As western democracies have been entangled in the web of their internal issues during the past decade, they have disengaged themselves from the greater global geopolitical dynamics whose repercussions keep returning to the West with a revenge.
We have had an exponential growth of polarization in the U.S in recent years which has been fueled by the media. This has created a vacuum of leadership that can unify the country on certain crucial issues. The polarization of values and ideas has also forced many new immigrants to choose a side in the unfolding social tragedy, which has further increased the polarization of America.



روحانی انتخاب شده است، کابینه ی خود را هم تشکیل داده است، کابینه ای که در آن پر از جنایتکار و بازجو و شکنجه گر و سرکوب گر و دزد است. او این کابینه را به نام ۲۴ میلیون مردم اما با توافق و رضایت «رهبر» تشکیل داده است.

به این کابینه مجلس رای داده است، مجلسی که در تهران و بسیاری از جاهای دیگر، باز به نام مردم و با رای مردم رنگ اصلاح طلبی به خود گرفت. دست «فهرست امید»، در پشت جنایتکاران و بازجویان و شکنجه گرانی است که به کابینه ی اعتدال راه یافته اند. ائتلاف «امید» و «اعتدال» حاصلش شده است این کابینه.

بیرون از مجلس و دولت... رضا شهابی در زندان در اعتصاب غذاست، هیجده زندانی سیاسی که حتی هوا را از آن ها محروم کرده اند در خطر مرگ قرار دارند، کارگران و معلمان مستاصل از وضعیتی که بر آن ها تحمیل شده در برابر مجلس و ادارات کار و فرهنگ، به دنبال استیفای حقوق خود هستند و گوش شنوایی پیدا نمی کنند. از هر چهار گوشه ی ایران خبر اعدام و زندان می رسد...

از همان فردای انقلاب اسلامی بازار تئوری پردازی دربارۀ عوامل و اوضاعی که بدان منجر شد داغ بود. در آن روزها کسی تصور نمی‌کرد که ارتجاعی‌ترین جناح آخوندی بتواند قدرت را قبضه کند. اینک 38 سال از عمر حکومت اسلامی می‌گذرد و با آنکه کشور در سایۀ آن به پس رفت در همۀ زمینه ها محکوم شده است، پایگاه قدرت "آخوند سنتی" پیوسته محکم‌تر می‌شود. نفوذ و قدرت حکومت اسلامی چند ماه پیش با شرکت اکثریت ایرانیان که چیزی جز تأیید کل حاکمیت نبود به نقطۀ اوج رسید.
در این میان شرکت میلیونی تحصیل‌کردگان و کسانی که خود را مخالف بنیادگرایی اسلامی می‌دانند چشمگیر بود. شور و شوق مردم در خیابان های تهران و هجوم انبوه ایرانیان خارج از کشور به کنسولگری‌ها برای شرکت در رأی گیری چنان بود که گویی مردم کشوری دمکراتیک در برابر انتخابی سرنوشت ساز قرار گرفته‌اند و با رأی خود سرافرازانه مسئولیت شهروندی‌شان را به رخ جهانیان می کشند.

 


بیایید به این حقیقت باور بورزیم که تا آن زمانی که  حوزه های علمیه، نهادهای تولید کننده ی قشری از جامعه  که بغلط "روحانیت " خوانده میشود، پا برجا و بر سراسر جامعه سلطه افکنده اند، نه میتوان جدایی دین از قدرت را انتظار داشت، نه آزادی و دمکراسی را و نه میتوان به رهایی وجدان  از دغدغه های دین و شریعت امیدوار بود. اگر نهاد کهنسالی همچون نهاد شاهنشاهی منقرض شدنی ست، چرا به فرو پاشی حوزه های علمیه نیاندیشیم، حوزه هایی که در طول تاریخ، فرهنگ، اخلاقیات و راه و روش زندگی ای را تبلیغ و ترویج نموده اند که اساسا در خصومت و ستیز بوده اند با زمان و با آزادی، با عقل و خرد انسانی، با خود آئینی و خود مختاری. مگر آنکه در ساکن ماندن و پس رفتن راضی و خشنود باشیم و به تحولاتی تن در دهیم کمتر از تاریخ ساز و نیز به یاس و نومیدی که ملت ما جایگاه برجسته ای را در کنار ملت های بزرگ تاریخ، اشغال نماید.



قدرت طلبی خاندان بارزانی درمنطقه اقلیم کردستان عراق،یکی ازانگیزه های اصلی حرکت بسوی استقلال وانجام رفراندوم در این منطقه است. عامل اثرگذار دیگر پشتیبانی ایالات متحده و اسرائیل می باشد که با هدف درهم شکستن موقعیت ژئوپولتیک کنونی ایران اجرائی می شود.بارزانی ها بدلائل عدیده تاریخی خود را مالک و صاحب اختیار کردستان عراق می دانند.وبهمین دلیل است که مسعود بارزانی بی اعتنا به قانون اساسی خود نوشته، تمایلی ندارد تا بعد از ۴ سال که از اتمام دوره ریاست جمهوری اش گذشته است به انجام انتخابات جدید تمکین نماید. اکنون مدت ۲ سال است که پارلمان اقلیم کردستان درفترت کامل بسر می برد. احزاب سیاسی درمنطقه اقلیم کردستان عراق دچار اختلاف با یکدیگر بوده و دولت حتی ناتوان از تامین نیازمندی مالی همه نواحی این منطقه است.
درمیان نیروهای پیشمرگه که ارتش این بخش از عراق محسوب می شود، اختلاف و چند دستگی ایجاد شده وگاه این نیروها از دستورات حکومت مرکزی اطاعت کامل نمی کنند.


پس از گذشت نزدیک به 40 سال از حکومت دستگاه روحانیت، حکومت فقها، علما و طلبه های حوزه های علمیه، طلبه هایی که در عنفوان جوانی بدون کوچکترین آگاهی به ابتدایی ترین حق و حقوق انسانی بر مسند قضاوت تکیه میزنند و جوانان پاک و انقلابی را بدار مجازات میآویزند، سر انجام این سوال در رسانه های رسمی اینترنتی مطرح شده است که آیا وجود روحانیت، برای کیش شیعی و جامعه  ضروری ست؟ یا چه عواملی سبب لزوم وجود روحانیت میشود و سوالاتی از این دست که از پی آن میآید. هم اکنون روشن شده است که این سوالی ست سر نوشت ساز، چه اگز از زمانهای دورتر مطرح میگردید، شاید ملت امروز دست بگریبان چنین حقارت و خواری، نکبت و فلاکت نشده بود و با چشمان بسته و دلی آکنده از شور و احساسات به استقبال رهبری برخاسته از قشر روحانیت، نمی شتافت،  رهبری که آنها را به بند مضاعف کشاند، بر استبداد سیاسی، استبداد دینی هم افزود و کشور را بدورانی که پیامبر اسلام و جانشیانش زندگی میکردند رجعت داد. شاید همین "پسرفت،" همین عقب گرد است که وجود روحانیت را ضروری میسازد. بدون روحانیت چگونه میتوان بدوران ظهور دین و حکومت پیامبر بازگشت نمود، پس رفتی که نیازمند، "تسلیم" و "اطاعت" و "فرمانبری" ست. جز این چه چیزی دیگری میتواند نه تنها روحانیت بلکه حتی وجود دین را ضرور سازد؟

بازدید کننده گرامی، مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود. برای پیشگیری از اشاعه واژه های غلط که امروزه در اینترنت متداول شده است خواهشمندیم اگر با املای نادرست واژه ای در این مطلب روبرو می شوید آنرا به ایمیل نهاد مردمی اعلام فرمائید.

 

سرزمینمان ایران

ghaleroodkhan.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image2.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید