در جهان امروز تابوها و جزم های بشری، آنها که سدی برسر راه رهایی  و آزادی بشر بوده اند، یکی پس از دیگری ویران و نابود گشته اند و عقل و خرد، یرغم ابزاری شدنش، بشر را از قعر سیاه بردگی و اسارت بیرون کشیده و او را بر سرنوشت خویش حاکم ساخته است. در جهانی که بسیاری از مرزهای مادی و فرهنگی در هم تنیده شده است و بقول مارکس همه هر چه سخت و خشک و منجمد بوده است ذوب شده، دود گردیده و به هوا رفته است، در جامعه ی ما آئینی از دوران تازیان بادیه نشین بجا مانده است که با فروپاشی نظام پادشاهی، تنومندانه سر از حوزه های علیمه بیرون کشید: "اسلام ناب محمدی،" نزدیک به چهار دهه پیش، با غرّش و خروش  بر صحنه جهان ظهور یافت و مدعی گردید که هر معضل و مشکل اجتماعی و اقتصادی، سیاسی و اخلاقی و هر آنچه که علم و عقل بشر نتوانسته است بفهمد و چاره سازی کند، چاره نموده و بشر را از تاریکی و تباهی نجات خواهد داد و برایش سعادت و رستگاری به ارمغان خواهد آورد. "اسلام ناب محمدی،" اسلامی ست بسیار نزدیک است به اسلام "اصیل،" اسلام دوران رسالت، دورانی که محمد از الله وحی دریافت میکرد و به ضرب شمشیر، اسلام را گسترش میداد.  



ملت ایران در تاریخ معاصر بارها فرصت داشت در جهت برقراری حکومتی دمکراتیک گام بردارد. از جمله دوران مجلس اول مشروطه، دهۀ 20 و ماه‌های پیش از انقلاب 57 فرصت‌هایی بودند که در آن‌ها نخبگان جامعه می‌توانستند با تلاش در راه آشتی ملی، حکومتی دمکراتیک و بهبودبخش را در ایران برقرار سازند.
اینک با آغاز ریزش حکومت اسلامی، باری دیگر خواه ناخواه به سوی دگرگونی مهم و خطیری به پیش می‌رویم.  
این درحالیست که از یک سو ایرانیان میهن‌دوست، نظر به تجربیات گذشته، خواستار حکومتی از نوع کشورهای پیشرفته هستند، تا بالاخره بر نکبت عقب ماندگی کشور غلبه شود. از سوی دیگر اما متأسفانه نگاهی به نظرات آنانکه خود را "رهبران اپوزیسیون" و "فعالان سیاسی" می نامند، نشان می دهد که اغلب آنان سیاست را بعنوان دانشی نوین نمی‌شناسند. درحالیکه، همانگونه که پدیده های طبیعی را تنها با شناخت از قوانین حاکم بر آنها می‌توان به خدمت گرفت، تنها با شناخت از قوانین اجتماعی و ظرفیت های جامعه، تحقق اهداف سیاسی امکان دارد و  چنانکه تاریخ معاصر ایران و بویژه چهار دهۀ اخیر نشان می دهد هر کوشش دیگری یا بی‌نتیجه می‌ماند و  یا به ناکامی و حتی فاجعه می‌انجامد.  


چند وقتی پیش در جمعی حضور داشتم. تخمه می شکستند و واریته عروسکی تلویزیون «من و تو» را تماشا می کردند. دقایقی را با آنها همراه بودم. عروسک های شخصیت های سران حکومت جمهوری اسلامی را در این برنامه به طنز و مسخره کشانده بودند. بهترین قسمت این برنامه «ساخت» چهره های این عروسک ها بود. یکباره متوجه شدم جای یک عروسک خالی است. عروسک سید علی خامنه ای! رفتم به عقب و به دوران قبل از انقلاب بازگشتم. به مجله ی جاودانه ی «توفیق». به همه ی آن کاریکاتورها که شامل امیر عباس هویدا می شد. شامل دیگر شخصیت ها می شد اما هرگز کاریکاتوری از محمد رضا شاه را بخاطر ندارم (شاید هم زمانی بوده است و من ندیده ام). با خود گفتم: «عجب!». چقدر زمان، در ایجاد دگرگونی بعضی ها و برای بعضی ها عاجز و دست و پا شکسته است.



فقها و علما، آیت الله ها و حجت الاسلام ها، از جمله ولی فقیه و رئیس جمهور و یا هر کس که در راه "اجتهاد" گام بر میدارد، ذاتا با دو واژه "آزادی" و "مسئولیت" بیگانه و غریبه اند. که نه هرگز این دو مفهوم را تجربه و یا احساس کرده، یا هرگز بآنها اندیشیده اند و  در حوزه های علمیه در باره شان به بحث و جدل پرداخته اند. آنها "بندگی" و "عبودیت،"  "تسلیم" و "اطاعت" را ارج مینهند. بهمین دلیل هم از آزادی میگریزند و هم از مسئولیت. چرا که در در اصل، "اجتهاد" چیزی نیست مگر آموزش علم "بندگی " و " عبودیت." آنها داوطلبانه خود را به الله،  پیامبر وی، محمد و کتاب قران، و نیز به جانشیان پیامبر، امامان، و نیز احادیث و روایات، تسلیم کرده و خود را به اسارت احکام شریعت اسلام در آورده اند، احکام بلا تغییر و مطلق، احکامی مستقل از زمان و مکان. باینترتیب، ظاهرا، تمامی غرایز و خواهش ها نفسانی خود را به زنجیر شریعت میکشند. در نتیجه، بسی بسیار طبیعی ست که از برگزیدن بر اساس اراده آزاد و عقل و خرد انسانی بیزار باشند.


این روزها تیتر همه ی رسانه های داخلی  چندین کلمه از سخنانی ست که خامنه ای در اجتماع بسیجیان در «ورزشگاه آزادی» گفته است: «عظمت ایران، اقتدار جمهوری اسلامی، و شکست ناپذیری ملت ایران سه واقعیت انکار ناپذیر است». (1)
این که خامنه ای، به عنوان رهبر جمهوری اسلامی ( که متاسفانه برخی از رسانه ها از جمله بی بی سی فارسی، او را به غلط «رهبر ایران» می نامند)، پس از 40 سال، به عظمت ایران و شکست ناپذیری ملت ایران اعتراف کرده، خود پیروزی بزرگی برای مردمان سرزمین ما می باشد؛ مردمانی که چهل سال شاهد تحقیر سرزمین و فرهنگ و تاریخ شان از سوی این رهبر، رهبر قبلی، و کل سران انقلاب اسلامی بوده اند؛ مردمانی که بزرگان و رهبران سیاسی شان را، (با هر بدی و خوبی که داشته اند) عاشق ایران و ایرانی بوده اند، «طاغوتی» خوانده اند، محل زندگی یا آرامگاه هاشان را ویران کرده اند، و یا با کلماتی تحقیرآمیز از آن ها نام برده اند؛ مردمانی که چهارده سال است برای برگزاری روز کوروش بزرگ، بزرگترین و مهم ترین شخصیت سیاسی سرزمین شان، یا مراسم روز بابک خرم دین، قهرمان ملی شان، باید از مقابل تانک ها و صف پاسداران مسلح بگذرند و با هزار مکافات و اغلب پنهانی این روزها را جشن بگیرند. (2)


چهل سال است که گردشگری در ایران گرفتار بی کفایتی، نادانی و روش های مخرب جمهوری اسلامی در ارتباط با میراث فرهنگی و تاریخی ایرانزمین شده است. در این چهل سال از یک سو میراث فرهنگی غیرمذهبی ـ شیعی ایران گرفتار انواع ویرانی ها و بی توجهی های عمدی شده و از سویی دیگر جانشین کردن «گردشگری اسلامی» به جای گردشگری شناخته شده و معمول جهانی، ما را از حضور توریست هایی واقعی محروم کرده است. بیشتر گردشگرانی که در این سال ها به ایران رفته اند یا ایرانیان خارج کشور بودند که در واقع به دیدار وطن و خانواده های خود می روند و  یا«زوار» هایی که برای زیارت اماکن شیعی و با پول سازمان میراث فرهنگی و یا سازمان های دیگر دولتی به ایران رفت و آمد می کنند.

بازدید کننده گرامی، مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود. برای پیشگیری از اشاعه واژه های غلط که امروزه در اینترنت متداول شده است خواهشمندیم اگر با املای نادرست واژه ای در این مطلب روبرو می شوید آنرا به ایمیل نهاد مردمی اعلام فرمائید.

 

سرزمینمان ایران

Image1032.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image4.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید