دمکراسی، ساز-و-کارهایی دارد و عامل های معینی معرف آن هستند. عامل های برپا دارنده مردم سالاری-دمکراسی- یکی نهادی (اینستیتوشونل) است، مانند مجلس،رسانه های آزاد و یا دستگاه مستقل قضایی، و دیگری ماهیتی (اسنسیل) است. در عرصه نهادها به شکل های ساختاری، بروکراتیک و ابزاری که لازمه گردش کار در یک دمکراسی است پرداخته می شود. اما در عرصه ماهیتی به اهداف و کیفیت کارکرد نهادها توجه می گردد. رابطه این دو عامل- نهاد و ماهیت- مانند رابطه جسم و روان است. بخش بروکراتیکِ نهادی در نظام دمکراسی به صورتی سازمان می یابد که بتواند، ماهیت یا روح و اراده های گوناگون ملت را بازتاب دهد. این اراده و روح ملی بوسیله انتخابات و گزینش نمایندگان مردم و بازتاب خواست آنها در قانون هایی که نمایندگان تصویب می کنند، آشکار می گردد.



اسلامیست ها، آیت الله ها، علما، فقها، شیخ ها و مفتی ها، آنها که خود را مظهر و متولیان دین اسلام میدانند، از هر نوعی، چه شیعه و چه سنی، چه خلافتی و چه امامتی، تنها زمانی میتوانند بگویند اسلام ختم تمام دین ها و محمد خاتم انبیا ست که "رهایی" یافته باشند، رهایی از "تصلب" و "تعصب" و "غیرت" نسبت به یک "باور" مثل باور به لاالله الا الله، که الله هست و بجز او هیچکس نیست، حقیقتی که از توهم بر میخیزد. نیز زمانی میتوانند ادعای برتری بر ادیان و ایدئولوژی های دیگر جهان را بکنند و طومار تمدن غرب و شرق را در هم کوبیده و به موزه های تاریخ بسپارند که "حرمت" نهادن به دگر باور را بعنوان یک اصل "اخلاقی" در دروس فقهی خود بگنجانند، حرمت حتی به آن خدا ناشناسی که از کرنش به خداوند یکتا و یگانه، الله خود داری نموده و الله را بد گوید و "کفر" گویی کند. که داستان بعثت و فرود جبرئیل از آسمانها و کوبیدن مهر پیامبری بین دو کتف محمد باور ندارند. که حرمت بدگرباور، برجسته ترین نشانی ست بر زهد و تقوای درونی. حرمت به باورها، اندیشه ها، عقاید و ایده های گوناگون، کرداری ست پسندیده که هیچ خدایی آنرا منع نکند. چرا که حرمت بدیگری غرایز سرکش حیوانی مثل خشونت و انتقام ستانی را لگام میزند. در واقع، حرمت بدیگر باور میتواند معیار سنجش انسانی بودن یک جامعه باشد. مسلم است جامعه ای که حرمت بدیگر باور در آن نهادین گشته است، از ثبات و صلح و آرامش و حتی امنیتی بسیار بالا برخوردارند.


پیشگفتار:
سالی دیگر به سر آمد. سالی که در آن شاهد تلاش برخی از هموطنان داخل و خارج از کشور بودیم برای ایرانی متفاوت و رها شده از دیکتاتوری حاکم. از تجمع و تظاهرات و اعتصاب گرفته تا برگزاری سمینارها و گردهمایی ها و نشست های حضوری در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی و رسانه ها، انتشار صدها مطلب و مقاله و تحلیل و اظهار نظر. اما آیا شواهد ملموسی هم دیده می شود که در این یک سال، جامعه ی ایرانی - بخصوص بخش آگاه و مسئولیت پذیر آن-، گامی موثر در مسیر استقرار دمکراسی در ایران برداشته باشد؟

هدف نگارنده به هیچ روی بی ارزش کردن و یا کم بها نشان دادن این فعالیت ها، در زمانی که اکثریت غالب جامعه ی ایرانی، چه در داخل و چه در خارج، رو از سرنوشت جمعی خود برگردانده و منفعل، به تماشای این سیر انحطاطی نشسته اند، نیست. بلکه دعوتی است به اندیشیدن درباره ی دستاوردهای مشخص این مبارزات؛ یک جمع بندی ساده وفنی، و به دور از هر گونه قضاوت ارزشی.



جوامع بشری با مقوله ایستائی بیگانه هستند. تغییر و تحولات فرهنگی سیاسی و اجتماعی، اصول اجتناب ناپذیر فرآیند تاریخی می باشند و ایران ما نیز از این قاعده مستثنا نیست.

دو رخداد عظیم زیربنائی، سرنوشت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و اخلاقی جوامع بشری را دگرگون ساحته و منجر به تکوین ارزش ها و نهادهای نوین گشته اند. انقلاب صنعتی قرن 18، ارزش و نهادهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی دوران فئودالی را بچالش کشیده و روبنائی متناسب با نیاز فاز نخست عصر سرمایه داری در بخشی از دهکده جهانی ما شکل گرفت. سرمایه داری در تکامل تدریجی خود، انقلاب سفید انفورماتیک را بدنبال داشت. انقلابی که روبنای قدیمی را بچالش کشیده و ارزش ها، نهادها و سیاست های نو طلب می کند.

انقلاب انفورماتیک بستر جهش بزرگ شاخه های علوم، سیاست، فرهنگ و جهانگستری سرمایه را تدارک دید. تاثیرات انقلاب انفورماتیک در سیاست، منجر به چالش ارزش های سیاسی، فرهنگی و اخلاقی قدیمی گردیده و در راه گیتی گرائی شهروندان زمین، ارزش های ناهمخوان با ارتقاء کره زمین به زیستگاه خانواده بشری را در دستور کار گذاشته است.


برخی خود را از ندای وجدان آسوده ساخته اند. زیرا که بر آن تصوراند که حکومت آیت الله ها و حجت الاسلام ها مظهر و متولی دین "اسلام" نیستند. آنها تنها بخشی از روحانیت اند که از دین استفاده ی ابزاری نموده  و بساط دین را برای کسب و حفظ قدرت، انباشت ثروت و فریفتن عامه ی مردم برپا کرده اند. که آنها انگیزه های مادی، طبقاتی و سیاسی  خود را در پس آئین اسلام، پنهان میسازند. اینان دین را بیشتر وسیله میدانند تا هدف. یعنی که آیت الله ها و حجت الاسلام ها دین را نه برای دین بلکه برای چیز دیگری میخواهند. این است که غالبا بر آن باوراند که میتوان ساختار قدرت را تغییر داد بدون اینکه لزومی برای درگیری باد دین وجود داشته باشد.


نظام اسلامی پس از 38 به سنین کهولت رسیده است، عمری دراز و طولانی برای حکومتی استبدادی که لاجرم بحران های بسیاری را پشت سر گذاشته و آبدیده گردیده است. اگرچه آیت الله ها و حجت الاسلام ها خود از آفریندگان بحران بوده اند و یا پیوسته باستقبال آن شتافته و سوار بر دوش بحران ها سلطه خود را بر سراسر جامعه گسترده اند. اما، بحرانی که امروز رژیم دین با آن دست بگریبان است، بحرانی ست که معلول سیاست ها، برنامه ها و تدابیر حکومتی ست که منافع ملت و کشور را فدای منافع دین "اسلام" و یا بقول رستم فرخزاد، سردار فرهیخته ایرانی که در نبرد قادسیه از تازیان شکست خورد ،"کیش اهریمنی"  نموده است، دینی که "روحانیت" (فقاهت و یا تازیان بومی) مظهر و متولی آن بوده و هست. بحرانی که امروز گریبان نظام را گرفته است طولی نخواهد کشید که راه نفس ش را مسدود مینماید.

بازدید کننده گرامی، مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود. برای پیشگیری از اشاعه واژه های غلط که امروزه در اینترنت متداول شده است خواهشمندیم اگر با املای نادرست واژه ای در این مطلب روبرو می شوید آنرا به ایمیل نهاد مردمی اعلام فرمائید.

 

سرزمینمان ایران

ghale-roodkhan.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image20.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید