این پرسش دیرین دست کم در دو دهه اخیر در برابر ما به طور جدی خودنمایی کرده است که چرا ما ایرانیان با وجود این همه تلاش و مصرف این همه منابع ملی‌مان شامل نفت و گاز و آب و جنگل‌ها و معادن و زمین‌های کشاورزی، هنوز در فاز صفر توسعه در جا می‌زنیم؟ پاسخ‌های زیادی به این پرسش داده شده است و من هم در گذشته به هر مناسبت، پاسخ‌هایی از منظر نفت، اقتصاد سیاسی، استبداد تاریخی، سرمایه اجتماعی، آموزش کودکی و نظایر این‌ها به این مسئله داده‌ام. اکنون که دوستان نشریه «کرگدن» از من درخواست کرده‌اند برای ویژه نامه «نان» این نشریه چیزی بنویسم، به نظرم رسید که از فرصت نان نیز استفاده کنم تا نکته‌ای تازه درباره «مسئله توسعه نیافتگی ایران» بگویم.



گویا - فيدل كاسترو، اسطوره ى دوران جوانى ما و همسن و سال هاى ما، بعد از سال ها به زور زنده نگه داشته شدن درگذشت. دهه ى شصت و هفتاد ميلادى، دهه ى انقلابى گرى بود؛ انقلابى گرى يى كه حكومت ها را نشانه مى رفت؛ حكومت هايى كه ديكتاتورى ناميده مى شدند و تغيير مسالمت آميز سياسى در آن ها ممكن نبود. جنبش هاى روشنفكرى و دانشجويى اروپا بر اين انقلابى گرى دامن زدند و هوادارى جوانان غرب در عصر شور و شورش، عليه نُرم ها و هنجارهاى اجتماعى و سياسى، از كسانى كه به شكل قهرمان هاى نجات دهنده ى انسان از كشورهاى مختلف سر بر مى آوردند، انقلابى گرى را تبديل به حماسه اى انسانى كرد؛ حماسه اى كه پيش ترها در قصه ها و داستان ها نمود پيدا مى كرد و اكنون واقعيت پيدا كرده بود.

 

درباره ی فروخ فرخ زاد، شاعر بزرگ معاصر ایران، بسیارانی نوشته اند؛ چه در ارتباط با شعر او و چه در ارتباط با زندگی شخصی او. همه می دانند که فروغ فرخ زاد و ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلمساز نام آور زمان خودش، رابطه ای عاشقانه داشته اند. همه می دانند گلستان همسر و فرزندانی داشت اما (به هر دلیلی) راضی نشد که از همسرش جدا شود و با فروغ ازدواج کند. او، مثل برخی از مردها یا زن ها، هم «زندگی خانوادگی اش» را می خواست و هم  رابطه با فرد یا افرادی دیگر را. و فروغ هم ابایی نداشت با مردی رابطه داشته باشد که آن مرد همسری دارد.  او در طول زندگی کوتاهش با مردان دیگری نیز بود و نه تنها هیچوقت آن روابط را پنهان نکرد، و به قول معروف «جانماز آب نکشید»، بلکه روابط خود را در شعرهایش نیز فریاد کرد.

اخیرا بتکرار شنیده میشود، بویژه از تحلیلگران شرایط ایران که همه بلاها، همه تیره بختی ها و سیه روزیها از شخص ولی فقیه، آیت الله خامنه ای بر میخیزد. که اگر جامعه ما در حال زوال و افول است، اگر از بیماریهای بسیار علیل کننده ای همچون گسترش روز افزون فقر و فلاکت، فساد و فحشا، جنایت و غارت، اختلاس و چپاول میلیاردی، زمینخوارهای صدها هکتاری و حقوق ها نجومی دچار ضعف و رنجوری و یا بقول استاد محمد ملکی "نفس های" آمر را بر میآورد، اگر بیکاری و گرانی بیداد میکند، اگر هر روز یکی را بجرم تبلغ دین و یکی را بجرم قاچاق و جرایم دیگر بدار شریعت میاویزند، و اگر منطقه خاورمیانه هم اکنون در آتش جنگ و نفرت شعله ور است، تنها به بک نفر بر میگردد، به ولی فقیه آیت الله سید علی خامنه ای. آری، ولی فقیه دارای آن اقتدار است که ساختار قدرت را با رضایت ترک کند و به حوزه ها باز گردد. اما، هرگز نمیتوان امیدوار بود که با رفتن او از این جهان، نهایتا حتی در دراز مدت چیز اساسا تغییر نکند. چرا که حکومت فقیه، مثل همه حکومت ها رفتنی ست. ما باید خود را از انچیزیکه پس از او بر جا میماند باید رها کنیم.



هفت سال قبل در چنین ایامی، سوم آذر‌ماه ۸۸ در یادداشتی نوشتم: [وقتی به ارقام سنگين وثيقه ها فكر مي كنم، 300 و 400 و 500 ميليون تا 700 ميليون تومان! می‌پرسم حساب اين ارقام نجومي در دست كدام نهاد است؟ و آيا نهادهاي قضائي كه ساده ترين حقوق زنداني را هم رعايت نمي كنند و گاهي امانتدار جان آنها هم نبوده اند، امانتداران مناسبي براي سپردن اين وثيقه ها هستند؟ بعيد مي دانم. معتقدم اگر چه بدبينانه است، اما تعيين چنين وثيقه هاي سنگيني از سوي حاكميت، چندان بي علت و بي حكمت نيست. بخصوص كه ما با حاكميتي طرفيم كه در "هاي جك كردن" منافع ملي و ربودن ثروت ملي ايرانيان، روشها و خدعه هاي مختلفي را به كار بسته و بلد است. حكومتي كه برخي مقاماتش در "جعل اسناد" تحصيلي و دكترا سابقه و يد طولايي دارند!] لینک یادداشت



مقدمه:
در ابتدای ورود به این مبحث لازم میدانم که پیش از هر چیز یک تعریف مشترک و صحیح از آپوزیسیون را ارایه بدهم. این امر به این دلیل کما بیش ساده است که اکثر ما معمولا واژه های سیاسی را به صورت مبهم ، کلی و تعمیم پذیر به کار میبریم و تعریف مشخصی از این واژه های سیاسی که غالبا از فرهنگ لغات سیاسی در غرب عاریه گرفته ایم را نداریم. در یک تعریف جامع و ساده میتوان گفت که آپوزیسیون (مخالفین) نیرویی است که میخواهد جایگزین پوزیسیون (موافقین) گردد و این عمل را از طریق شیوه هایی گوناگون همچون روشنگری فرهنگی و تاریخی، مبارزات مدنی غیر خشونت آمیز، انتخابات، انقلاب و یا کودتا انجام میدهد. معمولا آپوزیسیون بلافاصله پس از موفقیت در کنار زدن پوزیسیون از قدرت سیاسی مصمم است که یک سیستم حکومتی و حقوقی و آموزشی جدید و کاملا متفاوت از آنچه که در حاکمیت سابق وجود داشته است را به اجرا در آورد.

بازدید کننده گرامی، مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود. برای پیشگیری از اشاعه واژه های غلط که امروزه در اینترنت متداول شده است خواهشمندیم اگر با املای نادرست واژه ای در این مطلب روبرو می شوید آنرا به ایمیل نهاد مردمی اعلام فرمائید.

 

سرزمینمان ایران

iran25.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image11.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید