1
    نمی دانم تئوریسین ها و گردانندگان اصلی جمهوری اسلامی، چه کسانی هستند. منظورم آن خیل آیت الله و افرادی نیست که بر مسند شورای مصلحت، یا مجلس اسلامی در ایران نشسته اند و بیشتر اوقات در حال چرت زدن و گفتن کلماتی بی محتوا و تکراری هستند. حتی منظورم رهبر بی قلب و بیدادگری هم نیست که مسئول اجرای فرامین گردانندگان اصلی جمهوری اسلامی ست. منظورم کسانی اند که من و شما آن ها را نمی شناسیم، نام و نشان شان را در رسانه های دولتی نمی بینیم. معلوم نیست به چه کشور و کشورهایی وابسته اند و اندازه و ابعاد سود و بهره برداری شان از ثروت های ملی ما چه اندازه است. هر چه هست افرادی هستند با هوشی « مخوف و اهریمنی»، که جمهوری اسلامی را در ارتباط با سیاست خارجی، اقتصادی، و فرهنگی و به ويژه در ارتباط با انتخابات هدایت می کنند.


با تحریم انتخابات، انزوای حکومت را نشان دهیم و برای برقراری یک انتخابات واقعی مبارزه کنیم

جستارگشایی و مفاهیم
برای درک انتخابات در ایران و تاثیر رای دادن یا ندادن به جمهوری اسلامی، باید فرق دو واژه و برخورد روحانیون با این واژه ها را شناخت: وکالت و ولایت.

وکیل، انتخاب می شود، جوابگوست و قدرت او از رای مردم ناشی می شود. مردم و نمایندگان مردم می توانند از او پرسش کنند و در صورتی که از نمایندگی سوء استفاده کرده باشد و یا بی کفایتی نشان داده باشد، می توانند او را عزل کنند.

ولی، نمایندگی ‏خود را از خداوند و اولیاء او، یعنی پیامبر و امامان دریافت می کند (کی و چگونه مهم نیست). ولی جوابگو نیست و قیم مردم است که اسمشان مقلد می باشد. قدرت ولی الهی است و مردم حق پرسش ندارند و در عزل و نصب او حق فضولی ندارند. ولایت مادالعمر است و می تواند حتی تا زمانی که شعور خود را از دست داده و از پیری فرتوت شده در قدرت باشد. فقط مرگ می تواند او را از تخت به زیر بیاورد.


برگی از رویدادهای انقلاب 1357 ایران
در بارۀ تظاهرات قانون اساسی در پنجم بهمن ماه 1357 میدان بهارستان که در زمان نخست وزیری زنده یاد دکتر شاپور بختیار برگزار شد، تعبیر و تفسیرهای متفاوتی شده و بسیار هم مدعی شده اند که ترتیب دهنده ی این تظاهرات بوده اند.
تظاهرات طرفداران قانون اساسی میدان بهارستان، یکی از واکنشهای به یاد ماندنی ایرانیان در مخالفت با انقلاب به شمار می رود. بسیاری هم آن حرکت را سرآغاز بیداری خاموش ماندگان و بی تفاوت نشستگان بحساب می آورند و بر این باورند  که اگر اینگونه اقدامات زودتر و به موقع شروع می شد، دست کم می توانست مانع بزرگی برای برنامه ریزان انقلابی باشد که می خواستند، مملکت ما را به سوی تاریکی و جهل و جنون ببرند.
برای روشن شدن چگونگی سامان یافتن این تظاهرات، به عنوان طراح آن که نقش عمده ای هم در برگزاری اش داشتم، جریانات مربوط به این حرکت ضد انقلاب را، برای آگاهی هموطنان علاقمند و ثبت آن در تاریخ انقلاب 1357 شرح می دهم.

 همميهنان گرامی،
38 سال پيش، در روز شوم 22 بهمن 1357، حکومت مستقر بر ايران فرو ريخت، بی آنکه جائی و نهادی را برای پاسداری از دست آوردهای مشروطيت باقی گذاشته باشد. و اندک زمانی ديگر، ملتی شادمان از پيروزی انقلاب، بی آنکه توانسته باشند ماشين بازتوليد استبداد را در هم شکنند، در روز شوم ديگری به تاريخ 12 فروردين 1358 پای صندوق های رأی رفتند تا قانون اساسی مشروطه را ملغی و قانون درهمريخته، نابهنگام، شريعت بنياد، ضد دموکراسی و  ضد حاکميت ملی اسلامی را جانشين آن کنند و، بدينسان، خسرانی در تاريخ معاصر ما فراهم آمد که دردهای جانکاه و نهادهای ناهنجار و عمل کرد ويرانگر اش امروز کشور ما را به آستانهء ورشکستگی کشانده و مردمی سربلند و آزاديخواه را به ملتی متهم به تروريسم و آشوب آفرينی و يارانه خواه و طالب سبد کلای مجانی تبديل کرده است؛ ملتی که تحت تحريم های سنگين اقتصادی خميده شده و، به ناگزير، از تسليم سرشکستگی آور دولت اسلامی اش، خوشحال است. بر اين اساس، 22 بهمن يکی از شوم ترين روزهای تقويم خورشيدی ما است.


سیدحسین میردامادی، استاد بازنشسته الهیات دانشگاه فردوسی مشهد در نامه‌ای به رهبری با اشاره به رفتار آیت‌الله خامنه‌ای در پیام تسلیت برای مرحوم آیت الله هاشمی و همچنین حذف عبارتی در نماز میت هشدار داده است: آسید‌علی آقای عزیز! تا دیرتر از این نشده و دوران شما پایان نیافته و شیرازه امور به کل از‌هم‌نپاشیده و مُلک و ملت از دست نرفته، مشی خود را تغییر دهید و این ناهنجاری‌ها را جبران کنید.
به گزارش کلمه، این پژوهشگر که دایی آیت‌الله خامنه‌ای نیز می‌باشد با تاکید بر اینکه «هنوز زمان، کاملا از دست نرفته و از آفتاب رو به غروب عمر شاید رشحه‌ای باقی باشد» به خواهرزاده خود توصیه کرده است که محبت، مدارا و رعایت کرامت انسانی و وفا به «آیین وفا و مهربانی» را جایگزین خشونت، کین‌کِشی، مظلوم‌کُشی و انحصارطلبی کند.
متن این نامه که برای انتشار در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

بسمه تعالی

هفته گذشته رویداد تکان‌دهنده‌ای در ایران به وقوع پیوست، و آن درگذشت یکی از ارکان عمدۀ انقلاب اسلامی ایران، زنده‌یاد آقای اکبر هاشمی رفسنجانی بود. رویدادی که نه تنها ایران را دچار شوکه کرد، که جهان را تحت‌تاثیر قرار داد. بی‌تردید مبارزات مرحوم هاشمی رفسنجانی در زمان شاه و خدمات ایشان به انقلاب و کشور عزیزمان ایران بر هیچ کس از مطلعان پوشیده نیست و این روزها از زبان دوست و دشمن، موافق و مخالف، زیاد گفته شده است که اینجا جای تکرار آن نیست.

سی و هفت سال پس از فوران لجنزاری که با هویت و کارکرد مذهب  و ملا بر ایران حاکم شد و فراتر از ازتهاجم ارتش مهاجم مسلمانان در آغاز قرن اول هجری و بعدها چنگیز و مغول سوخت و کشت و ویران کرد، صدای مردم ، بخش قابل توجهی از مردم برخاسته است.
ایران برای نخستین بار، تاکید میکنم برای نخستین بار و در زیر فشار کامل اختناق و دیکتاتوری و سرکوب اسلامی، در طول چهارده قرن گذشته، نه از زبان برجستگان داغ بردل مانند زکریای رازی،ابن مقفع،منوچهری، فردوسی و حافظ وشعوبیان وامثال آنان در گذشته، و نه از زبان امثال میرزا آقاخان کرمانی و بهار و هدایت و خانلری و شفا و منوچهر جمالی و شاملو و اخوان و ساعدی و سیمین بهبهانی و هماناطق  و امثالهم، بل از زبان بخش عظیمی از مردم،بخصوص جوانان هویت و ریشه های خود را بر آرامشگاه کورش بزرگ آواز میدهد و میخروشد:
کورش پدر ماست
ایران وطن ماست

درود بر این مردم باد.

بازدید کننده گرامی، مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود. برای پیشگیری از اشاعه واژه های غلط که امروزه در اینترنت متداول شده است خواهشمندیم اگر با املای نادرست واژه ای در این مطلب روبرو می شوید آنرا به ایمیل نهاد مردمی اعلام فرمائید.

 

سرزمینمان ایران

original_2585.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image21.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید