بازدید کننده گرامی، لطفا نوشته های خود را برای انتشار در این تارنما به ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید  بفرستید

 

در سال‌های زندگی، ۴۰ سالگی سال شاخصی است. یک برداشت رایج بر آن است که انسان در چهل سالگی، هوا و هوس‌های دوران جوانی را که ریشه در شور و غرایز طبیعی دارد، پشت سر می‌گذارد و به دورن پختگی و کار آزمودگی پا می‌نهد. ۴۰ سالگی رویدادهای سیاسی نیز بی‌شباهت به چهل سالگی انسان‌ها نیست. مگر نه آن است که رویدادهای تاریخی و سیاسی نیز محصول کنش‌های مثبت و منفی انسان‌ها هستند؟ بی‌جهت نیست که در پژوهش یک رویداد، کنش‌های انسان‌های دخیل در آن واقعه نیز مورد کاوش قرار می‌گیرد. اما در عین حال می‌دانیم که وقتی رویدادی تاریخی واقعیت یافت، وجودی مستقل از ایجادگرانش خواهد داشت. پدیده‌های تاریخی و سیاسی زندگی مستقل خویش را جدا از وجود ایجادگرانش سپری خواهند کرد. پدیده‌های سیاسی و تاریخی، زاده می‌شوند، دوران کودکی و جوانی را طی می‌کنند و در نهایت پیر می‌شوند و سر انجام زوال می‌یابند.

« آب و برق رایگان، مسکن ارزان، تقسیم پول نفت با مردم، از میان بردن فقر و حاشیه‌نشینی و بیکاری…» اینها از جمله وعده‌های پوچی بود که روح‌الله خمینی رهبر انقلاب اسلامی در نیمه‌ی دوم سال ۵۷ شعار می‌داد. وعده‌هایی که بعدها پس از پیروزی انقلاب نیز از سوی شخصیت‌های انقلابی که حکومت تازه‌ای بنا نهاده بودند مطرح شد اما هر چه بیشتر زمان گذشت، ناتوانی حکومت اسلامی بیشتر آن را بی‌آبرو کرد و در برابر مردم قرار داد. نتیجه‌ی ۴۰ سال زمامداری مدعیان اسلام سیاسی و مدافعان ملی- مذهبی و چپگرای آنها، جز گسترش فقر و تباهی و گرسنگی و از بین رفتن ساختارهای اقتصادی نبوده است به گونه‌ای که صدای برخی «خودی»‌های نظام نیز درآمده است.

مهمترین درس این 40 سال برای من این بوده که به قول دنگ شیائوپینگ، مهم این است که گربه موش بگیرد، سیاه و سفیدش مهم نیست. و چقدر این سخن نغز و پر ارزش است. من ایرانی میخواهم که در آن هر ایرانی امنیت داشته باشد، از حقوقی سیاسی و اجتماعی معقول و منطقی مانند کشورهای اروپایی برخوردار باشد و با کشورهای همسایه و جامعه جهانی در صلح و صفا زندگی کند. آرزوی ایرانی را دارم که ساختمان دبستان دولتی بالای شهر تهران و اعیان نشین تبریز تفاوتی با ساختمان دبستان روستاهای بلوچستان و کردستان و خوزستان نداشته باشد.

آن روزهای بثمر رسیدن انقلاب، که هوا دلپذیر شد گل از خاک بردمید، روزهای پر تب و تابی بود. چه حس خوبی بود. اما بوی خشونت کم کم هوا را غیر قابل تنفس میکرد. از هوادارن خمینی در مدرسه فیضیه قم که بجز طلبه ها بقیه حتا تصدیق کلاس شش را هم نداشتند بگیرتا افراطیون مجاهدخلق و چریک فدایی و توده ای که اسلحه بدست سازمان یافته و نیافته به در و دیوار میزدند که از این خوان قدرت نصیبی ببرند بدون آنکه بدانند با آن چه میخواهند بکنند.

نظام استبداد مضاعف دین و قدرت، نظامی ست که کمتر شبیه آن یافت میشود. در جهان امروز نمیتوان از نظامی سخن راند که "روحانیون" بر آن حکومت کنند، آنهم بشیوه مطلق. شاید بتوان شبیه بآن را در قرون وسطی، دوران حکمرانی دستگاه کلیسا در اروپا جستجو نمود. ساختار استبداد مضاعف دین و قدرت، بسی پیچیده و بغرنج است. غامض تر هم میشود اگر در نظر بگیریم که نهادی را در درون خود بنیاد گذارده است که در هر شرایط دیگری دلالت بر نفی استبداد و خود کامگی فردی میکند، نهادی که "جمهوری" نامیده میشود و از مبارزات اروپائیان در راه رهایی و ازادی از نظام استبداد پادشاهی، ریشه برگرفته است.

شاهزاده رضا پهلوی بمناسبت چهلمین سالگرد انقلاب بیانیه ای تحت عنوان چهل‌سالگی حصر ایران صادر کرده اند که بر خلاف بیانیه های گذشته ایشان, در برخی از متون انشای "فرشگردی" در آن هویداست. این بیانیه با قدری گرایش احساسات نوستالژیک باستانگرایانه ایرانی بمثابه تنها نوش داروی موجود در بازار آشفته امروز با نگاهی فرشگردانه یا "عقب گردانه" ممکن است به تعبیری نسل نو را در مقابل نسل های دیگر قرار دهد. این موضع نامالوف (حداقل برای نگارنده) و به نوعی گسل برانگیز از شخصیتی که خود را همواره فراتر از تقسیم بندی های سیاسی و جناحی و نسلی معرفی می کند, قابل درک نیست. ناسلامتی اگر قرار بر تقسیم بندی های نسلی و سنی باشد, خود ایشان نیز هماننده نگارنده به نسل ماقبل انقلاب تعلق دارند. اگر منظورشان پویایی فکری و آینده نگری است, که در این صورت باید گفت "ای بسا کافر که از صدها مسلمان پاک تر".

ما مخالفان حکومت اسلامی پس از چهل سال همانجایی هستیم که بودیم، یعنی می‌دانیم که چه چیزی را نمی‌خواهیم، اما تصوری از آنچه که می خواهیم و مهمتر از آن، تصویر درستی از راهی که باید برویم نداریم.  معمولاً عدم اتحاد «نیروهای اپوزیسیون»  بعنوان کمبود اساسی در کار فروبستۀ ایران قلمداد می‌گردد و از آنجا که اغلب می‌پنداریم که درد مشترک به نزدیکی و همسویی کمک می‌کند، بیشتر به توصیف نابسامانی‌ها و نارسایی‌ها مشغولیم.
اما نشان دادن نارسایی‌ها بدون ارائه پیشنهادی برای برطرف کردن آنها، نه تنها مفید نیست، بلکه ناامیدی را نیز به نارسایی می‌افزاید. از سوی دیگر چنانکه خواهیم دید، بررسی درست موقعیت امروز می تواند سمت و سوی راه آینده را روشن کند. این نوشتار کوششی است برای بررسی اوضاع ایران معاصر در سه محور اصلی:

بازدید کننده گرامی، مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود. برای پیشگیری از اشاعه واژه های غلط که امروزه در اینترنت متداول شده است خواهشمندیم اگر با املای نادرست واژه ای در این مطلب روبرو می شوید آنرا به ایمیل نهاد مردمی اعلام فرمائید.

 

سرزمینمان ایران

Image1061.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image18.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید