در آستانه ی به اصطلاح «انتخابات» ریاست جمهوری، رهبر جمهوری اسلامی، آیت الله خامنه ای، در مراسم «بزرگداشت روز معلم» رسماً و به طور واضح و روشن در مورد دو  موضوع  مهم صحبت کرده است(*). آنچه او می گويد می تواند پاسخی به همه ی کسانی باشد که همچنان تصور می کنند که حضورشان در رأی گیری اثری در سرنوشت ایران و ایرانی دارد و، در نتيجه، مردم را تشویق به شرکت در انتخابات می کنند، و یا همچنان تصور می کنند و به خورد مردم می دهند که این حکومت قابلیت اصلاح دارد.


بازی انتصخابات در ایران تحت سیطره و تسلط جمهوری اسلامی آغاز شده است و باید بار دیگر نقاط تمایز را در این میان روشن کرد. شفافیت سیاسی در این بزنگاه ها بسیار مهم است تا گمان بر این نرود هرکه خود را در جایگاه اپوزیسیون معرفی می کند و می نشاند، رنگی از عناد با نظام اسلامی برده است. چه بسیاری هستند که خود را اپوزیسیون جمهوری اسلامی می نامند و می دانند، اما موسم انتصخابات که فرا می رسد، عنان از کف می دهند و چنان تحلیل ها و مواضعی از خود بروز می دهند که مبادا از صف مشروعیت بخشان به نظام اسلامی عقب بمانند. هنوز فراموش نکرده ایم کسانی که در آمریکا و اروپا، در حالیکه خود فراری و پناهنده بودند و هستند، چگونه رای به یکی از شرم آورترین لیست های به اصطلاح انتخاباتی را در اسفند 94 تشویق کردند؛ یعنی رای به محمدی ری شهری و دری نجف آبادی. دو تن از جانیان مسلّم تاریخ نظام اسلامی که در یک شرایط عادی اکنون باید در زندان ها، باقی عمر خود را می گذراندند اما از طرف اپوزیسیون به اصطلاح دموکراسی خواه، به عنوان اعضای لیست «امید» معرفی شدند.

فرصت شعبده بازی انتصاباتی را ، به یک همه پرسی آگاهانه بزرگ " آری یا نه به نظام جمهوری اسلامی" تبدیل کنیم
علی خامنه ای ، می گوید که "هرکس ایران را دوست دارد ، هرکس نظام را دوست دارد ، بیاید پای صندوق. شر دشمن را این کم می کند ".
این گزاره در خود یک تناقض جوهری دارد و امکان وجودی در واقعیت ندارد. یعنی نمی توان ایران را دوست داشت و نظام را هم دوست داشت. نظیر این است که هم زندانی و هم زندانبان را که شلاق و قفل بدست دارد ، دوست داشته باشیم. مثل اینکه هم طرفدار بردگان باشیم و هم برده داران . یا اینکه هم ایراندوست باشیم و هم دوستدار سرکوبگران مردمان و آرزو های ایران. بعد برویم به زندانبان و برده داران و دشمنان ایران رای بدهیم. البته در خیالات جاهلانه این امکان پذیر است اما در حد همان خیالات و در حد یک توهم و شعبده.

 

چرا درسی و نه درس ها؟

     زیرا در این نوشته می خواهیم فقط روی یک نکته تمرکز داشته باشیم؛ نکته ای که به باور ما ضروری ترین و مؤثرترین نکته برای نجات کشور ماست. و آن عبارت از همبستگی، همبستگی و باز هم همبستگی است.

     در رفراندوم یاد شده با وجود اعلام پیروزی اردوغان، برندهء واقعی آن نیرو های سکولار ترکیه و در رأس همهء آنها حزب جمهوری خواه خلق ترکیه بود. در این همه پرسی، برای اولین بار از تاریخ بقدرت رسیدن اردوغان، حزب جمهوری خواه خلق ترکیه، همهء احزاب و نیروهای سکولار ترکیه را رهبری کرد و توانست اقتدار و زیاده خواهی اردوغان را به چالش جدی بکشاند. سوال اینجاست که چه سیاستی سبب درخشش این حزب شد، و آن را دوباره به چنین جایگاه رفیعی در عرصه سیاسی ترکیه کشاند؟



پس از چهل سال تحمل فریبکاری و خشونت و خاموشی، آیا زمان آن فرا نرسیده که از خود بپرسیم به راستی با وجود ولایت فقیه چه نیازی ست به گزینش ریاست جمهوری؟ آیا زمان پاسخگویی به این سوال فرا نرسیده است؟ مگر نه اینکه ولی فقیه از تبار "رسالت" است و "امامت" که بنا بر تعبیر پیروان امامت، در غیبت امام دوازدهم، حکومت ولی فقیه باید ادامه یابد تا "قیامت،" تا روز تسویه حسابها و جدا ساختن بهشتیان از دوزخیان؟ در چنین شرایطی چه نیازی ست به اجرای یک برنامه ی پرهزینه ای برای انتخاب رئیس جمهور، آنهم در زمانیکه فقیه اعظم، خود بیتی دارد گسترده و مخوف تر از دولت، حضرت ولایت پیشا پیش تعیین و مشخص میکند که  سیاست و اقتصاد و فرهنک و تمامی نیروهای سازنده کشور در کدام سو باید روان شده و به کجا باید برسند؟ مگر نه اینکه، رئیس جمهور باید از ولایت فقیه تمکین نموده و بدو  و نه مردمی که او را بر میگزینند،  ملتزم و متعهد باشد؟ معلوم است که اگر چنین نباشد، شورای نگهبانان نظامی که ولی فقیه بر راس آن قرار دارد، او را رد "صلاحیت" میکنند. یعنی که کوچکترین شک و تردیدی در التزام و تعهد و یا سر سپردگی مطلق نسبت به ولایت را بسنده است که بر ریاست جمهوری مهر باطل زده شود.



«ز بیداد ِ فزون، آهنگری گمنام و زحمتکش
علمدار علم، چون "کاوه" ی حداد می گردد»
 فرخی يزدی

    در نگاهی کوتاه و سریع به وضعیت کارگران ایران در تاریخ چند هزار ساله ی کشورمان  می توان اين وضعيت را در چهار دوره ی کلی مطالعه کرد: دوران باستانی، دوران پس از اسلام، دوران پس از مشروطیت، و دوران پس از انقلاب اسلامی.

     در این تقسیم بندی نکته ی قابل ملاحظه آن است که، در دوران تسلط جمهوری اسلامی بر سرزمین مان، وضعیت بسیار دردناک و غیر انسانی کارگران ایران، به نسبت زمانه ای که در آن هستیم، بسیار سخت تر و سنگین تر از هر زمانه ای در تاریخ مان شده است.

بازدید کننده گرامی، مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود. برای پیشگیری از اشاعه واژه های غلط که امروزه در اینترنت متداول شده است خواهشمندیم اگر با املای نادرست واژه ای در این مطلب روبرو می شوید آنرا به ایمیل نهاد مردمی اعلام فرمائید.

 

سرزمینمان ایران

Image107.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image18.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید