ببر مازندارانی در فاز مسلحانه

محسن کردی

در انقلاب 57 نظامی برسر کار بود که در واقع بر سر کار نبود و آماده بود واگذار کند و برود فقط منتظر بود که جانشین قدم جلو بگذارد. نه هیات حاکمه و نه قوای مسلح قصد پایداری نداشتند و از گذار استقبال هم میکردند. از همین رو یورش مردم به اسلحه خانه ها توانست نتیجه بدهد و ارتش اعلام بیطرفی کند. برای پنجمین ارتش قدرتمند دنیا در آن زمان تار و مار کردن تعدادی ژ3 بدست کار آسانی بود.

امروز اما وضعیت بسیار متفاوت است. رژیم اسلامی با از دست دادن توانایی های نظامی یک ارتش منظم، تبدیل به یک گروه مسلح چریکی زیر زمینی شده است که فرماندهان بسیاری دارد که آتش به اختیار هم هستند. پیروزی بر این نیروی متفرق اما مصمم به پایداری برای حتا ارتش های منظم کار آسانی نیست. نمونه آن را در نوار غزع می بینیم که پس از سرکوب شدیدی که حماس دید بازهم توانست از میان ویرانه های غزه سر بر آورد و نیروهایی را که با اسرائیل همکاری داشتند کنار خیابان دسته دسته اعدام صحرایی کند. حال تکلیف ما با نیرویی شبیه حماس در شهرها و خیابان های ایران چیزی نیست مگر «سگ مازندرانی». مردم ما نمیتوانند با دست خالی، حتا اگر مانند سال 57 با غارت اسلحه خانه ها یا رساندن اسلحه توسط نیروی هوابرد اسرائیل و آمریکا مسلح شوند نمیتوانند حریف نیرویی شوند که از آغاز برای جنگ چریکی شهری و نیز سرکوب شورش های خیابانی تعلیم دیده است و برای سرکوب و مقاومت بسیار مصمم است حتا اگر زیر بمب ها لت و پار شود.

شغال بیشه مازندران را نگیرد جز ببر مازندرانی

نبردهای بهار عربی که در آن نیروهای چریکی توانستند با حمایت هوایی نیروی هوایی غرب بر حریفان پیروز شود تنها راه حلی است که میتوان در نظر گرفت. امکان پیروزی چنین نیروی چریکی مثال های فراوانی دارد: طالبان و پیروزی برق آسای شان در مقابل ارتش تا بن دندان مسلح افغانستان، پیروزی احمدشرع و نیروی چریکی اش بر ارتش سوریه.

ما از دو گروه میتوانیم سود بگیریم. اولین آلترناتیو مناسب نیروهای کرد مستقر در کردستان عراق هستند. این نیروها نه تنها خود میتوانند با حمایت هوایی به داخل خاک ایران نفوذ کنند بلکه میتوانند حتا جوانان ایرانی داوطلب از سایر نقاط ایران را نیز در کردستان عراق آموزش چریکی داده و به کار بگیرند. همه اینها اما در صورتی است که مردم ایران نیز نگاه مشکوکی به این نیروها نداشته باشند. لذا لازمه این کار این است که این نیروها دست از شعارهای پیشین بردارند و به استقبال طرح شاهزاده رضاپهلوی رفته با وی دیدار کنند و موافقت کنند که مطابق طرح گذار شاهزاده سرنوشت کشور را به دست مجلس موسسان و رای همه مردم ایران بسپارند. البته این مسیر ناگفته پیداست که بسختی میتواند از جانب این نیروها مورد استقبال قرار بگیرد چرا که نیک میدانند که چنانچه سرنوشت کشور به دست مردم سراسر ایران و نیز مجلس موسسان سپرده شود آن خودمختاری یا خودگردانی بر اساس اتنیک که مورد نظر آنهاست فراهم نخواهد شد. با این وجود بهتر آن است که این نیروها شانس خود را در ایران پس از جمهوری اسلامی بیازمایند. چه با فهم و درک متقابل که در این دوران جمهوری اسلامی بوجود آمده اگر نه تمامی خواسته های این نیروها بلکه بخش بزرگی از مطالبات شان از طریق همان مجلس موسسان جامه عمل بپوشد. این که در کردستان یا جای دیگر مدارس و دانشگاههایی ایجاد شود که به زبان مادری شان تدریس کنند تصور نمی کنم با مخالفت مردم تهران یا مشهد روبرو شود. من شخصا هراسی از این بابت ندارم هنگامی که خود را بجای دانشجوی پلی تکنیک سنندج میگذارم که با یادگیری درسها به زبان فارسی میتواند در سراسر ایران از فرصت های شغلی استفاده کند تا آن که با توجه به عدم تسلط به زبان ملی فارسی کارفرما دیگری را که مثلا ترکمن است اما به زبان فارسی تسلط دارد به او ترجیح دهد. این که بودجه استانی را مردم آن استان تعیین کنند که کجا و چگونه خرج کنند نیازی به خودمختاری ندارد. دولت مرکزی دردسر کمتری دارد اگر این امور را به شورای استان و شهرستان ها واگذار کند که با در نظر گرفتن شرایط ملی بودجه ها به مصرف برسند.

گروه دیگری که میتوان از آنها سود گرفت گروه های مزدور است. گروههای مانند گروه واگنر در روسیه که در یک بزنگاه قادر بود حتا تا مسکو نیز پیش برود و پوتین را تهدید به سرنگونی کرد. میتوان همچنان از این قبیل گروهها استفاده کرد و نیز گروههای سرگردان اما کار آزموده جنگی از آفریقا گرفته تا خاورمیانه را میتوان تحت یک فرماندگی مرکزی تحت نظر فرماندهان کرد و نیز فرماندهی کل شاهزاده رضاپهلوی بکار گرفت که با حمایت هوایی میتوانند تا بیت آق موشتبا نیز پیش بروند.

در شرایط حاد افکار مختلفی به ذهن ها میرسد. این در این برهه به ذهن من رسیده. شاید عجولانه باشد و شاید نسنجیده. اما از نگاه من، ما نباید برای بار دوم به اسلام و عربها ببازیم و قادسیه تکرار شود. 47 سال جنگ کردیم. اگر به قیمت جاری شدن خون در جویها باشد باید اینها را پایین کشید اگرنه نسلهای آینده برده این آقایان خواهند شد که بجز سروری و آقایی کار دیگری بلد نیستند. ننگ است که این سفلگان آقای ایرانیان برای نسلهای آینده باشند. با تکنلوژی های جدید تسلط حاکمان دیکتاتور و زورگو بر مردمان بسیار آسان تر است. فردا میتوانند روبات بسازند که در خیابان دختران را مجبور کند روی روسری شان یک مقعنه و حجاب اسلامی بکشند. این کارها از اینها بر می آید. اینها مشتی زامبی هستند که اگر شده خون در جویها و در خیابانها جاری شود یا ما ایرانیان باید حکومت کنیم و یا این بیگانگان. در شرایطی که مادران بر گور نوباوگان مبارزشان میرقصند خیانت به این ملت است هرکس بجز سرنگونی به هر قیمت سخن از مدارا بگوید. هر مادرقحبه نفهمی که چنین سخن بگوید را نیز باید برد کنار همان جوی در خیابان تا پاسخگو باشد. مرگ بر چنین زندگی نکبت باری زیر یوغ مجتبا خامنه ای و عربهای همکارش ارجحیت دارد.

برگرفته از ایران گلوبال


دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این نوشته،  نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمی‌کند.