رضا پهلوی تنها راه پیش رو است

امیل ایمانی

چهل و هفت سال است که سایه‌ای بر فلات ایران گسترده شده است، سایه‌ای که توسط رژیمی که درخشش تمدن هزار ساله را با تاریکی یک حکومت مذهبی قرون وسطایی معامله کرد، افکنده شده است. با سقوط ارزش پول ملی و طنین فریادهای «زن، زندگی، آزادی» از کوه‌های البرز تا سواحل خلیج فارس، حقیقتی یگانه از دل هرج و مرج پدیدار شده است: زمان اقدامات نیمه‌کاره به پایان رسیده است. زنجیرهای ایران نیازی به «اصلاحات» ندارند؛ آنها نیاز به شکستن دارند. و در این لحظه پایانی، رضا پهلوی نه تنها به عنوان یک چهره تاریخی، بلکه به عنوان تنها پلی به سوی آینده ایستاده است.

برای ایرانیان پراکنده در خارج از کشور، که از لس‌آنجلس تا لندن، از پاریس تا سیدنی پراکنده شده‌اند، مبارزه اغلب یکی از هویت‌های شکسته و ایدئولوژی‌های رقیب بوده است. با این حال، همزمان با اوج گرفتن وحشیگری جمهوری اسلامی، ولیعهد به عنوان تنها نیروی متحدکننده‌ای که قادر به پیوند دادن این تکه‌های پراکنده به یکدیگر است، ظهور کرده است. او تنها رهبری است که با نام، وزن دیپلماتیک و ماموریت اجدادی خود، توجه جهان را به خود جلب می‌کند.

در ایالات متحده، جایی که بزرگترین جمعیت ایرانیان تبعیدی در آن ساکن هستند، پهلوی چیزی بیش از یک سیاستمدار است؛ او نمادی از آنچه از دست رفته و آنچه می‌تواند بازیابی شود، است. او نماینده «ایران واقعی» است – ملتی که زمانی نیرویی ثبات‌بخش در خاورمیانه، شریکی قابل اعتماد برای غرب و چراغی برای مدرنیزاسیون بود. پیام او به ایرانیان خارج از کشور روشن است: تبعید به پایان خود نزدیک می‌شود.

رژیم تهران با ترس زنده مانده است – ترس از «دیگری»، ترس از غرب و مهمتر از همه، ترس از خلاء قدرت. آنها به مردم می‌گویند که بدون ملاها، فقط هرج و مرج به سبک سوریه وجود دارد. رضا پهلوی رد زنده این دروغ است. طرح گذار ۱۰۰ روزه او و حمایت مداومش از یک همه‌پرسی سکولار و دموکراتیک، نقشه راهی ارائه می‌دهد که دیگران فقط در آن لفاظی می‌کنند.

در حالی که سایر گروه‌های مخالف اغلب درگیر اختلافات داخلی هستند یا به دلیل ارتباط‌های گذشته با رژیم فعلی لکه‌دار شده‌اند، پهلوی دهه‌ها را صرف پرورش دیدگاهی از شمولیت کرده است. او با اقلیت‌های قومی، چپ‌های سکولار و حتی با افسران سرخورده ارتش ارتباط برقرار کرده و مسیری برای آشتی ملی ارائه می‌دهد. این همان دیدگاه «توافق‌نامه کوروش» است – بازگشت به تمدنی بزرگ، جایی که هر ایرانی، صرف نظر از مذهب یا قومیت، سهمی در خاک دارد.

پیام اخیر او به علی خامنه‌ای حکمی قطعی بود. پهلوی با برچسب زدن رهبر معظم انقلاب به عنوان «جنایتکار ضد ایرانی» و یادآوری خاطره دادگاه‌های نورنبرگ، نشان داد که دریچه «گفتگو» به شدت بسته شده است. این زبان نبرد نهایی است. او به قاتلان فرزندان ایران می‌گوید که هیچ غاری به اندازه کافی عمیق نیست که از عدالت قریب‌الوقوع مردم ایران پنهان شود. «تو، رژیمت و تمام مزدورانت، جواب هر قطره خونی را که ریخته‌ای، خواهی داد… پایان تو ننگ و شرم ابدی است.»

چرا او تنها گزینه است؟ چون تاریخ، قاضی بی‌رحم زمان‌بندی است. ایران در حال حاضر با سه عامل وجودی روبروست: سقوط آزاد اقتصادی که در آن ارزش ریال از کاغذی که روی آن چاپ می‌شود کمتر است، فاجعه زیست‌محیطی دریاچه‌های خشک و سرزمین‌های در حال مرگ، و رژیمی که به طور فزاینده‌ای مایل است ملت را برای تضمین بقای خود به یک جنگ منطقه‌ای بکشاند.

ما از نعمت یک دهه دیگر «انتظار برای ظهور رهبر مناسب» برخوردار نیستیم. رهبر اینجاست. او چهل سال است که در پشت صحنه، دست ثابت قدم بوده و منتظر بیدار شدن ملت بوده است. اکنون که ملت قیام کرده است، او تنها کسی است که می‌تواند آن «خشم آگاهانه» را به یک دولت کارآمد تبدیل کند.

برای جامعه بین‌المللی، به ویژه ایالات متحده، انتخاب دوگانه است. شما می‌توانید به دنبال کردن شبح توافق هسته‌ای با رژیمی که معترضان را از جرثقیل آویزان می‌کند، ادامه دهید، یا می‌توانید در کنار مردی بایستید که نوید یک ایران عاری از سلاح هسته‌ای و صلح‌دوست را می‌دهد که اسرائیل را به رسمیت می‌شناسد و روابط با جهان را عادی می‌کند.

رضا پهلوی، ولیعهد تبعیدی ایران، چشم‌اندازی برای «ایران آزاد» ترسیم می‌کند… او در یک پست مفصل در X، گفت که یک ایران دموکراتیک آینده، جاه‌طلبی‌های نظامی هسته‌ای خود را کنار خواهد گذاشت، پایان…
غم از دست دادن بهترین فرزندان ایران – مهساها، کیان‌ها، زندگی‌های تلف‌شده سه نسل – وزنه‌ای است که تنها با پیروزی می‌توان آن را بلند کرد. این یک گند زدائی ملی است. رضا پهلوی نماینده اراده شکست‌ناپذیر مردمی است که نمی‌خواهند از تاریخ حذف شوند.

رژیم در حال ترک خوردن است. مزدوران به دنبال راه‌های خروج هستند. خیابان‌های تهران منتظر بازگشت عزت خود هستند. ما از همیشه نزدیک‌تریم. این آخرین حرف است. این آخرین فرصت است. به خاطر خون‌های ریخته شده و رویاهای به تعویق افتاده، زنده باد ایران.

۲۱ ژانویه ۲۰۲۶


دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این نوشته،  نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمی‌کند.