سوگند

سروده مسعود آذر

به یزدان  پاک  جهان آفرین
چنین است سوگند ایرانزمین

درین آشیان از بد اندیشگان
نمانَد نه یاد و نه نام و نشان

هم اینان که با اهرمن هم سرند
هم آنان که از دیو فرمان برند

عربنامه ها آتش افشان کنند
وزآن چهر میهن  درخشان کنند

به پای درختان این باستان
چکانند خونها  ز بیگانگان

درختان چو سیراب از خون شوند
بسا میوه ها سرخ و گلگون شوند

وزآن میوه ها سفره ها گسترند
به چنگ آورند و به دندان برند

درین مرز یک یک چنان دادرس
خروشند و کشور ستانند پس

ببندند دروازه های گذر
کسی ناگریزد ازین بوم و بر

تنی از ولایت نخواهد گریخت
که خون های بسیار در خانه ریخت

ز مردم ستیزان و از  مفتیان
نمانَد  تنی بی جزا این میان

ز دریا به دریا برآید سپاه
ز دیوار و در کاوه آید ز راه

ز مردم فراهم شود لشکری
چنانت که در خواب هم ننگری

نه هرگز فراموش خواهند کرد
نه هرگز بدارند دست از نبرد

نمانَد ز آخوندک باجگیر
نشانی درین ملک خورشید و شیر

سپاه و بسیج و دگر لشکران
ببندند پیوند با مردمان

برآید یکی رسم فرمانبری
که مردم به مردم کند رهبری

هرآنکس که دین اش ز میهن سر است
ورا سر نباشد به تن بهتر است

بگیرند پس تاج جاوید را
سپس پرچم شیر و خورشید را

کنون هرکه هرچه ز کشور برَد
زمانش برآید که باز آورد

به دنیا چنین است پیغام  ما
که جان خورده پیوند با مام ما

به یزدان پاک جهان آفرین
چنین است سوگند ایرانزمین

بخوان شیر و خورشید تابنده باد
که ایران سرافراز و پاینده باد


دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این نوشته،  نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمی‌کند.