پروفسور کارل-هاینز پاکه
روشنفکران چپگرا دیگر جهان را درک نمیکنند. آخرین گواه این موضوع: ایران.
بزرگترهای ما به یاد دارند. وقتی آیتالله خمینی در سال ۱۹۷۹ در ایران به قدرت رسید، چپها در آلمان و اروپا شادی کردند. سرانجام، شاه منفور رفت. اوضاع فقط میتوانست بهتر شود.
یک اشتباه بزرگ! ۴۶ سال است که ایران توسط یکی از خونینترین رژیمهای تاریخ اداره میشود. این رژیمی است که حقوق بشر را پایمال میکند، زنان را به نام اسلامگرایی تحقیر، سرکوب و اعدام میکند، جنگ وحشتناک طولانی علیه عراق همسایه به راه انداخته، نابودی اسرائیل، کشتن یهودیان، یهودستیزی و آمریکاستیزی را اهداف دولتی اعلام کرده و سازمانهای تروریستی بیرحم حماس، حزبالله و حوثیها را برای مدت طولانی با سلاح تأمین کرده است. این واقعیت که تعادل اقتصادی کشوری که به این شکل اداره میشود فاجعهبار است، تقریباً میتواند یک گناه قابل بخشش تلقی شود، حتی اگر با هیچ چیزی قابل توجیه نباشد، با جمعیتی جوان و تحصیلکرده و ثروت عظیم منابع ایران که مردم را در زندگی روزمره به ناامیدی سوق میدهد و آنها را به تعداد زیاد به خارج از کشور میراند.
یک فهرست وحشتناک از سوء رفتارها! با این وجود، هرگز از سوی روشنفکران چپگرا در آلمان، تسویه حساب دقیقی با رژیم ملاها صورت نگرفته است، اگرچه ارزشها و سیاستهای آن در واقع ادعای رهاییبخش چپ را به سخره میگیرد. دلیل این امر واضح است: رژیم ملاها ضد اسرائیلی و ضد آمریکایی بود و بنابراین از نگرش اساسی “پسااستعماری” چپ حمایت میکرد، که در نهایت دشمنان ایدئولوژیک اصلی خود را در غرب، در صهیونیسم و امپریالیسم ایالات متحده قرار میدهد – و دوستان خود را در جنبشهای به اصطلاح آزادیبخش مانند جنبش فلسطینیان شناسایی میکند، حتی اگر به بدترین ابزارهای تروریستی متوسل شوند.
با این حال، این نگرش گام به گام منجر به بیگانگی بین چپ در غرب و اپوزیسیون در خود ایران شد. مهمتر از همه، آنها خواستار آزادی بودند – به سبک غربی، اما هیچ گوش شنوایی یا حمایتی از چپ در کشورهایی مانند آلمان، جایی که این آزادی حاکم است، پیدا نکردند. اگر آنها شورش میکردند، از چپ به آنها علامت داده میشد که باید خود را تعدیل کنند – به نفع صلح، که برای آنها به معنای: چشمپوشی از حق تعیین سرنوشت بود. اما آنها این را نمیخواهند. ظاهراً نسلی جوان در ایران رشد کرده است که با شجاعتی تحسینبرانگیز و تمایل قهرمانانه برای ریسک کردن، به شدت در برابر حکومت تمامیتخواه ملاها مقاومت میکند.
این نسل از توصیههای چپ از غرب بیزار است. او این توصیه را نوعی جدید و خائنانه از استعمار نو میبیند: بار دیگر، مردم غرب، که از آزادی لوس شدهاند، همه چیز را بهتر میدانند و به خود اجازه میدهند به ایرانیان توصیه کنند. اوج دیگر این غرور اکنون در روزهای اخیر به اوج خود رسیده است، زمانی که به اصطلاح “کارشناسان ایران” در رسانههای غربی علیه مداخله خارجی – یعنی ایالات متحده و اسرائیل – هشدار دادند. استدلال آنها: مقاومت در برابر رژیم باید از درون خود کشور، صرف نظر از تعادل قدرت، صورت گیرد. ببخشید؟ به زبان ساده، این بدان معناست که اگر خواهان کودتا هستید، خودتان باید در یک جنگ داخلی علیه خشونت رژیم تا سر حد مرگ خونریزی کنید. گویی مبارزه برای آزادی نوعی ورزش است! تصور بدبینی بیشتر از این دشوار است.
تشکیلات روشنفکری چپ به طور مشابه به پیشنهادات ثبات کشور توسط ایرانیان تبعیدی برجسته، به ویژه رضا پهلوی، پسر آخرین شاه که در ایالات متحده زندگی میکند، واکنش منفی نشان میدهد. سالهاست که او به وضوح خود را به یک گذار دموکراتیک متعهد کرده است و – اخیراً – در بیانیهای چشمگیر، ایدههای خود را در مورد سنگ بنای جهتگیری سیاسی ایران آینده توضیح داده است: به عنوان ملتی که ریشه در ارزشهای غربی دارد و روابط دوستانه با اسرائیل، ایالات متحده و اروپا را حفظ میکند. او به عنوان یک سیاستمدار، خود را برای گذار به دموکراسی در ایران آماده میکند و تعداد قابل توجهی از ایرانیان از او حمایت میکنند. اما روشنفکران چپگرا در آلمان نمیخواهند در مورد آن چیزی بشنوند. پسر شاه؟ این اصلاً برای او مطرح نیست. برای او، نوعی حبس سیاسی قبیلهای صدق میکند.
چه کسی اشتباه میکند؟ پاسخ من ساده است: همه کسانی که عمیقاً در مورد «نقطه عطف» در ایران به دور از اسلامگرایی ملاها غیرقابل درک هستند، اشتباه میکنند. آنها نمیفهمند که نسل جدید در ایران خواهان بیداری دموکراتیک، لیبرال و سکولار است و نه حکومت دینی ملاها. اما این نقطه عطف با جهانبینی منسوخ روشنفکران چپگرا در آلمان و اروپا همخوانی ندارد. وقت آن رسیده است که این جهانبینی را به زبالهدان تاریخ بیندازیم – پس از ۴۶ سال رنج مردم ایران.
https://www.freiheit.org/de/iran-noch-eine-zeitenwende
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این نوشته، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمیکند.
