براساس گزارش خبرگزاری ایسنا، «آوار مرگ بر قلعه تاریخی فین هرمزدگان سنگینی می کند»

در پی انقلاب این قلعه چون دیگر آثار تاریخی ایرانزمین به حال خود رها شد. در سال 1386 در زلزله ای که آن منطقه را لرزاند اندکی خسارت دید و از آنجایی که هیچ توجه و مرمتی در آن انجام نگرفت به مرور بر وسعت خسارت ها و ویرانی های این قلعه افزوده شد.

قلعه فین اثری با ارزش و دیدنی از دوران صفویه است. این قلعه که تا چند سال پس از انقلاب هم سلامت و پابرجا بود  بر روی صخره ای بلند و مشرف به راه های ارتباطی منطقه قرار گرفته است. احتمال داده می شود که از تاسیسات نظامی دوران شاه عباس است. قلعه فین و تپه طبیعی آن فضای بزرگی را در بر می گیرد که بیشترین طول آن 290 متر و بیشترین عرض آن 180 متر است. در هر گوشه ی این قلعه برج هایی وجود دارد که که برای محافظت از قلعه به کار می رفته است.

حسین توفیقیان، سرپرست هیئت زمین باستان شناسی بنادر تاریخی سیراف و نای بند، پس از بازدید از این بنادر از تخریب و تصرف های غیرقانونی و قانونی در این مناطق و خطری که میراث فرهنگی و تاریخی چندهزارساله ی ابن بنادر را تهدید می کند ابراز تاسف کرده است.

    این باستانشناس که به همراه هیات مشترکی از پژوهشگاه میراث فرهنگی، و مرکز ملی اقیانوس شناسی و مرکز تحقیقات ملی فرانسه از این بنادر تاریخی دیدن کرده می گوید: «گسترش روز افزون فازهای جدید پارس جنوبی و شمالی، قیمت زمین را تا حدی بالا برده که بسیاری از اهالی زمین های ساحلی را به قطعات کوچک و بزرگ تقسیم کرده و هر یک با کسب برخی مجوزهای قانونی و یا بصورت غیر قانونی اقدام به محصور کردن این زمین ها کرده و در انتظار خریداران هستند.  بدیهی است که بنادر تاریخی سیراف، نای بند و نجیرم که هر یک در بهترین نقطه ساحلی واقع شده اند از این تصرف ها و تخریب های غیر قانونی در امان نمانده و همچون طفلی بی پناه توسط واسطه گران و بنگاه های محلی، دست به دست شده و با قیمت های نجومی در انتظار ورود خریدار هستند»


هنوز با همه دردم، امید درمان است
که آخری بود آخر، شبان یلدا را
سعدی


جستارگشائی

جشن شب یلدا یا شب چلّه که یکی از کهن‌ترین جشن‌های ماست، امسال برابر است با سه شنبه ۳۰ آذر خورشیدی و ۲۰ دسامبر میلادی. جشن شب یلدای ما، همزمان با انقلاب زمستانی (Winter solstice)، بلندترین شب سال است و بعد از آن روزها در نیم‌کرهٔ شمالی بلندتر و شب ها کوتاهتر می‌شوند. از لحظه غروب آفتاب ۳۰ آذر ماه (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب یکم دی ماه (نخستین روز زمستان) شب یلداست.



ديگر باره در آستانه ی جشن هزاران ساله ی یلدا یکی از مهم ترین جشن های ملی ایرانیان هستيم؛ جشنی که از یک سو به استوره های تولد «ميترا» و «مهر» (اين دو نماد مهر ورزیدن و روشنایی) مربوط می شود و، از سویی دیگر، به بلندترین شب سال اشاره دارد؛ شبی که در طی آن نبرد میان تاریکی و روشنایی به اوج خود می رسد و در پی اش آن که پیروز می شود همانا روشنایی ست.

در واقع، در جشن یلدا، همچون ديگر جشن های ایرانی ما، گوهر فرهنگ مان به زیبایی رخ می نماید؛ فرهنگی که بر پیروزی تردید ناپذیر همه ی روشنایی ها، نیکی ها، شادمانی ها، و مهربانی ها تاکید دارد. و این مهمترین دلیل ماندگاری فرهنگی ست که بر پایه ی ستایش انسان و طبیعت زیستنگاه او شکل گرفته و دوام يافته است؛ فرهنگی که توان آن را دارد تا با جهان پیشرونده همراه شود و هر روز زنده تر و درخشان تر از گذشته با ما همراه شود.


دانش نیک             بینش  نیک             منش نیک
این جستار در سال 2006 نوشته  و پخش گردید، با اینهمه  جا دارد که همه ساله بهنگام کریسمس  یکبار دیگر بازنگری شود تا ایرانیان  این سخن بباورند که (بیست و پنجم دسامبر) یک شاد روز بزرگ ایرانی است و (آیین های کریسمس) مانند آراستن درختِ کاج یا سرو آزاده( که نماد ایرانی است)  با رشته های زرین (به نشان خورشید) و رشته های سیمین (به نشان ماه) و گذاشتن ستاره بر فراز آن ( که نشان ایزد مهر است) و سرود خواندن کنار این درخت، و پیشکش دادن به یکدیگر، و همه ی دیگر آیینهای (کریسمس)  یکسره ایرانی هستند که از سوی کلیسای مسیح «مصادره» شده اند و هیچ پیوندی با مسیحیت ندارند! . اکنون که هُمای فرهنگ ایران  می رود تا از درون خاکستر خود سر بر افرازد، شایسته است که ایرانیان اینگونه دارشهای فرهنگی خود را بشناسند و هر آنچه را که در گذر گاه تاریخ از دست داده اند باز پس گیرند، مانند، روشن کردن سپندار یا (شمع) در جشن زاد روز که یک آیین سد در سد ایرانی است.  ایرانیان ( سپندار) را به نشان « آتش زندگانی»  می افروختند و در پاسداری از آن بسیار می کوشیدند، و خاموشی آن را نشان (مرگ) می دانستند، ولی اروپاییان که این آیین از ایرانیان آموختند بی آنکه رمز و راز آن، و (جایگاه آتش) در فرهنگ ایران بشناسند، به نشان سالهای زندگی سپندار روشن می کنند و با یک (پف) به زندگی خود پایان می دهند!! اگرکسی بپرسد چرا خاموش کردی؟!  خواهند گفت: برای اینکه نشان دهم که این چند سال  از زندگانی من گذشت!  و اگر پرسنده بگوید: ولی شما هنوز زنده اید، پس آن یک سپنداری که نشان زندگی شما باشد چه شد؟؟ پاسخی نخواهد شنید، چرا که  خاموش کننده،  آیین را از جای دیگری آورده ولی رمز و رازش را نشناخته و با خود نیاورده!.  شوربختانه امروزه بسیاری از ایرانیان  نیز چنین می کنند بی آنکه بدانند که با خود چه می کنند!! اگر زندگی بجا باشد در آینده به این گونه جستارها نگاه خواهیم کرد. ولی امروز دو باره به کریسمس می پردازیم.

 

آرامگاه کوروش بدون تردید در پاسارگاد است.

این روزها در فضای مجازی پیام‌هایی دست به دست می‌شود که بیان می‌کنند آرامگاه کوروش در پاسارگاد قرار ندارد! این افراد معمولا با استناد به گفته هرودوت مبنی بر کشته شدن کوروش در خارج از مرزهای ایران به این نتیجه می‌رسند که مقبره موجود در پاسارگاد نمی‌تواند محل دفن کوروش بزرگ باشد و این مکان مربوط به اشخاص دیگری است. حتی در یک جمله پیش پا افتاده، این روزها می‌شونیم که عده ای می‌گویند: ﺯﺭﺗﺸﺘﯿﺎﻥ ﻃﺒﻖ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺸﺎﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ، ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ ﺍﺳﺖ، ﻃﺒﯿﻌﺘﺎ ﺟﺴﺪﺵ ﺭﺍ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﭘﺲ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ چرا پیدا شده است؟!!

بازدید کننده گرامی، مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود. برای پیشگیری از اشاعه واژه های غلط که امروزه در اینترنت متداول شده است خواهشمندیم اگر با املای نادرست واژه ای در این مطلب روبرو می شوید آنرا به ایمیل نهاد مردمی اعلام فرمائید.

 

سرزمینمان ایران

iran26.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image19.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید