سلولی  یک متر در دومتربود با   تکه ای موکت چرک و بویناک در کف و چراغی کم سو که با سیم لخت کجی از سقف کوتاهش آویخته بود و حرارتش را از زیر شالی که بر سر داشتم حس میکردم   . سه ضلع  گچی اش پوشیده بود ازلکه های تیره  انواع  جامدات و ردّ مایعات که شُرّه کرده و بخورد دیواررفته بود از جمله ادرار . ضلع چهارم یک در آهنی سیاه بود با درزی باریک در بالا  که فقط از آنطریق میتوانستی راهروی را ببینی که خواهران چادر به کمر بسته با شلوغی و سرو صدا هم ظرفهای افطاریشان را می شستند و هم  مادر و دختری را که بعد ازمن برایشان فرستاده بودند  باز جویی میکردند...   باید تا فردا 8  صبح که معرفی میشدیم به  داد سرا همانجامیماندم . مجبور بودم حرکت کنم تا بخاطر ایستادن ممتد پاهایم خواب نرود. طول سلول را با دو گام می پیمودم وبرمیگشتم . شانس آورده بودم  که چکمه های بدون پاشنه بپا داشتم .

 هربارکه بپایین نگاه میکردم  انعکاس چهره وقیح  آن زن بازجو که  لباسهایم  را تفتیش میکرد  تا ببیند  زیر پالتو چه پوشیده ام دربرق چکمه هایم چشمک میزد ! اضطرابهایم را یکی یکی کاویدم:  الان هیچکس از اعضای خانواده  در این شهر نیستند که از غیبت   من نگران شوند . قبل بیرون آمدن از خانه  هم با مادرم  و هم با همسرم که در سفر بود تلفنی حرف زده بودم و مشکل حل بود . اما پرینتهایی را که داشتم میرفتم تا برای سمینار فردایم تحویل بگیرم چه ؟  اصلا من فردا ساعت 10 صبح  که نمیتوانم در دانشکده باشم ...قلبم فشرده شد و با ناخوشایندی نفس میکشیدم . دنباله های شالم را روی مشامم گذاشتم  تا  رایحه ضعیف عطری که  در آن بود کمی  هوای چندش آور پیرامونم را قابل تحمل کند . همان رایحه ای که خواهر باز جو حس کرد و با لهجه غلیظ اطراف شیراز گفت : خجالت نمیکشی بو عطر میدی! ماه رمضونه !
بهمن ماه سال 76  وچند ماهی پس از آغاز دوران اصلاحات بود البته !
چهار ساعت قبل بجرم بد حجابی در فلکه ستاد شیراز دستگیر شده بودم ! توسط  یک  لات  حزب الهی  و بسیار عصبی  بنام قاضی افضل که با ماشین توی خیابان گشت میداد و  زنان بدحجاب را  دستگیر و بعد هم  خودش محاکمه  میکرد! نوع نرم افزاری صادق خلخالی !
به این کشمکش بی پایان روزانه  عادت داشتم اما  هر بار نوع جدیدی از این وقاحت عقیدتی و جنایت سیاسی را باید تجربه میکردم : از فردای شورش 57 که شعار یا روسری یا توسری نشانه مان گرفت  تا جورواجور تذکر و اخطارو  امر بعروف و نهی از منکر شفاهی و کتبی و انضباطی وتوبیخی و تعلیقی    در خیابان  و دبیرستان و بعدا در دانشگاه  و عقوبتهای فرساینده آنها بلحاظ  عدم امنیت  روحی و  تحصیلی و شغلی ... اما اینبار نوع بدخیم تری بسراغم آمده بود ومجبور بودم  20هزار تومان  هم جریمه نقدی بپردازم !
نزدیک به چهل سال  است  که یکایک زنان تسلیم ناپذیر ایرانی   مجادلاتی از این دست - گاه شدیدتر و گاه خفیف تر - را پشت سر گذارده  و با بکار گل گرفتن روزانه روح و جسم  و آسایش خود این دیوار فناتیسم فرهنگی را کوتاهتر و این بنیان شوونیسم استبداد را سست تر کرده و حجاب را بعنوان  ابزار کنترل یک حکومت فاشیست مذهبی در حد ممکن به نا کار آمدی کشانده اند . ابزاری که در ذات خود خشونت آمیز و حقارت بارو موجب سلب  آزادیهای فردی  ومصداق بارز آپارتاید جنسیتی و مقدمه ای  برمذکر سالاری در همه وجوه زندگی زنان میباشد. چهل سالی  که  نسبت به   آن چهار دهه  دیگر ماقبل خود -  که از روشنای کشف حجاب1317  آغازشد و در سیاهی اجبار حجاب1357انجام  یافت-  مخصوصا در وادی حقوق زنان  در تقابل کامل با همه دستاوردهای گذشته ثبت شده است .
و حالا درست در این بزنگاهی که حکومت مشروعیت باخته و رسوای جمهوری اجامر اشغالگر ایران از ترس جان  و از سر استیصال  ناچار از تحمل مطالبات رو به فزونی مردم و نافرمانیهای مدنی آنان   - از جمله نفی  حجاب - گشته و میرود که  در سراشیب قهر ملت ایران در غلتد بناگاه انواع امداد های غیبی  متمایل به روحیات کاسبکارانه دول خارجی  بر او نازل شده وبا زیر پا گذاشتن همه ادعاهای دمکراسی خواهانه و حقوق بشر دوستانه خود بدین حکومت مادون قرون وسطایی  جان و جنمی  تازه - هر چند باسمه ای وموقت -  میبخشند.
شاید منفی ترین و مذموم ترین تعاملات اینچنینی مربوط به حضور هفت خواهران محجبه و البته  فمینیست  هیئت دولت سوئد در تهران باشد که هفته گذشته سیاستهای این کشور قطب شمالی را مشمول گوشمالیهای داغ رسانه ای کرد چنانکه خطر ریزش بهمن انتقاد مردم بر این دلالان ارزانقیمت  بالا رفته است !  
سخن ازهفت زن  وزیر  و  در واقع «کابینه چی » دولت سوئد است که در نهایت آزادی  بلاهت ! و بامماشاتی  آگاهانه و نابخشودنی تن به پوشش اجباری و ابداعی جمهوری اسلامی داده  و رژیمی که قانون اساسی آن درتضاد مستقیم با همه ارزشهای فردی و انسانیست  که حضرات فمینیستشان بدان اعتقاد دارند را محق  دانسته جلوی ریس قوه مجریه اش - یعنی شیخ حسن روحانی - دست بسینه رژه رفتند ! همان آخوندی که  اولین افتخارش در پسا شورش 57 ابقای حجاب اجباری زنان  و احیای سلطه گری مذکرانه  در همه شئون  بر آنانست و با افتخار در کتاب خاطراتش  از این بزهکاری فرهنگی - اجتماعی خود  یاد کرده است .
این علیا مخدرات از جمله بانوانی هستند که  سه هفته پیشتر در اعتراض به  آنچه از ظن ایشان سیاستهای زن ستیزانه دونالد ترامپ بود آکسیون براه انداخته و گرد وخاک اساسی بپا کرده بوند از جمله در اعتراض  به اینکه چرا ترامپ با سقط جنین مخالف دارد! ظاهرا خبر نداشته اند که طبق باورهای جمهوری اجامر اشغالگر  اساسا زنی که در جغرافیای سیاسی ایران قرار داشته باشد دیگر مالک بدن خود نیست ونه تنها حق سقط جنین ندارد که حتی اجازه مصرف قرص ضد بارداری هم دست خودش نیست  و اختیار توالد و تناسلش در حیطه فتوای رهبر است  !
اینجاست که باید گفت زهی  لحاف کرسی نظام ولایی که زغال مرغوب منابع ایران را چنان با آتش وعده های هوسناک گداخته  که خواهران فمینیست خطه قطب شمال را هم به گرمای دلچسب آن جذب کرده است !


محبوبه حسین پور

نوشتن دیدگاه

نظر شما پس از تائید مدیریت سایت منتشر خواهد شد. لطفا دیدگاه خود را به پارسی بنویسید. سایت های زیادی بصورت آنلاین نوشته های پارسی با حروف لاتین را به حروف پارسی تبدیل می کنند مانند گوگل تایپ و بهنویس. .


مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود

 

سرزمینمان ایران

masjed_shah.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image13.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید