من از نسلی هستم که شادی اش سانسور شده؛ خنده اش امنیتی شده و تفریحش جرم محسوب می شود

کیمی اباذری – دختر ایران

من نماینده نسلی هستم که دیگر سکوت نمی کند نسلی که در سایه سانسور و سرکوب و تحقیر رشد کرد اما خاموش نماند . از نخستین سالهای زندگی به ما آموخته اند که احتیاط کنیم ؛که مراقب نگاه ها ؛واژه ها و حتی سکوت هایمان باشیم نه از روی اختیار بلکه از ترس؛ از ترس از نظامی که صدای متفاوت را بر نمی تابد .

ترس از آینده ای که ممکن است با یک جمله بر باد رود . ما فرزندان نسلی هستیم که یاد گرفته اند در شبکه های اجتماعی با رمز و ابهام سخن بگویند چون حقیقت جرم محسوب می شود .در گذشته در دورانی که امروز با سیاه نمایی درباره اش سخن می گویند آزادی بیان ؛گرچه کامل نبود اما زنده بود روزنامه نگاران می نوشتند و زبان اعتراض داشتند ؛نشریات دانشجویی جسور بودند و مردم می توانستند از دولت نقد کنند . رسانه ابزار روشنگری بود ؛ نه ابزاری برای انکار .

اما امروز ؛رسانه ملی دیگر صدای ملت نیست بلکه صدای حاکمیت است . صدای مخالف ؛ یا حذف می شود یا تحقیر و ما وارثان دورانی هستیم که حقیقت در حاشیه و دروغ در سطر نشسته است . ما دیگر فریب نمی خوریم وقتی حاکمیت از آزادی سخن می گوید اما صدای منتقد را در نطفه خفه میکند . نام این وضعیت آزادی نیست بلکه توهین به شعور ملت است . حکومت پهلوی با تمام کاستی هايش صداقت داشت ؛ خود را پشت نقاب پنهان نمی کرد . امروز اما پشت پرده ای از شعار های پوچ و وعده های تکراری حقیقت را دفع کرده اند ؛ از یک شعر ؛از یک ویدیو ؛ از یک جمله وحشت دارند چون می دانند که نسل جوان امروز بیدار شده است .

دختر بیدار امروز ؛ دیگر آن نوجوان خاموش دیروز نیست . ما فرزندان آگاهی هستیم ؛ نسلی که مطالبه گر است ؛ نسلی که آزادی را نه در شعار بلکه در عمل می خواهد . ما آمده ایم تا صدا باشیم ؛ تا فریاد بکشیم ؛ تا حق خود را بازپس گیریم . این صدای من نیست بلکه صدای یک ملت است ؛ صدایی که دیگر خاموش نخواهد شد .

من از نسلی سخن می گویم که با چشمان خود دید که چگونه شکوه دیروز به سختی امروز تبدیل شد. ما در خانه هایی بزرگ نشدیم که پدر و مادرمان نگران نان شب نباشند ؛ ما نسلی هستیم که تورم ؛ بیکاری ؛ گرانی و ناامیدی بخشی از زندگی روزمره مان شد . در صف های طولانی مرغ و برنج بزرگ شدیم نه در صف پیشرفت و رفاه و هر روز دروغ شنیدیم دروغهایی که اقتصاد را رو به رشد می خواند در حالی که سفره مردم هر روز کوچکتر می شود .

ما شنیده ایم که در دوران پهلوی ایران در مسیر پیشرفت اقتصادی قرار داشت کشور در حال صنعتی شدن بود. پروژه های ملی یکی پس از دیگری افتتاح می شد نرخ تورم کنترل شده بود پول ملی قدرت داشت و درآمد نفتی صرف آبادانی کشور می شد ؛ نه صرف توجیه نا کارآمدی . مردم می توانستند کار پیدا کنند ؛ خانه بخرند ؛ زندگی بسازند . آن دوران ؛ دوران عزت بود نه فقر پنهان شده در پشت آمارهای ساختگی .

امروز نظامی بر ما حاکم است که اقتصاد را به گروگان گرفته است نه تنها با تحریم ؛ بلکه با بی کفایتی ؛ فساد و تصمیمات فاجعه بار . هر روز یک بحران جدید ؛ هر روز یک وعده پوچ ؛ نسل ما دیگر به وعده به زودی بهتر می شود اعتماد ندارد . ما با پوست و استخوان لمس کرده ایم که تا وقتی این ساختار باقی است فقر نیز باقی خواهد ماند ؛ این دیگر فقط بحران اقتصادی نیست این تحقیر ملی ماست .

اما دختر ایران تحقیر را نمی پذیرد ما نسلی هستیم که میدانیم لیاقتمان کیست ما رفاه و عزت را در تاریخ خود دیده ایم ؛ شنیده ایم و لمس کرده ایم . آن دوران برای ما رویا نیست واقعیتی است که بار دیگر می توان آن را ساخت . ما از خاکستر فقر ؛ آتش خشم ساخته ایم و این خشم نه کور است نه بی جهت ؛ این خشم موتور حرکت نسلی است که آمده تا دوباره ایران را بسازد .

من از نسلی سخن می گویم که هویت زنا نه اش سالهاست زیر سایه تحقیر و تحمیل و توهین له شده است نسلی که زن بودنش نه افتخار است بلکه دغدغه روزانه اش شده است .

ما دخترانی هستیم که برای ساده ترین حقوق انسانی مان باید بجنگیم برای پوشش و تحصیل. ؛ برای کار برای بودن ؛ در این سرزمین زن بودن یعنی هر روز با هزار دیوار نادیده مبارزه کردن ؛ دیواری از قوانین تبعیض آمیز ؛ دیواری از نگاههای سنگین ؛ دیواری از سانسور و ساکت کردن ؛ ما تاریخ را فراموش نکرده ایم . در دوران پهلوی زن ایرانی بر سکوی افتخار ایستاده بود ؛ حق انتخاب داشت ؛ حق پوشش ؛ حق رای ؛ حق قضاوت ؛ حق وزارت . زن ایرانی پزشک بود ؛ مهندس بود ؛ نماینده مجلس بود ؛ خلبان بود قاضی بود و مهمتر از همه محترم بود . او را نه با اجبار ؛ بلکه با آموزش رشد می دادند . زن چادری ؛ زن مانتویی و زن مینی ژوپ پوش کنار هم در خیابان راه می رفتند و هیچ کس به دیگری توهین نمی کرد . آن روزها زن ایرانی نه حاشیه نشین ؛ که بخشی از قلب توسعه و تمدن بود .

امروز اما زن باید برای حضور در ورزشگاه بجنگد ؛ برای انتخاب لباس بجنگد ؛ برای خواندن یک شعر ؛ برای رقصیدن در اتاقش باید بجنگد . این حکومت زن ستیز نیست بلکه حکومت زن هراس است . چرا از زن آزاد می ترسد ؛ چون زن آزاد ؛ مادر نسلی آزاده است . زن آزاد ؛ جامعه ای آگاه می سازد . زن آزاد ؛ ستون پیشرفت است و این سیستم چیزی جز سکون و اطاعت نمی طلبد . اما دختر ایران با صدای بلند میگوید من دیگر اطاعت نمی کنم . نسلی که امروز روی صحنه ایستاده ؛ نسل زنان سر بلند است نه قربانی ؛ نه ترسو و نه ساکت می ماند .

ما فرزندان زنانی هستیم که روزی آزاد زیستند و امروز آمده ایم تا آزادی را نه فقط مطالبه ؛ بلکه باز آفرینی کنیم . ما دختران ایرانیم ؛ و تاریخ دوباره صدای ما خواهد شنید .

در مدارس جمهوری اسلامی الگوی خشونت یافته علیه دانش آموزان را داریم .خشونت علیه دانش آموزان و زخمی تازه به روح و روان دخترانی که در مدرسه هایشان کتک می خورند ؛ تحقیر می شوند و به شخصیت و شعورشان توهین می شود . مدارس ایران دهه هاست آینده ای شده برای دیدن شکاف های عمیق یک نظام ؛آموزشی فرسوده و جامعه ای که زیر فشار اقتصادی ؛ روانی و سیاسی توان مدیریت خشونت را از دست داده ؛ در سالهای اخیر موج ویدیوهایی که از داخل کلاسها منتشر شد یک پیام داشت ؛ خشونت در مدارس ایران سیستماتیک و فراگیر است و نتیجه مستقیم سیاست های جمهوری اسلامی است . همزمان ساختار آموزش و پرورش پیش از هر زمان دیگری امنیتی شده . وزیر آموزش و پرورش خودش را سرباز فرمانده انتظامی می داند و سیستم هم معلمان منتقد را تعلیق و اخراج می کند . اما برای نیروهای بی صلاحیت فرش قرمز پهن میکند . در این شرایط طبیعی است که مدرسه به شکنجه گاه دانش آموزان تبدیل می شود .

نظام معلم یابی و استخدام در ایران به جای شایسته سالاری بر عقیده سنجی و وفاداری سیاسی به جمهوری اسلامی بنا نهاده شده و خبری از سنجش سلامت روان ؛ مهارت تربیتی یا توان کنترل کلاس وجود ندارد .

معلمانی که با حقوق های کم ؛ تورم ؛ ساعتهای تدریس طولانی و چند شغله بودن دست و پنجه نرم می کنند و در این فضای مملو از تنش ؛ شماری از معلمان خودشان به قربانی و سپس باز تولید کننده خشونت بدل شدند

من نماینده نسلی هستم که جانش ؛ سلامت جسم و روانش بازیچه بی تدبیری و بی عدالتی شده . در سرزمینی زندگی می کنیم که بیمارستان به جای پناهگاه درد ؛ به کابوس نابرابری تبدیل شده . دردمند باید التماس کند تا بستری شود و بی پول باید دعا کند که بیمار نشود . اینجا درمان برای آنان است که پول دارند ؛ پارتی دارند

راند دارند . ما نسلی هستیم که فهمیدیم که حتی درد کشیدن هم طبقاتی شده . ما به یاد داریم که در دوران پهلوی ایران در مسیر تبدیل شدن به قطب پزشکی منطقه بود . ساخت بیمارستان های مدرن ؛ تربیت پزشکان با کیفیت ؛ فرستادن دانشجویان به خارج از کشور ؛ بازگشت متخصصان از اروپا و آمریکا و ثرمایه گذاری وسیع روی بهداشت روستایی نشان دهنده حکومتی بود که سلامت مردم را مسئولیت خود میدانست . بیمه ها واقعی بودند ؛ دارو در دسترس بود کرامت بیمار حفظ می شد . آن روزها درمان حق بود نه امتیاز . امروز اما دختر ایران با چشم خود می بیند چگونه دارو کمیاب و گران شده . چگونه پزشک و متخصص از کشور مهاجرت می کند .

چگونه بیمار برای تهیه داروی حیاتی اش به بازار سیاه پناه می برد. نوبت های چند ماهه ؛ اتاقهای پر ازدحام ؛ تجهیزات فرسوده و چهره هایی که خسته اند از وعده های توخالی و وقتی فریاد می زنیم ؛ می گویند تحریم هستیم اما می دانیم تحریم فقط بهانه است . این سالها بزرگترین تحریم علیه مردم ؛ ناکارآمدی داخلی بوده است اما نسل ما فراموش نمی کند که ما روزگاری کشوری بودیم که بیماران برای درمان از کشورهای همسایه به آن پناه می آوردند نه آنکه پزشکان ما ؛ از روی ناچاری بار سفر ببندند ما مطالبه گر آن ایران شریف هستیم ما آمده ایم تا دوباره سلامتی ؛ شان و احترام را به مردممان برگردانیم و این است دیگر با درد ؛ بی صدا نمی ماند .

من از نسلی سخن می گویم که ایران را با پاسپورت بی اعتبار ؛ تحریم های فلج کننده و دیوار کشی های سیاسی بخاطر می آورد . ما با واژه منزوی بزرگ شده ایم ؛ با اخراج از معاهدات ؛ با تهدیدهای بین المللی ؛ با نام کشورمان در سطر اخبار منفی دنیا .

امروز نام ایران نه با علم و فرهنگ و پیشرفت بلکه با بحران ؛ تقابل و بی اعتمادی گره خورده است . این انزوا فقط یک مسئله دیپلماتیک نیست زخمی است بر پیکر مردمی که سزاوار احترام بود . ما به یاد داریم حتی اگر خودمان آن روز ها را ندیده باشیم که در دوران پهلوی ایران کشوری تاثیر گذار قابل احترام در صحنه جهانی بود . رهبران جهان با احترام در برابر پرچم سه رنگمان می ایستادند . ایران متحد اروپا و آمریکا و همسایگان منطقه بود . ایرانیان با افتخار به خارج سفر میکردند ؛ در سازمانهای بین المللی مشارکت داشتند و هر جا قدم می گذاشتند با احترام از هویت ایرانی خود سخن میگفتند . ایران آن روز ؛ نه تنها به خود افتخار میکرد بلکه دنیا نیز برای او احترام قائل بود . امروز اما دختر ایران می بیند که چگونه پاسپورتش از اعتبار تهی شده و چگونه دانشجو ,هنرمند ؛ ورزشکار یا حتی بیمار ایرانی در دنیا با تردید و بدبینی مواجهه می شود هر رابطه خارجی یا به تهدید ختم می شود و یا به باج دهی . هر فرصت همکاری یا از ترس رد می شود یا از روی بی کفایتی از دست می رود . دیپلماسی ما شده زمان تهدید و شعار نه زبان مذاکره ؛ تعامل و اقتدار . ما فرزندان ایرانی بودیم که در منطقه الگو بود نه مایه نگرانی و بی ثباتی . اما نسل ما آمده است تا شان ایران را بازگرداند . دختر ایران باور دارد که کشورش باید روی صحنه جهانی بدرخشد نه در حاشیه و انزوا محو شود . ما نسلی هستیم که نمی پذیریم سرنوشت مان گروگان جاه طلبی و افراط باشد . ما احترام جهانی را گدایی نمی کنیم ؛ آن را میسازیم با عقلانیت ؛ با سیاست و با اعتبار . ایران شایسته دیده شدن است نه با ترس بلکه با تحصیل .

من از نسلی هستم که شادی اش سانسور شده ؛ خنده اش امنیتی شده و تفریحش جرم محسوب میشود در سرزمینی زندگی می کنیم که کنسرت لغو می شود ؛ جشن متوقف می شود و پارک و خیابان با گشت و زور و تهدید پر شده و تفریح یا باید در خفا باشد یا در حصار مجوز و محدودیت . ما فرزندان نسلی هستیم که به جای شادی ؛ عادت کردیم به تحمل پیدا کردن ؛ عادت کردیم به سکوت ؛ به قانع شدن ؛ … به جمله صحیفه ؛ همین که هست .

اما ایران این نبود ؛ در دوران پهلوی ؛ شادی جرم نبود ؛ رفاه امتیاز خاص نبود و تفریح ؛ بخش طبیعی از زندگی مردم بود . سینماها پر بودند ؛ سالن های کنسرت مملو از جمعیت بودند ؛ موسیقی جریان داشت و مردم می خندیدند بدون آنکه کسی باز خواستشان کند ؛‌‌‌ جشن ها برگزار می شد ؛ گردش و سفر در دسترس همگان بود و شهروندان ایرانی طعم زندگی را می چشیدند ؛ جوانان با امید زندگی می کردند نه با اضطراب از فردا .

حکومت ؛ شادی مردم را تهدید نمی دانست آن را حق می دانست . مردم امروز ایران ؛ اما می بینند که زندگی فقط ؛ یک زنده ماندن طاقت فرسا شده ؛ سفر تفریحی برای بسیاری تبدیل به رؤیا شده ؛ کنسرت و جشن مشروط به دهها مجوز شده وحتی دورهمی های ساده ؛ زیر ذره بین رفته . شادی زنانه ؛ موسیقی خیابانی و رقص کودکانه همه تبدیل به مسئله امنیتی شده اند گویی که لبخند مردم لرزه بر پیکر قدرت انداخته است . اما ما

آمده ایم تا لبخند را پس بگیریم ما نسلی هستیم که باور داریم زندگی فقط نان و سقف نیست شادی ؛ آرامش و رفاه حق هر انسانی است . دختر ایران امروز ؛ نه فقط عدالت بلکه زندگی می خواهد با رنگ ؛ صدا ؛ با خنده . ما آمده ایم تا ایران را دوباره زنده کنیم نه فقط در آمار بلکه در جان و دل مردمش .

من از نسلی سخن می گویم که درگیر اضطراب دائمی است ……اضطراب نداشتن ؛ نرسیدن ؛ نشدن .
ما فرزندان جامعه ای هستیم که در آن ؛ زندگی مسابقه بقا است . از صبح تا شب دویدن برای اجاره ؛ برای شغل ؛ برای آینده ای مبهم ؛ ذهن های ما گرفتارند ؛ دلهای ما نا آرام و روان هایمان خسته .
در ایران امروز ؛ هیچ چیز ساده نیست نه ازدواج ؛ نه تحصیل ؛ نه کار ؛ حتی نه خواب راحت شبانه
سبک زندگی ما تبدیل شده به تلاش دائمی برای زنده ماندن نه زندگی کردن .
اما ایران این گونه نبود در دوران پهلوی زندگی ایرانیان در مسیر تعالی بود . شهرها در حال مدرن شدن ؛ خانواده ها در حال رشد ؛ سبک زندگی در حال پیشرفت و هماهنگی با جهان
جوانان برای آینده شان نقشه می کشیدند نه آنکه از آن فرار کنند .آرامش در چهره مردم دیده می شد ؛ امید در دلها جاری بود . سبک زندگی ایرانی ترکیبی بود از اصالت و رفاه نه اجبار و تنگنا .
خانه ها روشن بودند ؛ دلها مطمئن و آینده قابل پیش بینی .
مردم امروز ایران اما زیر بار روانی هزار دغدغه خرد شده اند . فشار مالی ؛ تحقیر اجتماعی ؛ محدودیتهای فرهنگی ؛ تهدید‌های سیاسی و خفقان عمومی همه دست به دست هم دادند تا انسان را از درون تهی کنند . ما نسلی هستیم که تعداد روان درمانگران را از بقالی های محل بیشتر می دانیم . نا امیدی ؛ افسردگی و اضطراب مثل سایه دنبال ما می آیند و در این میان کسی نمی پرسد حال شما چطور است ؛ اما ما آمده ایم تا حالمان را پس بگیریم . مردم ایران امروز از حق شادی و آرامش خود کوتاه نمی آیند .

ما نسلی هستیم که فهمیده ایم هیچ پیشرفتی در دل نا امیدی زنده نمی ماند . ما به آینده ای فکر می کنیم که در آن جوان ایرانی نفس بکشد با خیال راحت و با رؤیای ممکن .
ما آمده ایم تا زندگی را به این سرزمین برگردانیم . این بار دیگر کوتاه نخواهیم آمد .
من از نسلی سخن می گویم که تاریخ را از میان سانسور ؛ جهل و تحریف آموخته است . نسلی که در کتابهای درسی اش فقط آن چیزی را خوانده که حاکمان خواستند ؛ حقیقت را از ما پنهان کردند ؛ بزرگان حذف شدند ؛ قهرمانان ناپدید گشتند و وقایع آن گونه که می بود روایت نشدند . سالهاست که رسانه آموزش و تبلیغات تنها یک هدف دارد ؛ ساختن تصویری که واقعیت نیست و دفع کردن آن روزی که افتخار ما بود .

اما ما حقیقت را یافته ایم از دل خاطرات پدران و مادران مان ؛ از دل اسناد ؛ عکسها و فیلمها و هر آنچه سانسور نتوانست پنهان کند . ما فهمیده ایم که در دوران پهلوی ؛ ایران در مسیر پیشرفت واقعی بود با ساختن ؛ با توسعه ؛ با حضور در جهان . ما فهمیده ایم که شخصیتهای برجسته ؛ هنرمندان ؛ مهندسان ؛ ارتشیان ؛ زنان و مردانی بودند که با افتخار برای کشورشان تلاش می کردند . آن دوران دوران افتخار بود ؛ نه آن طور که به ما آموختند دوران فساد و سیاهی . دروغ گفتند چون از مقایسه می ترسیدند . امروز دختر ایران به چشم خود می بیند که چگونه حتی حافظه جمعی ملت سانسور می شود .

هر فیلم ؛ هر کتاب ؛ هر سخنرانی باید از فیلتر عبور کند و آنچه با واقعیت نمی خواند یا اجازه پخش ندارد یا اجازه بودن . تاریخ به ابزار تبلیغ تبدیل شده و گذشته به میدان جنگی برای مشروعیت دادن به امروز .
این نه آموزش است نه آگاهی ؛ این خیانت به نسلها است . اما ما وارثان حقیقت هستیم مردم ایران آمده اند تا پرده ها را کنار بزنند ما نسلی هستیم که دیگر با دروغ بزرگ نشده ایم با آگاهی قد کشیده ایم .
ما حقیقت را زنده نگه می داریم چون ما می دانیم تنها در سایه صداقت است که آینده ساخته می شود . ما آمده ایم تا تاریخ را از نو بنویسیم نه با خیال ؛ بلکه با آنچه که واقعا بوده و آنچه که دوباره خواهد شد .

من از نسلی سخن می گویم که دیگر باور نمی کند ؛ نسلی که اعتماد را از دست داده نه از سر بی دلیلی ؛ بلکه پس از سالها فریب ؛ وعده های تحقق نیافته و خیانت به اعتماد عمومی .
ما نسلی هستیم که بارها دل بستیم ؛ امیدوار شدیم و هر بار بی پاسخ ماندیم . امروز دیگر مردم نه به آمار اعتماد دارند ؛ نه به سخنان مسئولان و نه به رسانه ها . شک و تردید به جای باور نشسته است . اما روزگاری بود که ملت ایران به حکومت خود اعتماد داشت در دوران پادشاهی پهلوی وعده ها با عمل همراه بود ؛ پیشرفت قابل مشاهده بود ؛ توسعه ملموس بود و امید واقعی . مردم به آینده باور داشتند زیرا می دیدند که کشورشان در حال رشد است ؛ ساخت بیمارستانها ؛ دانشگاه ها ؛ راهها ؛ صنعت و گسترش آموزش و بهداشت همه نشانه هایی بود از حکومتی که به مردمش پاسخگو بود ؛ آن اعتماد ثرمایه ای بود که ملت و حکومت را به هم پیوند می داد . اما امروز مردم ایران به چشم می بینند که اعتماد فرو ریخته است مردم خسته اند ؛ نگرانند و دیگر باور نمی کنند . این بحران فقط سیاسی نیست بلکه روانی و اجتماعی نیز هست . وقتی اعتماد از میان می رود انسجام ملی نیز آسیب می بیند و کشوری که ملتش به هیچ کس و هیچ چیز اعتماد ندارند در مسیر فرسایش قرار می گیرند . ما درگیر چنین وضعیتی هستیم وضعیتی که خطر آن از هر تهدید خارجی جدی تر است اما این نسل تسلیم نخواهد شد ؛ ما آمده ایم تا اعتماد را بازسازی کنیم نه با وعده های تو خالی بلکه با حقیقت ؛ شفافیت و شرافت ؛ اعتماد عمومی ستون اصلی یک ملت است و ما برای بازگرداندن آن ایستاده ایم . دختر ایران ؛ امروز صدای مطالباتی است که دیگر قابل نادیده گرفتن نیستند .

من نماینده نسلی هستم که دیگر سکوت نمی کند . نسلی که سالها در سکوت و ترس ؛ بزرگ شده است اما امروز صدای خود را بازیافته و ما دیگر نسل سردرگم دیروز نیستیم . ما نسلی هستیم که با آگاهی بر خواسته ایم از تحقیر ؛ از سرکوب ؛ از تحریف خسته ایم . ما ایستاده ایم برای باز سازی آینده ای که شایسته ایران و ایرانی است . نسل ما با مرور گذشته حقیقت را یافته است . ما دریافته ایم که آنچه سالها از ما پنهان شده شکوه و افتخار ملتی بود که در دوران پهلوی در مسیر پیشرفت و سربلندی قرار داشت اکنون این آگاهی برای ما ؛ نه فقط یک واقعیت تاریخی است بلکه یک مسئولیت است ما ما آمده ایم تا راهی را که ناتمام ماند ادامه دهیم راه توسعه ؛ راه عزت ؛ راه ایران قدرتمند . دختر ایرانامروز تنها راوی درد نیست بلکه حامل امید است . ما امید را نه از وعده ها ؛ بلکه از آگاهی و اتحاد خودمان می سازیم . دیگر نمی توانند دختران و زنان ایران را خاموش کنند

ما به سوی ریشه ها و اصالت مان باز می گردیم تا آینده روشن بنا کنیم و اینک من از طرف میلیونها جوان ایرانی می گویم ؛ ما آمده ایم برای ساختن ؛ برای برگرداندن اعتبار ؛ برای زنده کردن ایران .
ما مردمی هستیم که دیگر اجازه نخواهیم داد کشورمان بازیچه شعارها ؛ آزمون و خطاها شود .
این آغاز راهی است که با آگاهی آغاز شده و با اراده به مقصد خواهد رسید .
برگرفته از ایران گلوبال


دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این نوشته،  نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمی‌کند.