کوروش کلهر
هیچ ملتی در جهان با چنان بیاعتنایی نسبت به نامهای خویش رفتار نکرده است که ما ایرانیان در چهارده قرن گذشته کردهایم. نام، تنها یک برچسب ساده نیست، نخستین پرچم هویت است که هر انسان بر دوش میگیرد. اما در سرزمینی که مهد یکی از کهنترین تمدنهای تاریخ است، امروز بسیاری از کودکان با نامهایی متولد میشوند که کوچکترین پیوندی با ریشههای این خاک ندارن. نامهایی برگرفته از صحرانشینی قبایل عرب، نامهای فاتحان مغول، یا اسطورههای یونانی، نامهایی برآمده از هر جایی جز ایران.
این بیتوجهی، یک انتخاب سلیقه نیست؛ یک خودزنی فرهنگی است.
ایران زمانی از درون تهی میشود که نشانههای نخستین هویتش را داوطلبانه کنار بگذارد، بیآنکه دریابد نامهای وارداتی حامل جهانبینی سرزمینهایی هستند که هیچ نسبتی با اسطورهها، اخلاق، زیباییشناسی و ساختار زبانی او ندارند. هنگامی که ملتی نام فرزندانش را با واژگانی میآمیزد که زادهٔ تاریخ سلطه و هجوم بیگانهاند، در حقیقت، و اغلب ناخودآگاه، میپذیرد که از فرهنگ و هویت خویش گسسته است.
تجربهٔ تاریخی نیز همین حقیقت تلخ را گواهی میدهد.
در هر یورش به ایران، نخستین هدف دشمن زبان و نامهای ایرانی بود. از هجوم اعراب که کوشیدند واژگان و نامهای ایرانی را محو کنند، تا دورهٔ مغول که ریشههای فرهنگی این سرزمین را نشانه گرفتند، همهٔ قدرتهای مهاجم میدانستند تغییر نامها یعنی تغییر هویت.
شگفت آنکه پس از قرنها، هنوز در بسیاری از خانوادههای ایرانی نامهایی رواج دارد که نه تنها ایرانی نیستند، بلکه یادگار همان سلطهٔ تاریخیاند.
در کشوری که «آرش»، «مهراد»، «یگانه»، «مانی»، «رها»، «بامداد»، «آریانا» و هزاران نام اصیل، خوشآهنگ و ریشهدار وجود دارد، چگونه میتوان پذیرفت که نامهای بیگانه بر ذهن و زبان نسلهای نو چیره شوند؟
تلختر آنکه حتی ملتهایی با پیشینهٔ تمدنی بسیار کوتاهتر از ایران نیز هرگز اجازه نداده و نمیدهند که نامهای بیگانه هویتشان را ببلعد. در ژاپن، ثبت نامهای غیربومی تقریباً غیرممکن است. فرانسه برای پاسداشت نامهای فرانسوی قانون اختصاصی دارد. آلمان و ایسلند کمیتههای رسمی برای بررسی و تأیید نامها ایجاد کردهاند تا پیوستگی فرهنگیشان محفوظ بماند.
اما در ایران، ما با افتخار نامهای ریشهگسیخته را بر شناسنامهٔ فرزندانمان مینویسیم؛ گویی ریشه داشتن نشانهٔ عقبماندگی و بیریشگی علامت روشنفکری است.
ولی مسئله بهمراتب ژرفتر از این ظاهر است.
نامهای بیگانه فقط بر زبان ما نمینشینند؛ بلکه حافظهٔ تاریخی ما را تار و فرسوده میکنند.
کودکی که از نخستین روز زندگی با نامی خوانده میشود که روح و ساختار زبانیاش به این خاک تعلق ندارد، پیوندی نادیدنی اما نیرومند با ریشههای خود را از دست میدهد. این گسست پنهان، در آینده به ضعف هویتی، کاهش حساسیت نسبت به ارزشهای فرهنگی و بیاعتنایی به میراث ملی میانجامد. کافی است به نامهای کارگزاران این رژیم و نیروهای وابسته به آن در بسیج، سپاه و دستگاه امنیتی نگاه کنید تا دریابید هیچ تمدنی با چنین فرسایش هویتی پابرجا نمانده است.
بازگشت به نامهای ایرانی، تعصب کورکورانه نیست؛ ضرورتی دفاعی است.
دفاع از هویتی که قرنها در معرض هجوم بوده و امروز نیز زیر فشار فرهنگی و رسانهای قرار دارد. دفاع از زبان فارسی، که یکی از ستونهای اصلی ملیت ماست و نامهای بیگانه، موسیقی و ساختار آن را مخدوش میکنند. دفاع از تاریخی که سرشار از زیبایی، اسطوره، خرد و انساندوستی است و شایسته نیست با نامهایی تحمیلی و بیریشه پوشانده شود.
ایران امروز با بحرانهای بزرگ سیاسی و اقتصادی دستبهگریبان است، اما در زیر پوست جامعه بحرانی خاموشتر و خطرناکتر جریان دارد: بحران هویت. و این بحران از همانجا آغاز میشود که ما به سادهترین نشانههای ایرانیبودن پشت میکنیم.
نام، کوچکترین پرچم هویت است؛ اما اگر همین پرچم نیز بیگانه شود، از یک ملت چه باقی میماند؟
اگر ایران میخواهد دوباره سربلند شود، باید نخست از درون ، خود را بازیابد. و باز یافتن خویشتن از همان نقطه ای آغاز میشود که هر انسان از نخستین روز زندگیاش با آن شناخته میشود:
نامی ایرانی، ریشهدار، خوشآهنگ و آیینهدارِ تاریخ این سرزمین.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این نوشته، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع نهاد مردمی را منعکس نمیکند.
