مشخصه جنبش، کمبودها، خلاء رهبری، وقوم گرائی
حرکت خودجوش اواخرسال 1396 درچندين شهر ايران وشعارهای مطرح شده دراين تظاهرات نقطه عطفی تاريخی درتاريخ جنبش های ايرانی بود که مٌهری ملی برجنبش های مردم زد وخط کشی تازه ای راترسيم نمود که شايد بسياری ازايرانيان تشنه بوجودآمدن آن درتاريخ 1400 گذشته ايران بودند. اين تظاهرات درعين حال شروع تحولی ضد حکومتی گشت که خودرا درانواع اعتراضات صنفی همچنان متبلورميسازد.
ولی بايد اذعان کرد که آنچه که به عدم رضايت عمومی ازسيستم کلی حکومتی ايران را به ناگهان دامن زد وحتی قشر سنتی حامی ملايان را وادار نمود که به صف ناراضيان بپيوندند چرخش درسياست خارجی آمريکا با خارج شدن ازبرجام بود. دراين بازار آشفته تحليل اوضاع وروشن نمودن تفاوتهای مشخص آن با انقلاب 1357 ميتواند ازاهم مسايل باشد تا شايد بتوان راه برون رفت ازاين آشفتگی را تا حدودی هموارنمودبه اميد آنکه کشوربا کمترين تلفات جانی ومالی بتواند از رژيم اسلامی گذرکند وبه جامعه ای آزاد وکشوری آباد که آرزوی اکثريت ايرانيان است دست يابد.


ديگر زمان آن فرارسيده است که به برخی جزئيات نظرانداخت و ازدرلفافه سخن گفتن پرهيزکرد وتصويری روشن تر ازاوضاع وبازيگران آن بدست آورد. پنهان شدن درپشت سپر سياسی – اجتماعی وعدم توجه به واقعيتهای درجريان ازترس برچسب خوردن، ايران را به آزادی نخواهد رساند و تفکرات وسخنان بی تاثير که ازواقعيات بدورولی ايجاد مصونيت برای ارائه دهنده آن ميکند همان چيزی را ارائه ميکند که درنفس خود دارد يعنی بی تاثيری وبی ثمری. اين نوشتارکوششی دربه ميان آوردن اين گفتمان است به اميد آنکه ديگران نيز با کنارزدن پرده ها وعبور ازخطوط قرمز راهی برای نجات بيانديشند و ارائه کنند واين جويبارها را به رودی که تشنگی های جنبش آزاديخواهی ايرانيان را بتواند پاسخ دهد تبديل کنند. موقعيـت های تاريخی هرروز بدست نميآيند وزمانی که بوجود ميآيند بايد آنها را تشخيص داد ودست به عمل زد.
 متاسفانه انقلاب سال 1357 شکست بزرگی برای کليت جامعه ايرانی بود که تبعاتش تا مدت مديدی خودرا بر ايران به جای خواهد گذاشت. اين فاجعه درعين حال آزمونی برای قشر روشنفکری ايران بود که نشان داد که تا چه حد برداشتی اشتباه ودرکی ناقص ازتغييردرجهت پيشرفت بيشتر داشتند تا به آن حد که آقايان وبانوانی روشنفکر که چه بسا نمازخواندن نميدانستند به پيش نمازی آخوندی اقتدا کردند ونمازعيد فطر بجا ی آوردند وپايه های بوجودآوردن ديکتاتوری مذهبی را استوارنمودند. اين رويداد نشان داد که تا چه حد عدم درک از روشنگرائی دربدن جامعه ايرانی تعمق يافته بود وروشنفکران آن تا به چه حد با چشمان بسته به پيش ميرفتند.
شايد به حق اين فاجعه انقلاب اسلامی نام گرفت چون هيچ بارقه ای از خردگرائی در آن نميتوان يافت. هيچ نشان وحرکتی منسجم ازسوی طبقه روشنفکر آن زمان برای هدايت مردم برای گذراز سنتهای جهل آميزوديکتاتوری وگام نهادن درمسير انقلاب فکری بسوی مدرنيته وروشنگرائی ديده نميشود. نوسازی که  اززمان رضا شاه آغاز شد وتوام باآشنائی با دستاوردهای دنيای پيشرفته بود نبايد با انقلاب فکری که بايد بتوسط روشنفکران پرچمداری شود اشتباه گردد. روشنفکران بيشتر روحيه انقلابی گری را تبليغ نمودند تا تکيه برمنطق وحقوق بشر. گروههای مسلح تعليم ديده درکشورهای تروريست پرداز وپيروی وحتی دستورگيری ازديگر کشورها و بويژه همسايه شمالی نه تنها گامی درجهت روشنگرائی درانديشه وگسترش دموکراسی نگذاشتند بلکه دست دردست مرتجعين وواپس مانده ترين افراد تبليغ کشتار وخونريزی کردند وسپس خودبا چنگال ودندان ديوی که خود درساختنش همت کرده بودند دريده شدند. زمانيکه که باشيطان دوستی ميکنيم بايد انتظار سوختن درآتش را داشته باشيم!
بسياری از به اصطلاح روشنفکران ما به خمينی لبيک گفتند وخمينی که شعوراجتماعی وسياسيش حداکثر درحد رئيس يک قبيله بود حکومت صد فاميل وضد بشری خود را برايران وايرانی چيره نمود که بطورمداوم با خونريزی وهمينطور تسويه حسابهای خونين درونی همراه بوده است. ساختار کنونی حکومت ايران شايد درظاهر برخی سازه های دنيای مدرن را داشته باشد ولی دربطن خود چيزی جز يک حکومت قبيله ای که رئيس قبيله و دستيارانش مهره ها را به نفع خود وخانواده هايشان جابجا ميکنند وهرکس هم که اعتراض جدی کند به ديگر دنيا روانه خواهد شد نيست.
با تمام دردورنجی که برايرانيان رفته است اينبار برعکس انقلاب 1357 بارقه ای به چشم ميخورد که جای بسيار اميدواری دارد که هررهبر ويا گروه رهبری بر آمده ازاپوزيسيون که دارای درايت وشايستگی سياسی باشد ميتواند ازآن بهره بالائی ببرد تا اصلاحات فوری ولازم را درکمترين زمان انجام داده وايران راازاين آشفتگی نجات دهد. اين باربه نظرميرسد مردم مٌهر تائيد برحکومت آينده خواهند زد ونه جريانهای مختلف که کوشش درپيشبرد مطامع خودداشتند. اين بخت برای حکومت پس ازفروپاشی رژيم اسلامی حتی بسياربالاتراز بختی بود که نصيب خمينی شد. اينبار بايد با چشمانی باز مواظب بودکه جريانات ايدئولوژيک باز از فرصت  استفاده نکنند وکوشش درتغيير مسير به نفع خود گردند.
درانقلاب 1357 خمينی با پشتيبانی به اصطلاح روشنفکران وگروههای سخت دراشتباه درمورد برقراری يک سيستم دموکراتيک ودرعين حال شايسته سالار وکارآمد، برروی کارآمد. گروههای مذهبی دربه ميدان آوردن اقشار سنتی وبا درجه پائين ترتحصيلی نقش موثری داشتند ولی بطورکلی قشر متوسط شهری ايران تحت تاثير جريانانات به اصطلاح انقلابی وروشنفکری با جريان خانمانسوز خمينی همراه گشت. گذشته ازبرخی افراد استوار به نام خود، شناخته شده ترين اين جريانها حزب توده وچريکهای فدائی خلق به عنوان دست افزار همسايه شمالی آن زمان ودست پرورده  کمپ های تروريست پرور درزيردست مرتجعين ترين کشورها ونيروها درخاورميانه درعين اينکه شايد باورداشتند که درراه رهائی ايران گام برميداشتند، مجاهدين خلق با يک ايدئولوژی التقاتی با ممزوج کردن اصول اسلامی وکمونيستی که بعد ها تا به حد فرقه مسعود ومريم رجوی تقليل يافتند واعضای آن به دستوراين دورهبربه آدم آهنی هائی تبديل شدند که به فرمان رهبران خود به هرواپسگرائی تن دردادند، واکثريت اعضای جبهه ملی وگروه به اصلاح روشنفکران مذهبی، گرچه دو واژه روشنفکری ومذهبی درتضاد با يکديگرند، حتی گوی سبقت ازديگرگروهها را دردرافتادن به چاه خمينی وملايان ربودند. دراينجاست که بايد تفاوت اصلی بين جنبش  فعلی درجريان وانقلاب 1357 را ديد. درشعارهای داده شده درجنبش اخير خوشبختانه ديگر اثر قابل مشاهده ای ازاين جريانها نيست وديگرجريانهای ياد شده با تاثيرات زيانبارخود درجنبش کنونی بنظرنميرسد قادر به تغيير معادله آزاديخواهی به نفع فرد وياجريانی واپسگرا باشند اگر اوضاع به همين ترتيب به پيش رود.
درعين حال اين تغيير درمعادله آزاديخواهی خلائی دررهبری را بوجودآورده است که بايدبا تدبير پرشود. يکی از اثرات بسيار مخرب رژيم اسلامی جلوگيری از ارائه رهبران سياسی درنسل نوی ايران بوده است. گرچه بسياری جوانان ايران جان برکف برای نجات کشوروآزاديخواهی حاضر به جانفشانی هستند ولی برای مثال هيچگونه افراد ويا گروهای شناخته شده با شعارهای پيشرو بطور وسيع درميان افراد 25 تا 40 سال ويا حتی 50 سال درسطح کشورودردرون کشورديده نميشود. هنوز اعتراضات درسطح صنفی ومعيشتی هستند. برای مثال پس ازحدود 40 سال، شعار حکومتی بشدت واپسگرای "ياروسری – يا تو سری" که نيمی از جمعيـت کشوررا به به شهروندان درجه دو تقليل داد هنوزمخالفتی با خوددر شعارهای اعتراضی اين روزها نميبيند گرچه بسياری از بانوان همچنان برای احيای حقوق خود بصورتهای مختلف کوشش ميکنند. بايد اذعان کرد که رژيم اسلامی قادر شد که با سرکوب وحشتناک خودايرانيان را به درجه ای ازاسارت رساند که اکثريـت مردم صرفا درغم نان برسر سفره خانواده بودند تا اينکه به اعتلای جامعه وپيشرفت کشور انديشه کنند. اميد براين است که با گره خوردن اعتراضات صنفی پراکنده ولی باتوان، مردم خواستهای خودرا به درجات بالاتری ارتقا دهند که ديگر غم نان تنها غم کشور نباشد بلکه کليت عقب ماندگی ايران درتمامی عرصه ها دغدغه ايرانيان ويا حداقل قشر جوان تحصيل کرده شهری گرددوآنرا درشعارهای خود منعکس سازند.
دراين ميان گروههای قوم گرا که اصولا هيچ کمکی به جنبش های آزاديخواهی مردم نکرده بودند، وبرخی ازآنها حتی جان خودرادرپشت ميز مذاکره با رژيم اسلامی بدون هيچگونه همبستگی بادرد همگانی ايرانيان ازدست دادند، ازهرگوشه سربرآوردند وآب گل آلود را مناسب برای يک گروگانگيری سياسی با عنوان فدراليسم ويا خودمختاری ديدند. برخی ازآنها، چه بسا با تکيه بر برخی نيروهای خارجی، کوشش کردند که ميخ خودرابکوبند وواژه های مليتها وملتهای ايرانی رادرميان اپوزيسيون ومردم جا انداخته وزمينه را برای تجزيه ايران هموار کنند وشايد خوش خدمتی خودرا به کمک رسانان خود ارائه دهند. اين کوشش ها دربرخی کنفرانس های اخير خودرابيشترجلوه دادند وبه کمک برخی افراد نظير آقايان شهريار آهی، عليرضا نوريزاده، ومحسن سازگارا بازکوشش درجا انداختن اين واژه ها نمودند. زمانيکه با اعتراض بسياری ازايرانيان مواجه شدند عقب نشينی مقطعی نموده وسخن ازاينکه اين چيزی جز آزادی بيان نيست راندند. چنين وانمود ميکنند که گويا اين جريانات تجزيه طلب کودکان يتيمی بودند که ازنعمت داشتن رسانه های مختلف برای ترويج افکارمخرب خود واعلام پرچم ها ونقشه های مختلف برای ايران محروم بودند. زمانيکه که اين ترفند هم اعتراضات را فرو ننشاند اکنون سخن ازاهميت قوميت ميزنند. اين که چه کسی ميتواند بصورت رسمی وقاطعانه بگويد که چه کسی متعلق به اين قوم ويآ آن قوم است ويا اينکه اصولا ارزش آن در چيست وچه امتيازی را قرار است که تداعی کند البته تاکنون معلوم نيست. اگر فردی ازقومی در قوم ديگری به زندگی بپردازد  چه درجه پائينتراجتماعی را خواهد داشت وازچه مزايائی محروم خواهد ماند نيزهنوز نامعلوم است. اينکه خطوط جغرافيائی آيا بايد برای اين منظور کشيده شود وبه چه صورت نيز درپرده ابهام است.  اينکه اگر زبانها لال فردی به اشتباه خودرا ازقوم بخصوصی معرفی کند مجازاتش چيست همينطور هنوزنا معلوم است. اين ترفند چيزی جزپوشاندن لباسی نو بر همان تن گذشته نيست. دراعلاميه حقوق بشر سخن ازحقوق فردی هست واحساس تعلق به گروه خاصی امتيازی برای افراد نميآورد. غلطيدن دراين گرداب همچنان چيزی جزهموار نمودن راه برای پاکسازيهای قومی وزبانی که توام با خونريزيهای فراوان ميتواند باشد نيست.
 افراد وگروههائی نيز درچرخشی  تقريبا 180 درجه ای به ناگاه ازتبليغ برروی آرزوی خود به عنوان ايالات متحده ايران به شعار خودگردانی روی کرده اند شايد ازآنجا که ميبينند که اين مطاع ديگرخريداری ندارد. آقای اسماعيل نوری علا ودوستان همداستان ايشان ازجمله افرادی هستند که چنين چرخشی را نمايندگی ميکنند. بايددرآينده ديد اين چرخش ناگهانی تا به چه حد اصالت دارد و مرز های خودگردانی ومشخصات آن را چگونه تعريف ميکنند. دراين نوشتار بهيجوجه قصد براين نيست که خدمات برخی افراد به جنبش آزاديخواهی بی ارج ويا کوچک جلوه داده شود بلکه اميد برآن است که ايشان خطوط محکم ومشخصی رادراين مورد ترسيم واعلام کنند تا ازهرگونه سوء تعبير ازنيات آنها جلوگيری گردد وازمخدوش شدن خطوط بين ميهن دوستان وآنان که به هرحيلتی کوشش درجدائی انداختن بين ايرانيان دارند جلوگيری گردد. راه چاره اين مسئله ازاين ستون به آن ستون پناه بردن نيست.  
خط کشی دراين مورد يکی از لزومات پرنمودن بخشی ازخلائی دررهبری هست که به چشم ميخورد وگام برداشتن درراهی مشخص دراين موردرا بايد ترسيم نمود. حواله نمودن اين مسئله ومسکوت نگهداشتن اين موضوع تا زمان تشکيل مجلس موسسان که برخی پيشنهاد ميکنند يا ازبی تدبيری سياسی است ويا ازروی عمد و به قصد به کرسی نشاندن آن وايجاد هياهو وازآب گل آلود ماهی گرفتن درزمان چه بسا تب آلود وکوتاه ارائه قانون اساسی به مردم است. زمانی که جريانات به اصطلاح قوم گرا تحت عنوان دموکراسی ازنخستين اقداماتشان ارائه پرچم جداگانه وحتی نام جديد برای برخی ازمناطق درايران وارائه انواع نقشه های جداسازی ازيکديگر است چگونه ميتوان باور نمود که آنها درفکر ازهم گسستن ايران وايرانيان نيستند؟ چگونه ميتوان باورکرد که اين گروهها مرکز ثقلی برای اتحاد درميان مردم واپوزيسيون گردند؟ شعاردرزيريک پرچم شيرو خورشيد نشان به نشانه همبستگی ملی، يک کشور، يک ملت، ويک زبان اداری و ديوان گردان پارسی، حق آموزش هر زبان محلی برای هر فرد يا گروه محلی درهرکجای ايران که باشند،ا احترام وکوشش در حفظ تمامی فرهنگ های محلی، ايجاد مجلس های استانی بدور ازتعلقات زبانی وقومی برای گرداندن امور محلی، وباور به اتخاذ سياستهای درست برای هر چه بيشتر هم سطح نمودن زندگی تمامی مردم  ميتواند ازهم اکنون مسير کلی حرکت بسوی اتحاد وآزادی ايران را تعيين کند.
 واقعيت اين است که حتی درخوشبينانه ترين نگاهها به اين جريانات قومی هم، با بستر ذهنی قبيله گرائی وعدم احساس تعلق به يک ملت درايران امکان برقراری دموکراسی وجود ندارد وکار به خونريزی وچه بسا تجزيه ايران خواهد انجاميد. قصوردرتوجه به اين اصول درهمين مرجله ازمبارزه ميتواند يک پايه اساسی برای برقراری آزادی وامنيت درايران را به خطرهای جدی دچارسازد. برخی براين باورند که اصولا مردم داخل به اين مسئله فکر نميکنند ويا اصولا درداخل ايران چنين مسئله ای وجودندارد. اين نوع نگاه کردن به اين مسئله بی توجهی به چنين خطری خواهد بود بتوسط سياسيونی که سنگينی اين باررا درانتها بدوش خواهند کشيد. حتی اگر هم اکنون مردم داخل به آن نميانديشند به اين معنی نيست که درآينده مجبور به روياروئی باآن نخواهند گشت. دورنگری سياسی وآينده نگری لازم ميسازد که هم اکنون پادزهری برای اين بيماری محتمل تدبيرگردد.
جدائی دين ازحکومت بواسطه آنچه براثر اين دخالت بر مردم وکشوررفته است موضوع جا افتاده ای درميان بسياری از مردم واپوزيسيون ميباشد. هم چنين است تدوين قانونی اساسی براساس دست آوردهای دنيای مدرن برمبنای حقوق فردی و ارزش های شناخته شده بشری وبه نظر ميرسد که بطور کلی باورمندی به آن درميان ايرانيان وجوددارد، گرچه افرادی سخن ازانواع ديگری برای ساختارحکومتی ميزنند که باور دارند بهترازحتی چنين معيارهائی ميباشند. ولی صرف به اين باوربدون آنکه پيش نيازهای اصلی آن، که باورمندی به يک ملت وکشوروزبان ديوان گردان است، وجودداشته باشد بويژه درمنطقه بحران زده ای چون خاورميانه باانواع مداخلتهای بيگانگان، به دموکراسی پايداروقابل نگهبانی نخواهد انجاميد.
درخارج ازکشور باوربه اصول ياد شده ميتواند منشائی برای به هم پيوستن بسياری ازافراد وگروههای جدا ازهم گردد که مسير مشخصی را برای حرکتهای بعدی ترسيم نمايد. انتظار به گرد هم آوردن تمامی اپوزيسيون درخارج کشوربدور ازواقعيت است. اپوزيسيون درمجموعه کلی آن به عنوان هرکس که مخالف رژيم است نميتواند پايه ای برای ترسيم خطوط مشخص برای آزادی ايران باشد. درس های انقلاب 57 را نبايد به اين زودی فراموش نمود. تصور گرد آوردن تمامی اضداد دريک گروه منسجم جز بی تدبيری سياسی نام ديگری نميتواند داشته باشد.
مسئله ايجاد يک لنگرگاه برای جلب توجه اعتماد مردمی وکسب توجه کشورهای خارجی به عنوان نماينده ويا سری برای جنبش و طرف مذاکره بودن درمورد لزوم وبويژه ايجاد لنگرگاهی درداخل کشور مسئله ای کليدی ميباشد که بايد با درايت به آن پرداخت.

گسترش اعتصابات و اعتراضات مردمی تا به جائی که اکثريت يک سخن وآنهم تغيير رژيم باشد را بدهند امری لازم برای بی ثبات کردن رژيم ازلحاط اداری وچرخاندن اقتصاد ميباشد. وارد نمودن شعارهای ضد ارزشهای رژيم، درکنار ديگر شعارها، همچون آزادی وحق برابری زنان واحترام به آزادی انتخاب نوع پوشش و زندگی فردی بانوان فروپاشی رژيم ازلحاظ ايدئولوژی را درپی خواهد داشت ودر جامعه جا خواهد انداخت.

درهمين جا چندين پرسش مطرح ميشوند. اينکه چگونه اعتصابات واعتراضات گسترش يابند وچگونه اعتراضهای صنفی به هم گره خورده وجنبه ملی بخود بگيرند ويا وارد نمودن شعارهای ضد ارزشهای رژيم ازآن جمله اند. درحال حاضر بزرگترين سلاح درمورد گسترش اعتراضها به خروج آمريکا ازبرجام وبرقراری تحريم ها برعليه رژيم گره خورده است. ميتوان باآن مخالفت نمود چون هم ميهنان را به تنگنا خواهد انداخت ويا چنين به آن نگاه نمود که بدون تحريم ها اپوزيسيون درموقعيتی نيست که قادر به برکناری رژيم درآينده ای قابل پيش بينی باشد. تحريم ها به هرحال به اجرا گذاشته خواهند شد چون ديگر آمريکا حاضر به رقصيدن به ساز رژيم نيست. اگرفرض را براين بگذاريم که اکثريت ايرانيها حاضرند فشار تحريم ها را قبول کنند اگر اميد محسوسی برای خلاص شدن ازشر کليت رژيم اسلامی وجودداشته باشد واينکه بهرحال کسی هم قادر به جلوگيری ازاين تحريم ها نخواهد بود آنگاه بايد سياست مقطعی مبارزه بارژيم را برآن اساس تنظيم نمود.

گره زدن اعتراضات پراکنده صنفی به يکديگر وايجاد يک حرکت ملی درجهت خواست تغيير رژيم ووارد نمودن شعار های ضد ارزشهای رژيم ازوظايف مسلم روشنفکران، دانشگاهيان، وبويژه دانشجويان ايران ميباشد همينطور که درهرجامعه ديگری که خواهان آزادی وپيشرفت بوده است خودرامتبلورکرده است. اين مسئله ای کليدی دراين جنبش است. ما بايد بتوانيم وظيفه هر قشر اجتماعی ويا مجمع سياسی را دراين حرکت ملی دردرون ويا برون کشور درحد امکان مشخص کنيم تا بتوانيم بهترين توانها رادربهترين مسيرها کاناليزه کنيم تا هرچه بيشتر ازسردرگمی بکاهيم وبه انسجام وترتيب بيفزائيم.

اگر گروه پيشنهاد شده دربالا درخارج ايران تشکيل گردد يک پايه درراه برکناری رژيم استوار خواهد شد. اين گروه ميتواند هم روی فشار بر رژيم تاثير گذار باشد وهم ميتواند رابطه با اقشار مختلف برقرار کند که شعارهائی را که جنبش را به سوی ملی شدن سوق دهد به اين جنبش وارد کند وکمک هائی را که آنها احتياج دارند بديشان برساند. درعين حال درصورت لزوم ميتواند طرف صحبت با کشورهای ديگرگردد وبويژه ازتحميل جنگی وتخريبی ديگر بر هم ميهنان، که به حد کافی ستم ديده اند، جلوگيری کند.

درعين حال درداخل ايران پيشروانی هستند که خود باشهامت غير قابل وصفی درمصاحبه ها با شبکه های خارجی سخن ازتشکيل کميته نجات ويا کميته رهائی وامثال آن ميزنند. اين افراد بسيار شناخته شده اند واحتياج به ذکرنام آنها نيست. آنها باور به تغيير رژيم دارندوامتحان خودراهم درمورد مردم دوستی وايران دوستی داده اند. اين افراد سرمايه ای ملی را تشکيل ميدهند که قصور درکمک رسانی به آنها به هر شکلی که خود بخواهند جايز نيست. تشکيل يک کميته نجات با حضور اين افراد درآن درداخل کشور بالاترين هديه ای هست که ايرانيان دراين ايام حساس ميتوانند دريافت کنند. گروه پيشنهاد شده دربالا بايد هرچه سريعتر کوشش در توان رسانی به اين افراد وايجاد ارتباط بين آنها برآيد. انجام اين مهم  به مطرح شدن وپشتيبانی از جانب دانشجويان ودانشگاهيان دارد وآنها به عنوان وظيفه ای ملی بايد امکان ايجاد آنرا فراهم سازند وخارج کشوری ها هم بايد تمام توان رادرکمک رسانی به کارگيرند. اگر دغدغه ما تنها آزادی وسرفرازی ايران وايرانيان است، اگرنام خودرا حاضريم فدای آينده روشن برای هم ميهنانمان بکنيم، واگر سودای قدرت ونام وظاهر حکومت درمقابل سير کردن کودکان گرسنه ايرانی درذهن ما جائی ندارد بايد تمام تلاش خودرا بنمائيم تا اين کميته رهائی درداخل کشورتشکيل گردد.  تشکيل هسته های مقاومت بدور ازخشونت چه بسا که لزوم پيدا کند و کمک رسانی به آنها لازم باشد ولی اين امر درپناه ودرپی تشکيل کميته نجات است که ميتواند تاثير لازم خود را بر جنبش آزاديخواهی بگذارد.
 
دراين ميان رژيم البته ساکت نخواهد نشست. رژيم مساجدرا، گرچه بسيار کم رنگ شده اند، دراختياردارد بهمراه گروهی حدود چند ده هزار ملا که با رفتن اين رژيم ديگر نخواهند توانست به هرنسبتی که درحال حاضر ازمردم ميچاپند بتوانند بچابند. گروه ديگر، ديگر چپاولگران وکاسه ليسان رژيم است ولی اين گروه درسطح بالا تر آن کوشش درنجات خود واموال خودخواهد نمود تااينکه درکنار رژيم بايستدوحاضر باشد جان خودرا بدهد؛ ودر سطح پائين بااين تضمين که نانشان قطع نخواهد شد وبه زندگی مناسب وامنی ادامه خواهندداد يا بی طرف خواهند ماند ويا به سوی مردم خواهند آمد. رژيم به احتمال زياد درابتدا، که هم اکنون ميکند، دست به فرستادن عوامل سرکوب شهری خود وترتيب راهپيمائی به نفع خود خواهد زد. فاز بعد احتمالا فرستادن چماقداران وبه اصطلاح بسيج خواهد بود. اگر آنهم کارنکند درانتها دست به دامن سپاه پاسداران خواهد شد. ديگر سلاح که رژيم به آن ميتواند رو بياورد طولانی کردن هرچه بيشتر جنبش است تا بصورتی آنرا مستهلک کند با فرض اينکه مردم بهرحال بايد نان برسر سفره خانواده بگذارند وتحملشان برای ادامه اعتراض درزمانی سرآمده ولااقل برای مدتی به خانه های خود بازخواهند گشت.  ازآنجا که توان مالی مردم درحال حاضر درمقايسه با سال 57 بسيار کمتر است آنچه باقی ميماند عدم پرداخت بدهی ها به رژيم همچون قبض آب و برق وغيره ميباشد. دراين مورد ديگربه تبليغات وسيع برای بازنگهداشتن مراکز ارائه کننده خدمات شهری به مردم بتوسط ميهن دوستان احتياج است و امکانپذير است ازآنجا که افراد گرداننده اين مراکز خود وخانواده هايشان نيز نياز به اين خدمات دارند ودليلی برای پشت نمودن به هم ميهنان خود ندارند. درحد امکان بايد ازطولانی شدن فاز فروپاشی رژيم پرهيز کرد تا با کمترين خسارتهای مالی وجانی به فاز دوران گذار رسيد. نبايد بيش ازحد به اين پرداخت که ابتدا دموکراسی را به جامعه ايرانی درحد بالا واردکرد وسپس رژيم را ساقط نمود. چنين ديدی ميتواند بهره گيری ازموقعيتهای مناسب برای برکناری رژيم را ازدست بدهد.
اگر مبارزه مردمی به هم گره بخورد ديگر چماقداران وبسيجيان توان درهم کوبيدن آنرا نخواهند داشت وتظاهرات حکومتی هم رنگ خواهند باخت بويژه زمانی که تحريم ها خزانه رژيم را تهی نگهدارد. دراين صورت فاز نظامی شدن کامل حکومت به پيش خواهد آمد. دراينجا چند سناريو ميتواند به ذهن برسد. نيروی خارجی خنثی کننده نظاميان درسال 57 دولت آمريکا بود. درحال حاضر بنظر ميرسد آمريکا چنين نفوذی را ندارد ولی آنچه که شايد ممکن باشد استفاده از وابستگی شديد سپاه پاسداران به روسيه وچين است. اين شايد دريک معامله بين قدرتها ويا مذاکره مستقيم گروه بوجودآمده امکانپذيرباشد. اگر چنين گزينه ای بتواند درنظر گرفته شود ويا درحال شکل گرفتن باشد آنگاه گروه پيشنهاد شده بايد پای درميدان بگذارد وببيند که آيا با حفظ منافع مردم ايران چنين کاری امکانپذير است ويا راه ديگری بايد پيداکرد. سناريوی ديگر تمرد سطوح پائين سپاه ازفرمان رده های بالا به نفع مردم است. اين شايد بهترين راه چاره دراين مورد باشد. شايد تبليغات گسترده درمورد تضمين شغلی ومقامی سطوح پائين سپاه بتواند چنين موردی را امکانپذيرگرداند. درعين حال بسياری از اعضای سپاه ايرانيانی هستند که با ارائه تضمين هائی ازدست بردن به اسلحه درمقابل هم ميهنان خود خودداری خواهند کرد وچه بسا دربرابر آنها که بخواهند چنين بکنند بايستند.

بسياری مسائل وسناريوهای محتمل ديگر وملزومات دوران گذار وارائه پيش نويس قانون اساسی وجوددارند که ازحوصله اين نوشتار بيرون است وبايد در نوشتارهای ديگری به آنها پرداخت. ولی درصورت تشکيل گروه پيشنهاد شده ميتوان به اين مسائل درآن جمع پرداخت ازآنجا که مسير روشنی، گرچه پرفراز ونشيب، ترسيم گشته است.
بيژن کريمی

بازدید کننده گرامی، مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود. برای پیشگیری از اشاعه واژه های غلط که امروزه در اینترنت متداول شده است خواهشمندیم اگر با املای نادرست واژه ای در این مطلب روبرو می شوید آنرا به ایمیل نهاد مردمی اعلام فرمائید.

 

سرزمینمان ایران

Image107.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image13.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید