نزدیک به چهار دهه است که روحانیت، مراجع تقلید، علما، فقها و مجتهدین، مظهر دین و اخلاق و زهد و تقوا، بر جامعه حکومت کرده اند. بنگر که چه بذری کاشته اند و چه حاصلی به بار آورده اند.  بارگاه ولایت را تاسیس و جامعه را بر مبانی فرمانروایی و فرمانبری، سامان بخشیده و به یک زندان بزرگ تبدیل نموده اند. نه اینکه در این زندان آزاد نیستی. بعکس آزادی مطلق است، اما آزادی در اطاعت و فرمانبری. باید بپوشی و بنوشی و در آمیزی، بشنوی و ببینی نه بر اساس اراده ی آزاد بلکه  آنچه که حافظ سکوت و آرامش، نظم و انضباط در زندان است. روشن است آرامش این زندان را رسانه ای همچون تلگرام که ورود بیش از 40 میلیون ازجمعیت کشور را بفضای مجازی هموار میکرد، به چالش کشیده است. چه در آن فضای مجازیست که زندانیان بفضای آزاد ورود نموده و آزادی را تجربه و به تواناییها و ظرفیتها و کیستی و چیستی خود آگاه گشته و میتواند بمنصه ظهور برسانند. این تنفس در آزادی ست که خشم آخوندهای حاکم را برانگیخته و دستور به مسدود ساختن آن را داده اند، گو اینکه هم اکنون در این امر شکست خورده، همچنانکه در برابر کاست خود رو، سی دی و ویدیو و ظروف ماهواره ای شکست خورد. اما، اینبار شکست او بسیار عظیم خواهد بود. چون نظام خود را روی در روی 40 میلیون انسانهایی  قرار میدهد که تشنه رهایی از بند زندانند.



«ز بیداد ِ فزون، آهنگری گمنام و زحمتکش
علمدار علم، چون "کاوه"ی حداد می گردد»
فرخی يزدی

    در نگاهی کوتاه و سریع به وضعیت کارگران ایران در تاریخ چند هزار ساله ی کشورمان  می توان اين وضعيت را در چهار دوره ی کلی مطالعه کرد: دوران باستانی، دوران پس از اسلام، دوران پس از مشروطیت، و دوران پس از انقلاب اسلامی.
     در این تقسیم بندی نکته ی قابل ملاحظه آن است که، در دوران تسلط جمهوری اسلامی بر سرزمین مان، وضعیت بسیار دردناک و غیر انسانی کارگران ایران، به نسبت زمانه ای که در آن هستیم، بسیار سخت تر و سنگین تر از هر زمانه ای در تاریخ مان شده است.


 برای آنکه ملت ایران که  «تا پایان دوره صفوی در علم و صنعت از هیچ کشور جهان پست‌تر نبود، بلکه در پاره‌ای از صنایع به سنت دیرین هنوز پیشوای جهانیان به شمار می‌رفت»(۱) به فلاکت امروزی بیافتد، باید دچار خسران بزرگی شده باشد. خاصه آنکه همین ملت در میان‌پرده‌ی دوران پهلوی نشان داد که از خواست و توانایی برای جبران عقب‌ماندگی برخوردار است.

هر ملتی نسل به نسل تولدی دیگر می‌یابد و می‌تواند بر نارسایی‌های خود غلبه کند. بنابراین باید از یک سو  رأی کسانی را که ویژگی‌هایی همیشگی (مانند: «دینخویی» یا «خرافات‌پرستی») برای ایرانیان قائل هستند قاطعانه ردّ کرد و از سوی دیگر با شناخت درست و تجربه‌آموزی در راه غلبه بر اشتباهات تاریخی گام گذاشت.

برای نمونه به یکی از اشتباهاتی که تا به حال کمتر مورد توجه قرار گرفته بنگریم: در دو سده پیش ایرانیان برای نخستین بار در جنگ با روس به میزان عقب‌ماندگی خود پی بردند و شاهزاده عباس میرزا با آگاهی بدان، پرسش تاریخی جامعه‌ی ایران را با فرستاده‌ی ناپلئون در میان گذاشت: «اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هوشیار نمایم؟» (۲)


 در تاریخِ هر ملتی، هر چند دهه یا قرنی یک بار، یک چهره یا شمایل ظهور کرده و دورانی از تاریخ آن ملت را نمایندگی می‌کند. اینکه آن دوران حاوی خاطرات خوب یا بدی برای حافظه‌ی جمعی مردم باشد، وابسته به قضاوت تاریخ است که از گذر زمان و داوریِ نسل‌های متمادیِ مردمان آن کشور حاصل می‌شود.

پس از قتل نادرشاه افشار در فتح‌آباد قوچان در خرداد ۱۱۲۶ خورشیدی، سرزمین ایران دچار هرج و مرج و پریشانی شد و برای بیش از صد و هفتاد سال اداره‌ی امور مملکت به دست خوانین و سلاطین بی‌لیاقت و سست‌‌عنصر افتاد. در این دوران، بجز دورانِ وکالتِ کریم‌خان زند و کوتاه زمانِ حکومتِ آقا(آغا) محمدخان قاجار، هیچ پادشاهِ توانایی رشته‌ی اداره‌ی امور ایرانشهر را به دست نگرفت. طی این ایام، سرزمین‌های بزرگ و زرخیزی از ایران‌زمین جدا شدند و ایران تبدیل شد به کشوری فقیر و شکست‌خورده که پیش از اکتشاف نفت، حتی استعمارگران هم آن را لایق مستعمره شدن نمی‌دانستند.

 
اشتباه خواهد بود اگر لحظه ای بیاندیشم که وضع موجود، چیزی کمتر از وضع دلخواه روحانیت، آیت الله ها و فقها و طلبه های برخاسته از حوزه ها ی علمیه است. اگر در گذشته روحانیت، برای حفظ سروری و نهادینه ساختن شریعت اسلامی خود را نیازمند شمشیر شاهان میدید، هم اکنون خود دارای سپاه و لشگر است. تمام نیروهای نظامی و امنیتی و قضایی را در زیر پنجه خود دارد. بربخش مهمی از ثروت جامعه پنجه افکنده است. ساختار سیاسی کشور را بر اساس اراده و آرمان خود معماری کرده است، بگونه ای بسیار بس فریبنده، نهاد های نظام دموکراتیک غرب را بعاریه گرفته و چهره کریه نظام استبداد مضاعف دین و قدرت را پوشانده است. یعنی که قوای مستقل سه گانه جمهوریت را تابع قانونی ساخته است که بازتابنده اراده چندو چون ناپذیر ولایت فقیه ست که خود مظهر شریعت اسلامی ست. اگر تضاد و تنشی بین آنچه "حاکمیت" خوانده میشود و دستگاه دولت دیده میشود، تضادی ست ساختاری. صعود روحانی بر مسند ریاست جمهوری، نشان میدهد که روحانیت ولایتمدار، برغم شخص ریاست جمهوری، هرگز از مدیریت منابع مادی و اداری دولت چشم نپوشیده و نمی پوشد. در گذشته هرکز بدان اعتماد نکرده و هم اکنون هم بدان اعتمادی ندارد، حتی اگر یکی از خودی بریاست جمهوری برسد.


مردان بزرگ همچون روزگاران بزرگ، ماده منفجره‌ای هستند که در آنان نیروی عظیمی بر هم انباشته شده است. درست مثل دوران تباهی و انباشته از بحرانهایی که ایران امروز را در برگرفته که بی‌شباهت با انحطاط ایران با واپسین دوران قاجار نیست.

پیش شرط ظهور مردان بزرگ دو چیز بیشتر نیست: فرسودگی و از کار افتادگی یک نظام فرتوت همچون زمانه پیش از ناپلنون و پیش از رضاشاه و نیز توانمندی خودساخته‌ای برای به پیروزی رساندن تمدن و فرهنگی برتر و پربارتر! هر دو این پیش شرط‌ها به معنی اهمیت مرکزی نتیجه‌مندی و کار آمدی در امر سیاست است.
احمد کسروی می‌نویسد: «در زمان قاجار، ایران بسیار ناتوان گردید و از بزرگی و جایگاه و آوازه آن بسیار کاسته شد و انگیزه این بیش از همه یک چیز بود و آن اینکه جهان دیگر شده و کشورها به تکان آمده، ولی ایران به همان حال پیشین خود بازمی‌ماند. اینان خود کاری نمی‌کردند و دیگران را هم نمی‌گذاردند.»

بازدید کننده گرامی، مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود. برای پیشگیری از اشاعه واژه های غلط که امروزه در اینترنت متداول شده است خواهشمندیم اگر با املای نادرست واژه ای در این مطلب روبرو می شوید آنرا به ایمیل نهاد مردمی اعلام فرمائید.

 

سرزمینمان ایران

itan26.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image15.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید