در انتظار نوزایی ناسیونالیزم ایران وطلوع دوباره پادشاهی سلسله پهلوی

علی شعله سعدی

وقتی که صحبت از ناسیونالیزم می شود ، عادتا فضای نقد و مباحثه به سمت انقلاب ها و رادیکال های بخشی از تاریخ میل می کند که در نخست ، گفتمان غالب آن صرفا معطوف به جوامع غربی است که در نتیجه ، هرگونه تجربه تلخ یا شیرین ناشی از حرکت های ناسیونالیستی می توانسته خط سیر تاریخ خاصی را برای آن جوامع ترسیم نماید که خاص بودن آن لزوما با فرهنگ غالب جامعه هدف ، معارضتی نداشته و نیز اینکه جریان های پیشرو و کنشگر در آن جوامع اصولا و بطور سنتی خود را ملتزم به ارزشهای مشترک جامعه می دانستند و این التزام به ارزش های مشترک جامعه ، موجبات آن را فراهم می کرد که برای تحقق اهداف کلان خود آرمانهای مورد انتظار را بر روی زمین واقعیت ها دنبال کنند ! چندانکه قبل از آن در هرکجا کسی آدرسی از ناکجاآباد به مردم نشان می داد نتیجه مطلوب و آرمانی مورد نظر بدست نمی آمد . به عنوان مثال کج راهه کمونیزم که اساسا با خوی و خصلت و ذات کمال طلب نوع انسان نمی توانست مطابقت داشته باشد و کماکان نیز اینگونه است ، و یا ناکجاآبادی که با کروکی و نقشه راه دین وآدرسی آسمانی و آخرالزمانی که فقط آمده بودند با فریب مردم از این رهگذر، زندگی روی زمین را برای خودشان برآورده سازند ، و در نتیجه هیچکس از مردم هرگز نتوانست در ناکجا آباد کمونیزم به منزل مقصود برسد و نیز در ناکجا آباد دین و مذاهب تابعه آن هیچ انسان متعارف و متعادل و متعالی هرگز نتوانست برای موضوع زندگی زمینی خود دری از آسمانهارا بگشاید و هیچکدام از نیازهای آسمانی که برای مردم تعریف و القاء کرده بودند نیزبرآورده نشد و در این میان گلوبالیزم که در واقع عملا نسخه استبدادی کامل گفتمان چپ است اما میخواهد ریشه ای تر و کینه توزانه تر و فریبکارانه تر، هرآنچه نماد انسان اخلاق مدار و هر آنچه باقی مانده از انسانیت تاریخی است یکجا محو و نابود کند و سیستم برده داری به معنای مطلق کلمه را پیاده سازی نماید.
اینکه با کمال تاسف گفتمان مبارزه در اپوزیسیون ما برگرفته از فضای غالب جریان های رسما ضد ناسیونالیزم است، یا در واقع ناشی از عدم درک صحیح ایشان از” آسیب شناسی تاریخ” در مبارزه خاص کشور ایران بوده و یا عینا ناشی از مراتب تعهد این جماعت به اربابان قدرتمندی است که به کمتر از نابودی کامل ایران رضایت نمی دهند .
اینکه وجه غالب جریانهای مدعی مبارزه اولین گام را در نفی ملی گرایی خاص ایرانی بر می دارند و به گونه ای سؤال برانگیز مدعای انترناسیونالیزم جهان وطن و یا انواعی از جمهوریت با انواع چاشنی های مانند لیبرالیزم یا دموکراسی باب طبع کاسبکاران بازار مکاره و یا سکولاریزم از نوعی که برای جمهوری دوم برگرفته از همین نظام پلید با گفتمان استمرارطلبان را دارند ، برای همه این طیف پرمدعای بی خاصیت و ایران ستیز آنچه مصدر همه امور است نفی موجودیت ایران و ایرانی است ، بطوری که هرگاه صحبت از ناسیونالیزم ایران می شود اولین ابزارمقابله این جماعت با مردم ، نفی واقعیت ملت است و آشکارا و با همه توان در پی القاء این فرض گمراه کننده هستند که ملیت امری واهی و خیالی است.
و اتفاقا از همین زاویه می توان همه پشت صحنه این ایران فروشی بی شرمانه آنها را مشاهده کرد و براحتی می توان مطمئن بود که این جماعت جز به نابودی ایران نمی اندیشند.
اینکه بعضی نظریه پردازان غرب قائل به ملیت نیستند و اصولا آن را امری خیالی می انگارند و این جماعت نیز اگاهانه یا بر مبنای تقلید کورکورانه در پی ترویج این نظریه هستند ، پرواضح است که دنیای غرب نتوانسته از هزاره های پیش ، تمدنی ارائه دهد که خاستگاه آن را ملیتی واحد و منسجم مانند ملت ایران ساخته باشند و اگر اراده ای هم بوده است یقینا در یک خواستگاه آرمانی متوقف مانده است و تا بحال برخاسته و برکشیده نشده است و تا بحال نتوانسته از خواستگاه نظری به خاستگاه و نتیجه عملی برسد، مدنیت مردم ما ریشه در هزاره های قبل از میلاد دارد ، چگونه می توان چندین هزارسال مدنیت و همزیستی مسالمت آمیز و بیش از دوهزارو پانصد سال تمدن سیاسی بر پایه منشور حقوق شهروندی کورش را به پدیده ای بنام ملت و ملیت نسبت نداد؟
چگونه ممکن است که تجربه مدنیت کمی بیشتر از دو هزارسال جامعه غرب را تنها بر اساس نظریه های افرادی که مستند مدنیت و تمدن سیاسی آنها سنی بمراتب کمتر از هفت هزارسال ایران متمدن را داشته اند مرجعیت بخشید و بها داد و کشور کورش و قوم آریا و بیش از هفت هزارسال مدنیت آن را فقط از سر خام اندیشی و یا برای خوش خدمتی به بیگانگان قربانی مطامع خائنانه کرد؟
وقتی بگوییم ملیت امری خیالی است ، دقیقا میگوییم سند هویت و شناسنامه افراد هم در عرصه زندگی اجتماعی امری واهی و بی اساس است .
کدام یک از شما ابلهان یا شما خائنان ، مرد و مردانه حاضر هستید کارت شناسایی یا همان شناسنامه خودتان را نابود کنید و یا شهامت داشته باشید آن را به دیگری هدیه بدهید؟
وقتی می گوییم ملت و ملیت ، مگرغیر از این است که از هویت و شناسنامه تاریخ مردم و کشور میگوییم؟
شاید این شما هستید که مصرانه میخواهید ثابت کنید زیر بوته عمل آمده اید ، اما ملت ایران ریشه دارد ، ملت ایران کورش را دارد ، ملت ایران سابقه مدرن ترین امپراطوری انسان مدار را داشته است ، ملت ایران را در نهایت شما و امثال شما فریب دادید و دست آخر به آدرسی فرستادید که نامش جمهوری اسلامی بود ، ملت ایران را شما و اسلاف شما بنام ملی مذهبی یا بنام کمونیست یا بنام جمهوری خواه به چنین روز سیاهی کشانده اید و هنوز هم کوتاه نمی آیید ، و هنوز هم هیچیک از شما و اسلافتان حاضر به کمترین عذرخواهی از این مردم نجیب نیستید.
شما شاخه های مختلف به اصطلاح اپوزیسیون اگر کمترین دغدغه ای برای ایران و ایرانی داشتید چرا دست کم در مواضع خودتان به نظر مردم احترام نمی گذارید و پیوسته سعی بر این دارید که با ایجاد تفرقه مانع از شکل گیری یک جریان گسترده مبارزاتی در حمایت از مردم شوید؟
اگر کسی را دارید که از جایگاه گسترده ای بین مردم بر خوردار است چرا معرفی نمی کنید؟
و اگر کسی را ندارید چرا آنقدر شهامت ندارید که در کنار مردم بایستید و به نظر آنان احترام بگذارید و خط پادشاهی را به دروغ به باد اتهام و افتراء نبندید؟
البته برای من روشن است که علت اصرار شما بر ادامه این ستیز از یک طرف ناکامی های سنگین ناشی از فقدان پایگاه اجتماعی هست که از اینرو کماکان سعی بر این دارید که بالاخره چیزی و ایده ای بنام شما به ثبت برسد که شاید بشود با یک کارنامه قابل قبول تن به کناره گیری دهید ویا احتمالا بتوانید آبرو مندانه به سمت استحاله ای اساسی بروید و از طرفی دیگر نیز،عدم بضاعت سیاسی و عدم بضاعت نظری شما برای درک موقعیت خطرناک ایران و درک خواسته مردم ایران در بازگشت خاندان شریف پهلوی و استقرار نظام پادشاهی این سلسله ایرانساز است که غالبا ریشه در دشمنی پنهان و آشکار شما با این خاندان شریف و لزوما در عدم باور شما به ایران و ملت ایران دارد.
من ستایش می کنم آن دسته از جریان های جمهوری خواه و بقیه آنهایی که در نشست مونیخ دست یاری و هم صدایی به سوی شهریار ایران رضاشاه دوم بلند کردند و موجبات امید و دلگرمی زیادی را برای این مردم نجیب فراهم کردند.
همانگونه که در ابتدا عرض کردم ، جریان های پیشرو و کنشگر در آن جوامع (جوامع غربی)اصولا و بطور سنتی خود را ملتزم به ارزشهای مشترک جامعه می دانستند و این التزام به ارزش های مشترک جامعه ، موجبات آن را فراهم می کرد که برای تحقق اهداف کلان خود آرمانهای مورد انتظار را بر روی زمین واقعیت ها دنبال کنند !
و خوشبختانه دوستان جمهوری خواه در بخشی از اپوزیسیون بخوبی متوجه ارزشهای مشترک جامعه بودند و بر سر آن ارزشها که مشخصا حفظ تمامیت ارضی کشور و استقلال کشور و جدایی دین از سیاست و بقیه ارزشهای مشترک بین جامعه و جریان فکری خود و همچنین خط قاطع فکری پادشاه می باشد به اتفاق نظر لازم و مؤثر رسیده اند و موفق گردیدند چشم اندازی روشن از آینده ایرانی مقتدر و دارای تنوع بالایی از آراء و اندیشه های سیاسی گوناگون اما متعهد به ایران و ایرانی به نمایش بگذارند.
من به معنای مطلق کلمه نه با کمونیزم دعوا دارم و نه به انترناسیونالیزم و نه به هیچ مکتب فکری بشری یا آنگونه که می گویند نیز نه با هیچ مکتب آسمانی ، بلکه تا آنجا که ثابت شده است در واقع این مکاتب بشری ونیز مکاتب به اصطلاح آسمانی هستند که با این کشور سر ستیز داشته و دارند.
عده ای بنام خدا مردم را اسیر و برده خود کرده اند ، عده ای دیگر در نقطه مقابل دقیقا به عنوان خلق ، مردم را به گروگان می گیرند و عده ای هم بنام هردو خدا و خلق کلاه دیگری برای این مردم دوخته اند .
و میدان گسترده تاخت و تاز فرهنگ از جایی در اشغال اینگونه اندیشه های ضد ایرانی قرار گرفت که پاشنه آشیل آن با خیانت خائنینی مانند سلمان فارسی بوجود آمد و اولین نتیجه این خیانت بزرگ به محاق بردن اندیشه ملی و بر کشیدن جهل و جاهلیتی بود که با حمله وحشیانه اعراب شروع می شد و رفته رفته ناسیونالیزم ایران رابا گفتمان جهل و جور و فساد اعراب جایگزین کردند.
من اگر کمترین سنخیتی در مکاتب کمونیستی و انترناسیونالیستی و امثال آنها با هویت ملی جامعه ایران می دیدم و یا حتی اکر بین اندیشه ناب ایرانی با تصورات اعراب نیز کمترین وجه مشترک ارزشمندی مشاهده می کردم قطعا در اینجا با کمال صراحت عنوان می کردم و دستکم ضمن دفاع قاطع از ناسیونالیزم ایران حتما نیز هیچگونه موضع مخالفی با جریانات مذکور نداشتم ، اما واقعیت این است که ضمن وجود تضادهای بنیادین بین اندیشه ایرانی با تصورات اعراب و همچنین وجود مغایرت های آشکار در گفتمان ناسیونالیزم ایران با انواع مکاتب اروپایی و غیر اروپایی از جمله معیارهای ناسیونالیستی آنها ، در عین حال جنگی سخت و طولانی در این میان وجود دارد که آغازگر این جنگ ایران و اندیشه ایرانی نبود کما اینکه جهانگشایی های نادر شاه افشار نیز در وجه خالص آن نه بر مبنای اندیشه ایرانی بلکه با انگیزه ترویج تصورات شیعی بود که از این بابت خوشبختانه اندیشه ناب ناسیونالیزم ایران در مظان هیچ اتهامی قرار نمی گیرد.
مسلما که باید در دنیای امروز قدری هم فراتر از ملیت اندیشه کنیم ، اما یک اندیشه فراملی زمانی می تواند از حداقل وجاهت منطقی برخوردار باشد که آن اندیشه در عرض مناسبات و ملازمت های ناسیونالیستی ما باشد و نه در امتداد الزامات استعمارگرایانه قدرت های مطرح دنیا . و جریان های نا همسازی که تعامل با آنها تنها از طریق لابی گری و از موضع ضعف و به دور از شئونات ملی کشور تاریخی ایران میسر باشد . از اینرو دستکم باید نخست به مختصات درست ملی خودمان بازگردیم و سپس از موضع یک ملت مستقر در جایگاه شایسته خود با انواع جریانات فکری و فرهنگی دیگر ، به تضارب آراء یا به تفاهم یا به نبردی فرهنگی و تعیین کننده دست بزنیم و برای استقرار در چنین جایگاه شایسته ای تنها راه اساسی بازگشت به ناسیونالیزم ایران از طریق سرنگونی این نظام پلید و اشغالگر است.
کمونیست های ضد ایرانی بدانند که حتی نظام حاکم بر کشور چین هم برای پیشبرد اهداف نظری خودش در این کشور با بیش از یک میلیارد جمعیت ناگزیر از توجه و اهتمام ویژه به تامین حقوق ملی مردم است و اساسا ممکن نبوده است بدون تکیه بر پایه های ناسیونالیزم چین بتواند به آنچنان توانمندی های اقتصادی و … برسد که اقتصاد او امروز دومین اقتصاد جهان باشد. البته می دانم که کمونیست های بی وطن هرگونه مظاهر اسلام و فرهنگ عرب تحمیل شده به ایران را در کمال بی شرمی تحت عنوان مظاهر ناسیونالیزم ایران تعبیر می کنند و به نوعی در صدد القاء این ادعای دروغین هستند و نیز در عین بی شرمی و بی شرافتی هرگز به هیچکدام از گزاره های تاریخی فرهنگ ملی و سامانه ملی پادشاهی ایران مانند امپراطوری هخامنشیان و یا سامانیان و ساسانیان اشاره ای نمی کنند و می دانم که این امر کاملا برگرفته از استراتژی خیانتی است که نزدیک به یکصد و بیست سال در پی نابودی مفهوم فرهنگ و ارزشهای ملی جامعه ایران است.
نقطه عزیمت برداشت من از ناسیونالیزم ایران مشخصا معطوف به ویژگی ها و امتیازات برجسته فرهنگ انسان مدار ایرانی نجیب زاده است که در میان ملت های گوناگون دنیا می تواند جایگاه خودش را داشته باشد که مسلما اولین ویژگی ناسیونالیزم هر کشوری عدم همخوانی صد در صدی با ناسیونالیزم کشوری دیگراست حتی چنانچه کشورهای مورد قیاس دارای یک ریشه مشترک فرهنگی باشند ، زیرا عالی ترین شکل یک ناسیونالیزم پویا را پیوسته می توان در مراتب و مراحل پیشرفت و نوزایی فرهنگ جامعه مشاهده نمود که بر این اساس باید هر جامعه را با توجه به مقتضیات سیاسی و ملازمتهای اقتصادی فرهنگی و تاریخی و جغرافیایی خود و نوع روابط آنها با دنیای خارج بررسی نمود.
نظام باشکوه پادشاهی خاندان شریف پهلوی توانسته بود در میدان های مختلف سیاسی اقتصادی اجتماعی فرهنگی و … بزرگانی را به عرصه ظهور و ثبوت برساند که تا به امروز بی بدیل مانده اند و متاسفانه با وقوع فاجعه 57 در یک سیر غم انگیز یک به یک در پیش چشمانمان می روند و ناپدید می شوند و هنوز کسی نتوانسته است نبود آنها را جبران کند و این روند ویرانگر از آنجا رسما آغاز شد که اپوزیسیون نالایق ما موفق شد برای سرنگونی آن نظام ایرانساز رسما ایران ما را با همه تاریخ تلخ و شیرینش به اسلام مهاجم تسلیم کند و همه این جریانهای خائن مثلا مترقی تا به امروز از این نذر تاریخی در وزن ها و قالبهای مختلف و با ایجاد شعبه ها و بنگاه های ایران فروشی مانند نایاک هم عرض و همسنگ با جامعه المصطفی و غیره سهم خود را بگیرند وکماکان مشاهده می شود که هر جریان ضد پهلوی لزوما با نظام حاکم سر و سری دارد و لزوما با ایران ستیزی نسبتی مستقیم دارد.
ما برای نجات ایران چاره ای نداریم مگر اینکه نخست به کیان خویش باز گردیم و ناسیونالیزم ایران را با یک رستاخیز دیگر به رخ دنیا بکشیم.
اگر از نظر دشمنان و خائنین به ایران ناسیونالیزم همان نژاد پرستی هست من به این نژادپرستی افتخار می کنم.
ادامه دارد.
علی شعله سعدی
پاینده و جاوید باد پادشاه


دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این نوشته،  نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمی‌کند.