یکی از انتقادات مرحوم ادوارد سعید، اندیشمند فلسطینی-آمریکایی از شرق شناسا ن یا آنچه وی "اوریانتالیست" ها مینامید- از کارل مارکس هم در کنار آنها نام میبرد- آنست که ادعا داشتند که در کل، مسلمانان و دیگر "نژاد" ها و ملت هایی را که به استعمار کشیده بودند بهتر از خود آنان میفهمند. در باره آنها بیشتر میدانند و شناخت  "علمی" تری از آنان دارند. فرهنگ و راه و روش زندگی، خوی و عادت و رسم و رسوم، سیاست و اقتصاد و نحوه ی مدیریت آنها را مورد مطالعه قرار داده اند. البته که شرقشنان معتقد بودند که فهم شان از آن جوامع بر اساس اصل و اصولی علمی بنا گردیده است(ادوارد سعید، 1978).

 ادوارد سعید میگوید آنچه از اندیشه شرق شناسا ن بر میآید رابطه علم و "دانش" است با قدرت. دانستن خود توانستن است. یعنی که قدرت از دانش بر میخیزد، از دانستن.  حاکمیت را بر جهان، دانش تعیین میکند. شرق شناسا ن  دو امپراتوری بزرگ قرن نوزدهم، انگلیس و فرانسه، خود را دارنده این دانش میدانستند و بر آن اساس چنین نتیجه میگرفتند که جوامعی که قرنها تحت نظام استبدادی زیسته اند، نمیتوانند بر "خود گردانی" ارزش نهند. به نظام استبدادی خو گرفته اند، نه بویی از آزادی برده اند و نه از استقلال فردی و خود فرمانبری و نه از اراده ی آزاد انسانی، منشا پویایی و پیشرفت انسان و تمدن اروپایی.  پس بر ماست که رتق و فتق امور استبداد زدگان را بدست بگیریم، دیدگاهی که بزعم ادوارد سعید، آلوده است به انگیزه  امپریالیستی، استعمار و استثمار و نژاد پرستی، چیزی که عیان است و آشکار، نه نهان و نهفته در گفتمان شرق شناسا ن. بعنوان مثال  مصر و یا هند را چون بهتر از خود مصری ها و هندی ها می شناختند، مدیریت بر آنها را نیز حق خود میدانستند. به این ترتیب، سعید میگوید، اورینتالیست ها به مردم سر زمین های شرقی  اجازه نمیداند که در باره خود سخن بگویند.

 

از آنجایی که حوزه تخصصی و کاری نگارنده در طی ٢٥ سال گذشته در رابطه با ارائه محصولات و خدمات پزشکی بوده و مدیر چندین شرکت پزشکی بین المللی از جمله آمریکایی برای منطقه خاور میانه، از جمله ایران، آنهم در زمان تحریم های مختلف بوده ام ناچارم در رابطه با کارزار یکسویه برخی از هنرمندان سرشناس کشورمان تحت عنوان "در برابر تحریم با ما هم‌ صدا شوید" توضیحات روشنگرانه ای را جهت تنویر افکار عمومی و اطلاع این هنرمندان "دلسوز" و "متعهد" بدهم. زیرا بعقیده نگارنده این درخواست برای هم صدایی نیست؛ بلکه برای تک صدایی است. علاوه بر این درخواست، تعداد دیگری از اهالی دلواپس فرهنگ ایران نیز با انتشار "ویدئوی احساسی کودک سرطانی" در راستای آنچه سایت تابناک "فعال شدن دیپلماسی عمومی جمهوری اسلامی" خوانده است، در مورد تحریم ها، یکطرفه به قاضی رفته اند. در حالی که هر سکه دو روی دارد. بر طبق گزارش تابناک بسیاری از هنرمندان کشور حاضر نشدند با این جریان جاری شده از اشک های هنرمندان دلنگران "موج سواری هنرمندانه" بکنند.


در تب رسیدن نرخ ارز، از حدود سه-چهار هزار تومان، در آن مدت بسیار کوتاه،  به حدود بیش از بیست هزار تومان، با هموطن عزیزی در ایران صحبتی داشتم. بازهم فقیرتر شدن مردم ایران، به قول شاعر، دلم را دوزخی سازد و دو چشمم را کند جیحون.  هموطنان ما، مردمی که در وطنی می‌زیند که روی اقیانوس‌های نفت و گاز شناورند، و بی‌نهایت انرژی تجدید شونده در اختیار دارند، و نیروهای محرکه در دسترس با ابعادی عظیم، از جمله و بخصوص جوانان ایرانی، برایشان مهیا است. صحبت پراحساس و پردرد این عزیز، با این جمله به مکثی طولانی رسید: «…وضعیت هرروزه بسیار وحشتناک‌تر می‌شود، و هیچ چاره‌ای نیست مگر اینکه مردم یک کاری بکنند» سکوت منتظرانه من به این جمله وی انجامید که «البته بقیه هم همین را می‌گویند ولی هیچکس نمی‌پرسد که این مردم چه کسانی هستند…. و من و هیچکس دیگری نمی‌گوییم که من هم جزئی از این مردم هستم!! و چرا کاری انجام نمیدهم!؟»


به تکرار خوانده‌ایم و شنیده‌ایم که اینک مجال تعیین سیستم آینده مملکت نیست و ارجحیت در گردآوری بیشترین هواداران براندازی و تاسیس نظام جدیدی است که باید براندازان امروز را به شهروندان پرثمر و خوشبخت آینده تبدیل کرده و در این رهگذر ایران را مجددا به مرزهای تمدن از دست رفته پیش از سال ۱۳۵۷ بازگرداند. این ساده‌ترین و منطقی‌ترین اندیشه کسانی است که می‌باید نه از روی کتاب‌ها و نوشته‌ها و خاطرات و عکس‌ها و فیلم‌های دوران قبل از انقلاب بلکه با تمام موجودیت انسانی و ادراک و احساسات حقیقی خود چنین دورانی را تجربه کرده و در خوب و بد آن سهیم بوده باشند. بطور مثال حتی همسر و فرزندان شاهزاده رضا پهلوی از این تجربه به‌غایت غنی بهره چندانی نباید برده باشند. اما شخص شاهزاده می‌تواند گواه و شاهد زنده آن دوران باشد.


بحرانی که امروزه کشورهای اروپایی را در برگرفته، بحرانی سیاسی است. برای دیدن این واقعیت کافی است به آلمان بنگریم که در اوج شکوفایی اقتصادی بسر می برد. بحران سیاسی آلمان خود را چنین نشان می دهد که از  میزان رأی احزاب میانی (دمکرات مسیحی  CDU و سوسیال دمکراتSPD) با شتاب کاسته می شود و به محبوبیت احزاب "افراطی" افزوده می گردد. اگر این روند ادامه یابد، حکومت آلمان که بر پایۀ ائتلاف دو حزب یاد شده برقرار است نه تنها سقوط خواهد کرد، بلکه سقوط آن به بی‌ثباتی سیاسی منجر خواهد شد، زیرا  دیگر یافتن ترکیبی از احزاب که بتوانند با هم حکومت تشکیل دهند بسیار دشوار خواهد بود.
 رسانه ها با سکوت دربارۀ علل پیدایش  بحران و بویژه نفوذ نئونازی‌ها، آن را امری خود به خود وانمود می کنند، درحالیکه در آلمان نیز مانند هرجای دیگر دنیا روندهای سیاسی ـ اجتماعی بدون پیش زمینه و علل مشخص پدید نمی آیند. از آنجا که همواره می کوشم با خرد نقاد به چنین پدیده هایی  بپردازم،  برای بازبینی این بحران نگاهی به ریشه های آن در هفتاد سال پیش را مفید می یابم.  



چهل سال است که گردشگری در ایران گرفتار بی کفایتی، نادانی و روش های مخرب جمهوری اسلامی در ارتباط با میراث فرهنگی و تاریخی ایرانزمین شده است. در این چهل سال از یک سو میراث فرهنگی غیرمذهبی ـ شیعی ایران گرفتار انواع ویرانی ها و بی توجهی های عمدی شده و از سویی دیگر جانشین کردن «گردشگری اسلامی» به جای گردشگری شناخته شده و معمول جهانی، ما را از حضور توریست هایی واقعی محروم کرده است. بیشتر گردشگرانی که در این سال ها به ایران رفته اند یا ایرانیان خارج کشور بودند که در واقع به دیدار وطن و خانواده های خود می روند و  یا«زوار» هایی که برای زیارت اماکن شیعی و با پول سازمان میراث فرهنگی و یا سازمان های دیگر دولتی به ایران رفت و آمد می کنند.

بازدید کننده گرامی، مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود. برای پیشگیری از اشاعه واژه های غلط که امروزه در اینترنت متداول شده است خواهشمندیم اگر با املای نادرست واژه ای در این مطلب روبرو می شوید آنرا به ایمیل نهاد مردمی اعلام فرمائید.

 

سرزمینمان ایران

khajoo2.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image13.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید