در تاریخ ادبیات فارسی کمتر شاعری را میتوان یافت که به شیرینی ، شیوائی و روانی خواجه شمس الدین محمد بن محمد معروف به « حافظ » سروده باشد. در باره ی او  و تحلیل و تفسیر اشعارش مقالات و کتابها و نظریات جورا جور و متعددی به رشته ی تحریر در آمده است . اصولأ تفسیر اشعار از دریچه دید شاعر بعقیده اینجانب بصواب نیست چون انسان نمیتواند بطوریقین ادعا کند که شاعر منظور و مقصودش از سرودن فلان غزل همان است که مفسراز آن بر داشت میکند. البته هر کس حق دارد نظر خود را در مورد چگونگی افکار شاعر وتفسیر شعرش بیان دارد بنا براین آنچه اینجانب در اینجا از دریچه ی نظر حافظ مینگارم برداشت شخصی خودم ازغزلیات ایشان است....

گلندام معاصر و هم شاگرد حافظ در مجلس درس قوام الدین ابوالبقا  عبد الله بن محمود بن حسن اصفهانی شیرازی مشهور به « ابن الفقیه نجم» در گرد آوری نخستین دیوان حافظ میگوید: او یعنی حافظ  به تتبع و تفحص در کتب اساسی علوم شرعی و ادبی از قبیل « کشاف زمخشری و مطالعا الانظار قاضی بیضاوی و مفتاح العلوم سکاکی پرداخت » چنین که گلندام اظهار میدارد در مجالس بزرگان علم و ادب عهدخود غزلهای سحاری اورا نیز شنیده است از گفته های گلندام اینطور پیداست که حافظ به همان اندازه که به علوم شرعی و قرآنی و اسلامی توجه داشته به علوم شعر و ادبیات نیز عشق میورزیده است .
در مجالس و محافل علم و ادب آن زمان بیشتر فقها و مروجین دین اسلام شرکت داشتند و در باره ی علوم شرعی و الاهیات اسلامی و قران بحث و گفتگو میکردند. حافظ علاوه براینکه در زندگی عادی خود ناظر خصلت فقیه، شیخ،زاهد، صوفی و مجتهد بوده در محافل علمای دین از نزدیک با چهره ی واقعی این قوم و اسلامشان آشنا میگردد. باینجهت در اشعارش بخوبی دیده میشود که از صوفی ، شیخ ، مجتهد، فقیه، واعظ، زاهد، مفتی، صومعه و مسجد با تردید و منفی یاد میکند.
حافظ علومی را که آموخته وسیله ارتزاق خود قرار نداده باین معنی که پس از تحصیل بعنوان مدرس و معلم مشغول نمیگردد زیرا وارد شدن در محافل ادبی و معاشرت با ادبا و شعرا و رفتن در ضل حمایت وزراء و امراء مقصود و منظور اصلی او بوده .
حافظ در غزلیاتش جمعن حدود « 120» یکصد و بیست بار از شیخ، مفتی، فقیه، مجتهد، امام، واعظ، صومعه  و مسجد نام برده که  99 در صد آنها را منفی و اغلب با واژه هائی مانند تزویر، سالوس ، ریا، زهد و زرق همراه کرده است
در میخانه ببستند خــدا یا مپـســنـد
که در خانه ی تزویر و ریا بگشایند                
بر عکس از نامهای  مغان ،مغبچه ،پیر مغان و زرتشت که جمعأ حدود 39 بارنام برده همه جا به نیکی و پاکی  وراستی و درست پیمانی سخن رانده به نحوی که در انسان این اندیشه را تقویت میکند  تا او را پیرو و ستایش گر دین ایرانی و رسالت زرتشت بداند.
حافظ در خرابات «مغان» نور خدا می بیند آنجا را خانه ای پر از صلح و صفاتصور میکند که اهور مزدائی مهربان و با محبت ، دوست و رفیق انسانها در آن  نشسته و برای بشریت آرزوی خوشبختی و سعادت می نماید  
                           در خـرابـات مـغـان نـور خــدا مـی بـیـنم
                          این عجب بین که چه نوری زکجا می بینم
                         جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
                         خانه می بینی و من خانــه خــدا مــی بـینـم
                                              ****
                            بیا به میکده و چهــره ارغوانی کن
                           مـر و به صـومعـه کانجا سیاه کارانند
از طرف دیگر رفتن به صومعه و مسجد را منع و بر حذر میدارد چون در آنجا سیاه کارانند.  پیروان الله هی خود خواه  ومغرور ، دیکتاتوری سخت گیر و قسی القلب که باید هر آن ذلیلانه از درگاهش طلب بخشش کنی ، روزانه چندین بار عاجزانه ستایشش نمائی و گر نه تو را در آتش جهنمش نه یک بار بلکه بیشمار میسوزاند و در های بهشت را برای همیشه برویت می بندد. رفتاری را که رسولانش با انسانها کرده اند و نمایندگان رسولانش هم اکنون هم میکنند نمونه ی کوچکیست از مجازاتهای اودر دنیای پس ازمرگ ( انسانهائی که رسولان و نمایندگان رسولانش بقتل رسانده اند را زنده کرده  با عذابی الیم در جهنمش میسوزاند ولذت میبرد)
و اما خوبی این الله در آن است که رشوه گیر میباشد. با  دروغ و ریا ، نماز و روزه ، حیله و حج ، تملق و چاپلوسی و ستایش بدرگاهش میتوان فریبش داد و رأی او را خرید تا از سوزاندن در جهنمش صرف نظر کرده درهای بهشت رابرویت باز و حوریانش را در اختیارت بگذارد..
گر «پیرمغان » مرشد من شد چه تفاوت
در هیچ سری نیست که سری زخدا نیست
                ******
بنده ی « پـیـرمغانم» کــه لطفـش دائم  است
ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست      
               *******
اگر امـام جـمـاعت طلب کند امروز
خبردهید که حافظ به می طهارت کرد
              ******
منم که گوشه ی میخانه خانقاه من است
دعای « پیرمغان» ورد صبحگاه من است
              ******
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
بـنـیـادمـکربا فلک حقـه باز کرد
              ******
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چــون نـیـک بنگــری همه تـزویــر میکننـد
              ******
حافظ راهنمائی و ارشاد « پیرمغان» را با جان و دل خریدار است ، او رسالت « پیرمغان» را از الطاف و اسرار ایزدی میداند که در مغزها  نهفته است ...
حافظ  لطف و مرحمت«پیرخرابات» را بی ریا ،  ثابت و همیشگی می بیند ولی به شیخ و زاهد اعتمادی ندارد  چون این طایفه راه سود جوئی را طی میکند لطف و مرحمت نثار کسی نخواهند کرد اگر در آن منفعتی نصیبشان نشود ( لطفشان گاهی هست و گاهی نیست)..
در نظر حافظ می گساران و عشق بازان انسانهای صادق، پاک و بی آلایشند برعکس شیخ ، زاهد، صوفی و مفتی ریاکار و حقه باز است  اوگوشه ی میخانه رامحراب و خانقاه خود دانسته و دعای «پیرمغان» را بجای نماز صبحگاهی .
حافظ خود را نیز گاهی صادقانه برای روانی قافیه ی غزل در صف تزویر کنندگان قرار میدهد..
         **
فقیه مــدرسه مست بــود و فــتـوی داد
که می حرام ولی به ز مال اوقاف است
        **
فقها گناه خود را عوام فریبانه طوری توصیف میکنند که در نظر عام شدید جلوه نکند  « این آخوند چون خود می خورده است  می را حرام ولی بهتر از دزدیدن اموال اوقاف توجیه می نماید درحالیکه هم پشت پرده  می  میخورد وهم در ملأ عام مال اوقاف را »
      **
مرید « پیر مغانم» ز من مپرس ای شیخ
چرا که وعده تو دادی و او اجابت کرد
     **
بند ه ی « پیر مغانم» که زجهـلم برهاند
پــیـر مـا هـر چه کند عـیـن عنایت باشد
    **
در خــانه نگـنـجد اسـرار عشــق بـازی  
جام می مغانه هم با «مغان » توان خورد
    **
تا زمیخانه و می نـام و نشــان خواهد بود
سر مـا خاک در پیر« مغان» خواهـد بود
    **
حلقه ی « پیر مغان » از ازلم در گوش است
بر همانیم کــه بـودیم و هـمـان خــواهـد بود
     **
بــه بـاغ تـا زه کـن  آئین دین  زرتشتی
کـنون که لاله بـر افروخت آتـش نـمرود
     **
گرمدد خواستم از« پیر مغان» عیب مکن
شـیـخ مـا گفت که در صـومعه هـمـت نبود
     **
برو ای زاهد خــود بـین که زچشم من و تو
راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود
     **
زاهــد اگر به حــور و قصور است امیدوار
ما را شـرابــخـانه قصوراست و حور یــار
    **
بـیخبرنـد زاهـدان نقش بخـوان و لا تـقـل
مست ریـا ست مـحـتسب باده بده و لاتخف

صوفی شهر بین که چون لـقمه شبیه میخورد
پـار دمـش د راز باد این حیـوان خوش علف
    **
حافظ جناب « پیرمغان» مأمن وفــا ست
درس حدیث عشق بر او خوان و زو شنو
     **
زرهم میفکن ای شیخ به دانه های تسبیح
که چومرغ زیرک افتد نفتـد به هیچ دامی
      **
زکوی « مغان» رخ مگـردان که آنجا
فـــروشند مـفــتاح مشگـل گشــائی
     **
اگر کمین بگشاید غمی ز گوشه ی دل
حریم درگه « پیرمغـان » پناهت بس
      **
خواهم شدن بکوی «مغان» آستین فشان
زین فتنه ها که دامن آخر زمـان گـرفت
      **
از آسـتـان « پیرمـغـان» ســر چـرا کشـــم ؟
دولت در این سرا و گشایش در این در است
     **
از آن به دیــر« مغانم» عـزیـز میدارند
کـه آتـشی کـه نمـیرد همیشه دردل ماست
والخ.....
قول و قرار ، وعده و  وعید های پوچ و تو خالی روحانیون وخصوصأ  مروجین دین اسلام را حافظ بخوبی شناخته است برای ایشان ثابت شده که هیچگونه اعتماد و اطمینانی به عهد و پیمان این طایفه وجود ندارد  و از آنجهت به « پیرمغان» ارادت میورزد که به صداقت  و درستکاری او شکی نیست  حافظ « پیرمغان » را ناجی و رهاننده ی جهل و خرافات میداند  رفاقت و دوستی و هم پیاله شدن با زرتشتیان را توصیه میفرماید.  او از همان اول و ازل پیرو « پیر زرتشت» و همان دین ایرانی که داشتیم و خواهیم داشت میباشد ایشان میفرماید : اکنون که آتش ظلم و جفای لاله سوز نمـرودی شعله ور است به رسالت  آئین دین زرتشتی روی بیاورید و چون در صومعه   امید فرجی نیست از درگاه «پیر مغان » است که میتوان یاری  طلبید. او از فریبکاری و حقه بازیهای زاهد، واعظ،صوفی و مجتهد و عرضه کنندگان  ادیان سامی بشر را بر حذر میدارد. اینان پیوسته با ولع به کاخ ومال وحور بهشتی چشم دوخته اند  ولی قصر ما پاک دینان شرابخانه و حورما یا ر ماست.  
حافظ د ین و آئین زرتشتی راکه سراسر از عشق و صفا و دوستی است توصیه میکند مقام و مأمن وفاداری را در درگاه «مغان » یافته است  بعقیده او  با «پیرمغان» میتوان بی  ریا در باره ی عشق و عاشقی بحث وگفتگو کرد.
حافظ حقه بازان ریا کار را که دائم با دانه های تسبیح مشغول به بیراهه فرستادن مردمانند بر حذر میدارد و به انسانها گوشزد میکند که انسان فهمیده و عاقل نباید گول این دغل بازیهای حقه باز رابخورد ،او روی برگرداندن از کوی «مغان» را نمی پسندد چون کلید درهای مشکلات را در آنجا می بیند . اگر غم وغصه ای به تو روی آورد بدان جا روی آور که  رسیدن به اهداف و حل مشکلاتت در آن سرا میباشد .آتش عشق و حرارت احساسی که همیشه  در او شعله ور است باعث عزیز بودنش در دیر «مغان» گردیده است ....

بادرود فراوان
م. روشنی ( سیروس)
       

بازدید کننده گرامی، مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود. برای پیشگیری از اشاعه واژه های غلط که امروزه در اینترنت متداول شده است خواهشمندیم اگر با املای نادرست واژه ای در این مطلب روبرو می شوید آنرا به ایمیل نهاد مردمی اعلام فرمائید.

 

سرزمینمان ایران

iran19.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image11.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید