هفت سال قبل در چنین ایامی، سوم آذر‌ماه ۸۸ در یادداشتی نوشتم: [وقتی به ارقام سنگين وثيقه ها فكر مي كنم، 300 و 400 و 500 ميليون تا 700 ميليون تومان! می‌پرسم حساب اين ارقام نجومي در دست كدام نهاد است؟ و آيا نهادهاي قضائي كه ساده ترين حقوق زنداني را هم رعايت نمي كنند و گاهي امانتدار جان آنها هم نبوده اند، امانتداران مناسبي براي سپردن اين وثيقه ها هستند؟ بعيد مي دانم. معتقدم اگر چه بدبينانه است، اما تعيين چنين وثيقه هاي سنگيني از سوي حاكميت، چندان بي علت و بي حكمت نيست. بخصوص كه ما با حاكميتي طرفيم كه در "هاي جك كردن" منافع ملي و ربودن ثروت ملي ايرانيان، روشها و خدعه هاي مختلفي را به كار بسته و بلد است. حكومتي كه برخي مقاماتش در "جعل اسناد" تحصيلي و دكترا سابقه و يد طولايي دارند!] لینک یادداشت



مقدمه:
در ابتدای ورود به این مبحث لازم میدانم که پیش از هر چیز یک تعریف مشترک و صحیح از آپوزیسیون را ارایه بدهم. این امر به این دلیل کما بیش ساده است که اکثر ما معمولا واژه های سیاسی را به صورت مبهم ، کلی و تعمیم پذیر به کار میبریم و تعریف مشخصی از این واژه های سیاسی که غالبا از فرهنگ لغات سیاسی در غرب عاریه گرفته ایم را نداریم. در یک تعریف جامع و ساده میتوان گفت که آپوزیسیون (مخالفین) نیرویی است که میخواهد جایگزین پوزیسیون (موافقین) گردد و این عمل را از طریق شیوه هایی گوناگون همچون روشنگری فرهنگی و تاریخی، مبارزات مدنی غیر خشونت آمیز، انتخابات، انقلاب و یا کودتا انجام میدهد. معمولا آپوزیسیون بلافاصله پس از موفقیت در کنار زدن پوزیسیون از قدرت سیاسی مصمم است که یک سیستم حکومتی و حقوقی و آموزشی جدید و کاملا متفاوت از آنچه که در حاکمیت سابق وجود داشته است را به اجرا در آورد.

 

خلاصه نامه‌ی آخوند خراسانی ... در مضرات و مفاسد حکومت اسلامی به آیة الله نائینی، در 100 سال پیش...

اول - دیگر ادیان هم ترغیب می شوند حکومت متعصب دینی تشکیل دهند و نزاع دینی شکل می گیرد

دوم - وقتی روحانیون پا به حکومت بگذارند دیگر نمی توانند عیوب خود را ببینند و توجیه می کنند و فسادها را نادیده میگیرند

سوم - مسند روحانیت مسند مبارزه با فساد است و مسند حاکمان همواره توام با فساد. با این کار هم مسند مبارزه با فساد را از دست می دهیم و هم روحانیت را مفسد می کنیم. وای به روزی که بگندد نمک / حتی اگر فاسد نشویم همه مفاسد را به گردن روحانیت می نویسند و دین نابود می شود


 
دونالد ترامپ، رئیس جمهور منتخب آمریکا مایکل فلین، ژنرال سه ستاره بازنشسته را به عنوان مشاور امنیت ملی خود برگزیده است. فلین نزدیکترین مقام امنیتی به رئیس جمهور آینده آمریکا در موقعیت منحصر بفردی قرار خواهد گرفت که باید آقای ترامپ بی تجربه در امور مرتبط با امنیت ملی را راهنمایی کند.

آقای فلین تا سال ۲۰۱۴ ریاست "سازمان اطلاعات دفاع" آمریکا را بر عهده داشت. وی در این سال از سمت خود استعفا کرد. بنا بر گزارش واشنگتن پست، او از همان تاریخ به کرات در ملاء عام گفته است که علت استعفایش اختلاف نظر با دولت اوباما بوده است. به گفته آقای فلین، دولت اوباما دیدگاه های او را در مورد مبارزه با اسلام رادیکال، افراطی می دانسته است. البته این گفته آقای فلین است. شواهد دیگری نشان می دهد که شاید نگاه کلی او نسبت به مسلمانان منشاء اختلاف نظر بوده است. فلین در فوریه امسال در اظهار نظری که جنجال برانگیخت در صفحه توییتر خود نوشت: "ترس از مسلمانان منطقی است."


 اگر در پی فهم نگون بختی امروز هستیم باید که به گذشته ای دور تر باز گریم. آنگاه خواهیم آموخت که نگون بختی ما ایرانیان، بنا بر قول فردوسی، حماسه سرایی که زبان فارسی حیات خود را بدو مدیون است، با چیره شدن "عرب بر عجم" در جنگ قادسیه در 651 میلادی آغاز گردید، جنگی که تازیان بر ایرانیان تاختند، کشتند، غارت کردند، بتاراج بردند و از همه شوم تر و ذلتبارتر، "کیش " خود را بر نیاکان ما تحمیل نمودند، کیشی که از آن جز گزند چیزی تا کنون پدیدار نگشته است، کیشی  که رستم فرخزاد، سردار ایرانی "کیش اهریمنی" خوانده است، کیشی بر خاسته از راه و روش و بینشی غریب و بیگانه.

بازگشت به گذشته ای که فردوسی در حماسه ی غم انگیز قادسیه، بیان میکند، ما را با این واقعیت روی در روی میسازد که دینی که در نهاد ما نهاده شده است، نتیجه ی شکست نیاکان ما از تازیان  بیش از یکهزار و چهار صد سال پیش از این بوده است. یعنی که ما دینی را در درون خود در امتداد تاریخ نهادینه ساخته ایم که نیاکان ما پس از قرنها مقاومت و پرداخت جزیه و خراج های سنگین آنرا پذیرفتند و از نسلی به نسل دیگر انتقال داده اند. آری، نگون بختی ایرانیان از شکست در قادسیه آغاز گردید. کیش تازیان جامعه ایران را نه تنها بهین نساخت و روشنایی نبخشید بلکه پیوسته بسوی تاریکی و تباهی و تحکیم و تداوم استبداد مطلق به پیش راند.
 

طبق گزارشات تاریخنگاران محمد بن عبدالله در شب دوشنبه هفدهم دی ماه 882 اسکندری و چهل و دومین سال سلطنت انوشیروان عادل متولد شد.
پنج سال بعد دایه اش حلیمه او را بمادرش دختر وهب بن عبد المناف بن زهر ه بن کلاب بن مره رد کرد .
6 ساله بود که مادرش او را بدیدن دائیهایش که در مدینه زندگی میکردند برد..
6 سال و یکماه داشت که مادرش مرد
5 روز پس از آن با ام الایمن  به مکه برگشت...
8 سال داشت که جدش عبدالمطلب مرد
12 ساله بود که عمویش ابوطالب او را به بصری شام برد . در این سفر بحیران راهب او را دید وگفت در نگهداری اومواظبت کنید زیرا این شخص پیغمبر است.
20 سال داشت که در جنگ حرب الفجارشرکت کرد. این جنگ در ماه حرام میان طایفه ی قریش و کنانه روی داد  

بازدید کننده گرامی، مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود. برای پیشگیری از اشاعه واژه های غلط که امروزه در اینترنت متداول شده است خواهشمندیم اگر با املای نادرست واژه ای در این مطلب روبرو می شوید آنرا به ایمیل نهاد مردمی اعلام فرمائید.

 

سرزمینمان ایران

ghale-roodkhan.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image22.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید