ما چه سلطنت طلب باشیم و چه جمهوری خواه، چه چپ باشیم و چه راست، چه فمنیست به معنای واقعی آن باشیم و چه «فمنیست اسلامی»، اگر به برابری حقوق زن و مرد باور داشته باشیم نمی توانیم روز هفده دی را از تاریخ تحولات اجتماعی سرزمین مان حذف کرده یا آن را نادیده بگیریم و نمی توانیم با بهانه هایی مثل «دیکتاتوری رضا شاه»، یا اجباری شدن بی حجابی به وسیله دولت، اهمیت و ارزش اين روز بزرگ را در زندگی زن ايرانی انکار کنیم. چطور است که ما می توانیم بپذیریم که گروه هایی از زنان ایرانی سی سال است در تلاش اند تا از حکومت اسلامی، يعنی یکی از دیکتاتورترین حکومت های موجود بشری، بخواهند به حقوق و خواست های بسیار ساده و طبیعی و انسانی آن ها توجه کند، از آن ها بخواهند که قوانین کهنه ای را که بر آن ها مسلط کرده اند تغییر دهند ولی نمی توانیم فکر کنیم که گروه هایی از زنان آن روز ایران از رضا شاه و حکومت وقت خواهان تغییراتی بوده باشند؟ و این حکومت، با همه ی ایرادها و اشکال های خود، از آنجا که دولتی مدرن بود در بيش از هفتاد سال قبل به اين خواست پاسخی مثبت داده باشد.


انکار هفده دی حتی انکار جنبش های زنان از  حداقل سی سال قبل از آن است؛ انکار زنان بزرگی است که در آن هنگام از قعر قرون وسطی خود را بالا می کشیدند تا بتوانند همراه و هموزن زنان سرزمین های پیشرفته باشند. آنها در جنبش تحریم واردات کالاهای خارجی شرکت می کردند، از ترس متحجرین لباس مردانه می پوشیدند تا بتوانند در تظاهرات مختلف شرکت کنند و، به این ترتیب، در جریانات سیاسی و اجتماعی سرزمین شان دخالت داشته باشند؛ آنها زینت های دست و گردن خود را (که در آنزمان برای زن ها اهمیتی خاص داشت) می فروختند تا تأسیس  اولین بانک ایرانی را امکان پذیر  کنند. یادمان باشد که همه ی این زنان کسانی نبودند که به درخواست آیت الله ها و حجت الاسلام ها به این نوع عملیات دست زنند. در میان آنان زنانی هم بودند که از دست همان آیت الله ها و حجت الاسلام ها رنجور و  در عذاب بودند. هفده دی به معنای یادروز به نتیجه رسیدن خواست های این زنان است که اهمیت دارد؛ زنانی که در زیر زمین ها جلسه برگزار می کردند و (در عصر نبود رادیو، تلویزیون، اینترنت) چندان کسی هم نبود تا چون امروز خبر جلسات آن ها را چند قدمی دورتر از آن زیر زمین ها ببرد. آن ها زیر نور شمع و در پستوی خانه ها مطالب جزوه ها و نشریاتی را می نوشتند که نه تنها در تعدادی محدود چاپ می شد بلکه پس از چاپ هم فرصت پخش نداشت. آنها را باید زیر چادر می گرفتند و با هزار ترس و هراس به دیگران می رساندند. و چه سنگ ها که به خانه ی این زنان پرتاب شد و چه کتک ها که خوردند!  و بالاخره انکار هفده دی، انکار انبوه زنانی است که از  اولین مجلس مشروطیت خواستار پابرجای حداقل حقوقی زنان بودند. و تعدادشان به طور قطع اگر (به نسبت جمعیت) بیشتر از شمارگان مايی که امروز زیر نامه ها را امضا می کنیم نبود، کمتر هم نبود. و مردان مذهبی در آن مجلس هم با صراحت به آنها گفتند کار زن اداره ی امور خانه است و مراقبت از شوهر و فرزندان.
این زنان، از شروع جنبش های حق طلبانه خود تا روزی که قانون به آن ها اجازه داد که از خانه بیرون بیایند، رنجی بردند بسا بیش از رنجی که زنان ایران در این سی  ساله ی اخیر برای کسب حقوق انسانی خود برده اند.
چگونه است که بزرگترین افتخار زنان حقوقدان ما  امروز آن است که توانسته اند در سی سال حکومت اسلامی به دو سه توفیق نیم بند در امور حقوق زنان برسند ـ که تازه پس گرفته هایی از داشته های ما قبل انقلاب است ـ اما ما حاضر نیستیم بگوییم که، در همین روز هفده دی، برای اولین بار در تاریخ کشورمان، سن ازدواج تغییر کرد، برای اولین بار ازدواج با کودکان نه ساله ممنوع شد، برای اولین بار پس از قرن ها زن ها اجازه ی کار اجتماعی یافتند، و برای اولین بار فرصت تحصیلات در دانشگاه ها را پیدا کردند. چرا حاضر نیستیم این ها را بگوئیم؟ چرا زنان در کشورهای پیشرفته جهان وقتی می خواهند مسیر تحول و پیشرفت زنان را بگویند و بنویسند به هر گوشه ای از آن با دقت و بی نظری کامل نگاه می کنند؛ بی توجه به این که به دست چه کسی و چه کسانی مهر قانون بر حقوق کسب شده ی آن ها خورده است؟ این انکار تاریخ چیست که ما در همه ی مسایل مختلف با خود داریم؟ بسیاری از فمنیست های ایرانی حتی وقتی می خواهند که تاریخ جنبش زنان را بنویسند، یعنی به کار تحقیقی  که باید اصلش بر بی نظری و راستگویی باشد بپردازند، این قسمت از تاریخ جنبش زنان را، به عمد ندیده می گیرند. یعنی، موضوع با اهمیت قانونی شدن (یا عرفی شدن) برخی از حقوق زنان ایران را، که برای اولین بار در تاریخ پس از اسلام اتفاق افتاد، ندیده می گیرند. بنظر من، قوانین کاملاً امروزی و مفیدی که در هفده دی و در پی آن در سال های بعد در سرزمین ما تصویب شد در واقع از اولین قوانین عرفی بودند که زنان ما از موهبت آن برخوردار شدند. تصویب این قوانین از آنچنان اهمیتی برخوردار است  که زشتی «اجباری کردن بی حجابی» (که همیشه بوسیله ی عده ای بصورت پرده ای پوشاننده بر همه ی دست آوردهای هفده دی کشیده می شود) نمی تواند از اهمیت آن ها کم کند. بله، ما، با هر نوع عقیده و سلیقه ی سیاسی و اجتماعی که داشته باشیم، اگر که بخواهیم تحلیل و تحقیقی بی نظر و غرض از تاریخ جنبش زنان داشته باشیم قادر نخواهیم بود اهمیت روز هفده دی را به عنوان اولین روز حضور قانونی زنان ایران در عرصه های اجتماعی را ندیده بگیریم. و قادر نيستم ارزش نقش مترقی رضا شاه را، به عنوان مهمترين تصميم گيرنده، برای قانونی کردن اين حقوق را پايمال کنيم به خصوص در مقايسه با امروز که می بينيم در اوايل هزاره سوم، يعنی بيش از هفتاد سال پس از آن روزگاران حتی يک سياستمدار در بين خيل سياستمداران جمهوری اسلامی پافت نمی شود که حاضر به دادن اين حقوق به زن ها باشد.
روز هفده دی، چه ما بخواهیم و چه نه، روزی است که در اسناد جنش زنان ايران و جهان به عنوان یکی از روزهای مهم و ملی جنبش زنان ایران نقش بسته است. سالگرد این روز بزرگ بر زنان و مردان برابری خواه ایران مبارک باد
هفده دی 1398

شکوه میرزادگی
-----------------

* این مطلب هشت سال پیش در برخی از نشریات منتشر شد، و سه سال پیش در کتاب «معجزه ی تو» که مجموعه ای از مقالات مربوط به زنان است، بازنشر پیدا کرد.
 فکر کردم بد نیست این روزها که مردمان ایران نشان دادند با وجود چهل سال تبلیغات جمهوری اسلامی همچنان برای رضاشاه احترام ويژه ای قایل هستند، آن را دوباره منتشر کنم. زیرا یکی از اقدامات مترقی او، به عنوان مهمترين مقام تصميم گيرنده آن روزگار ایران در ارتباط با قانونی کردن حقوق و برابری زنان بود.

بازدید کننده گرامی، مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود. برای پیشگیری از اشاعه واژه های غلط که امروزه در اینترنت متداول شده است خواهشمندیم اگر با املای نادرست واژه ای در این مطلب روبرو می شوید آنرا به ایمیل نهاد مردمی اعلام فرمائید.

 

سرزمینمان ایران

bam1.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image6.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید