت سیاسی اتحاد جمهوریخواهان ایران نیز در همان آغاز جنگ، بیانیهای با عنوان «اتحاد جمهوریخواهان ایران حملهٔ نظامی آمریکا و اسرائیل را قاطعانه محکوم میکند» منتشر کرد. (۱۴)
در این بیانیه آمده است: «اقدام نظامی علیه ایران نقض آشکار حقوق بینالملل و اصل منع توسل به زور است. تنها شورای امنیت سازمان ملل متحد… صلاحیت تصمیمگیری در اینباره را دارد. جنگ راهحل بحرانهای سیاسی نیست و پیامدی جز کشتار انسانها، ویرانی و بیثباتی… ندارد.»
و در ادامه تأکید میشود: «ضمن محکومیت قاطع حملهٔ نظامی آمریکا و اسرائیل… معتقدیم که منافع بلندمدت ایران را مردم آن تأمین میکنند.»
آنچه در این موضعگیری برجسته است، تکیه بر مفاهیم کلی حقوق بینالملل و اصول عام صلحطلبانه است. مفاهیمی که در سطح نظری قابل دفاع هستند، اما در اینجا، بدون پیوند روشن با شرایط مشخص داخلی ایران مطرح میشوند.
در این چارچوب، جنگ بهعنوان پدیدهای ذاتاً ویرانگر و مردود معرفی میشود، اما در عین حال، اشارهای به زمینههای داخلی بحران – از جمله سرکوبهای اخیر، نارضایتیهای اجتماعی و بنبستهای سیاسی و اقتصادی – دیده نمیشود. این امر موجب میشود که تحلیل، در سطحی کلی باقی بماند و از ورود به مسئله اصلی، یعنی چگونگی تغییر وضعیت موجود، فاصله بگیرد.
همچنین تأکید بر «مبارزه مدنی» – بدون ارائه توضیحی درباره امکانها و محدودیتهای آن در شرایط سرکوب گسترده – این پرسش را مطرح میکند که این رویکرد تا چه اندازه با واقعیتهای عینی جامعه ایران سازگار است.
در نتیجه، این نوع صورتبندی را میتوان نمونهای از رویکردی دانست که در آن، اصول کلی جایگزین تحلیل مشخص از شرایط میشود؛ رویکردی که اگرچه از نظر نظری قابل دفاع است، اما در سطح عملی، مسیر روشنی برای گذار سیاسی ارائه نمیدهد. در چنین چارچوبی، موضعگیری سیاسی بیش از آنکه به عمل منجر شود، در سطح بیان اصول باقی میماند.
گروه «همگامی»
گروه «همگامی برای جمهوری سکولار دموکرات در ایران» نیز در بیانیهای، در واکنش به حملات نظامی آمریکا و اسرائیل، خواهان «اقدام فوری برای دستیابی به آتشبس و جلوگیری از کشتار و ویرانگری بیشتر» شده است. (۱۵)
ترکیب این گروه – که شامل طیفی از فعالان و اعضای پیشین جریانهایی چون جبهه مشارکت ایران اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، سازمان فدائیان خلق (اکثریت)، حزب توده، انجمن اسلامی دانشجویان و نیز بخشی از نیروهای جبهه ملی در خارج از کشور است – نشاندهنده نوعی همگرایی میان گرایشهای مختلف سیاسی در چارچوبی مشترک است.
در این بیانیه آمده است: «مقامات دولتی آمریکا و اسرائیل آشکارا هدف از حمله نظامی به ایران را اهداف ژئوپلتیک و امنیتی دولتهای متبوع خود و زمینهسازی برای تغییر حکومت بشمار آوردهاند… کشتار بیش از ۱۶۰ دانشآموز و صدها غیرنظامی… نشاندهنده نتایج ویرانگر خونبار تجاوز نظامی است.»
و در ادامه نتیجهگیری میشود: «پایان جنگ امکان میدهد تا دوباره فرصت برای فعالیت سیاسی و مبارزه در مسیر گذار خشونتپرهیز از جمهوری اسلامی به دمکراسی برقرار شود…»
در این موضعگیری نیز، همان الگوی آشنای تأکید بر پیامدهای منفی جنگ و ضرورت توقف آن دیده میشود. با این حال، نکته قابل تأمل، فرضی است که در پس این تحلیل قرار دارد، اینکه پایان جنگ، بهطور خودکار میتواند به باز شدن فضای سیاسی و امکان فعالیت مدنی و خشونتپرهیز منجر شود.
این فرض، در پرتو تجربههای تاریخی، محل پرسش است. بهعنوان مثال، پس از پایان جنگ ایران و عراق، نهتنها فضای سیاسی بهطور معناداری باز نشد، بلکه در بسیاری از موارد، ساختارهای امنیتی تثبیت و تقویت شدند.
از سوی دیگر، در این نوع تحلیل، تهدیدها و مواضع اعلامشده از سوی ساختار قدرت – از جمله تأکید بر برخوردهای سختگیرانه و امنیتی در شرایط پس از بحران – کمتر مورد توجه قرار میگیرد. این امر، تصویر ارائهشده از امکان «گذار خشونتپرهیز» را با ابهامهایی مواجه میسازد.
همچنین، مسئله ظرفیت عملی برای تحقق چنین گذاری نیز در این چارچوب روشن نیست. در شرایطی که بسیاری از این جریانها فاقد حضور سازمانیافته و پایگاه اجتماعی مؤثر در داخل کشور هستند، این پرسش مطرح میشود که این نوع راهبردها تا چه اندازه قابلیت تحقق دارند.
در نهایت، مقایسه میان هزینههای جنگ و هزینههای تداوم وضعیت موجود نیز نیازمند تأمل دقیقتری است. در این بیانیه، جنگ بهعنوان عامل اصلی ویرانی و فقر معرفی میشود، در حالی که بخشی از این پیامدها، در دهههای گذشته و در چارچوب ساختار داخلی نیز تجربه شده است.
در مجموع، این موضعگیری را میتوان نمونهای از رویکردی دانست که در آن، امید به «باز شدن فضای سیاسی پس از بحران»، جایگزین تحلیل واقعبینانه از توازن قوا و شرایط عینی جامعه شده است. این نوع امید به گشایش پس از بحران، بدون در نظر گرفتن تجربههای پیشین، میتواند به خوشبینی سیاسی غیرواقعبینانه منجر شود.
سازمان مجاهدین خلق ایران
در میان جریانهای مخالف جمهوری اسلامی، سازمان مجاهدین خلق ایران نیز موضع خود را در قبال تحولات اخیر اعلام کرده است. مریم رجوی، که از سوی این سازمان بهعنوان «رئیسجمهور برگزیده مقاومت» معرفی میشود، در پیامی میگوید: «به جامعه بینالمللی اعلام میکنم تنها مردم ایران مشروعیت تعیین آینده سیاسی کشور خود را دارند… هیچ آیندهای برای ایران از بیرون تحقق نمییابد. تنها توسط مردم ایران میتوان آن را ساخت». (۱۶)
او در ادامه، با ارجاع به اعتراضات گذشته، تأکید میکند که مردم ایران خواهان برپایی یک جمهوری دموکراتیکاند و «شاه و شیخ» را نفی میکنند، و بر ضرورت «وحدت و همبستگی در جبهه خلق» و پرداخت «بهای آن» تأکید دارد. در ادامه، مریم رجوی میگوید: «پیوسته گفتهایم که سرنوشت را مردم ایران با خون فرزندان رشید خود مینویسند و نیازی به دخالت خارجی نیست».
این موضعگیری، در سطح کلی، بر اصل «اتکا به نیروی مردم» و نفی مداخله خارجی استوار است. با این حال، بررسی دقیقتر آن، پرسشهایی را مطرح میکند که بدون توجه به تجربه تاریخی این سازمان، نمیتوان از آنها گذشت.
نخست آنکه مفهوم «پرداخت بها» در این ادبیات، بهصورت مشخص تعریف نمیشود. این در حالی است که جامعه ایران در دهههای اخیر، هزینههای سنگینی را – چه در قالب سرکوب داخلی و چه در مواجهه با بحرانهای سیاسی و اقتصادی – پرداخته است. در چنین شرایطی، این پرسش مطرح میشود که این «بها» تا کجا و با چه چشماندازی باید ادامه یابد.
نکته دوم، به تجربه تاریخی خود سازمان بازمیگردد. اعلام «دولت موقت» از سوی این جریان به مهر ماه ۱۳۶۰ بازمیگردد. (۱۷) دورهای که تصور میشد تغییر سیاسی در زمانی کوتاهمدت امکانپذیر است. این فاصلهی میان تجربه تاریخی و موضعگیری کنونی، یکی از مهمترین نقاط ابهام در تحلیل این جریان بهشمار میآید. با این حال، مسئله اصلی در اینجا، نسبت میان «هزینه» و «امکان تحقق» است. اگر بیش از چهار دهه که از اعلام «دولت موقت» این جریان گذشته – و به ادعای خود آنان، صد هزار نفر در این مسیر جان باختهاند – این پرسش مطرح میشود که این هزینهها تا چه حد به تحقق اهداف اعلامشده نزدیک شده است.
در این دوره، این سازمان اشکال مختلفی از مبارزه را تجربه کرده است: از مبارزه مسلحانه و چریکی، ترور رهبران سیاسی رژیم جمهوری اسلامی، تا تلاش برای جنگ کلاسیک، از جمله عملیات نظامی از خاک عراق در راستای پیشروی به سوی تهران. این تجربهها، بهجای تحقق هدف نهایی، با شکستهایی همراه بوده است. در چنین شرایطی، این پرسش همچنان باقی است که «بهای» مورد اشاره در ادبیات این جریان، دقیقاً به چه معناست و تا کجا باید ادامه یابد.
در همین چارچوب، مسعود رجوی نیز در پیامی، بر مخالفت با هرگونه «تصرف حتی یک وجب از خاک ایران» تأکید میکند. (۱۸) تأکید بر نفی مداخله خارجی، در پرتو پیشینه تاریخی این سازمان، با پرسشهای دیگری نیز همراه است. در دهه ۱۳۶۰، این جریان وارد همکاریهایی با دولت عراق شد؛ از جمله دیدار مسعود رجوی با طارق عزیز در بحبوحه جنگ ایران و عراق، (۱۹) و نیز استقرار در خاک عراق و مشارکت در عملیاتهایی علیه ایران با پشتیبانی لجستیکی و نظامی آن کشور. (۲۰)
در نهایت، راهکاری که این جریان ارائه میدهد – «سرنگونی رژیم بهدست مردم و مقاومت سازمانیافته» – با یک مسئله عملی مواجه است، در شرایطی که یک سوی این معادله از ابزارهای گسترده نظامی و امنیتی برخوردار است و سوی دیگر اپوزیسیون فاقد چنین امکاناتی است، تحقق این راهبرد چگونه ممکن است؟ این پرسش، بهویژه در پرتو تجربههای منطقهای که در برخی موارد به درگیریهای داخلی پرهزینه انجامیده (جنگ داخلی در سوریه) اهمیت بیشتری مییابد.
گروهها و سازمانهای دیگر
در کنار جریانهای پیشتر بررسی شده، برخی دیگر از نیروهای سیاسی – بهویژه گروههای ایرانی فعال در مناطق کردنشین عراق – مواضعی اتخاذ کردهاند که در مقایسه با دیگر جریانها، بیشتر با احتیاط و پرهیز از موضعگیری صریح همراه بوده است.
بخشی کوچکی از این گروهها، جنگ را با ادبیاتی مشابه سایر جریانهای چپ، «جنگی ارتجاعی» توصیف کرده و خواهان «توقف فوری» آن شدهاند. در مقابل، اکثریت این گروهها از صدور بیانیههای رسمی خودداری کرده و ترجیح دادهاند مواضع خود را در قالب مصاحبهها یا یادداشتهای تحلیلی مطرح کنند، مواضعی که عموماً بر «بازگشت به میز مذاکره» و راهحلهای دیپلماتیک تأکید دارد.
این نوع رویکرد را میتوان نشانهای از نوعی احتیاط سیاسی دانست؛ احتیاطی که در شرایط پیچیده و چندلایه منطقهای، تلاش میکند از اتخاذ مواضع پرهزینه یا قطعی پرهیز کند.
حزب دموکرات کردستان
در این میان، حزب دموکرات کردستان نیز رویکردی محتاطانه اتخاذ کرده است. این حزب، برخلاف برخی دیگر از جریانها، بیانیه رسمی مشخصی در واکنش به جنگ منتشر نکرده و مواضع خود را بیشتر در قالب مصاحبهها و تحلیلها بیان کرده است.
دبیرکل این حزب، مصطفی هجری، در گفتوگو با شبکههای «العربیه» و «الحدث» در پاسخ به پرسشی درباره موضع حزب در قبال حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، میگوید: «ما از جنگ پشتیبانی نمیکنیم و طرفدار آن هستیم که اختلافات از طریق گفتوگو حل شوند، اما وقتی از طریق دیالوگ راه چارهای برای اختلافات پیدا نشود، جنگ به عنوان آخرین گزینه مطرح میشود». (۲۱)
این موضعگیری، در ظاهر، نوعی تعادل میان مخالفت با جنگ و پذیرش آن بهعنوان «آخرین گزینه» را نشان میدهد. با این حال، همین صورتبندی نیز با ابهامهایی همراه است؛ از جمله اینکه در شرایط مشخص کنونی، چه معیاری برای گذار از «دیپلماسی» به «گزینه جنگ» در نظر گرفته میشود و چه زمانی میتوان گفت که مسیر گفتوگو به بنبست رسیده است.
از سوی دیگر، در بازه زمانی مورد بحث، تمرکز بخشی از مواضع و تولیدات رسانهای این جریان، بیش از آنکه بر تحلیل مستقیم جنگ یا وضعیت داخلی ایران باشد، بر نقد مهمترین چهره اپوزیسیون – شاهزاده رضا پهلوی – قرار گرفته است. (۲۲) این جابهجایی تمرکز، خود نشاندهنده اولویتهایی است که در چارچوب تحلیل این جریان تعریف میشود.
در مجموع، میتوان گفت که موضع حزب دموکرات کردستان، بیش از آنکه مبتنی بر یک تحلیل صریح و یکدست از تحولات جاری باشد، بازتاب نوعی احتیاط سیاسی و تلاش برای حفظ انعطاف در شرایط متغیر منطقهای است. این نوع موضعگیری، در عمل یعنی به تعویق انداختن تصمیمگیری روشن در بزنگاههای سیاسی – تاریخی کشور.
سازمان کومله
در بررسی مواضع جریانهای کردستان، لازم است میان دو جریان متمایز تمایز قائل شد. نخست «حزب کومله کردستان» به رهبری عبدالله مهتدی، و دوم «کومله، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران». هر یک از این دو جریان، اگرچه ریشههای مشترکی دارند، اما در موضعگیریهای خود نسبت به تحولات اخیر، رویکردهایی قابل تأمل اتخاذ کردهاند.
حزب کومله کردستان
حزب کومله کردستان، در قبال جنگ میان آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی، موضعگیری مستقلی ارائه نکرده است. تمرکز اصلی این حزب، در بیانیههای منتشر شده، بر حملات موشکی جمهوری اسلامی به مقرهای این جریان در اقلیم کردستان عراق بوده است. همچنین این حزب در بیانیهای مشترک با ائتلاف احزاب سیاسی کردستان ایران، خطاب به جامعه بینالمللی، این حملات را محکوم کرده است. (۲۳)
در این چارچوب، به نظر میرسد که این جریان، تحولات جنگی در سطح کلان را بهطور مستقیم موضوع تحلیل خود قرار نداده و بیشتر بر پیامدهای فوری و منطقهای آن متمرکز شده است.
با این حال، این رویکرد با پرسشهایی همراه است. از جمله اینکه در شرایطی که یک جنگ میتواند توازن قدرت سیاسی و نظامی در سطح کشور و منطقه را دستخوش تغییر کند، عدم موضعگیری صریح در قبال آن، چه معنایی در چارچوب استراتژی سیاسی این جریان دارد؟ همچنین سکوت این حزب در قبال برخی رویدادهای مهم – از جمله خبر مرگ رهبر جمهوری اسلامی (آیتالله خامنهای) – نشاندهنده نوعی احتیاط یا پرهیز از ورود به عرصهای است که میتواند پیامدهای سیاسی گستردهتری داشته باشد.
در مجموع، موضع این جریان را میتوان در چارچوب نوعی تمرکز بر مسائل مستقیم و فوری، همراه با پرهیز از اتخاذ موضعی کلان و تعیینکننده در قبال تحولات سراسری تحلیل کرد.
کومله، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
شاخه دیگر، یعنی «کومله، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران»، نیز در قبال جنگ، موضعی محدود و غیرمستقیم اتخاذ کرده است. این جریان عمدتاً به صدور اطلاعیههایی در محکومیت حملات جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی آن به اقلیم کردستان عراق بسنده کرده و موضعگیری مشخصی در قبال خود جنگ ارائه نداده است. (۲۴)
برای درک بهتر این رویکرد، میتوان به مواضع «حزب کمونیست ایران» – بهعنوان ساختار بالادست این جریان – نیز توجه کرد. بررسی بیانیهها و اطلاعیههای این حزب نشان میدهد که موضعگیری آن در قبال جنگ، با نوعی احتیاط و ابهام همراه بوده است.
در مواردی، این حزب به موضوعاتی چون «خطر تشدید سرکوب پس از پایان جنگ» پرداخته، و در مواردی دیگر، به رویدادهایی مانند مرگ رهبر جمهوری اسلامی واکنش نشان داده است. با این حال، موضع رسمی و صریحی درباره خود جنگ، اعم از حمایت، مخالفت، یا ارائه راهکار مشخص، بهروشنی بیان نشده است.
تنها نشانهای از چارچوب تحلیلی این جریان را میتوان در اطلاعیهای با عنوان
«نامه سرگشاده کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران در پشتیبانی از موضع کمیته رهبری کومهله…» مشاهده کرد. (۲۵) در این اطلاعیه آمده است: «… این جنگ را از هر دو سو ارتجاعی، ضد مردمی و مغایر با منافع امروز و فردای مردم ایران و مردم کردستان ارزیابی کرده است…».
این صورتبندی، جنگ را بهطور کلی نفی میکند، اما در عین حال، پاسخ روشنی به این پرسش نمیدهد که در شرایط مشخص کنونی، چه راهبردی باید در پیش گرفته شود. در اینجا نیز، نوعی فاصله میان «ارزیابی کلی» و «راهبرد عملی» دیده میشود، فاصلهای که در دیگر جریانهای مورد بررسی نیز به اشکال مختلف قابل مشاهده بود. این نوع موضعگیری، در عمل همانا تعلیق تصمیمگیری سیاسی در لحظات تعیینکننده شرایط کشور است.
جمعبندی
مرور بیانیهها و مواضع جریانهای مختلف – از طیفهای گوناگون چپ و کمونیستی گرفته تا برخی جریانهای جمهوریخواه و نیروهای قومی – نشان میدهد که بخش قابل توجهی از این نیروها، جنگ میان آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی را در چارچوب مفاهیمی چون «جنگ امپریالیستی» و «تجاوز صهیونیستی» تعریف کردهاند.
این صورتبندی، بیش از آنکه مبتنی بر تحلیل شرایط مشخص کنونی ایران باشد، بازتاب تداوم همان چارچوبهای فکری است که ریشه در دوران جنگ سرد و فضای سیاسی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ دارد. در این چارچوب، تقابل با آمریکا و غرب، همچنان بهعنوان محور اصلی تحلیل باقی مانده و جایگزین بررسی واقعیتهای داخلی جامعه ایران شده است.
در عین حال، بسیاری از این جریانها، در کنار مخالفت با جنگ، شعار «نه به جمهوری اسلامی» را نیز مطرح میکنند. اما مسئله اساسی در اینجاست که این موضعگیری، در سطح عملی، با پیامدهایی همراه است که کمتر مورد توجه قرار میگیرد. در شرایطی که تضعیف یک ساختار سیاسی میتواند به تغییر توازن قوا منجر شود، مخالفت با این روند – بدون ارائه راهکاری جایگزین – در عمل میتواند به تداوم همان ساختار بیانجامد.
از این منظر، پایان جنگ، در صورتی که به تضعیف تعیینکننده ساختار قدرت منجر نشود، میتواند به تثبیت موقعیت جمهوری اسلامی، تشدید سرکوب، و گسترش ناامیدی در میان نیروهای مخالف بینجامد. این همان تناقضی است که در بخشهای مختلف این مقاله، در مواضع جریانهای گوناگون به اشکال متفاوت مشاهده شد.
نکته قابل توجه دیگر، فقدان راهکار عملی در بسیاری از این مواضع است. حتی در مواردی که از «انقلاب اجتماعی» یا «مبارزه خلق» سخن گفته میشود، کمتر نشانهای از یک برنامه مشخص، سازماندهی عملی یا ارزیابی واقعبینانه از توازن قوا دیده میشود. این فاصله میان شعار و امکان تحقق، یکی از ویژگیهای مشترک بخش قابل توجهی از این جریانها در دهههای اخیر بوده است.
در کنار این مسئله، نوعی جابهجایی در اولویتها نیز قابل مشاهده است. در بسیاری از موارد، مخالفت با سامانه پادشاهی و شاهزاده رضا پهلوی بیش از پرداختن به مسئله اصلی، یعنی چگونگی گذار از ساختار موجود، در مرکز توجه قرار گرفته است. این جابهجایی، خود نشاندهنده چارچوبی است که در آن، برخی تقابلهای تاریخی همچنان بر تحلیل شرایط کنونی سایه انداختهاند.
در نتیجه، میتوان گفت که شعار «نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی»، در سطح نظری ممکن است موضعی متوازن به نظر برسد، اما در سطح عملی، در بسیاری از موارد به وضعیتی منجر میشود که در آن، نه مسیر روشنی برای تغییر ارائه میشود و نه توازن قوا بهگونهای دگرگون میگردد که امکان گذار سیاسی فراهم شود.
از این منظر، آنچه در این مقاله مورد بررسی قرار گرفت، صرفاً مجموعهای از مواضع سیاسی نبود، بلکه نشانههایی از تداوم یک الگوی تاریخی بود، الگویی که در آن، چارچوبهای ایدئولوژیک، بر تحلیل واقعیتهای عینی تقدم مییابند.
اجازه بدهید یک نکته اساسی را هم روشن کنم. این نوشته به هیچوجه بر این فرض استوار نیست که جنگ میان آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، الزاماً به سرنگونی این رژیم خواهد انجامید، یا اینکه این کشورها صرفاً با هدف حمایت از مردم ایران وارد این تقابل شدهاند. چنین برداشتی نه با واقعیتهای سیاست بینالملل سازگار است و نه با تجربه تاریخی.
تردیدی نیست که آمریکا و اسرائیل در چارچوب منافع خود و برای تضعیف جمهوری اسلامی وارد این رویارویی شدهاند. با این حال، مسئله اصلی در اینجا نه انگیزههای آنان، بلکه پیامدهای عینی این وضعیت است. این جنگ، فارغ از نیت بازیگران خارجی، میتواند به تضعیف ساختار قدرت در ایران بینجامد و – دستکم در سطح امکان – شرایطی را برای شکلگیری تحرکات اجتماعی و سیاسی در داخل کشور فراهم کند.
از این منظر، بحث بر سر انتخاب در یک بزنگاه تاریخی است. در چنین شرایطی، حمایت از توقف فوری جنگ – بدون توجه به پیامدهای آن برای توازن قوا – این پرسش را مطرح میکند که نتیجه عملی چنین موضعی به سود کدام نیرو تمام خواهد شد: تداوم ساختار موجود، یا گشایش در مسیر تغییر؟ به بیان دیگر، مسئله نه در سطح شعارهای کلی، بلکه در سطح پیامدهای واقعی تصمیمها قرار دارد.
در این میان، تأکید بر مفاهیمی چون «وطندوستی» یا «مخالفت با جنگ»، اگر از تحلیل مشخص شرایط جدا شود، میتواند به موضعگیریهایی بینجامد که در عمل، به تقویت همان وضعیتی منجر شود که مورد نقد قرار گرفته است. از این رو، پرسش اصلی همچنان پابرجاست:
در این بزنگاه، کدام انتخاب به نفع مردم ایران است؟ یا بهتر است بگویم: «در این بزنگاه، ما در کدام سمت تاریخ ایستادهایم؟» شاید به همین دلیل است که گفته میشود تاریخ، تنها برای کسانی چراغ راه آینده است که آمادگی آموختن از آن را داشته باشند.
و در پایان، جملهای که – فارغ از انتساب آن – میتواند توصیفی نمادین از این وضعیت باشد: «احمق کسی است که یک اشتباه را بارها تکرار میکند و هر بار انتظار نتیجهای متفاوت دارد».
امروزه، نه به جنگ، در عمل همانا یعنی آری به تداوم ساختار موجود، یعنی آری به تداوم حیات جمهوری اسلامی.
پایان
برگرفته از ایران گلوبال
منابع:
۱۳- وبسایت جبهه ملی ایران – jebhemelli.net
۱۴- وبسایت اتحاد جمهوریخواهان ایران – jomhouri.com/jomhouri
۱۵- وبسایت همگامی – hamgami.org
۱۶- وبسایت سازمان مجاهدین خلق – m.mojahedin.org
۱۷- برنامه شورای ملی مقاومت، نشریه شورا، شماره ۱، آبان ۱۳۶۳.
۱۸- وبسایت مربوط به پیامهای رهبری مجاهدین – leader.mojahedin.org
۱۹- نشریه «مجاهد»، شماره ۱۳۵، ۲۳ دی ۱۳۶۱.
۲۰- وبسایت مجاهدین خلق – mojahedin.org/special/forogh.html?k – (ویژه عملیات فروغ جاویدان)
۲۱- نشریه «کوردستان»، شماره ۹۱۵، ۲۹ اسفند ۱۴۰۴.
۲۲- نشریه «کوردستان»، شماره ۹۱۴، ۱۵ اسفند ۱۴۰۴.
۲۳- وبسایت حزب کومله کردستان – komala.org /fa
۲۴- وبسایت کومله – سازمان کردستان حزب کمونیست ایران – komalah.org
۲۵- وبسایت حزب کمونیست ایران – cpiran.net
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این نوشته، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمیکند.
